سال 1399، سال جهش تولید *** امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: اسباب عبرت و پندپذیری چقدر بسیار، و عبرت‌پذیران چه کم و اندک‌اند! بحارالانوار، جلد 75، صفحه 69، به نقل از آثارالصادقین، آیت‌الله احسان‌بخش. *** تاریخ مهم است؛ از اهمیت تاریخ نبایستی صرف نظر کرد. تاریخ عبرت است. مقام معظم رهبری در دیدار اعضای گروه تاریخ صدای جمهوری اسلامی ایران- 18/ 11/ 1370

 

شرحی بر اسناد

نگاهی به مطبوعات و مدیران آن و قصه بی سرانجام انجمن یا باشگاه مطبوعات


تاریخ انتشار: 16 خرداد 1399


از هنگامى که میرزا صالح شیرازى در سال 1215 ش نخستین روزنامه ایرانى را با عنوان «اخبار وقایع دارالخلافه تهران» منتشر نمود، صفحات و اوراق مطبوعات ایرانى مملو از حوادث و مطالب تلخ و شیرین، مترقى و مرتجع، دینى و ضد دینى، ارزشى و ضد ارزشى، اخلاقى و ضد اخلاقى، انقلابى و ضد انقلابى بوده است.

هر چند مطبوعات و روزنامه‌نگارى از جلوه‌هاى بورژوازى، آزادی‌خواهى، دمکراسى و رکن چهارم نظام‌هاى غربى به شمار مى‌رفت ولى در سرزمین ایران سرنوشت مطبوعات به گونه‌اى دیگر رقم خورده بود. مطبوعات و روزنامه‌ها به عنوان ابزار حکومت با همزاد خود یعنى اداره سانسور پا به عرصه حیات نهاد و تا سالیان دراز ویژگى وابسته و دولتى بودن را با خود به یدک مى‌کشید. در ایام استبداد و خفقان دوران قاجار تا هنگام انقلاب مشروطیت کمتر جریده‌اى و مطبعه‌اى مستقل بود و بسیارى از آنان آشکار و نهان ابزار طبقه حاکم و دربار بودند.

با انقلاب مشروطه تعدادى از نشریات مستقل و آزادی‌خواه پا به عرصه حیات سیاسى و اجتماعى کشور نهادند و کم و بیش تا روى کار آمدن دیکتاتورى رضاخان به ترویج و نشر عقایدى مستقل از ایدئولوژى طبقه حاکم پرداخته و تا حدودى تعلق خاطر مردمى داشتند ولى پس از آن رژیم کودتا و اختناق رضاخان صداهاى استقلال و آزادی‌خواهى را در سینه‌ها خفه کرد و با ایجاد رعب، وحشت، قتل و غارت حتى به آن تعداد نشریات مستقل و مردمى نیز اجازه زندگى نداد.

موج جدید انتشار جراید و نشریات مستقل و مردمى در سال 1320 و پس از فرار رضاخان و سرنگونى حکومت او همچنین جنگ جهانى دوم آغاز شد و تا کودتاى 28 مرداد 1332 ادامه داشت. پس از تثبیت رژیم استبداد و خفقان محمدرضا پهلوى، نهال روزنامه‌ها و جراید مستقل و سازنده خشکید و جاى آن را علف‌هاى هرز نشریات وابسته، غیر مردمى و مبتذل پوشاند و سال‌ها طول کشید تا شاهد نشریاتى پرمحتوا و غنى و مستقل باشیم.

پس از کودتاى 28 مرداد تا سال 1357 صحنه مطبوعات، شاهد تکتازى و اقتدار نشریاتى بود که به نفع رژیم سلطنتى مى‌نوشتند و براى تحکیم و ترویج بنیان‌هاى حکومت مى‌کوشیدند. در این عرصه نشریات مستقل و مردمى مجالى براى عرض اندام نداشته و یا پس از مدتى طومار حیات آنها در هم پیچیده مى‌شد.

در دومین دهه بعد از مرداد 1332 شمسى مطبوعات بیشتر عامه‌پسند شدند و به صورت یک سلسله نشریات عمومى در سطح پایین‌تر از متوسط در آمدند. چرا که علاوه بر درج مطالب مربوط به دولت، روزنامه‌ها و مجله‌ها به مسائلى پرداختند که در زندگى اجتماعى در درجه سوم اهمیت قرار دارد. در این جریان سقوط مجلات هفتگى از نظر محتوا بیشتر از روزنامه‌ها محسوس است. ویژگى مطبوعات در این دهه به طورکلى انتشار متن کامل سخنرانى‌هاى مقامات دولتى و بولتن‌ها از یک طرف، و جستجوی بی‌فایده و مبتذل در زندگى خصوصى هنرمندان سینما و کاباره‌ها از طرف دیگر بوده است. قابل ملاحظه آن که در این دوره نه آن مقامات از مطبوعات راضى بودند و نه رقاص‌ها و آوازه‌خوانان از بدگویى به مطبوعات اِبا داشتند.

وضعیت مطبوعات تا حدود سال‌هاى 41 و 42 همچنان یکنواخت بود و نظارت دولت بر مطبوعات به صورت کاملاً جا افتاده و منسجم اعمال مى‌شد. فقط در دوران صدارت دکتر على امینى از سال 1339 تا 1341 بود که فضاى کشور براى فعالیت مطبوعات کمى مساعد شد و مطبوعات از آزادى نسبى برخوردار شدند؛ اما در سال 1341 پس از بازگشت شاه از سفر امریکا و راضى کردن سران کاخ سفید به اجراى برنامه‌هاى خود، على امینى را از کار برکنار و اسدالله علم را که از نزدیکان مورد اعتماد و وفادارش بود به نخست‌وزیرى برگزید. دولت علم هم، آزادى نیم‌بند مطبوعات را که در خلال سال‌هاى 1339 تا 1341 وجود داشت ملغى کرد و یک بار دیگر فشار و خفقان بر کشور حاکم شد.

در سال 1341 دولت علم، تصویب‌نامه‌اى را در جلسه مورخ بیست و پنجم اسفند ماه امضا کرد که بر اساس آن امتیاز کلیه روزنامه‌ها و مجلاتى که شماره نسخه‌هاى آنها به ترتیب از پنج هزار و سه هزار کمتر بود، لغو مى‌گردید.

در اجراى این مصوبه، یورش بزرگ به مطبوعات در فروردین سال 1342 به بهانه کم بودن شمار نسخه‌هاى چاپ شده جراید و نشریات روى داد و جهانگیر تفضلى وزیر مشاور و معاون تبلیغات دولت علم به دستور محمدرضا شاه حدود هفتاد و پنج روزنامه و مجله را توقیف کرد. شاید بتوان به جرأت گفت که از این تاریخ تا آغاز اوج‌گیرى انقلاب اسلامى ایران هیچ نشریه‌اى مجوز انتشار نیافت؛ مگر اینکه کاملاً در اختیار دولت و جناح‌هاى حاکم باشد یا اینکه مطالبش به قدرى تخصصى باشد که هیچ رنگ و بوى سیاست و مسائل و مشکلات اجتماعى نداشته باشد. در عین حال على‌رغم سرسپردگى یا بی‌طرفى کامل نشریات، حکومت از اعمال نظارت سازماندهى شده و منظم بر کار مطبوعات دریغ نداشت؛ به طورى که ویژگى بارز مطبوعات در طول سال‌هاى 1342 تا اوج‌گیرى انقلاب اسلامى را مى‌توان «سکوت» دانست.

مطبوعات از این تاریخ تا سال‌هاى اوج‌گیرى انقلاب اسلامى به سوى غیر سیاسى شدن پیش رفتند و نوعى روزنامه‌نگارى صنفى و حرفه‌اى در جهت حفظ منافع حکومت ایجاد گردید. مطبوعات کشور در این زمان به سمت وابستگى محض سوق داده شدند و از هیچ خدمتى به دولت و حکومت پهلوى فروگذار نکردند. مسعود برزین در این مورد مى‌نویسد:

«طى پنجاه سال اخیر در هیچ دهه‌اى چون سال‌هاى 53 ـ 1343 شمسى مطبوعات به دولت خدمت نکرده و در اشاعه نظریات و برنامه‌هاى آن انجام وظیفه ننموده‌اند.»

وابستگى مطبوعات به دولت و کمک‌هاى مادى او نیز بسیار محسوس بود و جنبه نظارت و هدایت و حمایت از سوى وزارت اطلاعات به طور کامل بر مطبوعات اعمال مى‌شد.

از دیگر نمونه‌هاى حمایت مادى و تشویق مدیران وابسته جراید عیدى قابل توجهى بود که وزارت اطلاعات و جهانگردى سالانه به این گونه افراد پرداخت مى‌کرد. وزارت اطلاعات و جهانگردى در آخرین هفته اسفند ماه هر سال فهرستى از اسامى مدیران، سردبیران، خبرنگاران و نویسندگان ارشد تهیه مى‌کرد و به نخست وزیرى مى‌فرستاد که بر اساس آن به نظر مشاوران مطبوعاتى نخست وزیر و تصویب خود وى به کسانى که نامشان در فهرست بود به تناسب رضایت خاطرى که از آنها وجود داشت و نوع و میزان خوش خدمتى هر کدام، عیدى قابل توجهى پرداخت مى‌شد.

با همه این حمایت‌ها و نیز وابستگى تام و تمام مطبوعات به دستگاه حکومتى، بازرسى مطبوعات و اعمال نظریات و سلایق مسئولان حکومتى در نحوه درج اخبار و مطالب به شدیدترین صورت ممکن ادامه داشت و حتى آنجا که لازم مى‌شد، همان مطبوعات وابسته را به تیغ تصفیه مى‌سپردند. در سال 1352 طى یک طرح، بیش از 50 روزنامه و نشریه یکباره تعطیل شدند. طرح این تصفیه را حمید رهنما هنگام وزارت اطلاعات ابداع کرد و به دست پورشالچى معاون وزارت اطلاعات به اجرا درآمد. این تصفیه به روش ساده دستور تلفنى (مبنى بر اینکه نشریه فوراً باید تعطیل شود) صورت گرفت. لیست اسامى این نشریه‌ها را به همه چاپخانه‌ها فرستادند و دستور دادند که هیچ‌وقت هیچ نشریه‌اى را به نام‌هایى که در آن است چاپ نکنند.

فشار بر مطبوعات باقیمانده نیز به حدى بود که کوچک‌ترین تخلف هیئت تحریریه، خبرنگاران، نویسندگان و مترجمان مطبوعاتى بى‌هیچ گذشتى مورد مؤاخذه و بازخواست قرار مى‌گرفت و یا در مواردى این گونه تخلفات خبرى به ساواک احاله مى‌شد که ناگفته پیداست چه سرانجام ناگوارى در انتظار متخلف بوده است.

عادى‌ترین نوع نظارت و اعمال فشار بر مطبوعات، دستورهاى تلفنى هر روزه یا نامه‌هاى تحکم‌آمیز بودند. دستورات را تلفنى، شامل آنچه «باید یا نباید» نوشته شود همه روزه منشى مدیر کل تبلیغات و انتشارات به جراید ابلاغ مى‌کرد و براى نشریات شهرستان‌ها نیز به صورت کتبى ابلاغ مى‌شد. این روال همچنان تا آخرین سال‌هاى حکومت پهلوى ادامه داشت و فقط جرقه‌هاى آغازین انقلاب اسلامى بود که در سال 56 فضاى آزادى را براى مطبوعات فراهم کرد.

وجود تشکیلاتى به نام انجمن یا باشگاه مطبوعات نیز در این سال‌ها با بى‌اعتنایى اجبارى مواجه بود. بهتر است گفته شود شرایط روز به ارباب جراید اجازه نمى‌داد در این موضوع فکر کنند. چند گروه معدود از مدیران نشست‌هایى داشتند که انجمن ادبى... تلقى مى‌شد. آن‌هایى که به شعر و شاعرى علاقه‌مند بودند با هم مى‌نشستند، شعرى مى‌خواندند و انجمن مطبوعات از این چارچوب فراتر نرفت و انجمن‌هاى ادبى چه بسا دیوان اشعار اعضا را چاپ کردند و خودى نشان دادند.

انجمن مطبوعات براى نخستین بار در چارچوب یک تشکیلات صنفى ـ مطبوعاتى در سال‌هاى نخستین دهه 20 تشکیل گردید و از طرف دولت به رسمیت شناخته شد. در همین ایام روزنامه‌هاى احزاب و دستجات همسو به برپایى واحدهاى مشابه پرداختند.

انجمن مطبوعات به عنوان یک ژست روشنفکری و دمکراسی در این ربع قرن رواج بسیار داشت. به سبب رقابت مدیران و جبهه‌هاى مطبوعاتى هر چند وقت یک بار هیئت مدیره از هم مى‌پاشید و هیئت جدید جاى آن مى‌نشست. گاه نام انجمن عنوان تازه به خود مى‌گرفت. در اوایل کار هر نشریه عضو، ماهانه مبلغى بابت عضویت مى‌داد اما به تدریج منسوخ شد و هزینه انجمن و فعالیت‌هاى آن به گردن کابینه وقت افتاد. دولت از این کار بدش هم نمى‌آمد؛ چرا که بهتر مى‌توانست انجمن و در نتیجه نشریه‌ها را در دست داشته باشد. تا حدى که دولت، دو تصفیه در این دوره به عمل آورد: یکى اواخر دهه 30 بود که دولت صلاح دانست بیش از چهل روزنامه و هفته نامه را تعطیل کند و به دادگسترى اجازه رسیدگى به شکایت مربوطه مدیران را ندهد و دیگرى اواسط نیمه اول دهه 1350 بود که حدود هفتاد روزنامه، مجله و هفته نامه را به شیوه‌اى بى‌سابقه تعطیل کرد. به این معنى که دولت ضمن تعطیل آنها، خدمات مدیر و اعضای هیئت تحریرى را بازخرید کرده و به نسبت به هر یک مبلغى پرداخت. بنا بر این کوشش براى ایجاد یک واحد تشکیلاتى از طرف نویسندگان و خبرنگاران که از دوره قبل شروع شده بود به نتیجه مطلوب نرسید.

از اواخر دهه 1330 نشریات و مدیران و نویسندگان جراید بار دیگر فعالیت خود را از سر گرفتند که به تشکیل سندیکاى نویسندگان و خبرنگاران مطبوعات ایران انجامید و به عنوان یک سندیکاى کارگرى در وزارت کار و امور اجتماعى آن زمان به ثبت رسید. به دنبال این امر کارکنان بعضى از مطبوعات و همچنین توزیع کنندگان جراید براى خود سندیکا و اتحادیه تشکیل دادند ولی هیچ کدام از این اصناف از دایره نفوذ و کنترل دیکتاتور مآبانه رژیم پهلوی بیرون نبوده و با توجه به وابستگی همه جانبه مدیران نشریات به درباریان تقریباً هیچ اثر مثبتی از وجود آن‌ها و یا اثر منفی از نبود آنان متصور نبود تا چه رسد که مصداقی یافته باشد.

سند زیر گوشه‌ای از تلاش مطبوعات برای تشکیل و بهینه کردن انجمن یا باشگاه مطبوعات در سال 1338 را نشان می‌دهد و ما به بهانه این سند در پاورقی‌ها به معرفی برخی از نشریات نامبرده و مدیران آن پرداخته‌ایم تا فضای کلی مطبوعات و صاحبان آن برای خواننده روشن گردد.

*****

 

روزنامه فرمان، شماره 2377، مورخه 13 / 6 / 1338

   قابل توجه جناب آقاى نخست‌وزیر[1]

تأسیس باشگاه مطبوعات

 به طورى که خاطر جناب آقاى نخست‌وزیر مستحضر مى‌باشد تهران فاقد یک باشگاه مطبوعاتى است که ارباب قلم بتوانند در مواقع مختلف از میهمانان داخلى و خارجى خود در آنجا پذیرائى به عمل آورده و اجتماعات خود را تشکیل دهند لذا روزنامه فرمان[2] که همیشه در امور مربوط به صنف خویش پیشقدم بوده و هست بدینوسیله اعلام مى‌کند که حاضر است آگهى مربوط به مؤدیان مالیاتى را که بر سر تقسیم آن گفتگوهائى نیز به وجود آمده مجاناً در فرمان به چاپ رساند به شرط آن که اجازه فرمایند حق‌الدرج آن عیناً از قرار سطرى 15 ریال در اختیار آقایان عمیدى نورى، محمدعلى مسعودى[3]، لطف‌اله‌ ترقى، هاشمى حائرى، سید مهدى میراشرافى[4]، اسمعیل پوروالى[5]، دکتر رحمت مصطفوى[6]، صادق بهداد[7]، انوشیروانى[8]، مهندس عبدالله‌ والا[9]، یزدان بخش[10] ، کاظم مسعودى[11]، دکتر الموتى، سپهر و منصورى[12]، مدیران محترم روزنامه‌ها و مجلات داد، پست تهران[13] ـ ترقى[14] ـ طلوع[15] ـ آتش[16] ـ بامشاد[17] ـ روشنفکر ـ جهان ـ سحر[18] ـ تهران مصور[19] ـ پیک ایران ـ آژنگ[20] ـ صبح امروز[21] ـ واهمه[22] و ملیون[23]  قرار گیرد که براى ساختمان باشگاه مطبوعات ایران آن را به مصرف رسانند. با توجه به میزان هزینه ساختمان و اینکه باید این محل از هر لحاظ شایستگى باشگاه مطبوعات ایران را داشته باشد و از طرفى چون مطبوعات یکى از ارکان مهم مشروطیت ایران را تشکیل مى‌دهند و هرگونه کمکى که به مطبوعات بشود در حکم تقویت مبانى مشروطیت ایران است، مقرر خواهند فرمود که شهردارى تهران یا بانک ساختمانى زمین مناسبى براى انجام این مقصود عالى در اختیار هیئت بالا بگذارند تا این کار بزرگ نیز در عصر فرخنده اعلیحضرت همایونى (پهلوى دوم) که خود بزرگترین مشوق مطبوعات هستند و در زمان کابینه اقبال لباس عمل به خود بپوشد و اثر این اقدام فراموش نشدنى در تاریخ مطبوعات ایران براى همیشه باقى و برقرار بماند.

 

 

پی‌نوشت‌ها:


[1] . این نامه در زمان نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال تهیه شده است.

[2] . روزنامه فرمان: صاحب امتیاز علی شاهنده، هیئت تحریریه عباس شاهنده، جعفر ندیم، هادی هدایتی روزنامه عصر که اولین شماره آن 22 خرداد 1322 منتشر شد. مواضع این روزنامه در سال 1324 چپ‌گرای افراطی طرفدار حزب توده (البته بدون ذکر وابستگی) و ارگان حزب آزادی بود سپس در سال 1325 طرفدار قوام‌السلطنه و حزب دمکرات ایران شد ولی چند مرتبه متوقف شد و به ترتیب روزنامه‌های دماوند و نسیم شمال به جای آن منتشر می‌شد. در آذر ماه 1325 تغییر نام داد و با اسم فرمان کارگران منتشر شد که البته از همان امتیاز فرمان استفاده می‌کرد. فرمان کارگران ارگان اتحادیه سندیکاهای کارگری ایران بود و این اتحادیه از پشتیبانی حزب دمکرات ایران برخوردار بود اما در فروردین سال 1326ﻫ ش بار دیگر به نام فرمان و با شکل سابق منتشر شد اما حالا دیگر تغییر موضع داده بود و به صورت یک روزنامة وابسته به دربار منتشر می‌شد. با توجه به اینکه عباس شاهنده یکی از فعالان این روزنامه بود بعداً مدیرکلی شهرداری تهران را به دست آورد و روزنامه او بعد از شهریور 1320ﻫ ش تا سال 1334 منتشر شد. شاهنده از نزدیکان منوچهر اقبال بود و وابستگی نزدیکی با دربار داشت. (ر.ک: مطبوعات عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، روزنامه فرمان، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1384)

[3] . محمدعلی مسعودی: فرزند حسن، در سال 1292 ﻫ ش در تهران متولد شد. دبستان و دبیرستان را در تهران گذراند و وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و از آنجا لیسانس گرفت. محمدعلى از زمان دانشجویى در مؤسسه اطلاعات که متعلق به عمویش عباس مسعودی بود کار مى‌کرد و در سال‌هاى 1316 تا 1320 سر دبیر روزنامه اطلاعات شد. بعد از شهریور 1320، عباس مسعودى او را قائم مقام خود کرد. محمدعلی در سال 1331 روزنامه اطلاعات را ترک کرد و بعد از دو سال فراغت روزنامه پست تهران را در سال 1332 منتشر کرد. بعد از 28 مرداد 1332 روزنامه‌هاى اطلاعات و کیهان به دستور زاهدى متوقف شدند و محمدعلى مسعودى از این وضع استفاده کرد و پست تهران را به صورت یک روزنامه خبرى در آورد و به روزنامه‌اى پر تیراژ تبدیل شد. محمدعلى مسعودى در دوره‌هاى 15 و 16 از تهران و دماوند وکیل شد، اما در دوره هفدهم که انتخابات مجلس در زمان دکتر مصدق انجام گرفت نتوانست به وکالت انتخاب شود. از کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد سال 1332 تا 6 بهمن ماه 1341 حدود ده سال کار مهم مسعودى ساختن صندوق‌هاى انتخاباتى و بیرون آوردن وکلاى مورد نظر دولت از این صندوق‌ها بود. او در سال 1336 وارد حزب ملیون شد و در کنار منوچهر اقبال و جریان انگلیسی فعال شد و آنجا کار تقلب در انتخابات را انجام داد. در دوره‌هاى هجدهم و نوزدهم و بیستم به نمایندگى مجلس شوراى ملى رسید و پس از سال 1341 با تأسیس حزب ایران نوین کنار گذاشته شد و در اواخر حکومت پهلوى به سناتوری منصوب شد. محمدعلى مسعودى بعد از پیروزى انقلاب اسلامى از ایران فرار کرد و به غرب پناهنده شد و پس از چندى در اثر تصادف با اتومبیل جان سپرد. (شبه خاطرات، على بهزادى، ص 573، رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، مسعودی‌ها، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1392)

[4] . مهدى میراشرافى: فرزند سیدحسین، در سال 1289 ﻫ ش در تهران متولد شد. وى در آغاز وارد ارتش شد و دانشکده‌ی افسرى را در 1313 به پایان رسانید، ولى بعداً کناره‌گیرى کرد و به مشاغل آزاد روى آورد. نام میراشرافى به عنوان یکى از چهره‌هاى مؤثر وابسته به اینتلیجنس سرویس، که در حوادث سال‌هاى 1320 تا 1332 و به ویژه کودتاى امریکایی ـ انگلیسی 25- 28 مرداد 1332 نقش مخرب و چشمگیرى داشته‌اند، مطرح بوده‌است. او از جمله عناصر مرموزی بود که با سلاح جسارت و بى‌پروایى توانست از پایین‌ترین درجات اجتماع خود را در جرگه‌ی رجال متنفذ جاى دهد. او در جریان التهابات پس از 1320 روزنامه‌ی آتش را به راه انداخت و به دنبال فعالیت‌ها و تلاش‌هاى مداوم به وکالت مجلس دست یافت. او بعدها روزنامه‌ی آتش را رها کرد و در اصفهان کارخانه مهم «تاج» را خرید. او در جریان کودتاى 28 مرداد جماعتى از اوباش و اراذل را به راه انداخت و نخستین کسى بود که پس از اشغال فرستنده‌ی رادیویى تهران با عربده‌کشى و نعره‌هاى گوشخراش، علیه نهضت ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق و سران نهضت ملى حمله کرد. میراشرافى در مهرماه 1357 تقاضاى تجدید امتیاز روزنامه‌ی آتش را کرد و ساواک در تاریخ 27 / 7  / 1357 با این تقاضا موافقت نمود. ظاهراً او قصد داشت مانند برخى دیگر از فعالین سیاسى دهه‌هاى پیشین با هدایت کانون‌هاى توطئه، وارد گود حوادث انقلاب شود. میراشرافى با پیروزى انقلاب دستگیر و در دادگاه انقلاب اسلامى اصفهان به طور علنى و با حضور صدها شاکى خصوصى، محاکمه و اعدام شد. در کارنامه وی قتل، غارت ثروت عمومی، ارتباط با انگلیس ... ثبت است. (ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، حسین فردوست، جلد 2، تهران، انتشارات اطلاعات، 1386)

[5] . اسماعیل پوروالی ایروانی: فرزند غلامحسین، در سال 1304ﻫ ش در مشهد به دنیا آمد. نامبرده در طفولیت به همراه خانواده‌اش به تهران کوچ کرد و پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی به دانشگاه تهران راه یافت و لیسانس تاریخ و جغرافیا گرفت. پوروالی از سال 1319 در زمینه‌ی روزنامه نگاری با روزنامه‌ی « ستاره» و از سال 1322 با روزنامه‌ی بهار ارگان حزب پیکار که بعدها به نبرد و ایران ما تغییر نام یافت، فعالیت و همکاری کرد. اسناد ساواک وی را از عناصر حزب توده معرفی نموده که ضمن چاپ مقالاتی علیه دستگاه سلطنت در روزنامه‌ها، با پیشه‌وری در آذربایجان و با فرقه‌ی دموکرات همکاری داشت و از سال 1320 تا 1327 چندین بار به دلیل چاپ مقالات به اصطلاح مضره به فرمانداری نظامی تهران احضار شد. اسماعیل پوروالی در حزب میهن پرستان نیز عضویت داشت و در سال 1327 به عنوان معاون اداره‌ی تبلیغات وزارت اطلاعات به کار پرداخت و بعد از کودتای آمریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 به معاونت سیاسی و سرپرست رادیو تهران انتخاب شد و تا سال 1350 در این سمت باقی بود.

وی در سال 1335 درخواست انتشار روزنامه‌ی بامشاد را کرد که با آن موافقت شد و از سال 1336 با هدف طرفداری از دولت و حزب ملیون شروع به فعالیت کرد، ولی در همین سال به دلیل چاپ عکسی از محمدرضا و درج شعری نامناسب در حاشیه‌ی آن دستگیر شد و به مدت یکماه در بازداشت به سر برد که با نوشتن نامه‌ای به شاه و با ابراز ندامت درخواست عفو کرد و با قبول توبه و ندامتش از زندان آزاد شد. در سال 1337 در محافل مختلف خود را مشاور دکتر منوچهر اقبال ـ نخست وزیر وقت ـ معرفی می‌کرد و با دستور او به مسئولیت امور تبلیغات و انتشارات وزارت کار و بیمه‌های اجتماعی انتخاب شد. ساواک در سال 1338 طی یک ارزیابی اسماعیل پوروالی را فردی طرفدار مقام سلطنت و دولت فعلی و به دلیل چاپ مقالاتی در روزنامه‌اش علیه کمونیسم، مخالف شوروی و نویسنده‌ای با استعداد و توانمند و در سیاست خارجی میانه‌رو معرفی کرده است. نامبرده در سال 1339 به جهت مخالفت با دولت وقت و تلاش برای نخست وزیری دکتر منوچهر اقبال فعالیت و تبلیغ داشت و در سال 1339 به دعوت سفارت یوگسلاوی و با موافقت ساواک جهت بازدید از فدراسیون روزنامه نگاران به آن کشور سفر کرد و در سال 1344 به عنوان نماینده‌ی دولت و مطبوعات ایران به همراه تعدادی دیگر از روزنامه‌نگاران به دعوت دولت غاصب اسرائیل به فلسطین اشغالی رفت. اسماعیل پوروالی در سال 1344 به مناسبت بیست و پنجمین سال روزنامه‌ نگاری خود جشنی برپا کرد که نخست وزیر نیز در آن شرکت داشت. نامبرده در سال 1345 در انجمن فرهنگی ایران و آمریکا سخنرانی نمود و در سال 1347 خانه‌ی مطبوعات را تأسیس و جهت هرگونه همکاری با ساواک اعلام آمادگی کرد و ساواک نیز در سال 1349 با استخدام فرزندش به نام مهرزاد پوروالی در مشاغل حساس شرکت نفت موافقت نمود. در سال 1350 به عنوان مدیر مرکز رادیو و تلویزیون ملی ایران در پاریس به فرانسه رفت و در سال 1352 با تهیه‌ی جزوه‌ای درباره‌ی تحصیل فرح پهلوی در فرانسه از او قدردانی شد. وی در سال 1354 مبالغ قابل توجهی از بودجه‌ی اختصاصی به مرکز رادیو و تلویزیون ملی در فرانسه را اختلاس کرد و به علاوه از کانال‌های دیگری از جمله وزارت آب و برق، وزارت فرهنگ و هنر، شرکت ملی نفت، کمک‌های متفرقه‌ای از بودجه‌ی محرمانه‌ی نخست وزیری به عناوین مختلف کمک دریافت نمود. در سال 1353 نیز طی نامه‌ای به دربار خواهان دریافت خسارت بابت توقف انتشار مجله‌ی بامشاد شد که شاه دستور مساعدت به وی را به دولت داد. اسماعیل پوروالی دارای فساد اخلاق بود و این مسأله به دلیل اینکه خود او در پاریس و همسرش در سوئیس زندگی می‌کرد، ابعاد وسیعتری یافت. ساواک مستمراً با حضور نامبرده در مراسم تشریفات و در جشن‌های 2500 ساله موافقت کرده و هویدا نیز از خدمات پوروالی به نظام شاهنشاهی تقدیر می‌نمود. وی به پاس خدماتش به رژیم پهلوی از طرف شاه نشانه‌های همایون و تاج را دریافت کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی مجله روزگار نو را با همکاری سلطنت‌طلبان منتشر نمود، سرمایه اولیه این کار را جعفر رائد از چهره‌های ماسون تأمین می‌نمود. وی در 25 شهریور 1381 درگذشت.

[6] . رحمت‌الله مصطفوی: فرزند مصطفى، در سال 1299 ﻫ ش به دنیا آمد. پس از سپرى کردن مقدمات تحصیلى در رشته حقوق دکترا گرفت و مدتى در وزارت خارجه رئیس اداره اطلاعات و مطبوعات بود و مدت‌ها به عنوان معاون رادیو تهران به کار پرداخت و پس از استعفاء وکیل دادگسترى شد و همزمان ریاست هیئت مدیره بنگاه آبیارى را بر عهده داشت.

وی مدیر روزنامه روشنفکر بود و به دلیل چاپ مقالات و طرفدارى از مصدق در سال 1332 آن روزنامه توقیف و دکتر مصطفوى نیز بازداشت و پس از مدتى آزاد شد. در سال 1332 جمعیت طرفداران شاه و رژیم سلطنت را تشکیل داد و با گرفتن پول از اسدالله علم تعهد داد ضمن طرفدارى از حزب مردم، مطبوعات را نیز در این زمینه با خود همراه کند. در سال 1337 با تعهد به پیروى از روش سیاسى آمریکا با انتشار مجله روشنفکر موافقت شد و در همین سال با شاه نیز ملاقات خصوصى داشت.

دکتر رحمت‌الله‌ مصطفوى در سال 1338 با چاپ مقالاتى علیه شوروى در مجله‌اش مورد تشویق دستگاه پهلوى قرار گرفت و با ابراز تمایل براى سفر به اسرائیل در سال 1354 با دعوت از طرف صهیونیست‌ها به فلسطین اشغالى سفر کرد.

در سال 1345 در کانون دانشجویان وابسته به انجمن روابط فرهنگى ایران و آمریکا سخنرانى ‌کرد. وی نویسنده روزنامه رستاخیز بود و ساواک بارها با حضورش در مراسم تشریفات موافقت کرد.

رحمت‌الله‌ مصطفوى از طرف محمدرضا نشان‌هاى همایون، تاجگذارى و جشن‌هاى 2500 ساله شاهنشاهى را دریافت کرد.

[7] . محمدصادق بهداد: فرزند باقر، در سال 1295 ﻫ ش در مشهد متولد شد. پس از سپرى کردن دوره‌ی ابتدایى از دبیرستان دارالفنون دیپلم گرفت و در رشته‌ی حقوق از دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردید. وی در سال 1320 در وزارت دارایى استخدام شد و بعد از آن به شغل وکالت پرداخت و به دلیل خدماتش به رژیم در جریان کودتاى 28 مرداد 1332 بازرس دولت در شرکت بیمه شد و مدتى عضو هیأت مدیره‌ی بنگاه خالصجات بود و در کابینه‌ی شریف‌امامى در سال 1339 از طرف نامبرده به عنوان رابط بین کابینه و مطبوعات انتخاب شد و همزمان مشاورت حقوقى وزارت اطلاعات را برعهده داشت.

صادق بهداد در سال 1331 در میتینگ حزب ایران شرکت مى‌کرد و طرفدار مصدق بود و در سال 1336 هنگام توقیف روزنامه شاهد ارگان حزب زحمتکشان با آنها همکارى داشت. مشارالیه صاحب امتیاز روزنامه‌ی جهان و مجله‌ی جام جهان‌نما بود که در سال 1336 به اتحادیه‌ی مصر و سوریه در روزنامه حمله و آنها را دست ساخته کمونیست‌ها معرفى کرد. نامبرده ارتباطات مشکوکى با مقامات انگلیسى و آمریکایى و عبدالله‌ شاطى رئیس دفتر سفارت کویت (مأمور اطلاعاتى) داشت و تا قبل از دستگیرى در سال 49 به دلیل مکاتبه با تیمور بختیار، مسئولان جایگاه خاصی براى وى قائل بودند، به نحوى که در جشنى که به مناسبت سومین سال انتشار روزنامه‌ی جهان در هتل پلازا برپا شده بود، عده‌ی زیادى از مقامات دولتى از جمله اسدالله علم، علی امینى و سفراى خارجى شرکت کرده بودند. وى در سال 1331 مؤسس کلوپ مصدق وابسته به جبهه‌ی ملى در مشهد بوده و در تاریخ 3 / 11 / 40 به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلى دستگیر و در تاریخ 19 / 12 / 40 با موافقت نخست‌وزیر وقت آزاد مى‌شود. نامبرده یکى از دوستان نزدیک سپهبد تیمور بختیار ـ اولین رئیس ساواک ـ بود و در زمان ریاست تیمور بختیار، صادق بهداد طى نامه‌اى به دوستش درخواست همکارى جهت مقابله و انجام هر مأموریتى از طرف نامبرده را کرده است، به نحوى که برادر صادق بهداد، بازرس سازمان نقشه‌بردارى سازمان برنامه، خود را کارآگاه معرفى مى‌کرد و در سال 1338 طى صحبتى نزد همکارانش اظهار داشته که برادرش (صادق بهداد) با تیمسار بختیار ارتباط دارد و با سرهنگ ناصر کیانى، افسر سازمان امنیت به یک مأموریت سرى رفته است. مشارالیه اهل زد و بند و تبانى بود و از این راه پول‌هاى کلانى به دست آورد و به دلیل شایعه‌ی این امر حتى یک بار در سال 1340 بازرس شهردارى علیه او شکایت کرده و راهى زندان مى‌شود، ولى با دستور نخست‌وزیر از زندان آزاد مى‌شود. با توجه به موارد فوق، ساواک طى یک ارزیابى وى را چنین معرفى کرد: « صادق بهداد یک مرد اصولى و متین است، اهل زد و بند نیست، طرفدار مقام شامخ سلطنت و مخالف سیاست شوروى و کمونیسم و مرد مورد اعتمادى است و نشریه جهان مفید مى‌باشد و در بین مطبوعات جایگاه دارد.»

صادق بهداد در سال 1348 طى نامه‌اى که از طریق پیک براى تیمور بختیار مستقر در عراق نوشت، به او جهت نیل به مقصود، توصیه کرد تا اقدام به ترور برخى از شخصیت‌هاى مملکتى نماید تا وضع موجود متزلزل شود و به دلیل اطلاع ساواک از مضمون این نامه، نامبرده دستگیر و به اتهام اقدام علیه امنیت داخلى به 7 سال زندان مجرد محکوم مى‌شود و با وجود حکم صادره با خانواده‌اش ملاقات حضورى داشت و شاه دستور فرستادن پول براى فرزندانش که مشغول تحصیل در آمریکا بوده‌اند را صادر کرد. وى پس از یک سال حبس به مناسبت سالگرد 28 مرداد از زندان آزاد شد. براساس اسناد ساواک، بهداد از هواداران جبهه‌ی ملى و دکتر مصدق و از نزدیکان دکتر مظفر بقایى رهبر حزب زحمتکشان بوده است. بهداد در مدتى که به عنوان مدیر روزنامه‌ی جهان مشغول بود، صور قبیحه و مستهجن را در آن منتشر مى‌ساخت که موجب عکس‌العمل شدید مردم به آن شده بود و بدین جهت ساواک از وى کتباً تعهد گرفت که از ادامه‌ی آن امتناع کند. وى پس از انقلاب اسلامى 1357 به فرانسه رفت و در خدمت گروه بختیار قرار گرفت.

[8] و سلیمان انوشیروانی: فرزند قادرخان، در سال 1291ﻫ ش در سقز متولد شد. تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس دانشگاه تهران ادامه داد. مشاغلى از جمله: وکیل پایه یک دادگسترى، مدیر روزنامه سحر، نماینده مجلس شوراى ملى دوره 23 از بانه و سقز و... را عهده‌دار بود. نامبرده عضو احزاب مردم، ایران نوین (فعال) و رستاخیز و همچنین عضو باشگاه ورزشى شاهنشاهى و جمعیت فراماسونرى (لژ ژاندارک) بود. وى به پاس خدمت به رژیم پهلوى نشان‌هاى همایون، اصلاحات ارضى و تاجگذارى دریافت کرد.

[9] . عبدالله والا: فرزند حسین ظهیرالسلطان، ملاک و پیشکار احمدشاه بود که در سال 1301 ﻫ ش در قریه‌ی « شال» خلخال به دنیا آمد. وی فارغ التحصیل هنرسرای عالی در رشته‌ی شیمی در سال 1322 و لیسانسیه‌ی حقوق از دانشگاه تهران در سال 1324 و مسلط به زبان‌های فرانسه و انگلیسی بود.

نامبرده در سال 1321 با ثریا شقاقی، دختر یکی از متمولین تهران ازدواج کرد و تنها صاحب یک فرزند به نام کامران در سال 1333 شد. کار مطبوعاتی خود را در سال 1321 با عنوان مدیرمسئولی نشریه‌ی «تهران مصور» آغاز کرد و در ادامه با توجه به نزدیکی‌اش به دهقان توانست به عنوان رابط نشریه با ارتش در زمینه‌ی چاپ نشریه در چاپخانه‌ی ارتش و همچنین تنظیم مطالب تحت عنوان «زیر ذره‌بین» ایفای نقش بنماید. پس از درگیر شدن احمد دهقان با رزم‌آرا به ‌خاطر چاپ مقاله‌ی «من جاسوس شوروی در ایران بودم» و نهایتاً قتل احمد دهقان، عبدالله والا با کمک سرلشکر رزم‌آرا توانست دو سال به تاریخ تولدش در شناسنامه بیافزاید و از سال 1301 به 1299 تغییر دهد و با این روش صاحب امتیازی نشریه‌ی تهران مصور، را که بایستی طبق قانون مطبوعات حداقل 30 سال سن داشته باشد، به دست آورد سپس به عنوان جانشین احمد دهقان امور نشریه را به دست گرفته و منویات مورد نظر خود را جامه عمل پوشاند. نامبرده در دوره‌های 20 و 21 مجلس شورای ملی از خلخال نمایندگی مردم را به عهده داشت.

در سند شماره‌ی 56 / 25718 که به منظور تعیین صلاحیت جهت شرکت در مراسم سلام تنظیم شده، عنوان شده است:

«مهندس عبدالله والا صاحب امتیاز و مدیر مجله تهران مصور و تماشاخانه تهران و نماینده مجلس شورای ملی فاقد حسن شهرت درگذشته بوده و روش روزنامه‌نگاری وی ضد کمونیستی و حتی مقالات عدیده‌ای در این زمینه هم درج نموده است. نامبرده در اواسط سال جاری (1345) ضمن همکاری با بهرام شاهرخ مقالات شدیدی علیه دولت آقای هویدا منتشر نمود که در نتیجه از طرف وزارت اطلاعات تضییقاتی از نظر آگهی و رپرتاژ برای وی به عمل آمد. ضمناً به علت فوق الذکر از حزب مردم نیز اخراج گردیده است.»

وی عضو حزب مردم و کلوپ روتاری و لژ فراماسونری کوروش بود. عبدالله والا در سال 1369 درگذشت.

(ر.ک: مجله تهران مصور به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1379)

[10] . سید احمد یزدان‌بخش کهیازی: فرزند حاج سیدعلی، در سال 1276 ﻫ ش در اردلان متولد شد. دارای تحصیلات قدیمه بود و در سال 1314 در اداره غله اصفهان به عنوان کمک انباردار استخدام شد. وی به دلیل اختلاس در شرکت آزما و اداره غله اصفهان، از آنجا اخراج و بعد از آن در اداره کل قند و شکر اصفهان به کار پرداخت. وی همچنین مدتی کارمند بنگاه صادرات تریاک و به عنوان مشاور مطبوعاتی در سازمان بیمه‌های اجتماعی کارگران مشغول به کار بود. یزدانبخش مدیر روزنامه پیک ایران و اتحاد بود و در احزاب ملیون و اتحاد عضویت داشت. وی از جمله افرادی بود که در سال 1339 از دکتر کاسمی قول نمایندگی مجلس شورای ملی از طرف حزب ملیون را گرفت و در انتخابات دوره 20 مجلس شورای ملی کاندید حزب ملیون از شهرستان اردستان شد. ساواک در یک ارزیابی درباره وی و روزنامه‌اش می‌نویسد: «روزنامه پیک ایران از طرفداران جدی مقام شامخ سلطنت و مخالف سرسخت کمونیسم و شوروی بوده و با سیاست دولت همگام است مرد بی‌آزار و متینی است و اگر مأموریتی به او واگذار شود مورد اعتماد است، اهل زد و بند نیست، با مصدق همکاری نداشته، نشریه مفیدی است، این جریده وابسته به حزب ملیون بوده ولی مخفیانه با کارگردانان حزب مردم تماس و بستگی داشته است.»

سید احمد یزدانبخش در سال 1340 به دعوت سنتو به ترکیه سفر کرد و در سال 1345 بر اثر سکته مغزی در آلمان فوت نمود.

[11] . سید کاظم مسعودی: فرزند سید محمد، در سال 1305 ه‍ ش در مشهد متولد شد. نامبرده تحصیلاتش را تا مقطع فوق ‌لیسانس سپرى نمود، کار مطبوعاتى را از سال 1325 آغاز کرد و مدتى مدیر مؤسسه مطبوعاتى آژنگ بود. از سال 1332 ضمن نویسندگى و خبرنگارى، مدیر مسئولی و سردبیری چندین نشریه از جمله روزنامه‌ی آژنگ روزانه و هوایى را برعهده داشت. وی 15 بار نشان‌هاى تاج و سپاس و... را از طرف محمدرضا پهلوى دریافت نمود و کتاب‌هاى «نى زرد» و «آلمان، سرزمین شکست و پیروزى» از جمله تألیفات او است. (چهره‌ی مطبوعات معاصر ایران، صفحه 38، اسناد ساواک ـ پرونده‌ انفرادى)

[12] . محمود منصورى نراقى: در سال 1307ﻫ ش در نراق محلات متولد شد. وى لیسانس علوم الهیات و دکترى حقوق بین‌المللى داشت و یکى از عوامل فعال در کودتاى آمریکایی ـ انگلیسی 28 مرداد 1332 بود. وی مؤسس و مدیر روزنامه ملیون بود و طى سال‌هاى 39، 42 و 54 از شمیران و کاشان کاندیدای نمایندگى مجلس شوراى ملى و مجلس سنا شد. منصوری عضو حزب رستاخیز ملت ایران و کلوپ لاینز بین‌المللى ایران بود و در سال 1350 در کنفرانس صلح در یوگسلاوى شرکت داشت. وی، فردى عیاش و خوشگذران بود که باغش در نیاوران را به مرکز فساد و شکنجه نیروهاى مخالف رژیم تبدیل کرده بوده وی با زد و بند زمین‌هاى زیادى به دست آورد، و خلیل رزم‌آرا براى موفقیت در راهیابى به مجلس شوراى ملى از شهرستان ملایر مبلغ 60 هزار تومان به وى داده بود. منصوری با خانمى نیوزلندى به نام سوزان منصورى (فرمن) فرزند کریستافر رایموند ازدواج کرد و در یکى از سفرهاى خارجى‌اش مدارک خانم هوسپیان را سرقت نمود و با جعل عنوان و مهر توانست پس از ورود به کشور اموال خانم فوق‌الذکر را تصرف نماید. محمود منصورى از دوستان نزدیک هویدا نخست‌وزیر و نصیرى رئیس ساواک بود.

[13] . روزنامه پُست تهران: هفته نامه سیاسی ـ خبری بود که با روش سیاسی، اجتماعی، انتقادی و خبری به صاحب امتیازی محمدعلی مسعودی و مدیر مسئولی بهرام شاهرخ و سردبیری قاسم مسعودی از سال 1332 تا 1353 به صورت روزانه در تهران منتشر می‌شد. (راهنمای مطبوعات ایران (1304 تا 1357) سید محمد صدری طباطبایی)

[14] . نشریه ترقى: در قالب این نام دو روزنامه انتشار یافته‌اند، اولین روزنامه طى سال 1303 ش و به مسئولیت میرزا لطف‌الله دانشمند و در قالب انتقادى ـ خبرى انتشار یافت و دومین آن توسط لطف‌الله ترقى و در دو دوره انتشار طى سال‌هاى 1308 الى 1344 انتشار یافت. در این نشریه افرادى چون على زرین قلم، ابراهیم مدرسى، على حافظى، منوچهر مطیعى و خسرو معتضد به سردبیرى مشغول بوده‌اند.

[15] . روزنامه طلوع: با روش سیاسى، اجتماعى، خبرى و اقتصادى به صاحب امتیازى و مدیر مسئوولى على هاشمى حائرى از سال 1327 در تهران به صورت روزانه منتشر گردید. (راهنماى مطبوعات معاصر، 1304 ش ـ 1357 ش، سید محمد صدرى طباطبائى، ص 500)

[16] . روزنامه آتش: در اواخر دهه بیست توسط فخرالدین میراشرافى و به سردبیرى نصرت‌الله‌ معینیان به عنوان مدافع شاه و دربار منتشر شد. مواضع نشریه در راستاى سیاست انگلیس و سنت اختلاف میان نیروهاى سیاسى و رهبران نهضت ملى نفت ایران بود. این نشریه در اواخر رژیم شاهنشاهى با همان شیوه و سیاست بار دیگر انتشار یافت اما با پیروزى انقلاب اسلامى و دستگیرى و اعدام میراشرافى براى همیشه تعطیل شد. در کارنامه میراشرافی قتل، تجاوز، غارت اموال ... ارتباط با انگلیس و ... ثبت شده است.

روزنامه آتش در سال 1325 انتشار یافت و تا سال 1341 به فعالیت خود ادامه داد و سردبیر آن انوشیروان معالى بود. هفته نامه آتش در سال 1337 انتشار یافت و سردبیران آن به ترتیب سیامک پورزند و احمد سروش بوده‌اند.

[17] . مجله بامشاد: به صاحب امتیازى اسماعیل پوروالى و سردبیرى مرتضى عسکرى با روش سیاسى، اجتماعى و هنرى به صورت هفتگى در تهران در سال 1337 شروع به انتشار نمود. این مجله مدتى به صورت روزنامه نیز منتشر شد. (ر.ک: مطبوعات عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، مجله بامشاد، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1382)

[18] . نشریه سحر: این نشریه به صورت هفتگى و در قالب سیاسى ـ خبرى از سوى سلیمان انوشیروانى در سال 1329 انتشار یافت و تا سال 1353 به حیات خود ادامه داد. لازم به ذکر است که روزنامه دیگرى به همین اسم در تهران از سوى دکتر على فرهمندى و به سردبیرى على اصغر مضر در قالب فرهنگى ـ اجتماعى طى سال‌هاى 1324 لغایت 1353 منتشر مى‌شد.

[19] . مجله تهران‌مصور: مجله اجتماعى، خبرى و انتقادى تهران مصور به صاحب امتیازى عبدالله‌ والا و سردبیرى عبدالله‌ والا، فرح کیوانى، محمود رجاء، کریم روشنیان، نصرالله‌ شیفته، احمد بشیرى، لعبت والا، هوشنگ ساعدلو، فرامرز برزگر، حسین سرفراز و ستار لقایى طى سال‌هاى 1325 ش تا 1353 به صورت هفتگى در تهران منتشر مى‌شد. (ر.ک: مطبوعات عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، مجله تهران مصور، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی،1379)

[20] . روزنامه آژنگ: هفته‌نامه روزنامه سیاسى، خبرى عضو جبهه مطبوعات متفق. طرفدار حزب ملیون. مدیر و ناشر: کاظم مسعودى. سردبیرها به ترتیب: رضا عزیزى، ایرج نبوى، فرهنگ فرهى و رضا عزمى. محل انتشار و تاریخ نشر: تهران، 1342. در نیمه دوم عمر انتشار یک هفته نامه هوایى با همین عنوان براى ایرانیان خارج از کشور انتشار داد که بیشتر جنبه سیاسى داشت.

[21] . نشریه صبح امروز: این نشریه به صورت روزنامه و هفتگى در قالب اجتماعى توسط خانم عفت عمیدى نورى (الموتى) و مصطفى الموتى و به سردبیرى نجفقلى پسیان و ناصر ملک محمدى طى سال‌هاى 1333 لغایت 1353 انتشار یافت.

[22] . مجله واهمه: در تهران در سال 1330 به صاحب امتیازى و مدیر مسئولى عبدالمجید سپهرنیا با روش خبرى، سیاسى، اجتماعى و تبلیغاتى به صورت هفتگى منتشر مى‌شد. (چهره مطبوعات معاصر، صفحه 325)

[23]  نشریه صداى ملیون : این نشریه ارگان حزب ملیون بود که در سال 1340 توسط فضل‌الله سلجوقى انتشار یافت و تا 1345 به حیات خود ادامه داد. مطالب این نشریه عمدتاً سیاسى بود.






الموتی مدیر مجله داد و پست تهران (نفر دوم از سمت راست) به همراه جعفر شریف‌امامی


جلد مجله تهران مصور-سال 1340


عباس مسعودی ـ نیکسون و آرمین مایر سفیر آمریکا در تهران -11 اردیبهشت 1346


عبدالله والا نماینده مجلس شورای ملی و مدیر مجله تهران مصور


محمدعلی مسعودی ـ سردار فاخر حکمت
منبع: پیشگفتار کتاب مطبوعات عصر پهلوی، مجله تهران مصور، و رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، مصطفی الموتی‌نیا، صفحه 23 تا 28، مرکز بررسی اسناد تاریخی.
 

تعداد مشاهده: 105

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:

تقویم تاریخ

کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.