سال 1399، سال جهش تولید *** امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: توجه به امور و وقایع گذشته جهت خبردادن به امور آینده و نیز عبرت‌ گرفتن و پند پذیری آنچه را که گذشتگان تجربه کرده‌اند از برای خردمندان بسنده و کافی است. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، جلد 20، صفحه 274، به نقل از آثارالصادقین، آیت‌الله احسان‌بخش.**** تاریخ، روشنگر نسل‌های آینده است. امام خمینی(قدس سره)، صحیفه امام، ج 3، ص 434.

مقالات با درج سند

نگاهی به زندگی سیاسی دکتر علی امینی


تاریخ انتشار: 24 شهريور 1399

دکتر علی امینی در حال دستبوسی شاه

مقدمه

بعد از کودتای ۱۲۹۹ تاریخ ایران وارد مرحله دیگری از حیات خود شد. دوره‌ای که هر روزش نمایانگر دخالت‌ ابرقدرت‌ها در امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما بوده است. قدرت‌های جهانی به وسیله عوامل داخلی خود در امور رهبری اداره مملکت سیاست‌های غرض آلود خود را به نوعی اعمال می‌کردند و هر روز نقشه‌های تازه برای کشور ما می‌کشیدند و دولت‌های سرسپرده به مطامع غرب، در طول تاریخ معاصر عامل اجرایی این سیاست‌های استعمارگرانه بودند.

این مقاله مروری بر زندگی سیاسی علی امینی یکی از چهره‌های معروف وابسته به قدرت‌های استعماری در ایران است. وی از ابتدای شروع زندگی سیاسی خود تلاشش در راستای سمت و سو دادن ایران به طرف آمریکا و انگلیس بوده است. علی امینی چنانچه در احوالش خواهید خواند. شاید بتوان گفت که پس از سید ضیاء‌الدین طباطبایی دومین نخست وزیر دست نشانده و قسم خورده غرب در ایران بوده است. او پس از عبور از مراحل گوناگون سیاست و گذشتن از مشاغل وزارت به نخست وزیری برگزیده شد و در همین مدت نسبتاً کوتاه صدارت با نطق‌های آتشین، و بگیر و ببندهای بی سابقه عده‌ای از رجال سیاسی، اداری و نظامی جنجال‌های فراوان و پر سر و صدایی برانگیخت.

 

خانواده

علی امینی در سال ۱۲۸۴ شمسی در تهران به دنیا آمد. مادرش فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و پدرش محسن خان امین‌الملک بود. امینی در سال ۱۲۹۰ به دبستان رشدیه رفت تحصیلات متوسطه‌اش را در دبیرستان دارالفنون تهران به پایان رساند و برای تحصیلات عالیه در سال ۱۳۰۵ رهسپار پاریس شد. او در رشته حقوق و اقتصاد درس خواند و در سال ۱۳۱۰ دکترای خود را در علم اقتصاد از دانشگاه پاریس گرفت و دو ماه بعد از مراجعت به ایران، به استخدام دادگستری در آمد و مورد توجه داور وزیر وقت دادگستری قرار گرفت و سپس به وزارت دارایی رفت و داور او را به ریاست کل گمرک منصوب کرد تا این که به مدیر کل وزارت دارایی و سپس به معاونت وزارت دارایی انتخاب شد. او در سال ۱۳۱۲ با دختر وثوق‌الدوله (برادر احمد قوام) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج یک پسر به نام ایرج است که بعدها سفیر شد.

 

امینی پس از سال ۱۳۲۰

با سقوط دیکتاتوری رضاشاه، احمد قوام در سال ۱۳۲۱ به نخست وزیری رسید و امینی ۳۷ ساله داماد برادر خود (وثوق‌الدوله) را به معاونت خود برگزید. در این سال‌ها همسر امینی نیز نقش منشی عمویش (قوام) را ایفا می‌کرد. امینی در کتاب خاطراتش گفته است:

«قوام السطنه در نخست وزیری پس از شهریور ۱۳۲۰، خود از من خواست که پست وزارت را قبول کنم اما من خواستم که معاون نخست وزیر باشم و این تجربه را بیندوزم. معاون نخست وزیر شدم. البته مراحل مختلف اداری را تا پست معاونت وزارت پیش از آن و بدون حضور قوام السطنه در زندگی سیاسی خود طی کرده بودم. جنگ بود و حضور قوای متفقین در ایران و قحطی و اوج قدرت حزب توده که هر روز در تهران و شهرستان‌ها و مدارس و دانشگاه‌ها و کارخانه‌ها حوادثی می آفرید. محمدرضا شاه جوان بود و قدرتی نداشت و اعمال قدرت نمی‌کرد. به همین مناسبت محبوبیت فراوانی داشت. قوام سپس وی را در رأس هیأت اقتصادی ایران به آمریکا فرستاد. اولین تماس مستقیم امینی با آمریکایی‌ها که زمینه ترقیات بعدی وی را فراهم ساخت، در همین سفر برقرار گردید. امینی از همان زمان مورد توجه خاص دیپلماسی آمریکا قرار داشت و در کنار چهره‌هایی چون دکتر حسن ارسنجانی (مسوول روزنامه چپگرای داریا) به عنوان یک مهره وابسته به سفارت آمریکا شهرت یافت.

در سال ۱۳۲۵ ش که قوام مجدداً به مقام نخست وزیری رسید، علی امینی را به سمت دبیر کلی شورای عالی اقتصاد و ریاست هیات مدیره بانک صنعت و معدن انتخاب کرد. او دوره چهاردهم مجلس داوطلب نمایندگی مجلس شد اما چون دولت وقت نظر مساعد نداشت، نامش از صندوق بیرون نیامد اما در دوره پانزدهم به عنوان وکیل پایه اول تهران به مجلس شورای ملی راه یافت.

علی امینی در سال ۱۳۲۹ برای اولین بار در کابینه منصور به سمت وزیر اقتصاد ملی معرفی شد او در کابینه رزم‌آرا و علاء شرکت نداشت ولی در سال ۱۳۳۰ در کابینه اول مصدق مجدداً به وزارت اقتصاد ملی انتخاب شد اما دوران وزارت او هشت ماه بیشتر طول نکشید. بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ش علی امینی در کابینه سپهبد زاهدی به سمت وزیر دارایی انتخاب شد و کار اصلی او حل کردن مساله نفت بود. دکتر امینی این کار را آن طور که دلخواه آمریکایی‌ها بود، به ثمر رساند و کنسرسیوم جدید نفت ایران با اختصاص چهل درصد سهام به کمپانی‌های آمریکایی تشکیل گردید. او تا استعفای سپهبد فضل‌الله زاهدی پست وزارت دارایی را در کابینه او حفظ کرد و در کابینه حسین علاء در سال ۱۳34 وزیر دادگستری شد.. هفت ماه در این پست بود تا این که در دی ماه ۱۳34 به سمت سفیر کبیر ایران در آمریکا تعیین شد. در این دوران، امپریالیسم جوان آمریکا که راه نفوذ خود را در ایران می جست، به ایجاد پیوندهایی با برخی «رجال» ایران دست زد. از همان زمان چهره‌هایی بودند که به آمریکا وابستگی‌هایی داشتند و نامشان به عنوان نسل ارشد «رجال یانکوفیل» در تاریخ ایران به ثبت رسیده، که از میان آن‌ها می‌توان به احمد قوام، حسین علاء، مهذب‌الدوله کاظمی (باقر کاظمی وزیر خارجه بعدی در دولت مصدق) و... اشاره کرد.

 

نقش امینی در انعقاد قرارداد کنسرسیوم

با سقوط دولت دکتر مصدق و روی کار آمدن سرلشگر فضل‌الله زاهدی و بروز بحران‌های اقتصادی بر اثر فشارهای اقتصادی ناشی از قطع جریان نفت و فشارهای سیاسی بین‌المللی، دولت ایران در صدد برآمد تا زمینه‌های لازم و مناسب را برای استقرار روابط مجدد با انگلستان فراهم آورده و برای حل معضل نفت چاره‌ای بیندیشد.

زاهدی در شهریور ۱۳۳۲ به تشریح اوضاع وخیم اقتصادی ایران پرداخت و اعلام داشت که دولت دکتر مصدق علاوه بر آن که بیش از دویست میلیون دلار برای ایران قرض به جا گذاشته، مبلغ پنجاه میلیون دلار ارز ذخایر پشتوانه اسکناس را نیز مصرف کرده است و تنها راه نجات اقتصاد ورشکسته ایران را در تولید نفت و عایدات آن باید جست. دولت‌های انگلیس و آمریکا نیز که هم از بابت جریانات سیاسی ایران و هم از بابت وضع بحرانی اقتصاد ایران نگران بودند، در پی یافتن راه حل رضایت بخشی برآمدند. آنتونی ایدن وزیر امورخارجه انگلستان در سال ۱۳۳۲ در مجلس عوام آن کشور اظهار امیدواری کرد که با روی کار آمدن دولت جدید در ایران، فصل جدیدی در تاریخ روابط دو کشور گشوده شود. وی آمادگی دولت انگلیس را برای برقراری روابط مجدد و حل مساله نفت اعلام داشت و اضافه کرد که در این راه دولت آمریکا نیز با دولت انگلیس همراهی خواهد کرد. ملکه الیزابت نیز در مراسم افتتاح پارلمان انگلستان اظهار امیدواری کرد که روابط ایران و انگلستان از نو تجدید شود. سرانجام نتایج مذاکرات نمایندگان ایران و انگلیس با وساطت دولت سوئیس در سال ۱۳۳۲ به نتیجه رسید و بیانیه رسمی و مشترک ایران و انگلستان، حاکی از برقراری مجدد روابط دو کشور بود.

سیاست و عملکرد دکتر مصدق حمایت و کمک آمریکا را در پی داشت و این حمایت، سبب فعال‌تر شدن حزب توده در ایران گردید و در نتیجه‌ی القاء و انتقال این تفکر به آمریکایی‌ها آن‌ها را بر این اندیشه واداشت که خطر سقوط ایران به دامان کمونیزم وجود دارد. این طرز تفکر و برداشت سیاسی از مساله ایران، دولت آمریکا را از نقش یک واسطه و میانجی و در عین حال طالب منافع نفتی در ایران خارج ساخته و آن را تبدیل به یک رقیب نفتی برای انگلستان و مدافع ایران برای رهایی از چنگال کمونیزم کرد. پس از سقوط مصدق و پیش از تجدید روابط سیاسی ایران و انگلستان، آمریکایی‌ها برای بهره برداری از وضعیت پیش آمده «هربرت هوور» مشاور عالی رتبه نفتی و «جان فاستردالس» وزیر امور خارجه آمریکا را روانه ایران ساختند. هوور با مهارت مذاکرات مربوط به موضوع نفت را با کمک سفیر آمریکا در ایران با دولت زاهدی به سوی تشکیل یک کنسرسیوم بین‌المللی که کمپانی‌های نفتی آمریکا در آن نقش عمده‌ای داشتند را رهبری کرد. کنسرسیوم بین‌المللی نفت مرکب از پنج شرکت آمریکایی استاندارد نیوجرسی، استاندار کالیفرنیا، سوکونی واکیوم، گلف و شرکت نفت تگزاس با چهل درصد سهام هریک هشت درصد سهام) و شرکت نفت بریتانیا به تنهایی با چهل درصد سهام، شرکت هلندی رویال داچ شل با چهارده درصد سهام و شرکت نفت فرانسه با شش درصد سهام بود. دولت آمریکا در یک اقدام بی سابقه، توسط دادستان کل آمریکا و موافقت شورای امنیت ملی آن کشور به کمپانی‌های امریکایی شرکت کننده در کنسرسیوم اجازه داد با دست باز در ایران وارد عمل شوند. کنسرسیوم نفت پس از کسب موافقت دولت ایران در اصل مسأله که ظاهراً عدم شرکت کمپانی نفت انگلیس و ایران بود، نمایندگان خود را برای عقد قرارداد با ایران اعزام داشت. پس از انجام مذاکراتی طولانی و پیچیده، قراردادی بین دولت ایران و کنسرسیوم بین‌المللی نفت تنظیم گردید که در سال ۱۳۳۳ به امضای دکتر علی امینی وزیر دارایی ایران و «هوارد پیچ» معاون ریاست هیات مدیره شرکت استاندارد نیوجرسی و نماینده کنسرسیوم رسید. مدت قرارداد چهل سال، یک دوره ۲۵ ساله با حق تمدید در سه دوره پنج ساله بود. قرارداد کنسرسیوم در سه موضوع اساسی که مورد اختلاف بین ایران و کمپانی نفت انگلیس و ایران بود، یعنی اعمال حاکمیت بر منابع ملی، مدت قرارداد و تسهیم منافع با اصل ملی شدن صنعت نفت مغایرت داشت. با انعقاد قرارداد کنسرسیوم هدف اساسی ملت ایران که حاکمیت ملی بر منابع ملی خود بود، حاصل نگردید و طبیعتاً دیگر اهداف نیز به تحقق نپیوستند. قرارداد ۱۳۳۳ کنسرسیوم کوششی بود در راه تلفیق اصولی که کمپانی‌ها از آن دفاع می‌کردند، با اصولی که ایران در نتیجه ملی شدن نفت، خود را ملزم به رعایت آنها می‌دانست. در آن روز ایران در موقعیتی بسیار ضعیف قرار گرفته بود و برعکس، کمپانی‌ها در اوج قدرت خود بودند. این بود که در مقام سازش بین اصول مورد نظر دو طرف، کفه ترازو طبعاً به نفع طرف قوی تر چربید و شرکت ملی نفت ایران در برابر کنسرسیوم به صورت مالک و صاحب کاری در آمد که حقوق و اختیارات خود را به مباشر و کارگزار خود تفویض کرد. در زندگی نامه سیاسی علی امینی، آلوده‌ترین برگی که او را برای همیشه بد نام ساخت و مهر وابستگی به غرب را بر پیشانی‌اش حک نمود، نقش وی در انعقاد قرارداد نفت با کنسرسیوم است. شاید بتوان گفت که اگر این بد نامی وجود نداشت، امینی بعدها، در دهه ۱۳۴۰ می‌توانست بازیگر موفق‌تری از آب درآید، اگر چه با دارا بودن روحیه اشرافیت و وابستگی به غرب این موفقیت برای وی دوام و قوامی نداشت. با توضیحات فوق، روشن می‌شود که در سال ۱۳۳۳ یک جنگ واقعی میان نفت خواران بین‌المللی در جریان بوده و طبعاً این جنگ در ایران نیز پژواک داشته است. در این میان آمریکا بیشترین نفوذ را در کابینه زاهدی داشت و علاوه بر شخص زاهدی، که علی رغم پیشینه «انگلیسی» اش اکنون به شدت توسط آمریکایی‌ها تطمیع شده بود، از مهره کارآمدی نیز در رأس وزارت دارایی برخوردار بود. انگلیسی‌ها هر چند از نفوذ گسترده‌ای در میان دولتمردان پهلوی برخوردار بودند، ولی شرکت‌های آمریکایی به کمک زاهدی و امینی و کارشناسانی چون فؤاد روحانی، موفق شدند منافع خود را در حد توان تأمین کنند. در تاریخ ۲۹ شهریور ماه ۱۳۳۳ در جو رعب آمیز اعدام و شکنجه که توسط «فرمانداری نظامی تهران» به ریاست تیمور بختیار پدید شد، قرارداد نفت میان دکتر علی امینی و هوارد پیچ منعقد گردید و علی رغم مخالفت نیروهای اصیل ضد استعماری به رهبری آیت‌الله کاشانی، در ۲۹ مهر و ۶ آبان ۱۳۳۳ به تصویب مجلس رسید.

 

امینی آلترناتیو آمریکا

تجربه تحولات چهار دهه اخیر در کشورهای تحت سلطه و بررسی تاریخچه عملیات سرویس‌های اطلاعاتی معظم جهان نشان می‌دهد که آمریکا، انگلیس و شوروی هیچ‌گاه در کشورهای تحت سلطه خویش محاسبات خود را بر یک عامل مبتنی نساخته و همواره کوشیده‌اند که علی رغم رژیم دست نشانده حاکم با ملحوظ داشتن احتمالات گوناگون، نیروهای جانشین گوناگونی را پرورش دهند. این مهره‌های موازی و جایگزین، توسط سرویس اطلاعاتی قدرت سلطه‌گر تقویت می‌شوند و زمینه‌های معینی برای رشد آنها فراهم می‌کنند تا در شرایط ضروری بتوانند نقش مناسب را ایفا نمایند. در صورت تمرد مهره حاکم و یا از میان رفتن زمینه‌های اجتماعی حکومت او و یا عدم صلاحیت او در ادامه حکومت، قدرت سلطه‌گر مناسب‌ترین جانشین را جایگزین می‌کند و یا از فشار این نیروهای موازی برای تعدیل و اصلاح مهره حاکم بهره می‌جوید. روشن است که در صورت سقوط رژیم وابسته و استقرار رژیمی مخالف با قدرت سلطه‌گر، این نیروهای موازی کارآیی خود را از دست نخواهند داد و می‌توانند به عنوان اهرم‌های فشار بر رژیم جدید، به تدریج مواضع قدرت سلطه‌گر را بازسازی کنند و یا حتی در صورت وجود شرایط مناسب قدرت را به دست گیرند.

امینی در دوران تصدی سفارت ایران در امریکا بیش از پیش به آمریکایی‌ها نزدیک شد و با کندی که سناتور بود و شانس زیادی برای انتخاب شدن مقام ریاست جمهوری داشت، طرح دوستی ریخت. او در فروردین سال ۱۳۳۷ قبل از اتمام دوره مأموریت چهار ساله‌اش در آمریکا به تهران احضار شد. خروج امینی از ایران هر چند منظور شاه را تدمین کرد و امینی را موقتاً از صحنه داخلی کشور دور نمود، ولی این حادثه به سود امینی تمام شد و او طی دوران سفارت خود در آمریکا موفق شد ارتباطات وسیعتر و عمیق‌تری را با محافل قدرتمند این کشور برقرار کند و حمایت کامل این محافل را به خود جلب نماید. گزارش ساواک در این زمینه حاکیست:

«در سال جاری اطلاعی درباره تماس دکتر علی امینی با رئیس اداره اطلاعات سفارت آمریکا به این اداره نرسیده ولی طبق سوابق موجود، وی در سال ۱۳۳۹ با وابسته مطبوعاتی سفارت کبرای مزبور در تهران تماس داشته و در یک مجلس پذیرایی در منزل خود اظهار کرده بود که هنگام سفیر کبیری خود در واشنگتن با کندی رئیس جمهور فقید آمریکا و همچنین با سفیر کبیر اسرائیل در آمریکا روابط نزدیک داشته است.» (گزارش اداره کل هشتم ساواک - 27 / 11 / 1342)

برای ما کاملاً روشن نیست که در سال ۱۳۳۵ در امریکا بر امینی چه گذشت و نمی‌دانیم که علاوه بر کندی میزان ارتباطات او با عالی‌ترین محافل اطلاعاتی آمریکا در چه حد و چگونه بود ولی می‌دانیم که آلن دالس که در آن سال‌ها در رأس سازمان سیا قرار داشت، دارای سابقه آشنایی دیرین با امینی بود. قبلاً دیدیم که در نخستین سال‌های پس از جنگ دوم جهانی، آلن دالس، «دایناسور» دنیای جاسوسی آمریکا که در این زمان وقت خود را در سفر مدام می‌گذرانید و بعدها روشن شد که وسیع‌ترین شبکه‌های جاسوسی را در ماورای مرزهای آمریکا و به ویژه در اروپای شرقی سازمان می‌داده در ترکیب «هیات ماوراء بحار» آمریکا وارد ایران شد و میهمان امینی بود. امینی با دالس آشنایی کامل داشت و بسیار قریب به ذهن است که در دوران سفارت خود با وی خلوت کرده باشد به احتمال قریب به یقین در همین دیدارها دالس تحلیل امینی را از ایران دریافت و تحت تاثیر ارزیابی‌های «آمریکایی پسند» او قرار گرفت و بدین سان بود که امینی در استراتژی منطقه‌ای «سیا» جایگاهی فراتر از گذشته یافت. در این جایگاه جدید، امینی مهره‌ای بود که می‌توانست نقش یک آلترناتیو جدی را در قبال رژیم موجود ایفا کند و یا حداقل به عنوان یک نیروی موازی، اهرمی نیرومند برای فشار بر رژیم پهلوی باشد. در سال ۱۳۳۶، محمدرضا پهلوی در بدترین دوران روابط خود با آمریکا قرار گرفت. دولت منوچهر اقبال نمی‌توانست رضایت کامل سیاست آمریکا را جلب کند. اقبال در محافل سیاسی به عنوان «غلام خانه زاد» شناخته می‌شد.

در این جو آشفته اقبال می‌کوشید تا با بند بازی سیاسی میان سفارت‌های آمریکا و انگلیس در قدرت بماند ولی آمریکایی‌ها به او با دید بی اعتمادی می‌نگریستند و او را یک مهره انگلیسی می‌شمردند. در مقابل، باید انگلیسی‌ها از اقبال حمایت می‌کردند، ولی شبکه متنفذ عوامل بریتانیا در ایران زیر نفوذ بلا معارض اسدلله علم قرار داشت که اقبال را مهمترین رقیب خود می‌شناخت. لذا در دوران اقبال شاهد توطئه‌های گسترده‌ای علیه دولت او توسط باند علم هستیم. این توطئه‌ها عملاً دولت اقبال را فلج کرد و عوامل علم مستقیم و غیرمستقیم بی کفایتی اقبال را به سفارت‌های آمریکا و انگلیس القا می‌کردند. تحریکات علی امینی در واشنگتن نیز، مسلماً در اثبات بی لیاقتی شاه و اقبال به مقامات «کاخ سفید» بی اثر نبود. در چنین شرایطی اقبال به سرعت به تغییر در کابینه خود دست می‌زد و مهره‌های متحجر و آنگلوفیل چون علی اصغر حکمت را با مهره‌هایی که به نظر او مطبوع آمریکایی‌ها بودند، عوض می‌کرد. با این حال علم حاضر به همکاری نبود و همین برای فلج کردن دولت اقبال کفایت می‌کرد. در چنین شرایطی سفر شاه به مسکو و بهبود نسبی روابط ایران و شوروی (۱۳۳۵ - ۱۳۳۶) که با وساطت و توصیه انگلیس‌ها صورت گرفت، باب طبع آمریکا نبود و خشم آنتی کمونیست‌های حرفه‌ای چون جان فاستر دالس، وزیر خارجه، و آلن دالس، رئیس سیا را بر می‌انگیخت. در این زمان، طرح جامع و گسترده‌ای برای تصرف قدرت در ایران توسط «سیا» در حال تکوین بود. در آن زمان ظاهراً هدف اصلی فشار سیاسی و اقتصادی آمریکا بر شاه، انتصاب علی امینی، به نخست وزیری بود. به سه سند ساواک، متعلق به مهرماه ۱۳۳۶، در این باره توجه شود. این اسناد بند بازی‌های ماهرانه علم را نیز نشان می دهد:

 [۱] «روز 12  /  7  /  36 عده‌ای از اطرافیان دکتر امینی، سفیر ایران در آمریکا که در رأس آنها محمودی - یکی از قضات دادگستری - قرار داشته، به منزل سید جعفر بهبهانی و اسدلله رشیدیان مراجعه و به نفع آقای دکتر امینی و زمامداری مشارالیه صحبت نموده‌اند محمودی می‌گفت: تیرگی روابط سیاسی بین ایران و آمریکا به درجه‌ای است که دولت فعلی قادر به رفع آن نخواهد بود و فقط دکتر امینی خواهد توانست روابط سیاسی بین ایران و آمریکا را به حالت دو سال قبل برگردانده و بدبینی محافل سیاسی آمریکا را نسبت به دستگاه حاکمه ایران مرتفع سازد.»

 [۲] «دکتر شاهکار عضو مؤسس جمعیت آزادی و نماینده مجلس شورای ملی به یکی از دوستان خود اظهار داشته است: وضع آقای دکتر امینی سفیر کبیر ایران در امریکا از نظر سیاسی فوق العاده رضایت بخش است و مشارالیه موفق به جلب دوستی و اعتماد کامل آمریکایی‌ها شده و چون مقدمات ائتلاف جمعیت آزادی و حزب مردم نیز از هر جهت فراهم گردیده و به زودی این ائتلاف عملی خواهد شد، لذا بین کارگردانان حزب مردم (حزب اسدالله علم) و جمعیت آزادی توافق شده که دکتر امینی را نامزد نخست وزیری معرفی کنند و فقط منتظر موافقت شاهنشاه با زمامداری دکتر امینی می‌باشد. دکتر شاهکار افزود: با این که شاهنشاه با برکناری آقای دکتر اقبال موافقت فرموده‌اند، مع هذا چون افراد مورد رضایت شاهنشاه از جمله سهیلی، صدرالاشراف و انتظام به علت عدم تمایل شخصی و یا اشکالات در این مورد شانس ندارند، لذا دکتر امینی با پشتیبانی حزب مردم و عده زیادی از نمایندگان مجلس و اعضای جمعیت موتلف آزادی به ریاست هیات دولت انتخاب خواهد شد و مقامات آمریکایی نیز رسماً اعلام داشته‌اند تا زمامداری شخص مورد اعتمادی از پرداخت هرگونه کمک مالی به ‌ایران خودداری خواهند کرد و حتی شاهنشاه تقاضای تعویض آقای علاء وزیر دربار شاهنشاهی را نموده‌اند و ممکن است مجدداً آقای دکتر اقبال به وزارت دربار منصوب و آقای علاء به عنوان سفیر کبیر ایران در انگلستان معرفی شوند.»

 (۳)«... ناصرقلی فرهادپور مدیر روزنامه آسیای دمکرات و برادرش خسرو فرهادپور مدیر کل شهرداری به اتفاق چند نفر از فرهنگیانی که با آنها جلسات مشترکی دارند... در محافل مختلف مخصوصأ بین فرهنگیان به نفع آقای دکتر امینی سفیر کبیر ایران در واشنگتن و نخست وزیری ایشان تبلیغات می‌نمایند...»

 در این زمان، سرویس اطلاعاتی بریتانیا(6-MI) برگ تکان دهنده‌ای را به زمین زد و «سیا» را حیرت زده ساخت. در اسفند ۱۳۳۶ پرده از توطئه کودتایی برداشته شد که در رأس آن رئیس اداره دوم ستاد ارتش ایران قرار داشت. بازجویی‌های دستگیر شدگان جایگاه خاص امینی را در این طرح فاش ساخت و شاه را به شدت مدیون لندن نمود. برای محمدرضا پهلوی روشن شد که واشنگتن امینی را مهره‌ای همطراز او می‌داند و حتی او را به عنوان یک آلترناتیو به طور جدی برگزیده است. این اطلاع منشاء کینه عمیقی شد که شاه در طول زندگی خود از امینی به دل گرفت.[1]

 

امینی و دولت اقبال

در نیمه اسفند ۱۳۳۶، علی امینی در جمع گردانندگان شرکت‌های نفتی آمریکا نطقی ایراد کرد. او در این نطق گفت که باید منابع غنی نفت ایران زیر نظر امریکا به مصرف کمک به کشورهای کم درآمد خاورمیانه برسد! نطق امینی با استقبال شدید شرکت کنندگان در جلسه مواجه شد و در مطبوعات آمریکا بازتاب وسیع یافت و در مقابل از سوی انگلیسی‌ها نوعی تهاجم شرکت‌های آمریکایی به مواضع انگلیسی‌ها تلقی گردید. وزارت خارجه ایران اعلام کرد که اظهارات سفیر کبیر ایران در آمریکا نظر شخصی او بوده و با مواضع دولت ایران انطباق ندارد. خود امینی بعدها مدعی شد که نطق او تحریف شده و وی چنین دیدگاهی را ابراز نداشته است. واقعیت هر چه بود بهترین بهانه برای شاه فراهم شد تا از آن برای حمله به امینی و احضار وی به تهران استفاده کند. این حملات در نشریات وابسته به علم آغاز شد و دکتر علیقلی اردلان وزیر خارجه، امینی را از سمت خود برکنار نمود و به تهران احضار کرد. امینی که به کنه قضایا و ارتباط آن با کشف طرح کودتا وقوف داشت، به تهران نیامد و به توصیه مقامات آمریکایی به مدت یک ماه در فرانسه اقامت گزید. در این فاصله مقامات آمریکایی با شاه مذاکره کردند و محمدرضا پهلوی مجبور به تمکین شد. به هر روی شاه ظاهراً با وساطت علم با امینی آشتی کرد و او را در تاریخ 13  /  ۲  /  1337 به حضور پذیرفت:

 «ساعت ۱۰ صبح روز 13  /  ۲  /  1337، دکتر امینی سفیر کبیر سابق ایران در آمریکا به حضور شاهنشاه شرفیاب بوده و پس از عرض گزارش‌های لازم مورد تفقد ملوکانه قرار گرفته و به طوری که بعد از ظهر دیروز در محافل سیاسی شایع بود، قرار است در تشریف فرمایی شاهنشاه به ژاپن و آمریکا دکتر امینی در التزام رکاب باشند. ضمناً از محارم آقای علم شنیده شده که ایشان برای دکتر امینی نزد شاهنشاه وساطت نموده و در تشریح خدمات گذشته مشارالیه و رفع سوء تفاهم ملوکانه نسبت به دکتر امینی فوق العاده مؤثر بوده است.» (گزارش به ساواک - 14 /  ۲  /  1337)

 در واقع این آشتی، تسلیم رسمی شاه در مقابل فشارهای آمریکا و تمکین موقت وی در برابر نقشی بود که آمریکا به امینی واگذارده بود. لذا باید این «آشتی» را سرآغاز جنگ گسترده‌ای ارزیابی کرد که در هر دو جبهه به شدت ادامه یافت و شاه در این میانه کوشید تا با پذیرش تعهدات بیشتر در قبال امپریالیسم آمریکا و اعطای امتیازات بیشتر به آمریکا و انگلیس موقعیت خود را حفظ کند.

این مقطع که با توسعه امواج ضد امپریالیستی در منطقه و مداخله نظامی آمریکا در لبنان همزمان است، زمینه بین‌المللی مساعدی را برای صعود امینی به قدرت فراهم می‌ساخت.

دیدگاه فتح‌الله فرود، که بعدها به همراه اسدلله رشیدیان در رأس مخالفان امینی قرار گرفت. جالب توجه است: «فتح‌الله فرود نماینده مجلس شورای ملی به دوستان خود اظهار داشته (که) برنامه سیاسی آمریکایی‌ها این است که آقای امینی عهده دار ریاست دولت در ایران شده، فرود گفته: ما هم از این سیاست جانبداری می‌کنیم و انجام این کار را به صلاح کشور می‌دانیم، زیرا تاکنون تبلیغات کشورهای عربی مردم را کاملاً تحت تأثیر قرار داده و باید تغییراتی در فرم کارهای دولتی داده شود تا این هیجانی که به علت تبلیغات رادیوهای خارجی در مردم ایجاد شده از بین برود و گرنه ممکن است شوروی‌ها از این هیجانات برای پیشرفت مقصود خود استفاده خطرناکی علیه مصالح ایران بنماید. (گزارش به ساواک – 25  /  ۵  /  1337)

 در نیمه دوم سال ۱۳۳۷ تغییر دولت اقبال و انتصاب امینی به نخست وزیری در «محافل سیاسی» قطعی به نظر می‌رسید. یکی از دوستان نزدیک دکتر علی امینی اظهار داشته است:

«مشارالیه قبل از مراجعت به ایران مقدمات زمامداری خود را از نظر سیاست خارجی فراهم نموده و از قول دکتر علی امینی افزوده است: سیاست‌های غرب با زمامداری وی موافق ولی شخص اعلی حضرت همایون شاهنشاه با این امر موافق نیستند و شخصأ به سفیر کبیر آمریکا گوشزد فرموده‌اند که دکتر امینی قابل اعتماد معظم‌له نیستند... این شخص از قول دکتر امینی اظهار داشته است: آقای علاء وزیر دربار شاهنشاهی بیش از هر فرد دیگری با زمامداری مشارالیه مخالفت می‌ورزد و با آن که ظاهراً با دکتر ابراز دوستی و صمیمیت می‌کند، مع هذا نزد شاهنشاه و مقامات دیگر از ایشان بدگویی می‌نماید و روی همین اصل فعلاً حداکثر کوشش مشارالیه تهیه زمینه برکناری آقای علاء از وزارت دربار شاهنشاهی است. دکتر علی امینی به دوستان خود اظهار داشته است سرانجام شاهنشاه با تعویض دولت آقای اقبال موافقت خواهند کرد زیرا نامبرده دیگر ارزش اولیه خود را در محافل داخلی و خارجی از دست داده و طبقات مختلف لوایح تقدیمی دولت دکتر اقبال را به دیده تمسخر می‌نگرند و یأس و بدبینی مجدد بین مردم افزایش یافته است و حتی این موضوع از طرف اداره اطلاعات کشور امریکا (سیا) نیز به عرض شاهنشاه رسیده و از ادامه روش فعلی در ایران که روز به روز بر بدبینی و تجری مردم و آمادگی آنها برای هرگونه انقلاب کمونیستی می‌افزاید، اعلام نگرانی گردیده است...» (گزارش به ساواک - 20 /  ۹  /  1337۰)

ولی در این میان یک عامل اساسی وجود داشت که در سند قبل به آن اشاره شد و آن مخالفت جدی شاه با برکناری دولت «غلام خانه زاد» اقبال و سپردن امور به امینی که طبعاً سبب محدود شدن اقتدار شاه می‌شد، بود. در نتیجه این عدم تمایل و تحرکات شاه بود که در آذر ۱۳۳۷، او موفق شد موافقت آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها را برای ادامه کار دولت اقبال، و در واقع حکومت مطلقه خود، فراهم سازد. دو نفر از دوستان نزدیک آقای دکتر علی امینی اظهار داشتند:

«با این که تا چند روز قبل تغییر حکومت آقای دکتر اقبال و زمامداری دکتر علی امینی از نظر محافل داخلی و خارجی قطعی به نظر می‌رسید، لیکن آقای دکتر اقبال به کمک طرفداران سیاست انگلیس، مقامات آمریکایی را قانع نموده‌اند که شخصأ در ترمیم کابینه اقدام خواهند کرد...» (گزارش به ساواک - 22 /  ۹  /  1337)

علی رغم همه این تحریکات داخلی و خارجی، دولت منوچهر اقبال تا شهریور ۱۳۳۹ در قدرت بود. بقای نسبتاً طولانی این دولت (۳  /  ۵ سال) به رغم توطئه‌های عظیمی که از سوی دو جناح اصلی علم و امینی با آن درگیر بود، علاقه شاه را به حفظ اقبال نشان می‌دهد و ثابت می‌کند که اقبال در تلاش عاجزانه و مذبوحانه خود برای مانور میان آمریکا و انگلستان ماهرانه عمل کرده است.

 

انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی

انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی که مقدمات آن در آغاز چهارمین سال نخست وزیری دکتر اقبال فراهم شد، در تابستان سال ۱۳۳۹ش برگزار گردید و سرآغاز روند سقوط دولت او بود. شاه در اجرای نظر امریکاییان که می‌خواستند یک ظاهر دمکراتیک به حکومت ایران بدهند، به تشکیل دو حزب ملیون به رهبری دکتر اقبال و حزب مردم به رهبری علم مبادرت نمود و قرار بود که این دو حزب در انتخابات دوره بیستم در مقابل ه