21 شهریور سالگرد رحلت یاور امام(ره)، مرحوم آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی


20 شهريور 1398


تولد

آیت‌الله حاج شیخ شهاب‌ اشراقی، معروف به «شهاب الدین»، در شامگاه سیزدهم رجب سال 1344 ق (7 بهمن 1304ش)[1] در محله «سیّدان» شهر کریمه‌ی اهل بیت(س)، قم، در خانواده‌ای که نسل در نسل از دودمان علم و فقاهت بودند، دیده به جهان گشود.

 

خانواده

جدّ پدری ایشان، آیت‌الله حاج میرزا محمد ارباب است که تمام اوقات خویش را در راه خدمت به دین مبین اسلام مصروف داشت. ایشان از اجلّه علماء و محدثان و حکما و متکلمان بود.

آیت‌الله ارباب که همواره در دفاع از حقوق مردم پیش‌قدم بود، در گرماگرم جریان مشروطیت و رویارویی مشروطه و مشروعه، همگام با دیگر علمای قم، جانب مشروعه را گرفت و به یاری آیت‌الله شیخ فضل‌الله نوری برخاست و اعلامیه‌های متعددی صادر نمود. ایشان در سال 1341 ق (1302 ش) در سن 68 سالگی از دنیا رفت و در قبرستان شیخان قم و در جوار مرقد میرزای قمی به خاک سپرده شد.

ایشان از دو ازدواج خود، صاحب 11 فرزند شد که 6 تن از آنان پسر و 5 تن دختر بودند. برخی از اولاد ذکور ایشان نام خانوادگی اشراقی و یکی از آنان، نام خانوادگی ربّانی را برای خود انتخاب نمودند.

آیت‌الله حاج میرزا محمدتقی بیک ارباب، معروف به ارباب جان‌بابا، پدر آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی، که از فضلا و ادیبان و شاعران قم به شمار می رفت، از جمله اشراقی ها بود.

هر چند آیت‌الله محمدتقی اشراقی نتوانست به مرتبه علمی پدر دست پیدا کند، ولی در سخنوری جایگاهی بس رفیع‌تر از پدر یافت؛ تا جائی که از او به عنوان « خدای سخن » تعبیر کرده‌اند. این شهرت به میزانی بود که این وجه از شخصیت وی بر توانایی علمی او سایه افکند که امروزه ایشان را بیشتر با قدرت بلاغت می‌شناسند تا تألیفات و کتاب‌هایش. با این حال تفسیر سوره یوسف، تفسیر سوره اعلی و تفسیر سوره قلم از آثار منتشر شده او هستند. وی علاوه بر طبع روان در شعر، تقریرات درس فقه آیت‌الله شیخ عبدالکریم حایری یزدی و تعلیقاتی هم بر کتاب‌های فقهی، اصولی و فلسفی نگاشته است. آیت‌الله میرزا محمدتقی اشراقی در سال 1329 ش، در سن 58 سالگی، براثر ایست قلبی درگذشت.

کودکی و نوجوانی آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی در محله «سیّدان» قم گذشت. تحصیلات سیکل اول را در مدرسه اوحدی سپری کرد و بعد از آن به دبیرستان حکیم نظامی[2] رفت و در همان‌جا دیپلم گرفت. در همین دوران بود که به یادگیری زبان فرانسه علاقه نشان داد و شروع بر آموزش آن کرد و بعد از مدتی به آن مسلط شد.

پایان دوران تحصیلات دبیرستانی ایشان همزمان با سقوط رضاخان، اشغال ایران و آزادی‌های مختلف ناشی از آن بود. در این شرایط بر رونق حوزه‌های علمیه که در زیر چکمه‌های استبداد رضاخانی مورد شدیدترین هجمه‌ها قرار گرفته بودند، افزوده شد و مردم متدین ایران نیز با برپائی مراسم آشکار مذهبی و تعظیم شعائر اسلامی که سال ها ممنوع بود، بر پر رونق‌تر شدن آن کمک شایان نمودند.

آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی بلافاصله بعد از اتمام دوره دبیرستان وارد حوزه علمیه قم شد. ادبیات، منطق و فن تفسیر را در محضر پدر بزرگوارش، فلسفه را از علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، شرح لمعه را از حاج شیخ جعفر صبوری قمی و بخشی از سطوح را نیز از آیت الله حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبایی فراگرفت. خارج فقه و اصول را در محضر آیات عظام: حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی، شیخ مرتضی حائری،حاج سیدحسین طباطبایی بروجردی، حاج سیدمحمد محقق داماد، سید کاظم شریعتمداری و امام خمینی(ره) آموخت.

شرکت در درس‌های خصوصی امام خمینی(ره) و شاگردی ایشان به مدت دوازده سال، باعث شد تا وی به درجه اجتهاد نائل آید و شاگردانی همچون آیت‌الله محمد محمدی گیلانی را در محضر خود بپروراند.

 

وصلت با خانواده امام خمینی(ره)

 در سال 1329 ش آیت‌الله محمدتقی اشراقی از دنیا رفت و اداره‌ی املاک زراعی پدری به عهده‌ی آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی قرار گرفت[3]. مسئولیت و مشغله‌ی بسیاری که از این رهگذر بر دوش او نهاده شد، به میزانی بود که فرصت شرکت در مباحث حوزوی را از ایشان سلب کرد. در همین ایام بود که پاسخ مثبت حضرت امام(ره) در دی‌ماه 1329 به خواستگاری ایشان از سرکار علّیّه خانم صدیقه مصطفوی، دختر ارشد امام، به کمک آیت‌الله اشراقی آمد و ایشان را به حوزه بازگرداند. در بهمن همان سال جشن عقد برگزار گردید و چهارده ماه بعد یعنی بعد از عید نوروز سال 1331ش زندگی مشترک آن دو رسماً آغاز شد.

ثمره‌ی این ازدواج که اولینِ آنها پس از حدود یک دهه انتظار به دنیا آمد، هفت فرزند می‌باشد که به ترتیب سن عبارتند از: نفیسه . زهرا . نعیمه . علی . عاطفه . محمدتقی . مرتضی.

 

آغاز نهضت امام خمینی(ره)

نهضت حضرت امام خمینی(ره) در آغازین سالِ دهه‌ی چهل شمسی شروع شد. در این ایام که با رحلت آیت الله العظمی حاج آقاحسین بروجردی(ره) همراه بود، تشکیلات بهائیت که از دیرباز در دیوان‌سالاری رژیم پهلوی جای گرفته و به عنوان بازوی صهیونیست و بیگانگان فعالیت می‌کرد، اولین حرکت سازمان یافته‌ی خود را در قالب لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و به وسیله‌ی دولت اسدالله علم مطرح کرد. یکی از مهمترین اجزای این لایحه، دادن حقّ انتخاب کردن و انتخاب شدنِ نمایشی به زنان و حذف قید «اسلام» از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و همچنین قسم به «کتاب آسمانی» به جای قسم به «قرآن مجید» بود.

در این موقع که حوزه‌ی علمیه‌ی قم تحت تأثیر رحلت زعیم عالم شیعه حضرت آیت‌الله بروجردی قرار داشت و رژیم شاهنشاهی با ارسال تسلیت برای حوزه‌ی علمیه نجف اشرف سعی در سوءاستفاده از این موقعیت داشت تا حوزه‌ی قم را تهی جلوه دهد، حضرت امام خمینی(ره) پای به میدان مبارزه گذاشت و طی تلگرافی در 28 مهرماه 1341 خطاب به نخست وزیر وقت  اسدالله علم اعتراض نمود. در این دوران مراجع و علمای تقریباً تمام شهرها یک موضع متحد علیه رژیم گرفتند.  

در این شرایط، هرچند طبع آرام آیت‌الله اشراقی شرایط سیاسی دیگری را طلب می‌نمود، اما شرکت و تلاش در تثبیت مرجعیت امام(ره)، مأموریتی بود که بر دوش او و دیگر شاگردان امام(ره) قرار داشت که می‌بایست به نحو احسن صورت پذیرد.

حضور آیت‌الله اشراقی در صحنه‌ی فعالیت‌های سیاسی از همین موقع آغاز شد. در این زمان، مجتهدان بزرگی چون آیات عظام: سید محسن حکیم، سیدابوالقاسم خویی، سیدعبدالهادی شیرازی، سیدمحمود شاهرودی، سیدمحمدرضا گلپایگانی، سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی و سید محمدهادی میلانی، در قامت مرجعیت شیعه قرار داشتند و حضرت امام(ره) نیز که به صورتی مستوفی شایستگی جانشینی آیت‌الله العظمی بروجردی را دارا بود، با مطرح نمودن خود به هر شکل و شیوه مخالفت داشت؛ ولی طرح لایحه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و پس از آن مواد شش‌گانه‌ی موسوم به انقلاب سفید شاه و ملت و در نهایت تصویب قانون مصونیت سیاسی آمریکاییان «کاپیتولاسیون»در سال 1343، ، شرایطی را فراهم کرد تا در کنار صلاحیت علمی، آزمونی نیز برای ابراز صلاحیت سیاسی و شجاعت علماء برگزار شود. صلاحیتی که حضرت امام خمینی(ره) در جریان مبارزات خود، به شایستگی آن را اثبات نمود.

اعلام عزای عمومی نوروز 1342ش که منجر به حادثه فاجعه آمیز دوم فروردین و حمله به مدرسه فیضیه قم و ضرب و جرح و کشتار طلاب علوم دینی و مردم شد؛ سخنرانی شدید‌اللحن امام خمینی(ره) در عصر عاشورای محرم 1383ق (13 خرداد 1342ش) را به دنبال داشت. این سخنرانی منجر به دستگیری امام(ره)، در شب دوازدهم محرم الحرام (15 خرداد) گردید و همین امر، به قیام خونین 15 خرداد در شهرهای تهران، ورامین، کاشان، مشهد، اصفهان، شیراز، خمین و قم انجامید. مهاجرت علماء به تهران و تلاش یاران و هواداران امام خمینی(ره)، از جمله آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی به آزادی امام خمینی(ره) از حصر و بازگشت ایشان به قم در روز شانزدهم فروردین سال 1343 منجر شد.

اولین سند موجود در سوابق آیت‌الله اشراقی که در بایگانی ساواک جمع آوری و نگهداری شده، مربوط به همین دوران است. دورانی که ایشان به عنوان یار و یاوری امین در تمامی لحظه‌ها در کنار امام(ره) قرار داشت[4] و به یکی از محورهای اصلی جریان انقلاب اسلامی مبدّل شد که همواره از سوی مأمورین ساواک مورد کنترل و آزار و اذیت بود .

پس از آن که با فشار علماء و مردم، زندانِ امام خمینی(ره) به حصرِ خانگی تبدیل شد، یکی از افرادی که به عنوان مشاور امام(ره) همراه ایشان، حصر خانگی را تجربه کرد، آیت الله اشراقی بود که با برخورد مدبّرانه‌ی خود مشکلات ناشی از شرایط موجود را از سرِ راه برمی‌داشت.[5]

با پایان یافتن دوران حصر خانگی، حضرت امام خمینی(ره) در نیمه شب شانزدهم فروردین سال 1343ش به قم بازگردانده شد. این بازگشت پیروزمندانه موج شادی مردم قم و سایر شهرهای کشور را به دنبال داشت به گونه‌ای که ضمن آذین بندی شهر قم، مردم سایر شهرها برای دیدار با امام(ره) راهی شهر قم شدند.[6] برگزاری جشن‌های متعدد در شهر قم موجب شد تا حضرت امام(ره) برای قدردانی از مردم، نمایندگانی را به محل برگزاری جشن‌ها اعزام نمایند که یکی از آنان آیت‌الله اشراقی بود.  

حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمود دعایی در این‌باره گفته است:

« در جشن ما در مدرسه خان (بروجردی)، از سوی بیت امام خمینی، آقای اشراقی و حاج احمدآقا که هنوز دوران دانش‌آموزی را می‌گذراند، به عنوان نمایندگان امام شرکت کردند. حضور آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی در این جشن به عنوان نماینده مرجع بازگشته از زندان و حصر، نشانه‌ای بود از همراهی پایاپای آیت الله اشراقی با نهضت اسلامی

در این موقع، آیت الله اشراقی در نقشِ تنظیم کننده ارتباطات امام خمینی(ره) با عوامل رژیم شاهنشاهی ظاهر شد تا هم از فتنه انگیزی‌هایی که ممکن بود به نام امام(ره) و توسط دشمنان طراحی شود، جلوگیری نماید و هم نسبت به اداره‌ی امور بیت امام(ره)، نظارت مستقیم و بدون واسطه داشته باشد. نمونه‌ای از این شیوه‌ی برخورد در گزارش زیر آمده است:  

 « آقای شهاب اشراقی از طرف آقای خمینی تلفنی با  اینجانب صحبت کرد و گفت: آقای خمینی گفتند به قرار اطلاع شیخ عباس طبسی را دستگیر کردند؛ ایشان در منزل من صحبت بر خلافی نکرده، شاید گزارش بر خلافی راجع به ایشان داده‌اند. اینجانب جواب دادم: به آقا بگویید دستگیری ایشان مربوط به صحبت در منزل آقا نبوده، از مشهد مأمورین در تعقیب او بوده و در این جا او را دستگیر کردند و هیچ ارتباطی با آقای خمینی ندارد. آقای اشراقی  مجدداً به[با] آقای خمینی مذاکره نمودند و ایشان پیغام کردند: به هر حال چون طبسی به دیدن من آمده، دستگیری او به حساب من گذاشته شده، از تیمسار پاکروان استدعا کنید به مصلحت است که ایشان را آزاد کنند[7]

 

نماینده تام الاختیار امام خمینی(ره)

هنوز مدت زمان کوتاهی از آزادی امام خمینی(ره) سپری نشده بود که دولت حسنعلی منصور – که به جای اسدالله علم روی کار آمده بود – با تصویب قانون مصونیت آمریکائی‌ها، موسوم به کاپیتولاسیون، ایران را به صورت یکپارچه به امریکا واگذار کرد. حضرت امام خمینی(ره) که از طریق برخی از نمایندگان مجلس شورای ملّی از این مسئله آگاهی یافته بود، در چهارم آبان ماه 1343 در پیامی شورانگیز به روحانیون و مردم ایران، مخالفت خود را با آن اعلام کرد:

در این نوبت، نیروهای امنیتی رژیم به صورت شبانه به بیت امام(ره) در قم یورش بردند و پس از دستگیری، ایشان را‌ به ترکیه تبعید نمودند. پس از این تبعید، امام خمینی(ره)، آیت‌الله شهید حاج آقامصطفی خمینی را به عنوان وکیل خود در کلیه امور تعیین نمود، ولی رژیم پهلوی که قصد خاموش کردن کاملِ شعله‌های تازه برافروخته شده‌ی انقلاب اسلامی را داشت، حاج آقامصطفی را نیز دستگیر و روانه‌ی ترکیه کرد. از این رو بود که ایشان طی نامه‌ای، این نمایندگی را به آیت‌الله اشراقی محول نمود:

بسم الله الرحمن الرحیم

بعدالحمد و الثناء و الصلوة،  فَاِنَّ جناب العلامه الفاضل حجت‌الاسلام آقای شیخ شهاب‌الدین اشراقی دامت برکانه از قِبَل حقیر وکیل هستند در اخذ وجوه شرعیه‌ای که بنا است به دست من برسد که از قِبَل آقای والد مدّظلّه وکیل هستم و وکیل در توکیل می‌باشم و آن را به مصارف شرعیه ومحالِّ مقرره برسانند و یا آن که حفظ کنند تا تکلیف برای بعد از آن مقرر شود و نیز می‌توانند که رسید داده و امضا فرمایند.

در تاریخ 25 شهر رجب المرجب 84 [9 / 9 / 1343]

سید مصطفی خمینی»[8] 

این انتخاب در شرایطی صورت گرفت که جریان انقلاب اسلامی در موقعیت حساسی قرار داشت و می‌بایست شبکه‌ی یاران امام(ره)، که برخی از آنان در حوزه‌های علمیه و برخی نیز در زندان‌های رژیم شاهنشاهی گرفتار بودند، در دورانی که رهبر انقلاب در تبعید بود با تلاش و کوششِ شبانه روزی مدیریت شود.

 

مراقبت، کنترل و فشار دائمی

فعالیت، نظارت و دقت‌نظرِ آیت‌الله اشراقی به همراه دیگر یاران امام خمینی(ره) موجب شد تا اداره‌ی دفتر امام(ره) و پرداخت شهریه طلّاب به طور منظّم صورت پذیرد و این مسئله‌ای بود که از دیدِ عوامل امنیتی رژیم پنهان نمی‌ماند:

« وجوه شرعیه‌ای که در غیاب خمینی به نام [ایشان] وارد می شود، آقای شهاب اشراقی بر حسب وکالت از طرف خمینی، دریافت و شهریه طلّاب حوزه علمیه قم با مراقبت آقای شهاب اشراقی و تصّدی آقایان سیدمحمد جعفری ورامینی و شیخ غلامعلی اصفهانی و[شیخحسن] صانعی بین طلاب تقسیم و پرداخت می‌گردد.

رئیس سازمان اطلاعات و امنیت قم      ح- بدیعی»[9]

سازماندهی طلبه‌های جوانی که در جریان نهضت امام خمینی(ره) به طرفداران و یاران پروپا قرص امام(ره) تبدیل شده بودند، موجب شد تا اولین اقدام ساواک که حکایت از ممنوع‌المنبر شدن ایشان در دی ماه 1344 داشت، صورت پذیرد. در همین ایام بود که آیت الله اشراقی به عنوان عاملِ اصلی کمک به خانواده آیت‌الله محی الدین انواری که به اتهام شرکت در ترور حسنعلی منصور در زندان به سر می‌برد، معرفی[10] و اعزام طلبه‌های جوان به نجف اشرف، از طریق آیت‌الله حاج شیخ عبدالرسول قائمی در آبادان، به ایشان نسبت داده شد.[11]

 

دوران تبعید 

در بهمن ماه سال 1344ش، همزمان با ایام شهادت امام جعفرصادق(ع)، که سالگرد قمری فاجعه‌ی حمله به مدرسه‌ی فیضیه بود، در منزل مراجع تقلید و مساجد مختلف و همچنین مدرسه فیضیه مراسمی برگزار شد که سخنران مجلس فیضیه، طلبه جوانی به نام حسن شریفی بود. وی پیرامون وقایع مدرسه فیضیه مطالبی بیان کرد و در این جریان اعلامیه‌هایی نیز پخش شد. ساواک که با دقت برگزاری این مراسم را تحت نظر داشت، آیت‌الله اشراقی را به عنوان یکی از عوامل اصلی این جریان معرفی کرد.[12]

 هماهنگی کامل آیت‌الله اشراقی با آیت‌الله سیدمحمدصادق لواسانی و دیگر افرادی که در شبکه‌ی دریافت سهم امام از طرف امام خمینی(ره) نمایندگی داشتند، از یک سو و اطلاع رسانی کامل[13] از اوضاع و احوال نجف اشرف و وضعیت امام(ره) و برگزاری مراسم در بیت امام(ره)[14] از دیگرسو، موجب شد تا اداره کل سوم ساواک بنویسد:  

« نامبرده بالا یکی از عاملین اصلی اجرای منویات خمینی در قم بوده و در این راه نهایت فعالیت و کوشش را به منظور رسانیدن پول به طلاب طرفدار خمینی حوزه علمیه قم مینماید.[15] و به منظور گسترش فعالیت های خود، به وسیله مکاتبه، با اکثر طرفداران خمینی در تماس بوده و در راه جمع آوری پول جهت ارسال به عراق و پرداخت به عوامل طرفدار خمینی در قم، از هیچ گونه فعالیتی دریغ نمینماید. به فرموده، بایستی این شخص به عناوین و انحاء مختلف من غیرمستقیم، از نظر مادی و معنوی تحت فشار قرار گرفته و تضعیف و حتی از قم طرد شود.[16]

در راستای همین حرکت بود که در ابتدا تحت فشار گذاشتن و تهیه‌ی طرح لازم برای تبعید ایشان، در دستور کار قرار گرفت و به ساواک قم دستور داده شد:

« من غیرمستقیم از طریق دارائی محل، شهرداری، با اخذ مالیات های سنگین و سایر اداراتی که با این قبیل افراد سر وکار دارند، مثل شهربانی، شرکت تلفن، اداره برق، وزارت دادگستری و غیره، تحت فشار قرار گیرند. بررسی شود با طرح لازم شهاب اشراقی را از قم بیرون بکنید...»[17]

هنوز چند روزی از این مکاتبات سپری نشده بود که به صورت شتابزده، به ساواک قم دستور داده شد:

« به شهاب الدین اشراقی ابلاغ که ظرف 15 روز باید قم را ترک و به یکی از دهات خمین عزیمت نماید؛ در صورتی که مشار الیه امتناع نمود، به خاش تبعید خواهد شد.»[18]

این مسئله موجب شد تا آیت‌الله اشراقی تقاضای زیر را مطرح نماید:

« شهاب الدین اشراقی تقاضا دارد در صورت موافقت تیمسار ریاست ساواک، به یکی از شهرستان‌های همدان . کاشان . بروجرد . شمیران و یا تهران برود؛ مقرر فرمایید اوامر مقتضی ابلاغ فرمایند.»[19]

در هنگام تحویل سال 1345ش اعلامیه‌ای تحت عنوان « اعلام خطر » توسط یاران امام(ره) تهیه و در صحن حضرت معصومه(س) پخش شد که در آن نسبت به تبعید امام(ره)، زندانی شدنِ روحانیون، جمع آوری رساله امام(ره) و طرح امتحان از طلاب اعتراض شده بود. پس از دستگیری عوامل تهیه و توزیع این اعلامیه،[20] آیت‌الله اشراقی یکی از عوامل آن تشخیص داده شد:    

« برابر اطلاع ماشین پلی کپی به وسیله شهاب الدین اشراقی داماد آیتاله خمینی تهیه شده و توسط شیخ حسینعلی منتظری جهت چاپ اعلامیه‌ها در اختیار شیخ اسداله روحاللهی گذارده شده است.»[21]

علی‌رغم این مسئله، نعمت‌الله نصیری – رئیس وقت ساواک – که به صورت ویژه پرونده‌ی آیت‌الله اشراقی را پیگیری می‌کرد و گویا از نقش ایشان در جریان تهیه‌ی اعلامیه در قم اطلاع نداشت، با درخواست وی مبنی بر اقامت در بروجرد موافقت نمود.[22] ولی هنوز چند روزی از این تصمیم سپری نشده بود که به ساواک لرستان نوشته شد:

«از اعزام نامبرده به بروجرد انصراف حاصل شده است[23]

آگاهی نعمت‌الله نصیری از ماجرای پخش اعلامیه در قم، موجب شد تا تبعید آیت الله اشراقی از کشور در دستور کار قرار داده شود:

« پیرو کتبی 81 / 3 م -14 / 1 / 45  اوامر تیمسار ریاست در مورد انصراف از عزیمت شهاب الدین اشراقی به بروجرد و تهیه گذرنامه جهت عراق، که وسیله رئیس ساواک تهران تلفنی به ساواک قم ابلاغ شد، به نامبرده ابلاغ گردید[24]

نصیری در ذیل این گزارش نوشت: 

« ابلاغ شود در تهران به سرهنگ سالاری در شهربانی جهت اخذ گذرنامه مراجعه نماید

این تصمیم موجب سختگیری بیشتر به آیت‌الله اشراقی شد؛ به گونه‌ای که از ایشان تعهد گرفته شد تا هرچه زودتر برای اخذ گذرنامه و خروج از کشور اقدام کند:

« نامبرده متعهد شد روز 29 / 1 / 45 جهت اخذ گذرنامه به تهران عزیمت نماید. وی تقاضا داشت به علت وضع ناراحت مزاج و گرمی هوای نجف، چنانچه تیمسار سپهبد موافقت فرمایند، نامبرده طبق اوامر قبلی به همان شهرستان بروجرد برود. مستدعی است اوامر عالی را ابلاغ فرمایند[25]

ولی این بار با درخواست ایشان مبنی بر عزیمت به بروجرد مخالفت و دستور داده شد:

« به فرموده: نامبرده می‌تواند به عراق یا همدان عزیمت نماید، دستور فرمایید تاریخ حرکت وی را اعلام و تعیین نمایند به کدام یک از دو محل مزبور خواهد رفت[26]

آیت‌الله اشراقی، صرف‌نظر از نسبت با حضرت امام خمینی(ره)، در حوزه‌ی علمیه قم و در نزد مراجع معظم تقلید نیز از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بود؛ از این رو پیگیری برای جلوگیری از تبعید ایشان به یکی از دغدغه‌های آنان تبدیل گردید:

« طبق اطلاع آیت‌اله سیدمحمدحسین علوی برای توسل به آیت‌اله خوانساری به منظور وساطت شهاب اشراقی، داماد خمینی، امروز به تهران عزیمت نموده است.»

اطلاع نصیری از این خبر موجب شد تا در ذیل آن دستور دهد: 

« به آقای علوی گفته شود: چنانچه در این مورد اقدام نمایند، ایشان[را] جزو حامیان آشوبگران و خرابکاران خواهیم شناخت و مقام ایشان اجازه نمی‌دهد در چنین کارهایی واسطه شود و اقدام نماید[27]

و در گزارش دیگری نوشته شد:  

« آقای شهاب الدین اشراقی امروز به معیّت حاج آقامهدی، فرزند آیت الله گلپایگانی، به قصد عزیمت به همدان به تهران رفته و تصمیم دارند پس از یکی دو روز توقف و توسل به وسیله حاج آقامهدی و سیدحسین علوی بروجردی نزد آیت اله خوانساری، موجبات عدم عزیمت به همدان و مراجعت به قم را فراهم سازد؛ و در تهران به منزل همشیره‌اش یا منزل سیدمحمدحسین علوی بروجردی حدود امیریه و یا سیدصادق لواسانی که دارای تلفن هستند، وارد خواهد شد.»[28]

آیت‌الله اشراقی که از ماهیت این تصمیم کاملاً آگاهی داشت برای روشن نگه داشتنِ چراغ بیت امام(ره) از هیچ کوششی فروگذار نبود. از این رو بود که ساواک قم به نقل از ایشان گزارش نمود: 

« ما باید آن قدر فعالیت کنیم تا به نتیجه مطلوب برسیم[29] ... تا آن جائی که امکان دارد، من قم راترک نخواهم کرد؛ زیرا دستگاه جبار در نظر دارد درِ خانه پیشوای عالیقدر شیعه (خمینی) را ببندد[30]

تلاش علماء و مراجع تقلید برای پیش‌گیری از این تبعید، یک طرف ماجرا بود؛ از سوی دیگر نیز یاران امام(ره) در تلاش بودند تا با انتشار اعلامیه و تهدید رژیم شاهنشاهی آنان را از این عمل باز دارند:

« ساعت 2100 روز 1 / 2 / 45 شیخ عباس محفوظی، شیخ مهدی رودسری، شیخ جواد[ی]آملی در منزل شخصی به نام محمد مؤمنی[مؤمن] جمع شده و در مورد به چاپ رسانیدن اعلامیه تبعید شهاب اشراقی، بحث نمودند و چون نتوانستند اعلامیه مورد نظر را در قم به چاپ رسانند، لذا تصمیم گرفتند آن را در تهران، وسیله چاپخانه و کتابفروشی مصطفوی در خیابان بوذرجمهری روبروی پامنار چاپ کنند[31]

متن این اعلامیه، چنین است:  

« حوزه علمیه قم با[از] دستگاه خائن دولت منزجرند. خبر ناگوار و تکان دهنده تبعید حضرت حجت الاسلام آقاشهاب اشراقی، نهایت تأسف و تأثرات قلبی است، که حضرت آیت‌اله‌العظمی خمینی را تبعید به عراق نمودند، در اثر تصویب لایحه ننگین[کاپیتولاسیون]بود. متصدیان امور با سوء تدبیرات جاهلانه هر روز برای روحانیون حوادث بسیار ناگواری را ایجاد می‌نمایند که قلب عموم ملت ایران جریحه‌دار می‌شود. بسیار جای تأسف است که یک مرد بزرگ روحانی که هدفی جز شهریه دادن طلاب حوزه علمیه قم ندارد، همان طوری که آیت‌اله خمینی، [هدفی جز]دفاع از حریم قرآن و استقلال و عظمت کشور نداشت، مورد تهمت‌هایی ناروا واقع شده و دولت خائن و دست نشانده خارجی، دستور داده که سازمان کثیف امنیت، که دور از خدا و قرآن و پیغمبران می‌باشند، آقای شهاب اشراقی را از قم به تهران و از تهران به نجف، باز هم سرنوشت این مرد خدمتگذار معلوم نیست که دولت او را به کدام سرزمینی تبعید نماید. حیرت انگیز است، یک مقام عظیم روحانی که مصونیت قانونی دارد مورد هتک و اهانت واقع گردد تا موجب تنفر جامع تشیع، بلکه مسلمین از دستگاه خائن می شود. دستگاه جبار مگر نمی‌داند که آقای شهاب اشراقی، داماد بزرگ مرد و یگانه رهبر انقلاب سپید، آقای خمینی می‌باشد و سرپرستی حوزه علمیه قم به دست ایشان سپرده شده تا شهریه طلاب را هر ماه بدهند. چرا دولت به دستگاه روحانیت اهانت و خیانت می‌کند. حوزه علمیه قم، مردان مقدس و قرآن دوست، از این حرکات دولت منزجرند؛ به زودی انتقام خواهیم گرفت[32]

همانگونه که آیت‌الله اشراقی بر فعالیت تا رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب تأکید کرده بود، علی رغم آن که در آستانه‌ی تبعید قرار داشت، بر ادامه‌ی راه پافشاری می‌نمود و فعالیت‌های خود را از طریق هدایت وعاظ و روحانیونی که نهضت امام خمینی(ره) را سرلوحه‌ی اقدامات تبلیغی خود قرار داده بودند، پی می‌گرفت:

« شیخ عباس محفوظی اظهار داشته: چند روز قبل شهاب الدین اشراقی به عده ای از وعاظ طرفدار خمینی که احتمال داشت از طرف مقامات انتظامی از رفتن آنها به منبر در ماه‌های محرم و صفر جلوگیری به عمل آید، مبالغی پول پرداخت نموده و به آن‌ها گفته است: این پول‌ها را به شما می‌دهم تا چنان که از رفتن به منبر محروم شدید، ناراحت و در مضیقه نباشید و از آن‌ها خواسته است: اگر در ماه محرم و صفر به منبر رفتند، از ظلم و فشار هیئت حاکمه، تبعید خمینی و ناراحتی روحانیون، مردم را آگاه سازند[33]

این فعالیت‌ها باعث شد تا اداره کل سوم ساواک درباره‌ی او بنویسد:

« به طور کلی این شخص مجری نیات آیت اله خمینی در قم بوده و در این مورد فعالیت‌های زیادی از خود ابراز می‌داشته است.»[34]

و ضمن دستوری تهدیدآمیز، اعلام نماید:

« به نامبرده بالا ابلاغ شود که فوراً تهران را ترک و خود را به رئیس ساواک همدان معرفی و مراتب را اعلام نمائید.»[35]

 

در همدان

آیت‌الله اشراقی در روز ششم اردیبهشت ماه 1345 به همدان رفت و در منزل آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی سکنی گرفت.[36] که از همان آغاز به ساواک همدان دستور داده شد تا نسبت به ایشان و مرتبطین وی شدّت عمل به خرج داده شود:

 « شیخ احمد احمدی که از وعاظ طرفدارآیت اله خمینی و اهل خمین می باشد، جهت ملاقات شهاب الدین اشراقی به همدان عزیمت نموده است. دستور فرمایید نامبرده را دستگیر و به تهران اعزام دارند.»[37]

همزمان با حضور آیت‌الله اشراقی در همدان، تعدادی از مراجع معظم تقلید و روحانیون مانند آیات عظام: نجفی مرعشی(ره) و میلانی(ره) و حجج اسلام: حسن سعید تهرانی، حاج مصطفی مسجدجامعی، تلگرافاتی را مبنی بر اظهار تأسف از تبعید و استعلام احوال ایشان، برای آخوند ملاعلی همدانی ارسال کردند.[38]

آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی که به شایستگی از ایشان استقبال و پذیرائی کرده بود، پیشنهاد کرد تا آیت‌الله اشراقی در مدرسه‌ی آخوند در همدان به تدریس طلاب مشغول شود. این پیشنهاد مورد موافقت قرار گرفت[39] ولی اداره کل سوم ضمن مخالفت با این مسئله نوشت:

« با توجه به این که شخص مذکور، مجری نیات آیت اله خمینی می‌باشد و در این زمینه فعالیت‌های زیادی از خود ابراز می‌دارد، لذا صحیح به نظر نمی‌رسد که مجدداً گذارده شود که وی به فعالیت‌های خود ادامه دهد؛ لذا در صورت تصویب به ساواک همدان ابلاغ گردد، ضمن تذکرات لازم به آخوند ملاعلی، از تدریس اشراقی جلوگیری نماید.»

و ریاست ساواک براساس این نظریه، دستور داد:

« برابر نظریه اقدام، ضمناً به آخوند ملاعلی تفیهم شود، به نفع شخص او نیز نمی‌باشد.»[40]

متعاقب این دستور، به ساواک همدان ابلاغ شد:

« دستور فرمایید ضمن جلوگیری از تدریس نامبرده، به آخوند ملاعلی تفهیم شود که پشتیبانی و جانبداری از شهاب اشراقی، عواقب وخیمی برای وی خواهد داشت و در آینده با مشکلاتی روبرو خواهد شد.»[41]

در این شرایط که آیت‌الله اشراقی در عسرت و تنگنا قرار گرفته و از هرجهت در فشار بود، نامه‌ای به حضرت امام خمینی(ره) نوشت که بیانگر بخشی از شدائد ناشی از آن می‌باشد: 

« بسمه تعالی  

به عرض مقدس عالی می‌رساند اولاً از نبودن قلم خودنویس که مجبور شدم با مداد بنویسم، خیلی معذرت می‌خواهم. ثانیاً مدت هیجده روز است در همدان هستم و حالم خوب است. منزل آیت‌اله آقای آخوند وارد شده‌ام و ایشان کمال محبت را می‌فرمایند، به قدری که من شرمنده معظم له هستم. فوز عظیم است خدمت ایشان بودن، منزل هم تهیه شده است، بنا است بچه‌ها همین روزها بیایند.[42] خداوند هر چه مقدر فرموده، راضی هستم؛ گرچه دوری از قم برای شخص من مشکل است؛ امیدوارم برای فصل پائیز خدا نصیب فرماید موفق شوم به شرف اعتاب مقدسه و دست بوس حضرت مستطاب ‌عالی. فعلاً هوا گرم بوده و ملاحظه کردم تنها آمدن مشکل است و بچه‌ها را آوردن اشکل. حال مزاجی اینجانب خوب است. از بچه‌ها هم اطلاع دارم، حالشان خوب است. در خصوص امر مالی التفات فرموده بودید، هرچه مخارج من است، لطف فرمائید؛ به عرض مبارک می‌رساند، مبلغ پنج هزارتومان قم امانت گذاشته‌ام، اجازه بفرمائید از آن مبلغ هر چه مورد ضرورت شد، مصرف نمایم. البته در صورتی که گشایشی شد، مسترد خواهد شد. فعلاً به نحو قرض باشد. گرچه بیش از ماه، پانصد تومان تا به حال هم از مال سهم مبارک امام مصرف کرده‌ام و علم به رضایت حضرت مستطاب‌عالی داشته‌ام. حضرت آقای آخوند سلام می‌رساند. والله لازم است حضرتعالی تفقدی از ایشان بفرمائید. حقاً وجود مغتنمی هستند. خدمت حضرت علّیه خانم و جناب آقای حاج مصطفی و آقای آسیداحمد، به عرض سلام مصد