حبیب ثابت پاسال از اعضای اصلی تشکیلات بهائیان ایران


17 خرداد 1399


حبیب ثابت در سال 1282ش از پدری به نام «عبدالله» و مادری به نام «کشور»، که از خاندانِ بهائی مشهور به ارجمند بود، در یکی از محلات جنوبی شهر تهران به دنیا آمد. پدرِ او که از یهودیان کاشان بود و به شغل پارچه فروشی اشتغال داشت پس از شکل‌گیری بهائیت، به عضویت این تشکیلات درآمد.

حبیب ثابت در خاطرات خود ضمن نقل این مطلب که: «پدرم متولد طهران بود ولی اجداد پدر و مادرم اهل کاشان بودند که مدت‌ها پیش به طهران آمده و در این شهر ساکن شده بودند» پدرِ پدرش را معرفی نکرده ولی درباره‌ی پدرِ مادرش که در شکل‌گیری زندگیِ آنان نقش داشته می‌نویسد:

«پدرِ مادرم جناب میرزا خلیل در خیابان جنت گلشن واقع در جنوب امیریه سابق[خانه‌ای] ساخته بود داخل حیاط کوچکی دو اطاق هم به پدر و مادر من داده بودند.»[1]

محله‌ای که حبیب ثابت در آن به دنیا آمد و پرورش یافت به محله کلیمی‌ها شهرت داشت که همجواری مغازه‌ی پدرِ وی با مغازه‌ی «القانیان‌ها» صحت آن را تأیید می‌کند:

«پدرم دکان بزازی... داشت. او پارچه‌های نخی انگلیسی را از بازرگانان عمده فروش بازار می‌خرید و در دکان کوچک خود خرده فروشی می‌کرد... در همسایگی دکان پدرم مغازه‌های متعدد دیگر... دیده می‌شد که یکی دو مغازه از آنها مال پدر القانیان‌ها بود.»[2]

حبیب ثابت که در شهریور ماه 1320 ش ـ مصادف با اشغال ایران و سرنگونی رضاشاه ـ به یکی از سرمایه داران مطرح تبدیل شده بود، بنا به دلایلی نامشخص ـ تحت عنوانِ «خطری که در ایران اقلیت‌های مذهبی را سخت تهدید می‌نمود، احساسِ مصونیت نداشتم،» ـ بخشی از دارایی‌های خود را فروخت و سرپرستی بقیه‌ی اموال و دارایی‌های خویش را به پدر 61 ساله‌اش سپرد و همراه همسر و دو فرزندش که در سنین نه و پنج سالگی بودند، به آمریکا رفت.[3]

آنچه در این عدمِ «احساسِ مصونیت» جالب توجه است و خروج وی از ایران به آن نسبت داده می‌شود، به نظر می‌رسد به نقشِ پنهانِ حبیب ثابت در فعالیت‌های صهیونیستی و تشکیلاتی بهائیت در ایران در دوره رضاخان مربوط است؛ وگرنه پدر و مادر و همچنین دایی‌های وی، که دارای سابقه‌ای دیرینه‌تر از او در پیوستن به بهائیت بودند، نه تنها در ایران مورد هیچ‌گونه آزار و اذیتی واقع نشدند که از دارایی‌های او نیز محافظت نمودند. این موضوع در بخش حبیب ثابت و خاندان پهلوی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

تحصیلات

از چگونگی و میزانِ تحصیلات حبیب ثابت، جز آنچه در خاطرات وی نقل شده، اطلاع دیگری در دست نیست. وی در این باره ضمن اشاره به تحصیل در مدارس تربیت و سن‌لویی می‌نویسد:

«در مدارس تربیت پسران و دختران، معلم‌های بهائی آمریکایی هم تدریس می‌کردند و توجه به تعلیم زبان انگلیسی در این مدرسه، بیش از زبان فرانسه بود ... دوره شش ساله مدرسه تربیت پایان یافت ... و گواهینامه کلاس ششم ابتدائی را ... به دست آوردیم و من پس از آن یک سال دیگر هم در مدرسه تربیت تحصیل خود را ادامه دادم و در کلاس هفتم زبان انگلیسی بیشتر آموختم ... لازم بود به مدرسه دیگر نیز بروم ... مدرسه سن لوئی در خیابان لاله زار کوچه بابی‌ها.»[4]

و این ادعا درحالی است که در سوابق وی، در مقابل گزینه‌ی «تحصیلات»، گاهی عبارتِ «تحصیلات ندارد»[5] و گاهی عبارتِ «دیپلم متوسطه» نوشته شده است؛[6] و به نظر می‌رسد فعالیت‌های تشکیلاتی او در جریان کودتای 1299ش و پس از آن، موجب ترک تحصیل وی و پرداختن به امور دیگر شده باشد.

 

خانواده

براساس خاطرات خود حبیب ثابت، او در سال 1306ش تصمیم به ازدواج گرفت و قرار شد تا با دختردایی بزرگِ خود، که «مقبوله» نام داشت، ازدواج نماید ولی بر اثر تأخیری که در این ازدواج پیش آمد، خواستگاری متموّل‌تر بر سر راه دختردایی وی ظاهر شد و همین مسئله موجب گردید تا این وصلت سر نگیرد:

«در این فاصله داوطلب دیگری برای مقبوله به وسیله آشنایان پیدا شد که از فرزندان جناب دهقان شیراز بود و برتری مالی بر من داشت. روزی دایی جان مرا به دفتر خود که در اداره پست بود، دعوت کردند و اظهار داشتند که با تأسف باید به تو بگویم که تو انتظار ازدواج با مقبوله را نداشته باش.»[7]

همین شکست موجب شد تا حبیب ثابت پیش از آنکه ازدواج دختر دایی‌اش با دیگری سر بگیرد، به فکر ازدواج بیفتد و این مسئله از طریق فردی به نام «محمد پرتوی» که دامادِ سید احمد باقراف بود و خواهر زنِ خود را برای ازدواج به او پیشنهاد داد، حل شد:

«به خود گفتم: تو کجا و باقراف کجا؟ رفتم و گفتم زود اقدام کن. آقای باقراف و تمام خانواده‌شان از رشت به طهران می‌آمدند که در گراند هتل، متعلق به پسرعمویش آقا سیدنصرالله باقراف سکونت و برای دیدار و گردش یک هفته در طهران توقف نمایند... به اتفاق آقای فتح‌الله مشیراوبهی با اتومبیل داج خود به رشت رفتیم و در تابستان 1929 عروسی کردیم.»[8]

حبیب ثابت در دوران تثبیت حکومت رضاخان، بدون اینکه خانواده‌ی وی در ازدواجش نقشی داشته باشند، با باهره باقراف ( فرزند سید احمد باقراف که بعدها نام فامیل خویش را به «خمسی» تغییر داد)، ازدواج نمود. حاصل این ازدواج دو فرزند پسر به نام‌های: ایرج و هرمز بود که اولی در سال 1310ش و دومی در سال 1316ش به دنیا آمدند.

این خانواده‌ی چهار نفره پس از اشغال ایران در شهریور سال 1320ش راهی آمریکا شدند و در آنجا سکونت نمودند. فرزندان وی در جریان این انتقال به گونه‌ای با فرهنگ غربی خو گرفتند که با وجود بازگشت به ایران در سال‌های 1336 و 1337ش، هرگز با زبان فارسی آشنایی نیافتند؛ کما اینکه در سال 1339ش که هرمز ثابت برای هماهنگ نمودنِ تعطیلات تلویزیون با تعطیلات رسمی کشور به ساواک فراخوانده شد، به علت عدم آشنایی با زبان فارسی، تعهدنامه‌ی خویش را به زبان انگلیسی نوشت[9] و در بازجویی گفت:

«بخشنامه‌ای که راجع به تعطیلی ایام محرم آورده بودند، نخواندم؛ چون سواد فارسی (خواندن و نوشتن) را ندارم و از مضمون نامه اطلاع پیدا کردم.»[10]

عدم آشنایی فرزندان حبیب ثابت با زبان فارسی در نامه‌ای که همسرش از آمریکا برای هرمز و همسر اولش «ایران خسروشاهی» نوشته، به خوبی مشهود است:

«هرمز جان و ایران، خواستم به انگلیسی بنویسم، غلط می‌نوشتم. در (اسپیل). گفتم باز بهتر است فارسی بنویسم، کسی برای شما بخواند.»[11]

در جریان همین جدایی بود که یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی به نام امیرجلیل مژدهی که داماد ملک الشعرای بهار بود، در مراسم مهمانی منزل خود گفت:

«همسرِ پسرِ کوچک ثابت پاسال، چندی قبل جهت استراحت تصمیم به رفتن اروپا می‌گیرد و پس از تهیه گذرنامه و مقدمات کار، یک روز خانم مزبور به عنوان گردش و تفریح با کیف دستی خود از منزل خارج، ولی فوراً خود را به فرودگاه مهرآباد می‌رساند و با هواپیما از ایران خارج می‌شود. چون غیبت مشارالیها طولانی می‌گردد، بعداً اعضاء خانواده متوجه می‌شوند که وی مبلغ چهار میلیون تومان طلا و جواهرات ثابت پاسال را با خود به سرقت برده است و اکنون آقای ثابت پاسال از این بابت سخت ناراحت و حالت پریشانی پیدا نموده ولی دیگر مرغ از قفس پریده است و خانم کوچولو با مبلغ چهارمیلیون تومان مسروقه در اروپا با رفیقه مشغول عیش و خوش گذرانی می‌باشد و حالیه ثابت پاسال از غصه نزدیک است هلاک شود.»[12]

هرمز ثابت پس از جدایی از ایران خسروشاهی، برای بار دوم در سال 1350ش با فردی به نام «والری ایرن اسپرینگر اوزبون» که انگلیسی بود، ازدواج کرد و این ازدواج در هشتم مهرماه در دفتر بهائیت ثبت شد:

«باسم ربنا الاعلی

امضا کنندگان ذیل، حبیب ثابت و باهره ثابت والدین هرمز ثابت بدین وسیله موافقت خود را با ازدواج هرمز ثابت و بانو والری ایرن اسپرینگر اعلام می‌داریم. حبیب ثابت»[13]

نام همسر ایرج، فرزند بزرگتر حبیب ثابت، در فرم بیوگرافی مورخه 20 / 4 / 1347ش «نیکارنری» نوشته شده است و این درحالی است که حبیب ثابت در خاطرات خود می‌گوید:

«ایرج با فائقه رمزی در سنه 1957 (1336ش) در طهران ازدواج کرد.»[14]

یکی از نکات قابل توجه در وابستگی‌های سببی و نسبی حبیب ثابت، که از نگاه تمامی افرادی که درباره‌ی وی مطلبی نوشته اند، مغفول مانده است و خودِ او نیز در نقلِ خاطرات خود به آن هیچ اشاره‌ای ننموده، «قرابتِ» با خانواده‌های: «شریف امامی . علاء و پیرنیا» می‌باشد، که در فرم استعلامیه‌ای که در ساواک تنظیم گردیده، به آن اشاره شده است.[15]

 

حبیب ثابت و جایگاه تشکیلاتی در بهائیت

حبیب ثابت از جمله بهائیانی بود که در آغاز سلطنت رضاخان در سازماندهی تشکیلات بهائیت تلاش قابل توجهی داشت. ترددهای مکرر او به حیفا و ملاقات با سران بهائیت در سرزمین اشغالی فلسطین، او را به عنوان یکی از سرانِ اصلی بهائیت در ایران مطرح کرد تا جایی که پس از مرگ شوقی افندی و تبدیل رهبری فردی به رهبری شورایی تحت عنوان «بیت‌العدل»، زمانی که در سال 1337ش شرکتی به نام «امناء» برای رتق و فتق امور اقتصادی بهائیت در ایران شکل گرفت، حبیب ثابت به عنوان رئیس هیئت مدیره‌ی آن منصوب شد.

در راستای همین فعالیت‌های سازمان یافته بود که در سال 1320ش که تصمیم به خروج از کشور گرفت از سویِ تشکیلات بهائیت مأموریت یافت تا با فردی به نام «اگنس الکساندر» دیدار نماید:

«دیدار یک خانم بهائی به نام «آگنس الکساندر» که از طرف حضرت شوقی ربانی به مقام ایادی امرالله به مفهوم معاونت و اجرای وظائف خطیرۀ آن آئین روحانی انتخاب شده بودند. ما نشانی مسکن این خانم را در تهران به دست آورده و همراه داشتیم و اینک با اشتیاق تمام در جستجوی او بودیم.»[16]

حبیب ثابت تا سال 1328ش در آمریکا بود و با بهائیان ساکن آنجا ارتباط گرفت و با استفاده از موقعیت آنان فعالیت‌های اقتصادی خود را با هدف آماده نمودنِ بازار برای محصولات آمریکایی در خیابان راکفلر پلازا آغاز کرد. تأسیس شرکت فیروز و ارسال لوازم آرایشی و بهداشتی به ایران یکی از اقدامات او بود:

«بهترین راهی که به نظرم آمد، گشایش شرکتی شخصی و خصوصی در تهران به نام شرکت فیروز با همراهی و مواظبت پدرم عبدالله بود... جوراب‌های زنانه و مردانه و لوازم آرایش... به تهران فرستادیم. این کار توسعه یافت و تشکیلات گسترده‌تری نیاز داشتیم، بنابراین شرکتی بزرگتر به نام ثابت پاسال تشکیل گردید... علی اصغر پناهی، امیل عبود، الکساندر سافیان و محسن لک در تهران شرکتی به نام پاسال تأسیس نمودند و از ترکیب حروف اول نام فامیل خود، کلمه پاسال را برای نام شرکت انتخاب کرده... در تماس با من نظر دادند که شرکتی در ایران به نام ثابت پاسال تشکیل دهیم.»[17]

به واسطه‌ی همین شراکت بود که بازار ایران به بازار مصرف کالاهای آمریکایی تبدیل گردید و حبیب ثابت نیز به عنوان «ثابت پاسال» مشهور شد.

در سال 1341ش، که برنامه‌ریزی تشکیلات بهائیت برای برگزاری مراسم جشنی تحت عنوان صدمین سال میرزا حسینعلی نوری در لندن آغاز گردید، قرار شد تعدادی از بهائیان ایران نیز در این مراسم شرکت نمایند. گزارش این اقدام به شرح زیر به ثبت رسید:

«بهائیان در نظر دارند جشن صدمین سال بهاء را در لندن برپا کنند. ضمناً از ایران هم تعدادی در حدود 2 الی 3 هزار نفر از بهائیان جهت شرکت در این جشن دعوت خواهند شد که این دعوت از طرف حبیب ثابت به عمل خواهد آمد و ایاب و ذهاب این عده به عهده نامبرده است. ضمناً جهت تسهیلات بیشتر برای رفت و آمد این اشخاص با اِعمال نفوذ از طرف حبیب ثابت، اخیراً رئیس گمرک مهرآباد تعویض گردیده و یک نفر بهائی به نام حصار امیری به این سمت منصوب شده است.»[18]

این تسهیلات توسط دولت اسدالله علم، که بهائیان شیراز در یکی از جلسات محفلی خود او را «کدخدای بهائیان» لقب داده بودند،[19] در اختیار تشکیلات بهائیت قرار گرفت. امام خمینی(ره) در این باره، در نامه‌ای خطاب به علمای یزد نوشت:

«از چیزهایى که سوء نیت دولت حاضر را اثبات مى‌کند، تسهیلاتى است که براى مسافرت دو هزار نفر یا بیشتر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک، پانصد دلار ارز داده‌اند و قریب هزار و دویست تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‌اند؛ به مقصد آنکه این عده در محفلى که در لندن از آنها تشکیل مى‌شود و صد در صد ضد اسلامى است، شرکت کنند. در مقابل براى زیارت حجاج بیت‌الله الحرام چه مشکلات که ایجاد نمى‌کنند و چه اجحافات و خرج ‌تراشی‌ها که نمى‌شود. آقایان باید توجه فرمایند که بسیارى از پست‌هاى حساس به دست این فرقه است که حقیقتاً عُمّال اسرائیل هستند. خطر اسرائیل براى اسلام و ایران بسیار نزدیک است. پیمان با اسرائیل در مقابلِ دول اسلامى یا بسته شده یا مى‌شود. لازم است علماى اعلام و خطباى محترم، سایر طبقات را آگاه فرمایند که در موقعش بتوانیم جلوگیرى کنیم. امروز روزى نیست که به سیره سلف صالح بتوان رفتار کرد. با سکوت و کناره‌گیرى همه چیز را از دست خواهیم داد.»[20]

حبیب ثابت در تشکیلات بهائیت، همواره یکی از اعضایِ اصلی‌ترین کانون‌های تصمیم‌گیری بهائیان ایران، تحت عنوان «محفل ملی» بود،[21]  که برخی از جلسات آن را در منزل خود برگزار می‌نمود.[22]

او که در جریان فعالیت‌های اقتصادی با حمایت‌های بسیاری که از وی صورت می‌گرفت، به ثروت فراوانی دست یافته بود، در آبان ماه سال 1356ش درست دو هفته پس از آنکه در جریان مرگ شهادت‌گونه‌ی آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره) کشور ایران دستخوش ناآرامی‌های سراسری شده بود، در حالی که خود در خارج از کشور به سر می‌برد، طی نامه‌ای دو قطعه از زمین‌های خود را به شرکت امناء واگذار کرد:

«خانواده ثابت مفتخر است که اراضی مجاور سیاه چال را به مساحت 2500 متر مربع به پلاک‌های 3 / 297 و 1 / 433 به جامعه بهائی تقدیم می‌کند. به پیوست این نامه اسناد مالکیت آن به شماره 239394 و 249756 به انضمام وکالت نامه شماره 92053 دفترخانه 25 طهران و گواهی‌نامه دارایی و شهرداری جهت انتقال ایفاد می‌گردد. با تقدیم احترام. حبیب‌اله ثابت»[23]

 

مشاغل و فعالیت‌ها

حبیب ثابت از جمله افرادی است که پیچیدگی‌های فراوانی در رفتار و فعالیت‌های او وجود دارد. پیچیدگی‌هایی که با فریب‌کاری‌های متفاوتی درهم آمیخته است. وی در نقل خاطرات خود، هم از تدریس خصوصی به «غلامحسین مصدق در منزل دکتر محمد مصدق»[24] سخن می‌گوید و هم از رانندگی برای آصف السلطنه:       

«در همین سال (1298ش)، یکی از شرکت‌های بیمه و حمل و نقل، چهار اتومبیل ... برای فروش وارد کرده... در این روزها خانم و آقای آصف السلطنه از رجال مشهور دوره قاجاریه، پدر امیرهوشنگ دولو، توجه به خرید یکی از این اتومبیل‌ها پیدا کردند؛ اما نبودن راننده، مشکل بزرگ ایشان بود.... استاد محمدتقی خان... مرا معرفی کرد... روزی آقای میرزا احمد قزوینی که بعداً نام فامیلی راسخ اختیار کردند و جناب دکتر شاپور راسخ فرزند برومند ایشان است و در آن وقت مشاور و سرپرست کلیه امور و املاک آقای آصف السلطنه بودند، با من تماس گرفت... پنجاه تومان ماهیانه برای من مقرر داشت... اتومبیل را تحویل گرفتم... امیرهوشنگ دولو و برادرش قاسم خان بیش از همه به اتومبیل سواری علاقه داشتند و از ساعت ورودم یک دقیقه مرا تنها نمی‌گذاشتند... در مدت یک سال که با آنها بودم همان آسایش خاطر که در منزل خود داشتم در خانه ایشان احساس می‌نمودم.»[25]

حبیب ثابت از دوران تحصیل، کارگری در مغازه دوچرخه‌سازیِ فردی به نام محمدتقی تام را که بهائی بود، آغاز نمود و در مغازه‌ی او، که اولین ماشین را از یکی از انگلیسی‌های مقیم ایران خریداری کرد، رانندگی یاد گرفت.

رانندگی یکی از توانائی‌هایی بود که در موفقیت‌های بعدی حبیب ثابت دارای نقش بود.

«با همان ماشین [خرید ماشین فورد از بیروت از شخصی به نام شارل قرم] برای دیدار مجدد به مدینه منوره حیفا یا ارض اقدس واقع در سرزمین فلسطین که همان ارض موعود قوم یهود است، مسافرت کردم و به زیارت مقامات مقدسه بهائی توفیق یافتم.»[26]

پس از این رفت و آمدها توسعه‌ی فعالیت‌های اقتصادی حبیب ثابت آغاز شد. راه‌اندازی شرکت «اتو طهران»، وارد کردن و خرید و فروش انواع ماشین، راه‌اندازی اداره حمل و نقل، اخذ انحصار نقل و انتقال مرسولات پستی، همکاری با شرکت کامپساکس در ساخت راه‌آهن، راه‌اندازی کارخانه نجاری، راه‌اندازی کارخانه‌های متعدد صنعتی از قبیل: پپسی، ایران گاز، جنرال طایر و...، تأسیس تلویزیون، شرکت فیروز و... و نمایندگی هواپیماهای بیچ گرافت، بخشی از آن است. به همین دلیل بود که امام خمینی در آذرماه سال 1341ش در پاسخ به استفتاء اصناف قم، نوشت:

«استقلال مملکت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهیونیستهاست، که در ایران به حزب بهایى ظاهر شدند و مدتى خواهد گذشت که با این سکوت مرگبار مسلمین، تمام اقتصاد این مملکت را با تأیید عُمّال خود قبضه مى‌کنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شئون ساقط مى‌کنند. تلویزیون ایران پایگاه جاسوسى یهود است و دولت‌ها ناظر آن هستند و از آن تأیید مى‌کنند. ملت مسلمان تا رفع این خطرها نشود، سکوت نمى‌کند و اگر کسى سکوت کند، در پیشگاه خداوند قاهر مسئول و در این عالم محکوم به زوال است.»[27]

از بین تمامی مشاغل و فعالیت‌هایی که حبیب ثابت در خاطرات خود از آن یاد کرده و بخشی از آنها مانند: «کارفرمای شرکت فیروز . شیشه مینا . پپسی کولا . سهامدار جنرال طایر . تجارت . عضو هیئت مدیره شرکت امناء . بازرگان . مسئولیت تلکس شرکت سیکاب»،[28] در فرم‌های ساواک آمده است، یکی از مشاغل وی «رانندگی سردار فاخر حکمت»[29] عنوان گردیده که حبیب ثابت در خاطرات خود هیچ اشاره‌ای به آن نکرده است. این موضوع با توجه به ارتباط سردار فاخر با مسئله قاچاق مواد مخدر و نقشی که حبیب ثابت می‌تواند در آن داشته باشد، با توجه به ارتباط تنگاتنگ وی با امیرهوشنگ دولو، در جای خود بحث خواهد شد. 

در سال 1338ش که تصمیم به ایجاد دانشگاه ملی گرفته شد، حبیب ثابت نیز که از سواد بهره‌ای نداشت به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره‌ی آن منصوب گردید که این اقدام در محافل مذهبی بازتاب داشت و مورد مخالفت روحانیون قرار گرفت تا جایی که گفته شد:

«بر اثر اقدامات روحانیون، ثابت پاسال را از عضویت هیئت مدیره دانشگاه ملی برکنار خواهند ساخت.»[30]

 

فعالیت‌های اقتصادی

تشکیلات صهیونیستی بهائیت با فرصتی که در جریان به حکومت رسیدن پهلوی‌ها در ایران به دست آورده بود، و با توجه به حمایت‌های پیدا و پنهانی که داشت، بهره گرفت تا در عرصه‌ی فعالیت‌های اقتصادی همه چیز را به نفع خود مصادره نماید و از طریق آن بر مقدرات کشور ایران حکمرانی کند.

یکی از اقداماتی که در این مسیر صورت گرفت تشکیل شرکت امناء، «مرکب از تعدادی از سران بهائی» بود که بر فعالیت‌های اقتصادی و اموال تشکیلات بهائیت نظارت داشت و حبیب ثابت، «رئیس هیئت مدیره» آن بود.[31]

از همین طریق بود که فعالیت‌های تبلیغیِ تشکیلات و مسافرت‌های داخلی و خارجی گروهی از بهائیان که موسوم به «ایادی امرالله» بودند، سازماندهی می‌شد.[32]

چگونگی و میزان سرمایه‌های به دست آمده و خارج نمودنِ آن از کشور نیز از پیچیدگی‌های تشکیلاتی بود که در پوششِ فعالیت‌های تجاری صورت می‌گرفت:

«وجوهی که سالیانه از شرکت نونهالان و امناء ... در سال جمع‌آوری می‌شود، کاملاً محرمانه بوده و توسط دو یا چند نفر به صورت‌های تجارت و یا با داشتن پوشش‌های دیگری از ایران خارج، حتی در اجتماع بهائیان هیچ کس نمی‌تواند میزان این وجه را تعیین و یا مقدار اصلی آن را بداند.»[33]

بهره‌گیری از قدرت اقتصادی در جهت دهی‌های فرهنگی و پیشگیری از افشاگری‌های احتمالی نیز یکی دیگر از فعالیت‌هایی بود که حبیب ثابت در این موقع از آن بهره‌مند بود:

«در چندی قبل، روزنامه پیغام امروز، مجله خواندنی‌ها، روزنامه آژنگ، طی سلسله مقالاتی به تلویزیون ایران و برنامه‌های تبلیغاتی آن حملاتی می‌نمودند... حبیب ثابت مدیر مؤسسه مذکور به منظور جلوگیری از ادامه این قبیل انتقادات، به مدیران جراید اطلاع داد که چنانچه مبادرت به درج مطالب انتقادی بنمایند از دریافت آگهی 9 کالای انحصاری دیگر مربوط به وی محروم خواهند شد. از این رو صاحبان بزرگ مطبوعاتی از قبیل اطلاعات، کیهان و مجلات تهران مصور، اطلاعات هفتگی، سپید و سیاه و روشنفکر از ادامه این عمل خودداری ورزیده‌اند.»[34]

سوءاستفاده‌های شخصی و فعالیت‌های غیرسالم اقتصادی از دیگر بخش‌های فعالیت‌های شرکت امناء به ریاست حبیب ثابت است که در جریان اختلافات تشکیلاتی فردی به نام «یدالله ثابت راسخ» با آنان به شرح زیر افشاء شده است:

«جناب شوقی ربانی در تاریخ 12 / 8 / 36 بدون اولاد و پدر و مادری که در قید حیات باشند، در لندن به شهادت می‌رسد و ذکرالله خادم نُه و دکتر علی محمد ورقا و تیمسار بازنشسته شعاع‌الله علائی و علی اکبر فروتن و حبیب‌اله ثابت و هادی رحمانی شیرازی و هیئت مدیره شرکت سهامی امناء و دکتر مهدوی سردفتر 25 تهران و ممیزین و کارمندان ثبت اسناد و املاک و دارایی که مشخصات آنان در پرونده‌های مربوطه مشخص و معین است، به شرکت و وکالت منوچهر قائم مقامی وکیل دادگستری جهت حیف و میل نمودن ماترک متوفی به تنظیم صلحنامه‌های 47308 – 20 / 10 / 36 و 47434 – 16 / 11 / 36 و 47948 – 12 / 3 / 37 در دفترخانه 25 تهران پرداخته و قبل از انجام انحصار وراثت و تعیین وراث قانونی و همچنین تعیین سهم الارث هر یک از وراث و پرداخت مالیات بر ارث و مالیات بر صلح و تعیین پلاک و مشخصات مورد صلح، برخلاف موازین مواد 32 و 40 آیین دفاتر اسناد رسمی، مزورانه به دکتر علی‌محمد ورقا مصالحه می‌نمایند و دکتر علی‌محمد ورقا نیز بدون انجام حصر وراثت و پرداخت مالیات بر ارث و مالیات بر صلح وراث و تعیین پلاک و مشخصات مورد صلح و پرداخت مالیات بر درآمد صلح، به شرکت سهامی امناء که خودشان در تاریخ 1 / 2 / 37 تشکیل می‌دهند، تحت شماره 47948 – 12 / 3 / 37 دفترخانه 25 تهران مصالحه می‌نماید و شرکت سهامی امناء بدون ذکری از املاک و اراضی و اماکن در اساسنامه خود، سرمایه 287 میلیون دولار را طبق اساسنامه مربوطه به سه میلیون تومان نقدی معرفی می‌کند.»[35]

نوع دیگری از این سوءاستفاده ها نامه‌ای است که حبیب ثابت در آن به جریان خرید و فروش زمین‌های «خرگوش دره» و اختلافی که بین او و «شرکت نونهالان» وجود داشته، اشاره نموده است:

«درست به یاد دارم که موقعی که زمین خرگوش دره را برای جلب عایداتی بیشتر به نونهالان توصیه خرید کردم و از قرار متری 150 ریال بود، کراراً به نونهالان توصیه کردم که اگر زمین را که در حدود 250 هزار متر است، به خودشان انتقال بدهند، موقع فروش، مشمول پرداخت مالیات سنگین می‌گردد و بهتر است که به اسم ایرامز بماند و هر وقت فروختند وجه آن را به نونهالان بپردازند.

نونهالان با اطلاع کامل از این موضوع، اصرار کرد که زمین سهمی خودشان را به خودشان انتقال بدهند و در موقع فروش، مالیات آن را خواهند پرداخت و صلاح شرکت در این است که 250 هزار متر به خودشان انتقال داده شود. من موافقت کردم و شرکت نونهالان بهترین قطعات جلوی خیابان اسفالته را به خودشان انتقال دادند. موقعی که خریدار برای تمام پانصد هزار متر از قرار متری یکهزار ریال پیدا شد، من موافقت نکردم و گفتم نونهالان گرچه بهترین قسمت زمین را برداشت، خودشان آن را بفروشند و تفاوتی به ایرامز بدهند زیرا بدیهی است که جلوی خیابان اسفالته با عقب آن خیلی تفاوت دارد، در صورتی که حق این بود که نونهالان از دو قسمت جلوی خیابان لااقل یکی را به ایرامز بدهد و یکی را خودش نگاه دارد... هرچه سعی کردم خودم چیزی بفهمم که قانونی و درست و بی دردسر باشد، به نتیجه نرسیدم؛ این است که خیلی متشکر می‌شوم که مرا روشن کنید. زیرا مردمانی دور[و]ور این معامله هستند که انسان از ته قلب آنها خبر ندارد و به راحتی می‌توانند اسباب اشکال فراهم سازند؛ به خصوص که در این معامله شرکت ایرامز کوچکترین نفع مادی هم نداشته که باید خودش را نگران آتیه نماید.

از طرف دیگر درست است که نونهالان در خرگوش دره دیگر زمینی ندارد ولی باید توجه کامل داشت که فروش یک قطعه زمین به این بزرگی به خصوص زمینی که در ورقه مالکیت آن سال‌ها قبل از تصویب قانون 45 یا 46 بوده به قیمت منطقه لطمه بزرگی به معاملات آینده شرکت ایرامز در این زمین وارد خواهد کرد.

چون جواب سؤالات بالا را ندارم و هرگز من چنین کاری را نمی‌کردم و انتظار آن را هم نداشتم که برای دادن مبلغی منافع بیشتر به سهامداران و نونهالان چنین طرز عملی انتخاب شود.

مطلب، مطلبی نیست که بشود با همه کس در میان گذاشت لذا استدعا دارم که هر طور صلاح می‌دانید با مشورت کامل هیئت مدیره جواب واضح و روشنی مرقوم دارید که من هم از جریان مطلع باشم و یا راه‌ حلی پیش از اینکه دیر شود، پیدا کرد.

نونهالان قرار بود که نامه مشروح و کامل به شرکت ایرامز بنویسد که تعهد هر نوع خسارت مستقیم یا غیرمستقیم که در اثر این معامله به شرکت وارد شود بنماید و بپردازد. به انتظار وصول جواب و تشکر قبلی.»[36]

فریب‌کاری در قوانین مالیاتی و دفترسازی از دیگر اقدامات حبیب ثابت در جریان فعالیت‌های اقتصادی است:

«غضنفری رئیس سابق حسابداری شرکت زمزم، که بعداً نیز به سمت مدیر کارخانه اسوکولا تعیین گردید و چندی قبل به علت کهولت سن از کارخانه اخراجش نمودند، اظهار داشته که با نظر ایرج ثابت، کارفرمای شرکت مورد بحث، تاکنون مبلغی در حدود صد میلیون تومان بابت مالیاتی که قرار بود به وزارت دارایی پرداخت شود، با تنظیم دفاتر دروغی سوء استفاده نموده و حتی مراتب را کتباً به اطلاع مقامات وزارت دارایی رسانیده و لیکن پس از مدتی نامه وی مستقیماً به دست ایرج ثابت رسیده و مشارالیه نیز برای اینکه سر و صدای غضنفری را بخواباند، مجدداً وی را استخدام و درحال حاضر نیز در شرکت سهامی زمزم مشغول کار می‌باشد.»[37]

و اینگونه سوءاستفاده‌ها، اقداماتی بود که به وسایل مختلفی صورت می‌گرفت:

«آقای هویدائی، سرپرست حمل و نقل کارخانه پپسی کولا، طبق دستور ایرج ثابت، کارفرمای واحد ذکر شده دو دستگاه اتومبیل پیکان جهت تطمیع آقایان منصوری و چوپانی، مأمورین وزارت دارایی خریداری نموده تا بدین وسیله آنان نسبت به تنظیم میزان مبلغ مالیات به نفع کارفرمای مربوطه و به ضرر دولت اقدام نمایند.»[38]

«هرمز و ایرج ثابت، همه ماهه به نام خرید مواد اولیه از شرکت فیروز (که مربوط به پدرشان است) ماهانه حدود صد هزار تومان از شرکت روکش جنرال برداشت و ظاهراً به حساب شرکت فیروز واریز می‌نمودند، به همین جهت فعلاً ضرر نشان می‌دهد. مضافاً اینکه جنب کارخانه زمینی است که درحال حاضر انبار پپسی کولا شده و در باطن قصد دارند پس از تعطیل کارخانه و فروش ماشین‌آلات کلاً آن را تبدیل به کارخانه پپسی‌کولا بنمایند و با این وسیله‌ها حقوق کارگران را پایمال کنند.»[39]

این درحالی بود که حبیب ثابت با عنوان «مدیر عامل شرکت فیروز» در مراسم تشریفاتی دربار شرکت داشت و به‌رغم اینکه شرکت فیروز به عنوان کارخانه تهیه و مونتاژ و ساخت و توزیع تلویزیون شناخته می‌شد ولی در پشت پرده‌ی آن انجام قرارداد با ارتش و تهیه وسائل مورد نیاز آنان نیز یکی از فعالیت‌های آن بود. در نامه نیروی دریائی شاهنشاهی به شماره 21 / 10 / 1404- 22 / 8 / 52 خطاب به مدیریت شرکت سهامی فیروز با عنوان «قطعات یدکی موتورهای پاکسمن» آمده است:

«نیروی دریائی شاهنشاهی به قطعات یدکی موتورهای مشروحه زیر نیاز دارد . 1 . paxman ventura 16 yjcm 8 دستگاه  2 . paxman ventura 6 yjcz 16 دستگاه....  دریادار عطائی»[40]

و نمونه‌ی دیگری از این معاملات، متن قرارداد این شرکت با نیروی دریائی در رابطه با خرید «قطعات یدکی رادارهای RCA» که در 4 برگ تنظیم گردیده است.[41]

 

بهره‌کشی اقتصادی

در تفکراتِ تشکیلات بهائیت به‌رغم تمامی ادعاها و تبلیغاتی که صورت می‌گیرد، انسان‌ها دارای هیچ قدر و ارزشی نیستند. در این تفکر تنها کسانی جایگاه و پایگاه دارند که خود را چشم و گوش بسته در اختیار فرامین و دستورات تشکیلاتی قرار دهند و از هرگونه حرف و سخن و پرسشی خودداری نمایند. نمونه آن را در تشکیلات اقتصادی گسترده حبیب ثابت که تحت عناوین و نام‌های مختلف فعالیت می‌کردند، می‌توان دید. کارگران کارخانه‌های او در سخت‌ترین شرایط به کار مشغول بودند و کوچکترین اعتراض برخوردهای شدید و اخراج آنان را به دنبال داشت.

نمونه‌هایی از این بهره‌کشی‌های قرون وسطایی و تضییع حقوق کارگران در گزارش‌های باقی مانده از سازمان اطلاعات و امنیت شاه به شرح زیر به ثبت رسیده است:

الف . کارخانجات اجاق گاز 

«طبق اطلاع واصله، کارخانه فوق که دارای 62 نفر کارگر و متعلق به ثابت پاسال می‌باشد، در حدود چهل نفر از کارگران بهائی و بقیه مسلمان می‌باشند. سرکارگر کارخانه به نام مدیری که بهائی است، موجبات ناراحتی