گذری بر انقلاب اسلامی ایران، از 16 / 6 / 57 تا 20 / 8 / 57 – (7)


20 بهمن 1402


رویدادهاى نیمه دوم شهریور ماه 1357با اعتصاب سراسرى روز شانزدهم شهریور، به ویژه در تهران، آغاز مى‌شود. به دعوت روحانیان پیشرو تهران در این روز راه‌پیمایى بزرگى صورت گرفت. در این حرکت اجتماعى همچون راه‌پیمایى بزرگ عید فطر (13 / 6 / 57) مردم بار دیگر نفى سلطنت و تغییر نظام حکومتى را خواستار شدند و نیز با گل و گلاب و نقل از نظامیانى که درخیابان‌ها مستقر بودند استقبال کردند. این شیوه از مخالفت که با دفع حکومت و جذب ارتش همراه بود، هرچه زودتر مى‌باید متوقف مى‌گردید، چرا که ادامه آن موجب تزلزل هر چه بیشتر پایه‌هاى سلطنت مى‌شد. برپایى حکومت نظامى تنها چاره پیش‌رو بود. مقامات بلند پایه نظامى و امنیتى حکومت بیش از دیگر دولتمردان به ایجاد حکومت نظامى تاکید داشتند. در واپسین ساعات روز شانزدهم شهریور اعلامیه برقرارى حکومت نظامى در تهران و یازده شهر دیگر نوشته شد.

با این که روحانیان تهران براى روز هفدهم شهریور تظاهرات و راه‌پیمایى‌اى پیش‌بینى نکرده بودند، اما مردم قرار تجمع این روز را در میدان ژاله گذاشتند. طعم تلخ این حکومت نظامی ساعت 9 صبح به مردم حاضر در میدان چشانده شد و با گشودن رگبار مسلسل‌ها تعداد قابل توجهى از مردم به شهادت رسیدند و بسیارى نیز زخمى شدند.

از همان روز این شایعه در سطح کشور پراکنده شد که سربازان اسرائیلى دست به این کشتار وحشیانه زده‌اند. مردم باور نمى‌کردند که هموطنان نظامى‌شان این چنین به روى آن‌ها آتش بگشایند.

حادثه 17 شهریور تأثیر عمیقى بر روند نهضت مردم ایران گذاشت. با این که ظاهراً سه هفته کشور را با آرامش نسبى روبرو کرد، ولى نه تنها توقفى در روند انقلاب ایجاد نشد، بلکه کینه عمومى از حکومت شاهنشاهى را بیشتر کرد؛ کینه‌اى که سربسته باقى نماند مانند آنچه پس از 15 خرداد 1342 روى داد و همچنان تا سقوط سلطنت فوران کرد.

کشور یک هفته دست به اعتصاب زد. تمامى بازارها و بیشتر اماکن کسب تا 25 شهریور به عنوان اعتراض به این کشتار وحشیانه تعطیل بودند.

حکومت نظامى تا واپسین روز دوام نظام شاهنشاهى پا برجا بود، اما عملاً کارآیى نداشت و هرگز نتوانست مقررات خشک خود را به پیکره شهرها تزریق کند. براى نمونه با این که اجتماع بیش از سه نفر در حکومت نظامى ممنوع بود، اما در بعضى از شهرها تظاهرات بزرگى روى مى‌داد و مأموران حکومت نظامى واکنشى از خود نشان نمى‌دادند.

خبر ناپدید شدن امام موسى صدر از دیگر وقایع ناگوارى بود که در همین زمان به ایران رسید و نیروهای مذهبی را به تلاطم واداشت. پى‌جویى او یکى از دل مشغولى‌هاى سران نهضت شد. امام موسى صدر براى شرکت در سالگشت پیروزى کودتا در لیبى به آن کشور رفته بود، اما زودتر از موعد مقرر آنجا را ترک کرد. ظاهراً او به سوى رم، پایتخت ایتالیا حرکت نمود، اما هرگز نشانى از او چه در ایتالیا و چه در لیبى به دست نیامد. امام خمینى تلاش فراوانى براى یافتن وى صورت دادند که به نتیجه نرسید. ایشان در دو تلگراف جداگانه به آقایان یاسر عرفات و حافظ اسد خواستار پى‌گیرى این موضوع شدند که نتیجه‌اى در برنداشت.

زلزله طبس شوک دیگرى بود که از ناحیه طبیعت وارد شد. بیست و پنجم شهریور زلزله‌اى به قدرت 7 / 7 ریشتر طبس و اطراف آن را لرزاند. این حادثه دهشتناک ساعت 19 و 36 دقیقه روى داد و منطقه را با خاک یکسان کرد. خبرنگار رادیو لندن پس از دیدار خود از طبس نوشت که فقط یک بمب اتمى مى‌توانست چنین ویرانه‌اى از شهر تاریخى طبس و دهکده‌هاى اطراف آن بسازد. رژیم پهلوی عزاى عمومى اعلام کرد و خواستار کمک مردم شد. ملت که عزادار شهداى خود بود، در غم کشته‌شدگان این حادثه شریک شد و کمک‌هاى خود را از طریق ستادهایى که روحانیان تشکیل داده بودند، به دست بازماندگان زلزله طبس رساند.

امام خمینى نیز در اعلامیه‌اى خطاب به مردم گفتند که مبادا شوک وارد شده آنان را از ادامه نهضت دور سازد، چرا که این بهترین فرصت براى حکومت شاه است که از مردم بخواهد در قبال این حادثه آرامش خود را حفظ کنند. اما کشته شدن مرحوم حجت‌الاسلام سیدمهدی پسر آیت‌اللّه العظمی‌ گلپایگانى در 31 شهریور در راه طبس که براى کمک‌رسانى راهى آن منطقه شده بود ورق حوادث را بار دیگر برگرداند. چرا که مجالس ترحیم او که تقریباً در بیشتر شهرها برپا شد، فرصت تازه‌اى براى اوج‌گیرى مخالفت‌ها و تظاهرات بود. 

در نخستین روز از مهرماه سال 1357 در حالى که مجالس ختم فرزند آیت‌اللّه‌العظمى سید محمدرضا گلپایگانى در شهرهاى کوچک و بزرگ ایران برپا بود و آشکارا جنبه سیاسى و ضد حکومتى داشت، خبر محاصره خانه امام در شهر نجف در ایران منتشر شد. طبق توافقى که بین دولتین ایران و عراق به عمل آمده بود، خانه امام به محاصره مأموران حکومت عراق درآمد. مجموعه اخبارى که از این اقدام منتشر شد، حکایت از آن دارد که این محاصره با این که در روز اول خود با جدیت اعمال گردید و از روزهاى بعد تخفیف پیدا کرد و شکل نامحسوس به خود گرفت. با این حال تأثیر شگرفى در ایران و تصمیمات بعدى امام خمینى گذاشت. اولین خبر محاصره، از نجف به آیت‌اللّه‌ محمد صدوقى رسید و ایشان با تماس‌هاى پى‌ در پى خود با روحانیان دیگر شهرها، ضمن اطلاع، خواستار واکنش آنان شد.

نخستین عکس‌العمل علما، فرستادن تلگراف‌هاى متعدد به سفارت عراق در ایران و اعتراض به اقدام دولت عراق بود، اما تصمیم دیگر، تعطیل عمومى روز نهم مهرماه در سراسر ایران بود. براى حکومت شاه و دستگاه امنیتى پیش‌گیرى از این حرکت بسیار مهم تلقى مى‌شد، چرا که در صورت وقوع تعطیلى عمومى که نشان از اعتراضى همگانى داشت، هیمنه حکومت نظامى عملاً درهم مى‌شکست. ساواک تلاش کرد با رسانیدن این خبر به گوش مردم که محاصره منزل امام خمینى مرتفع شده، از بار سنگین این اقدام بکاهد. ولى روز نهم مهرماه تقریباً بازار همه شهرهاى بزرگ بسته و در شهرهاى کرمانشاه، دزفول، سمنان، سقز، زنجان، سراب، همدان، ایلام، ارومیه، فیروزآباد، خرم‌آباد و دورود تظاهرات صورت گرفت. در کرمانشاه مأموران حکومتى به روى مردم آتش گشودند و سه تن از اهالى را به شهادت رساندند و 33 نفر را زخمى کردند.

امام تصمیم به خروج از عراق را روز دوازدهم مهر عملى کردند و نجف را به سوى مرز کویت ترک نمودند. امام گفتند: «براى من جایز نیست که زنده باشم و سکوت اختیار کنم.»؛ چیزى که دولت عراق از امام خواسته بود.

 با این که امام ویزاى ورود به کویت را داشتند، اما تبانى دولت ایران با کویت مانع از ورود ایشان به کویت شد. امام و همراهان به سوى بصره رفتند و شب را در این بندر سپرى کردند. در آنجا بود که امام پس از مشورت با حاج احمد خمینى، مهاجرت به فرانسه را بهترین گزینه در آن زمان دانستند. کاروان کم‌شمار امام روز سیزدهم به بغداد رفت و امام پس از زیارت حضرت موسى‌بن‌جعفر(ع) در کاظمین و گذراندن یک شب در بغداد، روز چهاردهم مهر به سوى پاریس پرواز کردند. اولین خبر را خبرگزارى فرانسه از ورود امام به پاریس به سراسر دنیا مخابره کرد. امام در بدو ورود پیامى به مردم ایران فرستادند و در آن با اظهار تأسف از این که در کنار ملت نیستند، نوشتند: «پیش من مکان معین مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهى مطرح است؛ مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است.»

این هجرت سرآغاز تحولى دیگر در روند انقلاب اسلامى بود. امام از محیطى خارج شدند که وقتى چهار خبرنگار خارجى مى‌خواستند روز سى‌ام شهریور 1357 با ایشان ملاقات کنند دستگیر شده بودند؛ و به محیطى وارد شده بودند که هر روز چندین روزنامه‌ نگار و خبرنگاران شبکه‌هاى رادیویى و تلویزیونى منتظر گفتگو با ایشان بودند. بى‌شک این هجرت صداى انقلاب را جهانى کرد. دولت فرانسه تمایلى به فعالیت سیاسى امام نداشت. روز ورود امام به پاریس، ژیسکاردستن با این که به برزیل سفر کرده بود، پیامى از طریق دفتر خود به سفیر شاه در پاریس فرستاد مبنى بر این که به امام اطلاع داده است از فعالیت سیاسى خوددارى کند. اما پاسخ همان بود که به مقامات دولت عراق در نجف در زمان حضور در آن کشور داده بود.

روزنامه اطلاعات از قول نزدیکان امام در پاریس نوشت: «چنانچه محدودیتى از نظر ملاقات‌ها، مصاحبه‌ها و بیان نظریات براى ایشان از سوى مقامات فرانسه به وجود آید فوراً این کشور را ترک خواهند کرد.» شاید آن چه که موجب گردید دولت فرانسه جدیتى در خواست خود نشان ندهد، تلگراف‌هاى پى ‌در پى روحانیان و دیگر مخالفین حکومت شاه به ژیسکاردستن بود که در آن‌ها به آزادى‌هاى موجود در کشور فرانسه و این که به واسطه انقلاب کبیر 1789 میلادى، این کشور مهد دمکراسى خوانده مى‌شود تاکید شده بود.

امام با گذرنامه ایرانى خود مى‌توانستند سه ماه در فرانسه بسر برند. اما روشن نیست چرا ژیسکاردستن بعدها در کتاب خاطرات خود نوشت که هنگام ورود امام به فرانسه کشورش به ایشان پناهندگى سیاسى داده است! چه بسا بیان این موضوع، عکس‌العملى تاریخى براى نشان دادن پشیمانى رئیس جمهور وقت فرانسه از آنچه که در طول ماه‌هاى آینده در این کشور رخ داد، بوده باشد.

هجرت امام از نجف به پاریس مهمترین حادثه نیمه اول مهرماه 1357 بود. اما در این دوره کوتاه، اعتصابات دانش‌آموزى، کارگرى و کارمندى ضربه دیگرى به پیکر نظام شاهنشاهى وارد کرد که در ماه‌هاى بعد بر عمق آن افزوده گشت. حکومت گمان مى‌برد با گشایش مدارس حجم قابل توجهى از تظاهرات و اعتراض‌ها خاموش خواهد شد، اما آنچه رخ داد روى دیگر این سکه بود. روز سیزدهم مهرماه سه دانش‌آموز در خرم‌آباد به شهادت رسیدند. هم‌آوایى فرهنگیان با دانش‌آموزان، اعتصاب سراسرى روز پانزدهم مهر را در پى داشت. دیگر آن که تهدیدات کارگران صنعت نفت به اعتصاب، اول مهرماه شکل عملى به خود گرفت و به دنبال آن کارگران شرکت کشت و صنعت کارون در شوشتر، کارگران کارخانه‌هاى لوله‌سازى اهواز، زمینه اعتصاب‌ها را همه‌گیر کرد. با آغاز اعتصاب شرکت مخابرات گروه‌هاى کارمندى نیز دست از کار کشیدند. بولتنى که ساواک از حجم اعتصابات در روز پانزدهم مهرماه از سطح استان‌ها تهیه کرد، قابل توجه است.

با حضور امام خمینى در شهر پاریس روند مبارزه‌هاى مردمى در ایران شکل دیگرى گرفت، چرا که گسترش کنش‌هاى سیاسى ایشان در پایتخت فرانسه، سخنرانی‌ها، پیام‌ها و رویدادهایى را رقم زد که همگى منتهى به راهبرى نهضت اسلامى به سوى آن هدف بزرگ شد. ارتباط امام با مردم به آن حد رسید که اداره ایران عملاً در دستان امام خمینى قرار گرفت. در همین زمان است که رهبر انقلاب در 22 مهر، در خلال گفت و گوى خویش با خبرنگار روزنامه فرانسوى فیگارو، براى نخستین بار نظام حکومتى جایگزین خود را اعلام مى‌کنند و از جمهورى اسلامى به عنوان حکومت آینده کشور ایران نام مى‌برند. اقامت در پاریس آن هم در کاشانه‌اى کوچک چند روزى بیشتر دوام نیاورد و به دلیل پاسخ‌گو نبودن آن محل به حجم مراجعان، ایشان به باغى کوچک در حومه پاریس (نوفل لوشاتو) نقل مکان کردند.

امام در شانزدهم مهر به مناسبت آغاز سال تحصیلى از دانش‌آموزان، دانشجویان و طلاب علوم دینى مى‌خواهند تا برچیده شدن رژیم سلطنتى از پاى ننشینند. امام در همین پیام تمسک برخى از روحانیان و سیاسیون مخالف حکومت شاه را به قانون اساسى تقبیح کردند و صراحتاً قانون اساسى را مغایر خواسته‌هایى دانستند که مردم براى آن‌ها قیام کرده‌اند. همین پیام به همراه جنبش‌هاى دانش‌آموزى که از ابتداى مهر ماه آغاز شده بود، موجب شد که مُهر تعطیلى به روى بیشتر کلاس‌هاى مراکز آموزشى، به ویژه دوره‌هاى راهنمایى، متوسطه و دانشگاه‌ها بخورد. با این که شاه و همسرش با شرکت در مراسمى در دانشگاه تهران شروع سال تحصیلى دانشگاه‌ها را در پانزدهم مهر ماه اعلام کرده بودند اما دانشجویان از تشکیل کلاس‌هاى درس جلوگیرى کردند.

حکومت نظامى در 12 شهر ایران نتوانست عامل بازدارنده‌اى براى اعتصابات، تظاهرات و راه‌پیمایى‌هاى دانش‌آموزان و دانشجویان باشد. موج این اعتصاب‌ها، به استان‌هاى مرزى به ویژه کردستان هم رسید. تظاهرات روز هفدهم مهر در سنندج بسیار گسترده بود. تیراندازى مأموران به سوى جوانان، عده زیادى مجروح به جا گذاشت. رویداد مشابهى هم در شهرهاى آمل و بابل رخ داد که با به جا ماندن تعدادى شهید، تنور مخالفت‌ها را گرمتر کرد. با کشیده شدن پاى فرهنگیان به اعتصابات، بزرگترین نهاد آموزشى کشور رودروى حکومت شاه قرار گرفت. همپاى این اعتراضات، دست از کار کشیدن کارگران و کارمندان همچنان گریبان ادارات، سازمان‌ها و کارخانه‌ها را گرفته بود.

روز بیست و چهارم مهر مصادف بود با چهلم شهداى 17 شهریور در میدان ژاله تهران. این روز از طرف روحانیان قم، تهران و دیگر شهرها و نیز چهره‌هاى سیاسى مبارز، روز عزاى ملى اعلام شد. در اعلامیه‌هایى که این گروه‌ها منتشر نمودند سالگرد فقدان آیت‌اللّه‌ حاج سیدمصطفى خمینى را نیز مقارن همین روز اعلام کردند. با اعلام این روز به عنوان عزاى ملى، برخى را گمان بر این رفت که حکومت شاه براى پیش‌گیرى از حوادث آن دولت نظامى بر سر کار خواهد آورد. این پیش‌بینى در پانزدهم آذر تحقق یافت، امّا آن روز تقریباً همه شهرهاى بزرگ ایران شاهد تظاهرات علیه حکومت شاه بود. این تظاهرات در شهرهایى چون کرمان، اندیمشک، دزفول و زنجان با خون مردم آن شهرها گلگون شد. با این که در دزفول حداقل پنج شهید و ده‌ها زخمى به جا ماند، اما حادثه مسجد کرمان تأثیر مضاعفى در روند انقلاب به جا گذاشت. دستگاه امنیتى و انتظامى حکومت شاه با گردآوردن گروه‌هایى از حاشیه‌نشینان و کولیان شهر کرمان در یورشى هماهنگ شده به مسجد جامع شهر، بخشى از وسایل مسجد، و تعدادی قرآن را به آتش کشید و با ضرب و شتم حاضران (با گلوله، چوب، باتوم و گاز اشک‌آور) حادثه تلخى به بار آورد.

با این که در این واقعه فقط یک نفر به شهادت رسید، اما شکستن حرمت خانه خدا، واکنش همه آحاد مردم را برانگیخت؛ به طورى که از آن پس، یکى از خواست‌هاى اعتصاب‌کنندگان و راه‌پیمایان، مجازات عاملان فاجعه مسجد جامع کرمان بود.

مردم تهران در چهلم 17 شهریور در بهشت ‌زهرا(س) گرد آمدند و زیر برق نیزه‌هاى مأموران حکومت نظامى مراسمى اجرا کردند.

واپسین حادثه تلخ این دوره، در همدان رخ داد. سى‌ام مهر ماه در بین مردم همدان شایع شد که یک دختر دانش‌آموز پس از دستگیرى به دست عوامل انتظامى مورد آزار جنسى قرار گرفته است. تظاهراتى که مردم همدان علیه این اقدام صورت دادند، سه شهید و 16 مجروح به جا گذاشت.

تأثیر حادثه مسجد جامع کرمان همچنان خود را در راه‌پیمایى‌ها و ‌تظاهرات آبان ماه نشان مى‌داد. هم به این دلیل، و هم به جهت شهدایى که هر روز در شهرهاى کوچک و ‌بزرگ خون‌شان به زمین مى‌ریخت، وسعت مخالفت‌ها با حکومت شاه، به نهایت خود رسید. شهرهایى چون‌ همدان، خرم‌آباد، بروجرد، آمل، بابل، جیرفت، شوشتر، مشهد، خمین، گرگان، اصفهان و کاشان هر روز شاهد‌ تظاهرات بودند. اما زمانى که شهر کوچکى چون کبوترآهنگ در روز پنجم آبان پنج شهید و یا ‌آذرشهر در هشتم همان ماه چهار شهید تقدیم انقلاب کردند، نشان داد که وسعت اعتراض‌هاى مردمى آن هم ‌تا حد فدا کردن جان عزیزان خود تا چه اندازه گسترش یافته است.

سندها مى‌گویند که جنبش دانش‌آموزى علیه حکومت شاه در این روزها تقریباً در همه شهرها زنده و جارى بود. روز اول آبان در شهر گرگان با برخورد قهرآمیز مأموران حکومت، یازده دانش‌آموز زخمى شدند. یکى از هدف‌هاى دانش‌آموزان پایین کشیدن مجسمه شاه در شهرها بود. مقامات محلى براى جلوگیرى از این کار دور مجسمه‌ها را سیم خاردار کشیدند و افراد مسلحى را براى سرپا نگه داشتن آن گماردند. سوم آبان در شهرضا یک جوان در این راه جان خود را از دست داد و چند روز بعد در بروجرد دو جوان هنگام یورش به مجسمه پهلوى دوم به شهادت رسیدند. شاید ساده‌ترین کار دانش‌آموزان، پایین کشیدن عکس شاه و خاندان او از کلاس‌هاى درس و تغییر نام مدارس‌شان بود. زیر این فشارها بود که شاه تصمیم گرفت در چهارم آبان 1126 زندانى سیاسى را آزاد کند. امام خمینى پس از شنیدن این خبر به مردم ایران فرمودند: «آزادى تعدادى از زندانیان سیاسى پس از چندین سال شکنجه و رنج و محرومیت از حقوق اولیه، آزادى از زندانى است به زندان بزرگتر.»

حادثه تلخ مسجد جامع کرمان، حکومت را به عقب ‌نشینى از تعرض به مسجدها وادار نکرد. شبیه آن حادثه در مسجد راور کرمان و مسجد مهدیه سمنان رخ داد و پدیده چماق به دستان رفته رفته در برخى از شهرها رخ نمود. آتش‌سوزى‌ها و تخریب اماکن عمومى در شهرهایى چون گرگان، همدان و زنجان یکى از ره‌آوردهاى این پدیده شوم بود. حمله چماق به دستان به تظاهرات مردم روى دیگر سکه بود. این رویارویى در چهارم آبان ماه در کرمانشاه 86 مجروح به جا گذاشت. در سنندج چند تن شهید شدند و در خرم‌آباد و ارومیه وحشت و اضطراب حاکم شد.

از رویدادهاى مهم این ده روز تیراندازى یک سرباز به سوى فرماندار نظامى جهرم و رئیس شهربانى این شهر بود. این اقدام روز تولد شاه، یعنى چهارم آبان رخ داد. سرباز توانست رئیس شهربانى را از پاى درآورد و فرماندار نظامى را مجروح کند. روایت‌هایى که از نارضایتى نظامیان چه در اعلامیه‌ها و چه در گفته‌ها و شنیده‌ها طرح مى‌شد، با حادثه جهرم جنبه عملى به خود گرفت.

در حالى که رایزنى‌هاى محمدرضا پهلوى با سفراى امریکا و انگلیس در جستن راهى براى غلبه بر بحرانى که دامنگیر حکومت او شده بود، ادامه داشت، امام خمینى در گفت‌وگو با خبرگزارى فرانسه، همچون گذشته، بر سرنگونى حکومت شاه تاکید کردند و موضوع برپایى حکومت انتقالى را پس از سقوط نظام شاهنشاهى مطرح نمودند.

سندها مى‌گویند که اعتصاب‌ها در بیشتر سازمان‌ها، وزارت خانه‌ها، کارخانه‌ها و شرکت‌ها ادامه داشت. شاه‌بیت اعتصاب‌ها، همچنان در صنعت نفت خوانده مى‌شود.

هوشنگ انصارى مدیرعامل شرکت نفت با این که با خواست‌هاى صنفى اعتصاب‌کنندگان موافقت کرد، اما چاره کار نبود، چرا که جنبه‌هاى سیاسى بر جنبه‌هاى صنفى اعتصاب غلبه یافته بود.

و بالاخره از زبان سندها مى‌خوانیم که «روز هشتم آبان ماه پرویز ثابتى، چهره برجسته دستگاه امنیتى شاه، ترجیح داد با اسم مستعار عالیخانى از کشور بگریزد. آیا او در آیینه اطلاعات خود، چیزى جز سقوط حکومت شاه دیده بود؟

بحران حاکم بر کشور و چالش‌هایی که با تظاهرات، راه‌پیمایى‌ها و اعتصاب‌ها، گریبان حکومت پهلوى را گرفته بود، ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران را واداشت که در گزارشى واقع‌بینانه ـ برخلاف گزارش‌هاى پیشین ـ به وزارت امور خارجه امریکا اعلام خطر کند و از قول شاه بنویسد که دو راه بیشتر پیش روى محمدرضا پهلوى نیست: استعفا، یا تشکیل دولت نظامى.

 به دنبال گزارش سولیوان در یازدهم آبان ماه جلسه‌اى اضطرارى در کاخ سفید برپا شد. نتیجه این نشست در تلفنى که برژینسکى فرداى آن روز (دوازدهم آبان) به شاه کرد، روشن گردید: «به نظر من مشکل شما این است که باید دست به یک سلسله اقدامات خاصى بزنید که اقتدار شما را به نحو مؤثر نشان دهد. شاه به سادگى پاسخ داد: چشم!» توصیه برژینسکى به شاه چیزى جز موافقت امریکا با برپایى یک دولت نظامى نبود.

حوادث روز سیزدهم آبان در تهران، به خواست امریکا و شاهِ دست به سینه ایران، شتاب بیشترى بخشید. آن روز به مناسبت سالروز تبعید امام خمینى تظاهرات گسترده‌اى در کشور برپا شد. با این که تظاهرات تهران پراکنده و نسبت به برخى دیگر از شهرها از حجم کمترى برخوردار بود، اما گشودن آتش مأموران حکومت نظامى به روى دانشجویان و دانش‌آموزانى که در دانشگاه تهران گرد آمده بودند، فیلمبردارى از این حادثه و سپس نمایش آن در بخش خبرى شب تلویزیون، تأثیر شگرفى در بین مردم سراسر کشور گذاشت. پخش این فیلم مستند برخلاف میل مسؤولان تلویزیون صورت گرفت، اما از فرداى آن روز تظاهرات در شهرهاى گوناگون به واسطه هیجانى که از دیدن این فیلم کوتاه بر مردم مستولى شده بود، فزونى یافت. حکومت با این که در هواى تجدید سازمان بود اما از این فرصت بهره گرفت و در روز چهاردهم آبان در تهران اقدام به آتش زدن برخى سینماها، بانک‌ها، اتوبوس‌هاى شرکت واحد و دیگر اماکن عمومى کرد. همراه با آتش‌افروزى و تخریب هدایت شده، شایعاتى نیز در سطح پایتخت جارى شد؛ مثل این که برخى از پادگان‌ها سقوط کرده و یا کودتایى در راه است. این ترفندها موجب شد که ناآرامى‌ها فراتر از آن چه بود نمایانده شود. ارتشبد غلامعلی اویسى فرماندار نظامى تهران به مأموران خود دستور داده بود که دخالتى در جلوگیرى از تخریب‌ها و آتش زدن‌ها نکنند. سفیر انگلیس نیز معتقد بود که این اقدامات توسط عوامل حکومت روى مى‌دهد. آیت‌اللّه‌ طالقانى نیز که به تازگى از زندان آزاد شده بود با صدور اطلاعیه‌اى به دامن زدن فضاى وحشت در بین مردم توسط عوامل حکومت اشاره کرد و از مردم خواست براى خنثى کردن این روش از درگیرى با مأموران خوددارى کنند.

با زمینه فراهم شده، دولت هفتاد روزه جعفر شریف‌امامى همان روز (چهاردهم آبان) به خواست شاه استعفا داد و فردایش دولت نظامى به نخست‌وزیرى ارتشبد غلامرضا ازهارى روى کار آمد. همزمان شاه پیامى براى مردم ایران خواند و سوگند یاد کرد که اشتباهات گذشته را جبران کند. اما زمان براى این کار بسیار دیر شده بود. منبع ساواک همان روز (15 / 8 / 57) مى‌نویسد، زمانى که سخنرانى شاه از رادیو پخش مى‌شد، یک خیاط در خیابان سعدى تهران در برابر این گفته شاه که: «ما باید مملکت را نجات دهیم و من هم در کنار شما هستم.» چنین گفت: «تمام این اقدامات براى این است که تو بروى، آن وقت مى‌گویى من هم هستم!»

با استقرار دولت نظامى شناسایى و دستگیرى آن دسته از مردم که رهبرى تظاهرات را به عهده داشتند آغاز شد و بخش‌نامه‌هایى براى شدت عمل مأموران مسلح با مردم تظاهرکننده صادر گردید.

همان روز (15 / 8 / 57) روزنامه‌هاى اطلاعات، کیهان و آیندگان، و سازمان رادیو ـ تلویزیون ملى ایران به اشغال نظامیان درآمد. اعتصاب این رسانه‌ها نیز در اعتراض به این تعرض آغاز گردید. درج خبرها و گزارش‌هاى راه‌پیمایى‌ها، تظاهرات و اعتراض‌ها در دیگر نشریه‌هایى که به اعتصابیون نپیوسته بودند، منع شد و تا دو ماه بعد سکوتى تحمیلى بر رسانه‌ها حاکم گردید.

دولت نظامى نخستین ضرب شست خود را با کشتن هشت شهروند زنجانى در روز شانزدهم آبان ماه نشان داد.





















































کرمانشاه- 2 آبان 57



کرمانشاه- 2 آبان 57



سنندج- 3 آبان 57. راهپیمایی دانش‌‌آموزان، دانشجویان و فرهنگیان



ارومیه- 3 آبان 57



ارومیه- 3 آبان 57



ارومیه- 4 آبان 57. گروهی از چماق‌داران که اماکن کسب مردم را ویران کردند.



سنندج- 6 آبان 57



سنندج- 6 آبان 57



سنندج- 8 آبان 57. حضور چماق‌داران در سطح شهر و حمایت مأمورین حکومتی از آنان



سنندج- 8 آبان 57. چماق‌داران در سطح شهر



سنندج- 9 آبان 57. در تشییع جنازه دانش‌آموز 13 ساله، چهارتن دیگر به شهادت رسیدند.



تبریز- 10 آبان 57



دانشگاه تهران- 10 آبان 57



کاشان- 11 آبان 57



کاشان- 11 آبان 57



قم- 12 آبان 57



قم- 12 آبان 57



کرمان- 12 آبان 57



کرمان- 12 آبان 57



کرمان- 12 آبان 57. برپایی نماز در خیابان ابوحامد به امامت حجت‌الاسلام سید یحیی جعفری



همدان- 12 آبان 57



تهران- 13 آبان 57. ضلع شرقی دانشگاه تهران



تهران- 13 آبان 57. ضلع جنوبی دانشگاه تهران، تقاطع خیابان‌های شهید نظری و دانشگاه



تهران- 13 آبان 57



تظاهرات در شهر مرند- 13 آبان 57



تظاهرات در شهر سراب- 13 آبان 57



تهران- 13 آبان 57. راهپیمایی بازاریان تهران و دیگر اقشار مردم برای دیدار با آقای لاهوتی از خیابان بوذر جمهری تا سه راه امین حضور



تهران- 13 آبان 57. راهپیمایی بازاریان تهران و دیگر اقشار مردم برای دیدار با آقای لاهوتی از خیابان بوذر جمهری تا سه راه امین حضور



شیراز- 13 آبان 57. دانشجویان و دانش‌آموزان در نماز جماعت



تهران- 14 آبان 57. آتش‌سوزی‌های برنامه‌ریزی شده در تهران



تهران- 14 آبان 57. فروشگاه کوروش(قدس) میدان شهناز(امام حسین) برای بار دوم در چند ماهه گذشته آتش گرفت.



تهران- 14 آبان 57. مأموران حکومت نظامی مقابل بیمارستان هزار تخت خواب



تهران- 14 آبان 57



تهران- 14 آبان 57



تهران- 14 آبان 57. تقاطع انقلاب و فلسطین



همدان- 14 آبان 57



همدان- 14 آبان 57










































































































منبع: مقدمه کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، جلد 11 تا 15 (با اندکی اصلاح)، مرکز بررسی اسناد تاریخی، چاپ اول، سال 1383 - 1381.


 
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است.