امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: هرکه از کارها عبرت گیرد بر درستی آنها آگاه گردد. (غررالحکم، جلد5، صفحه 474، به نقل از آثارالصادقین، آیت‌الله احسان‌بخش) *** تاریخ و آنچه که به ملتها می‌گذرد، این باید عبرت باشد برای مردم. از جمله تاریخ عصر حاضر... امام خمینی(قدس سره)، صحیفه امام، ج 8، ص 348.

مقالات با درج سند

قیام مردم در روستای گَز استان گلستان


تاریخ انتشار: 15 دي 1397


چکیده

گستردگی نهضت امام، موجب شد تا مردم سراسر کشور وارد میدان سیاست شوند و با پخش اطلاعیه‌ها و مجالس و تظاهرات انتقادی، صدای اعتراض خود را به گوش همگان برسانند. در این میان نه فقط شهر بندرگز بلکه جوانان روستای کوچکی به نام «گَز» نیز با پیروی از فرمان امام خمینی(ره) و روحانیت مبارز منطقه بر ضد حکومت پهلوی قیام نمودند و ثابت کردند که دامنه‌ی اعتراضات محدود به شهرهای بزرگ نیست، و صدای انقلاب اسلامی تا روستاهای کوچک نیز کشیده ‌شده ‌است.

آنچه در پی می‌آید نمونه‌ای از مبارزات روستائیان در انقلاب اسلامی است که به شرح واقعه روز 16 دی ماه سال 57 در روستای گَز از توابع شهرستان بندرگز و تبعات آن در بهشهر می‌پردازد.

  

روستای گَز کانون واقعه

(روز 16 دی ماه سال 57 مراسم سوم شهید اسدی عرب)

شهرستان بندرگز یکی از شهرهای استان گلستان است که نقش فعالی در مبارزات انقلاب اسلامی داشته است. مهمترین رویداد این منطقه مراسم سیاسی روز 16 دی ماه سال 1357 در روستای گَز این شهرستان می‌باشد که به یکی از خونین‌ترین روزهای تاریخ انقلاب اسلامی بدل شد. در این مراسم حدود پنج هزار نفر از مردم منطقه و شهرها و روستاهای اطراف شرکت کرده بودند، اما با تهاجم ماموران تعداد زیادی شهید و مجروح شدند. آن روز مصادف بود با مراسم سومین روز شهادت غلامرضا اسدی عرب[1]، که سه روز قبل - 13دی- با انفجار یک بمب دست ساز به لقاء الله پیوسته بود. به دنبال این اتفاق، استوار نادی –  فرمانده پاسگاه ژاندارمری بندرگز – طی نامه‌ای در تاریخ 13 / 10 / 57- 191 / 75 / 401 به ریاست دادگاه بخش مستقل بندر ترکمن (بندر شاه سابق) نوشت:

« در ساعت 21 روز جاری ضمن گشت در شهر بندرگز در جلوی بیمارستان شیروخورشید مشاهده گردید که عده‌ای اجتماع نموده‌اند. ضمن تحقیق و پرسش اظهار داشتند که در سه راهی بندرگز، در جاده خاکی یک دستگاه ماشین پیکان منفجر [شده] و دو نفر سرنشین ماشین به نامان: غلامرضا اسدی عرب و حسینی در اثر انفجار، یک نفر از آنها فوت و نفر دیگر [حسینی] مصدوم گردیده است. برابر شایعات محلی این حادثه در اثر انفجار بمبی دستی صورت گرفته است.»[2]

مراسم بزرگداشت سومین روز آن شهید - روز شنبه 16 دی ماه سال 57- در روستای گز برگزار شد. این مراسم که با شکوه بی‌نظیری در تاریخ منطقه برپا گردید، موجب وحشت دژخیمان رژیم شد که به همین علت آن روز ماموران ژاندارمری به روی مردم داغدار و بی دفاع آتش گشودند و عده زیادی را به خاک و خون کشیدند. این در حالی بود که شاه ساعاتی پیش شاپور بختیار را به عنوان نخست وزیر جدید معرفی کرده بود. لذا اولین روز حکومت بختیار با کشتار مردم بی گناه در استان گلستان آغاز شد. حجت الاسلام اسماعیل جهانشاهی که سخنران مراسم آن روز بود می‌گوید:

 «مراسم سومین روز شهادت اسدی عرب در مسجد شهدای گز برگزار شد و من نمی‌توانم تخمین بزنم که چه جمعیت زیادی در آن مراسم شرکت کرده بودند. ولی 5 تا 10 هزار نفر می‌شدند. در این اجتماع عظیم من روی منبر بودم و داشتم علیه رژیم شاه افشاگری و در باره فضایل آن شهید سخنرانی می‌کردم. در اواخر سخنرانی وقتی شروع به دعا کردن نمودم و می‌خواستم مجلس را ختم کنم، دیدم یک جمعیت تازه‌ای از روستاهای تِروجِن و گَرجی محله بهشهر به صورت دسته سینه زنی به آخر جمعیت حاضر ملحق شدند. وقتی منبر به دعا کردن رسید، عده‌ای از جمعیت برگشتند که بروند به سمت تربت پاک آن شهید و ادای احترام کنند، که گروه ضربت ژاندارمری گرگان با همکاری و همیاری مامورین ژاندارمری منطقه، مردم بی گناه را به رگبار بستند و چند نفر به شهادت رسیدند و ده‌ها نفر هم مجروح و مصدوم شدند.»[3]

در یکی از اسناد ساواک با اشاره به این مراسم و حضور بیش از 5000 هزار نفر شرکت کننده، می‌نویسد: «اهالی بندر شاه پس از خاتمه مجلس ختم با دادن شعارهایی در خیابان‌های شهر مزبور به تظاهرات مبادرت و به طرف مامورین انتظامی چوب و سنگ پرتاب و تیراندازی‌هایی نموده‌اند.»[4]

این گزارش دروغ‌هایی را بیان نموده است که در زیر اشاره می‌شود.

اولاً شهر مذکور بندرشاه نبوده، بلکه بندرگز بوده است. دوماً مراسم در شهر برگزار نشده بلکه در مسجد روستای گز- از توابع شهر بندرگز- برپا شده بود. سوماً مردم در آن روز نه سلاحی داشتند که تیراندازی نمایند و نه با ماموران درگیر شدند، بلکه بعد از مراسم در حال رفتن بر سر مزار آن شهید بودند که مورد هجوم ماموران ژاندارمری قرار گرفتند.

ساواک مازندران در گزارش دیگری تعداد شهدای این روز را 6 نفر و مجروحان را 9 نفر اعلام نموده است. در این گزارش اسامی شهدا چنین آمده است: میرحمزه نجفی، تقی زحمتکش، حاجی شریف مشکاتی، سید مصطفی موسوی، اسماعیل عباس زاده، هویت نفر ششم نامعلوم است.

 مجروحین: رضا حسن زاده، رمضان روحی، اصغر دماوندی. مجروح چهارم با چهار جسد دیگر به وسیله مهاجمین به بهشهر برده شده است. نام بقیه مجروحان در این گزارش نیامده است.

 

واکنش مردم بهشهر

(روز 17 دی ماه سال 57 مراسم تشییع پیکر شهدای روز قبل)

اغلب کسانی که روز 16 دی ماه سال 57 در روستای گز بندرگز به شهادت رسیدند، از منطقه بهشهر بودند. در نتیجه مردم انقلابی خطه بهشهر اعم از شهری و روستایی در فردای آن روز یعنی 17 دی سال 57 با تجمع در خیابان‌های این شهر به تشییع جنازه شهدای خود پرداختند. آنها ضمن تشییع شهدا شعار می‌دادند:

لا اله الا الله

الله اکبر

 مرگ بر شاه

مرگ بر حکومت پهلوی

 این سند جنایت پهلوی است

 می‌کُشیم می‌کُشیم، آن که برادرم کُشت

 تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست و ...

اما ماموران رژیم پهلوی تاب و تحمل خود را از دست دادند و با تیراندازی به سوی جمعیت، باز عده‌ای را مجروح نمودند. ماموران حتی برخلاف مقررات بین المللی به محدوده بیمارستان نیز تجاوز کردند و برخی را در آن‌جا به گلوله بستند. چنان که گروه پزشکی و مهندسان بهشهر با صدور  پیامی، اعتراض خود را در این زمینه چنین نوشت:

«از این که دژخیمان رژیم، اَعمال ددمنشانه خود را یک بار دیگر در تاریخ 17 / 10 / 57 ضمن تشییع جنازه شهدای بهشهر که در بندرگز شهید شده بودند، عده‌ای را مجروح ساخته و افرادی که برای خون دادن در بیمارستان صف کشیده بودند با حمله وحشیانه خود به حریم بیمارستان تکرار کردند؛ گروه پزشکی و مهندسان بهشهر ضمن محکوم کردن این اَعمال وحشیانه خواستار مجازات مسببین آن می‌باشد.»[5]

خانم عباس زاده خواهر یکی از شهدایی که آن روز در بهشهر تشییع شد، می‌گوید:

«آن روز جمعیت زیادی آمده بودند و برادرم را از بیمارستان بهشهر به طرف پارک ملت و از آن‌جا به طرف مسجد گُرجیِ پائین تشییع کردند. زمانی که شهید را در مسجد گذاشتند تا غسل و کفن کنند و بر او نماز بخوانند، جوانان انقلابی که از ماموران رژیم شاه خیلی عصبانی بودند، به طرف ژاندارمری که در همان نزدیکی بود حمله کردند.»[6]

از آن‌جا که این شهدا روز قبل توسط ماموران ژاندارمری در روستای گز در کمال بی گناهی و مظلومیت به قتل رسیده بودند، جمعیت وقتی به نزدیک ساختمان ژاندارمری بهشهر رسیدند، به منظور انتقام خون شهدای خود، شعارهایشان را علیه رژیم تندتر و محکم‌تر کردند، تا اعتراض خود را نسبت به رفتارهای خشن و غیر انسانی پلیس بیشتر نشان دهند. حتی برخی از مردم قصد حمله به ساختمان آن‌جا را داشتند، اما ماموران به جای ابراز تاسف از کشتار بی گناهان و به جای ابراز همدردی با مردم داغدار، و حفاظت از جان و مال آنها، قدرت نظامی خود را به رُخ مردم کشیدند و پاسخ فریادها و مشت‌های خالی آنها را با گلوله‌های آتشین دادند.

ساواک مازندران طی گزارشی در این زمینه نوشت:

«از ساعت 11 روز جاری (17 / 10 / 57) عده‌ای حدود 1000 نفر در مراسم تدفین یکی از کشته شدگان روز گذشته وقایع بندرگز شرکت نمودند. لاکن هنگام عبور از مقابل گروهان ژاندارمری بهشهر- در انتهای خیابان محمد رضا شاه- ناگهان عده‌ای از آنان به سمت ژاندارمری هجوم آورده، که بلافاصله مامورین ژاندارمری به مقابله پرداخته و آنان را متفرق نمودند، و شهربانی بلافاصله نیروی کمکی مستقر در شهربانی [را] به سرپرستی یک افسر جهت پشتیبانی به گروهان مزبور اعزام گردیده؛ در [این] مقابله از اخلالگران سه نفر به اسامی: عقیل عنایتی، میرکمال طلاپور و حسن یعقوبی به وسیله گلوله [ماموران] زخمی شدند.

در حال حاضر عده‌ای نیز در چند نقطه شهر مبادرت به ایجاد راه بندان و آتش زدن حلقه‌های لاستیک نموده‌اند و عبور و مرور به کُندی انجام می‌شود.»[7]

در همین رابطه جامعه روحانیت و اصناف بهشهر نیز اعلام کرد:

«روز شنبه 16 / 10 / 57 در قصبه گز از توابع بندرگز در زمان حکومت ارتشبد ازهاری[8] مجلس ترحیمی برای شهید بندرگز و سایر شهدا منعقد بود که جمعیت کثیری از اهالی این استان شرکت داشتند. پس از ختم مجلس در مراجعت، مامورین دژخیم حکومت استبدادی، به روی مردم بی‌گناهی که بدون هیچ گونه تظاهری که موجب بهانه گردد عازم منازل خود بودند آتش گشودند و عده زیادی را مجروح و مقتول ساختند و این کردار وحشیانه و ضد انسانی را در بهشهر در هنگام تشییع جنازه شهدا در روزی که خود اعلام عزای عمومی نموده و موسیقی را قطع کرده بودند تکرار کردند. آیا دادرسی هست که این نوع کشتارهای دژخیمان را مورد تعقیب و رسیدگی قرار دهد؟ «لقد عظمت المصیبه و جلت رزیته فالی الله المشتکی.»[9]

پس از این مراسم با شکوه، قدرت و اقتدار انقلابیون بهشهر آن‌چنان گسترده شد که سرتیپ خطیبی رئیس شهربانی استان مازندران در جلسه مورخ 23 دی ماه سال 57 کمیسیون شورای تامین امنیت استان، صراحتاً عجز و ناتوانی خود را برای برقراری نظم و آرامش در شهر بهشهر اعلام نمود.[10]  

علاوه بر این آقای رخشا رئیس ساواک ساری نیز در گزارش مورخ 17 / 10 / 57 یاد آور شده که ساعت 15 روز جاری جنازه شخصی به نام محمد میرزایی – معلم- را به گنبد حمل کرده و گفته می‌شود که وی در تظاهرات بندرگز به قتل رسیده است. لذا تعدادی با دادن شعارهای مضره جنازه یاد شده را به امام زاده یحیی بن زید شهر گنبد برده و به خاک سپردند.[11]

آن روز بیشتر شهدا مربوط به روستای تِرُوجِن بهشهر بود که از آن جا به مزار شهدای روستای فوق تشییع شدند. (البته این روستا بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به "شهید آباد" تغییر نام داد.)

 

اسناد و تصاویر

رویدادهای خونین 16 و 17 دی بندرگز و بهشهر گرچه برای نیروهای انقلاب غم‌بار بود، ولی تاثیر به سزایی در آگاهی و بصیرت سیاسی مردم علیه رژیم پهلوی داشت. از آن پس، اتحاد و انسجام مردم منطقه بیشتر شد و روند مبارزه تندتر گردید. ماموران رژیم شاه هم دیگر جُرات نکردند چنین وقایعی را در این مناطق تکرار نمایند.

 

پاورقی ها


[1] . غلامرضا اسدی عرب در سال 1331ش در روستای گَز شهرستان بندرگز متولد و در محیطی روستایی و خانواده‌ای متدین و کشاورز تربیت شد. پس از اخذ دیپلم، در سال 1355 وارد دانشسرای راهنمایی تحصیلی گرگان گردید. او از این فرصت به خوبی برای مبارزات ضد رژیم شاه بهره جست، به طوری که مدتی بعد به عنوان عُنصری «نامطلوب و اخلالگر» مورد سوء ظن شدید ساواک، ژاندارمری، شهربانی گرگان و رئیس دانشسرا قرار گرفت. عُنصری که به دنبال بیداری مردم بود تا هر چه بیشتر جامعه را نسبت به فجایع بی شمار رژیم پنجاه ساله پهلوی، آشنا نماید و آنان را در مسیر مبارزات نهضت امام خمینی قرار دهد. به همین سبب مردم منطقه بندرگز، به ویژه اهالی روستای زادگاهش – گَز –  و دانشجویان و دانش آموزان و جوانان و دوستان انقلابی‌اش، حرف‌ها، گفتنی‌ها و خاطرات زیادی از مهربانی‌ها، تعهد و تدین، شجاعت، فعالیت‌های مذهبی و سیاسی، تظاهرات و سخنرانی‌های پرخروش او بر ضد رژیم شاه دارند. تا این که غروب روز 13 دی ماه سال 57 خبر ناگواری منتشر شد که همه را شوکه کرد، و آن خبرِ شهادت معلم مبارز غلامرضا اسدی عرب بود. او گل سر سبد یاران امام خمینی در غرب استان گلستان خاصه شهرستان بندرگز محسوب می‌شد، به طوری که با مبارزات سیاسی-  مذهبی خود علیه نظام شاهنشاهی، دستگاه‌های امنیتی را به تنگ آورده بود. عرصه مبارزات آن شهید عزیز از دانشسرای تربیت معلم گرگان (که دانشجوی آن جا بود) تا بندرگز و کردکوی و بهشهر در مازندران را در بر می‌گرفت. حتی اعلامیه‌های انقلابی‌اش به گنبد هم می‌رسید. ضمن آن که شهید اسدی عرب دستگاه تکثیری هم تهیه کرده بود و بسیاری از اطلاعیه‌های امام را در منطقه گز و بندرگز چاپ می‌کرد، و در صندوق عقب ماشین خود می‌گذاشت و با همکاری دوستانش توزیع می‌کرد.

[2] . کتاب استان گلستان در نهضت امام خمینی- غلامرضا خارکوهی- گرگان- شهدای نینوا- سال 96- چاپ دوم- ص 294 .

[3] . مصاحبه غلامرضا خارکوهی با نامبرده. 

[4] . بولتن مورخ 16 / 10 / 57 ساواک کشور.

[5] . کتاب استان گلستان در انقلاب اسلامی، جلد سوم، ص 594 و 595.

[6] . مصاحبه غلامرضا خارکوهی با نامبرده. 

[7] . آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی - گزارش مورخ 17 / 10 / 57 ساواک مازندران به ساواک کشور.

[8] . این اتفاق در زمان نخست وزیری بختیار صورت گرفت.

[9] . کتاب استان گلستان در انقلاب اسلامی- جلد سوم- ص 596

[10] . آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی - صورت جلسه مورخ 23 / 10 / 57.  

[11] . آرشیو مرکز بررسی اسناد تاریخی - گزارش ساواک ساری در تاریخ 17 / 10 / 57 به بخش 312 ساواک کشور.

منابع

- کتاب استان گلستان در نهضت امام خمینی، غلامرضا خارکوهی، انتشارات شهدای نینوا، تابستان سال96، چاپ دوم.

- کتاب استان گلستان در انقلاب اسلامی، غلامرضا خارکوهی، جلد 3، انتشارات عروج ، تهران- 1391.

- کتاب استان گلستان به روایت اسناد انقلاب- غلامرضا خارکوهی- انتشارات نوروزی- شهریور 89.

- کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک - مرکز بررسی اسناد تاریخی- تهران.





























 

تعداد مشاهده: 587

نظر شما

 
نام:
نظر:

تقویم تاریخ

کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.
Table './historydocuments_org/counter_ip' is marked as crashed and last (automatic?) repair failed