به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، همایش مجازی در عرصه تاریخ‌نگاری در سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی برگزار خواهد شد.متن کامل را در بخش اخبار دنبال کنید.

مقالات با درج سند

شعبان جعفری (شعبون بی‌مخ)؛ لمپنیسمی در حکومت پهلوی


تاریخ انتشار: 14 مرداد 1397


 جریان لمپنیسم یا همان درگیرشدن دزدان، چاقوکشان حرفه‌ای، اوباش، ولگردان، روسپیان و جنایتکاران باجگیر خرده‌پا و امثالهم در کشمکش‌های سیاسی، یکی از مهم‌ترین جریان‌های تاثیرگذار در انقلاب‌های عصر جدید بوده است. در جریان کودتای انگلیسی، آمریکائی 28 مرداد 1332 در ایران نیز این جریان نقش تاریخی خود را ایفا کرد و در شکل اراذل و اوباشی که غالباً از جنوب شهر تهران بودند، نمایان شد. یکی از سرکردگان و سازماندهان این جریان، شعبان جعفری معروف به شعبون بی‌مخ بود. تاکنون بررسی شخصیت شعبان جعفری در تاریخ معاصر ایران صرفاً در جریان وقایعی چون 30 تیر 1331، 9 اسفند 1331 و 28 مرداد 1332ش مورد توجه قرار گرفته است و شرح بیشتری از ماهیت، عملکرد و جایگاه وی در دوران محمدرضاشاه پهلوی ارائه نشده است. در نوشتار حاضر علاوه بر اشاره به نقش شعبان جعفری در مقاطع فوق، تلاش شده با روش توصیفی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای به ‌خصوص ارزیابی اسناد ساواک، زوایای متنوع‌تری از حیات سیاسی و اجتماعی نامبرده و اقدامات وی حاصل شود. نوشتار حاضر نشان می‌دهد که شعبان جعفری مدت‌ها پیش از وقایع فوق، نقش مخرب خود را آغاز کرده  و از همان ابتدا مورد توجه رژیم پهلوی قرار گرفته بود. وی که در ابتدا با جبهه ملی در ارتباط بود، به‌زودی منافع و راه ترقی‌اش را در سر سپردن به رژیم محمدرضا شاه تشخیص داد و طولی نکشید با نفوذ عمیقی که در دستگاه حاکمیت پیدا کرد در بسیاری از مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مداخله کرد. توجه و حمایت‌هایی که شخص شاه و سیستم تحت فرمان وی به شعبان جعفری می‌کرد، هرنوع شک و تردیدی نسبت به این واقعیت که شاه تاج و تخت خود را به عواملی چند از جمله شعبان جعفری مدیون بوده است از بین می‌رود.

واژگان کلیدی: شعبان جعفری، 30 تیر،  9 اسفند، کودتای 28 مرداد 1332، مصدق، محمدرضا شاه، رژیم پهلوی

**************

 1- شعبون بی‌مخ از تهران تا لاهیجان
شعبانعلی جعفری فرزند غلامعلی در سال 1300 شمسی در محله سنگلج تهران به دنیا آمد. به علت شرارت، تحصیل را رها کرد و به ورزش باستانی روی آورد و مدتی بعد خود را درگیر فعالیت‌های خیابانی آن روزها کرد. اولین مورد از چنین اقداماتی که به ثبت رسیده در اواخر سال 1326ش است که از درگیر شدن وی با مأمورین تماشاخانه فردوسی حکایت دارد.1 در این واقعه وی با برهم زدن نمایش «مردم» به کارگردانی عبدالحسین نوشین از حزب توده برای خود نزد حکومت وقت محبوبیتی به دست آورد.2
وی برای مدتی راهی لاهیجان شد و در آن شهر هم گرفتاری‌های عدیده‌ای برای ساکنین ایجاد کرد. همسر او، یعنی افسر آزادسرو، دختر خانواده شرور و بدنام آزاد سرو، معروف به عباس آموشهیدی، بود که اهل لاهیجان بود. شعبان جعفری در سال 1328 با همکاری این خانواده، در لاهیجان اقدام به چاقوکشی و برهم زدن نظم عمومی و اختلال آسایش اهالی کرد اما به‌رغم ده‌ها پرونده و شکایتی که از وی در دادگستری و شهربانی وجود داشت و با توجه به نفوذ زیادی که در دستگاه امنیتی شهربانی کشور داشت همواره تبرئه می‌شد و حتی اظهارات و گزارش‌های مأمورین نظامی هم نادیده گرفته می‌شد و مراجع مربوطه با رد این اتهامات او را یک ورزشکار خدمتگزار به شاه و سلطنت معرفی می‌کردند.3
مردم لاهیجان از تلاش‌ نا امید نشدند و شکایت‌هایشان علیه شعبان جعفری را به شهربانی کل کشور رساندند. اما سروان مظفری، رییس شهربانی لاهیجان در گزارشی به شهربانی کل کشور ضمن رد اتهامات شعبان جعفری وی را قربانی دسیسه‌کاری ورزشکاران مخالفش معرفی کرد. به زودی نامه‌نگاری‌ها به دربار و وزارت جنگ کشیده شد و نظر بر این بود که حامیان شعبان جعفری به علت انکار حقایق رسوا می‌شوند اما شگفت آن که به‌ رغم گزارش‌های شفاف شهربانی رشت به شهربانی کل کشور و همچنین گزارش سرتیپ نصرالله مقبلی فرمانده تیپ ارتش گیلان مبنی بر گناهکار بودن شعبان بی‌مخ، سرلشگر پرویز خسروانی رییس ستاد ارتش تلویحاً از فرماندهی تیپ گیلان خواستار بستن پرونده شد اما نامبرده که متوجه حمایت رییس ستاد ارتش از متهم نشده بود همچنان بر گناهکار بودن شعبان اصرار ورزید تا آن که اندکی بعد از بازداشت شدن جعفری و تحویلش به تیپ گیلان، فرمانده تیپ که تا آن زمان بر خاطی بودن او تاکید داشت در گزارشی به رییس ستاد ارتش ضمن اشاره به بی‌گناه بودن شعبان جعفری، خواستار بخشش افسر شاکی از وی شد که در تشخیصش دچار اشتباه شده بود. این در حالی بود که متهم به محمدرضاشاه فحش و ناسزا گفته بود و سروان وزیری تلاش کرده بود از این منظر او را محکوم کند اما ستاد ارتش به اتهام ایجاد سوء‌تفاهم، از تیپ گیلان خواستار برخورد با وی شده بود.4 بنابراین مشاهده می‌شود که حتی سال‌ها قبل از ایفای نقش مخرب شعبان جعفری در وقایعی چون 9 اسفند 1331 و کودتای 28 مرداد 1332، وی قدرت و نفوذ کافی در دستگاه‌های حکومتی داشته و شخصی مانند رییس ستاد ارتش! از او حمایت می‌کرد.

 

 

2- شعبان جعفری و تحولات سیاسی دهه 20 شمسی
نخستین اشاره به فعالیت سیاسی شعبان جعفری در اسناد این دوره به اواخر دهه 1320 مربوط می‌شود که در جریان فعالیت‌های انتخاباتی مجلس شانزدهم، به زور مردم را سوار اتوبوس می‌کرد و به محل اخذ آراء می‌برد و در آن جا آرای آنان را به صندوق‌ها می‌ریخت. دخالت در انتخابات مجلس شانزدهم بخشی از یک توطئه انگلیسی علیه ملت ایران بود.5
شهید حاج مهدی عراقی در جریان خاطرات قبل از 28 مرداد، به نقش شعبان جعفری در انتخابات اشاره کرده است. وی ضمن اشاره به انتخابات سراسر تقلب مجلس شانزدهم، وضعیت انتخابات در جنوب تهران را نابسامان‌تر از شمال تهران اعلام می‌کند و با توجه به این که بیشتر جمعیت رأی‌دهنده در جنوب ساکن بودند، نقش این ناحیه را تعیین کننده اعلام کرد. شهید عراقی اشاره می‌کند که شعبان جعفری هم یکی از کسانی بود که برای تقلب در انتخابات اجیر شده بود و در خدمت کسانی چون سیدمحمدصادق طباطبایی، محمدعلی مسعودی، خسرو هدایت، فتح‌الله فرود، رشیدیان و چندین تن دیگر کار می‌کرد. نامبرده این نقش را تا سال 1357ش و سقوط شاه ادامه داد. در دوران حاکمیت مصدق بر کشور و کاهش استیلای دستگاه امنیتی رژیم ستمشاهی، جز دخالت در انتخابات، اطلاعات دیگری درخصوص فعالیت‌های سیاسی شعبان جعفری وجود ندارد.6

 

 

3- شعبان جعفری و  واقعه 9 اسفند 1331
شعبان جعفری تنها چند روز بعد از آزادی از زندان لاهیجان در مرداد 1328ش، به تهران بازگشت و طولی نکشید که اهالی تقاطع خیابان 15 خرداد و وحدت اسلامی امروزی از ظلم و ستم‌های او در طوماری به ستاد ارتش متوسل شدند. اگرچه از نتیجه این شکواییه اطلاعی در دست نیست، اما با توجه به موضع ستاد ارتش نسبت به خودسری‌های شعبان در لاهیجان محتمل است این دادخواست هم نادیده گرفته شده باشد. در سال‌های منتهی به کودتای 28 مرداد  1332 ش فعالیت‌های شعبان جعفری وارد فصل جدیدی شد. در حقیقت وی از آغاز حکومت مصدق تا دی‌ماه 1331ش با جبهه ملی در همکاری بود و حتی بعضی وقت‌ها همچون محافظ دکتر حسین فاطمی عمل می‌کرد.7 علاوه بر هواداری‌های اولیه از مصدق، شعبان بی‌مخ ادعا می‌کند از 25-26 سالگی با فداییان اسلام در ارتباط بوده است و این ارتباط حتی تا بعد از کودتای 28 مرداد نیز ادامه داشته است8 که با توجه به این که این ادعا را خود وی کرده است و هیچ سندی در دست نیست، می‌تواند واقعیت نداشته باشد.
یکی از مهم‌ترین حوادثی که به زیان مصدق در حد فاصل 30 تیر 1331 تا 28 مرداد 1332 ش روی داد، واقعة 9 اسفند 1331 بود. قبل از هر چیز باید به وقایعی که در فاصله ششم تا نهم اسفند روی داد اشاره کرد. در این فاصله زمانی کوتاه دو واقعة مهم روی داد: نخست دستگیری سرلشکر زاهدی و سپس توافق شاه و مصدق در نهم اسفند مبنی بر خروج شاه از کشور. گویا شاه مایل بود تغییرات مورد نظر مصدق در امور کشور، در غیاب وی اجرا شود. روشن است که برنامه خروج شاه از کشور اقدامی برنامه‌ریزی شده بود که در چارچوب برنامه‌ای وسیع‌تر قرار داشت. به محض انتشار خبر عزم شاه مبنی بر خروج از کشور، اراذل و اوباش و چاقوکشان شعبان جعفری و پرویز خسروانی با تجمع در برابر کاخ شاه به نفع وی و علیه مصدق شروع به شعار دادن کردند. عده‌ای از اینان از فرصت استفاده کردند و با ریختن به خانه محمد مصدق درصدد قتل او برآمدند که این تلاش ناکام ماند. در حقیقت هدف اصلی گردانندگان توطئه 9 اسفند این بود که وقتی جمعیت کافی در خیابان کاخ فراهم شد کسانی چون شعبان بی‌مخ و ملکه اعتضادی و دارودسته‌هایشان همراه با برخی افسران وابسته به دربار، به خانه نخست‌وزیر ریخته و پس از قتل وی، جنازه او را با استفاده از طنابی که در دست یکی از افسران بود از در خانه‌اش آویزان کنند.
به دنبال این واقعه، شاه که توطئه‌اش شکست خورده بود در پیامی رادیویی اعلام کرد که از مسافرت به خارج از کشور منصرف شده است. گویا اعضای نیروی سوم به رهبری جلال آل‌احمد نقش مهمی در شکست این توطئه ایفا کرده بودند. توطئة 9 اسفند 1331 با هماهنگی شاه و آمریکا و کارگردانی جمال امامی، غلامحسین فروهر، عمیدی نوری، ابوالحسن صیرفی و نیز اعضای حزب آریا به سرپرستی سپهر و عوامل اجرایی نظامی و غیرنظامی چون سرلشگر بهارمست رییس ستاد ارتش، افسران بازنشسته، سرلشکر گرزن، سپهبد امیراحمدی، سپهبد شاه‌بختی، سرتیپ گیلانشاه، سرتیپ نقدی، سرلشکر معینی، سرتیپ شعری، چماقداران دربار و چاقوکشان پایتخت مثل شعبان جعفری و عوال سرکوبگر اطراف او به اجرا درآمد.9
شعبان جعفری ادعا می‌کند در روز 9 اسفند قصد داشته است با آمدن به خانه مصدق، او  را نزد شاه ببرد تا مانع از رفتن او به خارج  از کشور شود!10و بنابراین هرگونه قصد دیگری را رد می‌کند و حتی ادعا می‌کند در آهنی خانه مصدق را صرفاً به این خاطر شکسته که محافظین مصدق حاضر به باز کردن درب منزل نبودند! به هرحال وی در نتیجه اقداماتش دستگیر شد و با وجود تلاش‌هایی که اسدالله رشیدیان برای آزادی وی نمود، نتیجه‌ای حاصل نشد.11
به هر حال بعد از واقعه 9 اسفند 1331ش شعبان جعفری و پنج تن از همقطارانش که دستگیر و زندانی شده بودند در 7 فروردین 1332 در نامه‌ای به فرماندار تهران تنها جرم خود را شاه‌دوستی اعلام کرده و تهدید کرده بودند چنانچه تا 10 فروردین آزاد نشوند دست به اعتصاب غذا خواهند زد. اولین جلسه محاکمه شعبان جعفری و همراهانش که حدود 60 نفر بودند در 24 خرداد 1332ش برگزار شد. در روز محاکمه، هواداران و افراد وابسته به شعبان جعفری برنامه‌ریزی کرده بودند که مقابل دادگاه حاضر شوند و به نفع او به تظاهرات بپردازند.
روز محاکمه، دادگاه متشنج شد و عده‌ای در حالی که شعار «مرگ بر مصدق- زنده باد شاه» سر می‌دادند به درون دادگاه ریختند. شعبان جعفری به نبودن عکس شاه در دادگاه اعتراض کرد و همراه حسین رمضان‌یخی صندلی‌های سالن را به سمت طرفداران مصدق پرتاب کرد. سرانجام در جریان این محاکمه، طیب حاج‌رضایی تبرئه و شعبان جعفری به یک‌سال زندان محکوم شد.12 با این حال آن چنان که اشاره خواهد شد، قبل از سپری کردن دوره محکومیتش در روز 28 مرداد 1332 از زندان آزاد شد.

 

 

4- شعبان جعفری و کودتای انگلیسی، آمریکائی 28 مرداد 1332
اما از واقعه 9 اسفند 1331 که بگذریم، نقش خرابکارانه‌تر شعبان جعفری در کودتای ننگین 28 مرداد 1332 بود. در گزارشی از یک مأمور ویژه به تاریخ 26 خرداد 1332، یعنی 64 روز قبل از کودتا، خبری مبنی بر تأسیس شعبه حزب ذوالفقار توسط عده‌ای از کسبه میدان بارفروشان و حدود خیابان مولوی منتشر شد. طبق گزارش مأمور ویژه، هدف از تاسیس این حزب زمینه‌سازی برای آزادی طیب حاج‌رضایی و شعبان جعفری بوده است. مأمور ویژه در گزارشش می‌نویسد: «در روز 24 ماه جاری عده‌ای از افسران بازنشسته در میدان امین السلطان با طرفداران طیب تماس گرفته و آنان را وادار نموده‌اند هرچه زودتر شعبه حزب ذوالفقار را در میدان شاه تأسیس و به منظور آزادی متهمین واقعه نهم اسفند ماه اقداماتی به عمل آورند. گفته می‌شود کارگردانان حزب ذوالفقار در نظر دارند عده‌ای از افراد برجسته را که از طرفداران طیب و افسران بازنشسته می‌باشند انتخاب ]کنند[ که به عضویت هیئت مدیره شعبه حزب ذوالفقار تعیین گردند.»13
در این زمان مصدق تصمیم گرفته بود برای پیش بردن بهتر برنامه‌هایش با استفاده از برگزاری یک رفراندوم مجلس هفدهم را منحل اعلام کند. برگزاری رفراندوم در خصوص ابطال مجلس هفدهم، مقارن شکست طرح اولیه کودتا در 25 مرداد 1332 بود. در این روز سرهنگ نصیری، فرمانده گارد سلطنتی با کاغذ سفید امضا شده‌ای خطاب به مصدق در رأس نیرویی مجهز به تانک و زره پوش به در خانه مصدق آمد اما محافظان خانه، وی را دستگیر کردند و طرح کودتا شکست خورد و شاه که در این هنگام در کلاردشت بود، فرار را بر قرار ترجیح داده و با هواپیمای دو نفره ایران را به قصد بغداد و سپس رم ترک کرد و روز بعد روزنامه‌های جهان از پایان یک سلطنت خبر دادند.14
خروج شاه باعث هیجانات عمومی شد. مجسمه‌های شاه و پدرش پایین کشیده شد. روزنامه‌های تهران به شاه حمله کردند. حزب توده خواستار برقراری جمهوری دمکراتیک و جبهه ملی خواستار تشکیل شورای سلطنت و تعیین سرنوشت شاه شد، اما مصدق خواستار حفظ و بقای سلطنت بود.15
بعد از شکست کودتای 25 مرداد، هندرسون، سفیر آمریکا و کرمیت روزولت که 100 هزار دلار با خود همراه داشت کار سازماندهی اراذل و اوباش شهر را آغاز کردند. در واقع توطئه کودتایی که سه روز بعد در 28 مرداد 1332 روی داد توسط روزولت، شوارتسکف، آیزنهاور رییس جمهور وقت آمریکا و دالس وزیر امورخارجه کارگردانی شد. بازیگران داخلی هم عبارت بودند از دار و دسته شعبان جعفری، طیب حاج‌رضایی، فواحش و خلافکارهای محلات بدنام تهران، افسران بازنشسته و برخی از مردم گمراه که خواستار بازگشت شاه بودند و همچنین زاهدی و برخی همکاران مصدق که بعد از کودتا علیه او جبهه گرفته بودند.16
شعبان جعفری تا بعدازظهر 28 مرداد 1332ش در زندان بود ولی با شنیدن خبر کودتا، برای گروه اراذل و اوباش خود از داخل زندان پیغام فرستاد. بعدازظهر آن روز زاهدی که در زندان شهربانی حضور یافته بود، دستور آزادی شعبان جعفری را صادر و از وی می‌خواهد به شهر برود و هدایت گروه خود را بر عهده گیرد. نویسنده کتاب مصدق، نفت، کودتا احتمالا در روایت خود مبنی بر ملاقات روز 27 مرداد 1332 کرمیت روزولت با شعبان بی‌مخ دچار اشتباه شده است، زیرا آن چنان که ذکر شد جعفری تا روز کودتا در زندان بود. در هر حال شعبان جعفری در ملاقاتش با کرمیت روزولت شروع به گریستن برای شاه می‌کند و در ادامه وعده می‌دهد حاضر است افراد خود را سازماندهی کند و چنانچه به آنان اسلحه داده شود، حاضرند به هر کس که لازم باشد تیراندازی کنند مشروط بر این که مزد خوبی داده شود. روزولت به او مقادیری پول می‌دهد و وی بلافاصله برای سازماندهی افرادش به جنوب شهر می‌رود.17 البته  شعبان جعفری مدعی است اصلاً و ابداً کرمیت روزولت را نمی‌شناسد!18 و بدین ترتیب هرگونه ملاقات با وی را رد می‌کند که با توجه به اسناد، این گفته واقعیت ندارد.
شعبان جعفری همواره با افتخار از نقش مخربش در کودتای 28 مرداد یاد می‌کرد، برای نمونه در نامه‌ای به اسدالله علم، وزیر دربار به تاریخ 29 مهر 1351 می‌نویسد: «جان نثار در روزهای 28 مرداد و 9 اسفند و 14 آذر فقط با احساس قلبی و وظیفه ملی گام برداشته‌ام. آنچه انجام شده وظیفه‌ای مقدس بوده و خدا را شکر که توفیق به دست آمد تا باشگاه ورزشی جعفری با چنان سابقه‌ای تا امروز مشمول عنایات شاهنشاه بزرگ و محبت‌های آن جناب قرار گیرد.»19 شاه بعد از کودتا به شعبان جعفری یک زورخانه اعطا کرد تا افرادش را دور و بر خود داشته باشد. بعد از کودتا بود که شعبان جعفری به تاج‌بخش معروف شد، زیرا سهم بسزایی در اعاده سلطنت محمدرضاشاه ایفا کرد.20
شاه واقعه 28 مرداد را انقلاب بدون خونریزی و قهرمانانه مردم برای حمایت از پادشاه محبوب خود نامید و آن را ستایش کرد.21 شاه این رویداد سیاه را قیام ملی 28 مرداد می‌نامید و ادعا می‌کرد در نتیجه همکاری و همیاری مردم به سلطنت بازگشته است. وی اگرچه نقش آمریکایی‌ها را همواره پنهان می‌کرد اما هرگز خدمات شعبان جعفری را فراموش نکرد. شاه به‌خاطر جنایات او در 9 اسفند،  و 28 مرداد 1332 مدال، نشان، پول، باشگاه و اعطای ریاست عالیه ورزش پهلوانی و سفر خارجی و موقعیت‌های مختلف دیگر برای او فراهم کرد و نشان داد که ادعای تاج‌بخش بودن شعبان بی‌مخ صحت دارد. اولین تقدیر شاه از شعبان جعفری در 26 مهر 1332 بود که در نتیجه گزارشی که از خدمات، شجاعت‌ها و فداکاری‌های!!! شعبان تهیه و به وی رسید، جهت تقدیر از وی نشان رستاخیز و مزایایی دیگر به وی بخشید. وی بعد از کودتا همچنین عنوان پهلوان شعبان گرفت.22

 

 

 

5- زخمی کردن دکترحسین فاطمی
از دیگر اقدامات ننگین شعبان جعفری باید به برخورد وی با دکتر حسین فاطمی بعد از دستگیری وی اشاره کرد. دکتر فاطمی تنها عضو کابینه مصدق بود که بعد از کودتا به مدت هفت ماه خود را در منزل دکتر محسنی‌، افسر توده‌ای مخفی کرده بود تا این که پیرزن همسایه وی را لو داد و دستگیر شد. فاطمی بعد از دستگیری به فرمانداری نظامی برده می‌شود اما سرتیپ بختیار و دیگر افسران فرمانداری نظامی برای رهایی از جنجال محاکمه او در دادگاه، تصمیم به قتل وی می‌گیرند. مقدمات این کار در مدت دستگیری و اعزام به فرمانداری نظامی و از آن جا به زندان فراهم شد. طبق قرار قبلی، یازده نفر چاقوکش و اراذل حرفه‌ای به سرکردگی و به دستور شعبان جعفری در پایین پلکان شهربانی برای کشتن دکتر فاطمی آماده شده بودند. موقعی که خبر دستگیری فاطمی از رادیو منتشر شد، خواهرش بی‌درنگ خود را به مقابل ساختمان شهربانی که محل فرمانداری نظامی نیز بود، رساند. زمانی که چند تن از مأموران فرمانداری نظامی فاطمی را از پله‌های شهربانی پایین می‌آوردند تا به ظاهر او را به زندان لشگر 2 زرهی منتقل کنند، چاقوکشان به وی حمله کردند ولی خواهر شجاع او، خود را روی برادرش انداخت و از شانزده ضربه چاقو که به فاطمی حواله شده بود، 10 ضربه به او اصابت کرد و هر دو به بیمارستان منتقل شدند. در مهر 1333ش سرانجام دکتر حسین فاطمی در یک دادگاه فرمایشی به اعدام محکوم شد.23
شعبان جعفری ضمن اذعان به کتک زدن فاطمی به رد چاقو زدن به فاطمی می‌پردازد و ادعا می‌کند که هرگز دست به چاقو نزده و هیچ پرونده‌ای در رابطه با چاقوکشی ندارد و به‌ عنوان یک ورزشکار هرگز دستش را روی هیچ زنی بلند نکرده است.24

 

 

 

6- مردم آزاری‌های شعبون بی‌مخ بعد از کودتای 28 مرداد
نقش‌آفرینی‌های منفی شعبان جعفری با کودتای 28 مرداد 1332ش پایان نیافت. وی گاه و بیگاه به بهانه‌های مختلف دار و دسته‌اش را به خیابان‌ها می‌ریخت و به نفع شاه شعار می‌دادند. از آن جا که چنین اقدام‌هایی مرزهای تعیین شده را زیر پا می‌گذاشت، موجب نگرانی مأمورین امنیت ملی می‌شد به طوری که یکی از این مأموران در گزارشی به تاریخ 16مهرماه 1332ش اقدامات شعبان جعفری را ضدتبلیغ برای حکومت ارزیابی کرده بود: «امروز تظاهرات شعبان جعفری و دارو دسته او در خیابان‌ها و الفاظ رکیکی که به کار می‌بردند بسیار بسیار زننده بود و تأثیر خیلی نامطلوبی در افکار عامه داشت و تولید انزجار و نفرت در بینندگان کرده بود. مخصوصاً در جلوی دانشگاه که نسبت به دانشجویان با الفاظ مخصوص ساکنین جنوب شهر هتاکی کرده بود اثر بدی داشته و شایعات گوناگون در این مورد انتشار داده است. دیده شده نامبرده در حالی‌که قمه در دست داشت و همراهان وی که شمشیرهای قدیمی همراهشان بوده شعارهایی به نفع دولت و اعلیحضرت همایون شاهنشاهی می‌داده است...»25 
از شکواییه‌ای که در بهمن‌ماه 1332 خطاب به فرمانداری نظامی تهران ارسال شده روشن می‌شود که شعبان جعفری مخالفان رژیم را دستگیر می‌کرده و موی سر آنان را می‌تراشیده است. نویسنده شکواییه در ادامه می‌افزاید: «بدبخت مردمی که نمی‌دانند آیا باید طبق مقررات فرمانداری نظامی در پناه دولت و قانون زندگی کنند یا به موجب اوامر شعبان بی‌مخ و محافظان تاج و تخت رفتار نمایند. ننگ بر این زندگی و ننگ بر اولیای دولت و طبقه حاکمه که دستورها و مقرراتشان تحت‌الشعاع اوامر و تمایلات یک دسته اراذل و چاقوکش قرار گرفته است...»26
به دنبال انتقادات روزافزونی که از اقدامات شعبان جعفری مطرح شد سرانجام رژیم پهلوی دستور توقف اقدامات شعبان جعفری را صادر کرد و رییس ستاد ارتش کودتا در نامه‌ای به رکن 2 ارتش نوشت: «....دستور فرمایید مراقبت نمایند از شعبان جعفری ابداً تظاهری نشود و باید اکیداً این موضوع ممنوع گردد.» احتمالاً بعد از این نامه بود که سرتیپ شجاعی، معاون فرمانداری نظامی تهران طی نامه دوستانه‌ای به شعبان جعفری با لحنی مهربانانه و ملتمسانه ضمن اشاره به احساسات شاه‌ دوستانه قابل تقدیر وی، توصیه کرد اقداماتش طوری باشد که موجب انزجار عمومی نشود تا فرمانداری نظامی ناچار به واکنشی دور از شان آقایان نشود.27
پس از طی مراحل اداری سرانجام در زمستان 1333 نشان درجه 2 رستاخیز به شعبان جعفری اعطا شد و از این تاریخ نامبرده به یکباره به همه جا و همه چیز از جمله سفرهای خارجی، مدیریت ورزش پهلوانی، راه‌اندازی باشگاه جعفری و... دست می‌یابد. وی در این رابطه در نامه‌ای که در تاریخ 23 شهریور 1346 به ساواک نوشته متذکر می‌شود: «من یک فردی بودم که تا قبل از سال 32 یک دست لباس حسابی نداشتم و به نان شب خود محتاج بودم ولی حالا از تصدق سر اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر به همه چیز رسیده‌ام و یک زندگی مرفه بدون ناراحتی دارم و این را همه می‌دانند تا موقعی من خوشبخت هستم که سایه شخص اول مملکت بر سر من است و اگر خدای ناکرده روزی ناراحتی برای مملکت پیش آید اولین کسی که دشمنان این مملکت را از بین خواهد برد من هستم.»28 برخلاف این براهین قاطع و این مدارک غیرقابل انکار، وی در رابطه به خدماتی که به شاه کرد ادعا می‌کند اقداماتش صرفاً جنبه شاه‌دوستانه داشته و آن‌ها را در قبال پول انجام نداده است.29 و هرآنچه انجام داده صرفاً به خاطر مصلحت مملکت بوده است!30

 

 

 

7- انتخابات مجلس هجدهم
آن چنان که اشاره شد دکترمحمد مصدق اقدام به انحلال مجلس هفدهم کرده بود. بنابراین بعد از کودتا می‌بایست انتخابات مجلس هجدهم دیر یا زود برگزار می‌شد. این انتخابات که سرانجام در اواخر اسفندماه 1332ش برگزار شد به انتخابات شعبان جعفری معروف شد.31 زیرا قبل از برگزاری انتخابات مجلس هیجدهم، شعبان جعفری با انتشار اعلامیه‌های مختلف با عنوان «جمعیت جوانمردان جانباز» نسبت به چگونگی برگزاری انتخابات اعلام‌نظر کرده بود. در اعلامیه شماره 4 این جمعیت که به امضای شعبان جعفری رسیده بود، آمده است: «خدا، شاه، میهن ... باید سعی و کوشش کرد و حق مشروع خود در باره انتخابات از دولت ملی (نهضت 28 مرداد) تکمیل شود ... مجلس سنا که به منزلة قوای عاقله کشور است جای کسی است که ... در سیاست و در شاه‌دوستی و میهن‌پرستی و شهادت ]؟![ و رشادت و اخلاق امتحانات لازم را در طول عمر داده و ...  تنها به خاطر خدمت شاه و میهن پا به مجلس گذاشته ... هم میهنان گرامی هرگز اغفال عمال خارجی ]؟![ و آلت دست اجنبی‌پرستان نگردید ... آن‌ها که برای منظور خائنانه خود با پول و وعده و وعید افراد ساده‌لوح را گمراه و برای خود زمینه‌سازی می‌کنند ... هرگز به مراد نرسیده و این آرزو را به گور خواهند برد ...


 از طرف «جمعیت جوانمردان جانباز» شعبان جعفری.»32 

شعبان جعفری آن‌گونه که در این بیانیه اعلام کرده بود نقش مخرب خود را ایفا نمود و نقش تعیین کننده‌ای در انتخابات مجلس هجدهم بازی نمود. ترکیبی از ارتش، پلیس، هیئت انتخابات و طرفداران متعصبی چون شعبان جعفری به گونه‌ای انتخابات را مدیریت می‌کردند که مجال انتخاب حتی یک کاندیدای مخالف شاه هم باقی نمی‌ماند.33
افتضاحی که از رژیم و ایادی آن در جریان انتخابات مجلس هجدهم مشاهده شد چنان آشکار بود که از دید ناظران غربی هم پنهان نماند، به طوری‌ که کنت لاو، خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز که در تهران ناظر بر چگونگی برگزاری انتخابات و رأی‌گیری بوده در گزارش شماره 11 مارس 1954/ 20 اسفند 1332ش نوشت: «پس از طی سه روز خشونت‌بار و قانون شکنی‌ها و بی‌نظمی‌هایی که شدت و حدت آن مردم ایران و ناظران خارجی را تحت تأثیر قرار داده بود، انتخابات مجلس در تهران امشب پایان یافت ]...[ از روز شنبه تا امروز صبح، کشتی‌گیر ریش سیاه سابق (شعبان جعفری) رهبری گروه اوباش مسلح به چاقو و زنجیر را به عهده داشت. اراذل و اوباش طرفدار او برای جست‌وجوی رأی‌دهندگان مظنون مخالف رژیم پهلوی از یک مرکز رأی‌گیری به مرکز دیگری می‌رفتند. در صف‌ها جا می‌گرفتند و مظنونین را به شدت کتک زده و با چاقو مجروح می‌کردند.»34
اقدامات شعبان جعفری چنان عرصه را بر آزادیخواهان تنگ کرده بود که دو نفر درصدد برآمده بودند به صورت او اسید بپاشند که این اقدام قبل از آن که به نتیجه برسد توسط دار و دسته شعبان جعفری ناکام گذاشته شد.35
سوءرفتارهای شعبان در مسئله انتخابات مجلس هجدهم باعث شد در بخشی از نامه‌ای که توسط نهضت مقاومت ملی دانشگاه تهران خطاب به دانشمندان و میهمانان جشن هزاره ابن‌سینا منتشر شد از ستم‌کاری‌ها و جنایات او پرده برداشته شود و از جمله گفته شده بود: «... چاقوکش مشهوری به نام شعبان جعفری (بی‌مخ) در جریان انتخابات ده‌ها نفر را به دست خود مجروح و مقتول ساخته است که شرح و عکس‌های مربوط به آن در بیشتر جراید و مجلات کثیرالانتشار خارجی منعکس شده است. همین شخص با پشتیبانی دستگاه ترور و وحشت، دکتر حسین فاطمی، وزیر امورخارجه ایران را (که در پناه پلیس مطابق قوانین بین‌المللی مصون از تعرض بود) با عدم جلوگیری و توافق قبلی پلیس به وسیله چهار ضربه کارد مجروح نمود که اکنون مشرف به مرگ می‌باشد.»36

 

 

8- اقدامات شعبان بی‌مخ بعد از انتخابات مجلس هجدهم
سال 1333 در اولین سالگرد کودتای 28 مرداد شعبان جعفری در اطلاعیه‌ای از جانب جمعیت کذایی جوانمردان جانباز بار دیگر مردم را مورد تهدید قرار داد و از جمله نوشته بود: «... جمعیت جوانمردان جانباز خدای بزرگ را به شهادت می‌گیرد که در راه عظمت و استقلال ایران عزیز با اجرای احکام قرآن مجید ]؟![ تا آخرین قطرة خون افراد مضایقه نداشته با توجهات شاهنشاه محبوب و تیمسار سپهبد زاهدی، نخست وزیر فداکار و جانباز مبارزة خود را در برابر اخلالگران خائن ادامه خواهد داد. ملت ایران به پیروی از قرآن مجید ]؟![ نسل خائنین و وطن فروشان را نابود خواهد کرد. جمعیت جوانمردان جانباز به همین مناسبت به یاد این روز تاریخی بعدازظهر روز 5/27/ 1333 دمونستراسیونی تشکیل داده و نیروی ملت را از خیابان‌های تهران عبور خواهد داد...» این حرکت شعبان جعفری زمینه‌ساز برگزاری سالانه گرامیداشت روز 28 مرداد شد و در نتیجه همه ساله مردم زیادی را به خیابان‌ها می‌کشاندند.37
شخصی به نام حقیقی یا مستعار محمود زندی که از تعدیات شعبان جعفری بر مردم به ستوه آمده بود نامه‌ای طویل به سرلشکر آریانا، رییس ستاد ارتش نوشته بود که بخش‌هایی از آن در این جا نقل می‌شود: «... او از صدها توده‌ای بی‌وطن‌تر است. شعبان بی‌مخ از 28 مرداد تاکنون 20 فقره جنایت کرده است. مردم بیچاره اغفال بستن اسلحه و نام ژنرال شعبان می‌شوند و او با ترفندهای خائنانه کلیة دستگاه‌های دولتی را طرفدار خودش معرفی کرده است و اسم‌های سرهنگی و تاج‌بخش و ژنرالی و غیره روی خودش می‌گذارد و کسی هم جرأت نفس کشیدن ندارد . . . اگر یک سرهنگ یا یک افسر دیگر ارتش برخورد غلط و یا کار خلافی بکند دستگاه با او شدیداً برخورد می‌کند؛ پس چرا در مورد شعبان این وضع پیش نمی‌آید.»
 وی در پایان ‌نامه‌اش توصیه می‌کند: «امر مقرر فرمایید هرچه زودتر دست این مرد جانی را از سر این مملکت بدبخت کوتاه کنند. او را در یکی از شهرستان‌ها بفرستند و به او شغل بدهند که پس از این آبروی این مملکت در خطر نباشد و دیگر آن که برای اثبات عرایض بنده بهتر است شما در یکی از روزنامه‌های کثیرالانتشار اعلام فرمایید که اسم شما محفوظ است اگر کسی شکایتی از شعبان بی‌مخ دارد بنویسد آن وقت خواهید دید که این مرد بی‌وطن چه به روز ملت آورده است.»38
به دنبال این نامه، مقامات ارتش شاهنشاهی و وزیر جنگ به جای آن که به این دادخواست ترتیب اثری بدهند تمام توجه خود را به کشف ماهیت محمود زندی مبذول کردند و واقعیت این بود که آنان بهتر از هرکس دیگری از جنایات شعبان بی‌مخ و حمایت‌های دولت از وی خبر داشتند اما برخورد با شعبان جعفری بر ضد منافع شاه و سلطنت بود. برخلاف شکواییه‌های محمود زندی و امثال وی، رژیم پهلوی روز به روز میدان بیشتری به شعبان جعفری می‌داد به طوری ‌که در سال 1334 دستگاه اوقاف کشور اقدام به اعزام شعبان جعفری و گروهی از طرفدارانش برای نصب ضریح جدید امامزاده داود(ع) کرد. ظاهراً این اقدام مفسده‌جویانه بازتاب منفی وسیعی به دنبال داشت به طوری‌ که رکن 2 ارتش در گزارشی نوشت: «رفتن آقای جعفری به امامزاده داوود برای نصب ضریح با عده‌ای عرق‌خورها و چاقوکش‌ها در بین طبقه مؤمن و پیروان دین جعفری سر و صدایی راه انداخته است.»39
در سال بعد یعنی در سال 1335 مصدق که بعد از محاکمه در زادگاهش احمدآباد تحت نظر در تبعید به سر می‌برد از آزار و اذیت‌های شعبان بی‌مخ به دور نماند. نامبرده در 13 مرداد 1335 به همراه عوامل زورگو و متجاوز خود به احمدآباد رفته و برای مصدق ایجاد زحمت کردند. مصدق ناچار شد در پیغامی به سرهنگ مولوی، رییس ساواک تهران بنویسد: «اکنون با روشی که در پیش گرفته‌اید نیاز به محافظ دارم، زیرا محل زندگیم با زندان تفاوت ندارد و باید زندانبان داشته باشم.»40 
بعد از کودتای 28 مرداد مسئولیت برپایی مراسم ورزش باستانی در حضور شاه به شعبان جعفری واگذار شد. بعد از جشن 4 آبان سال 1335 شعبان جعفری مأموریت یافت بزرگ‌ترین زورخانة تهران و کشور را بسازد تا در سال‌های بعد بتواند بزرگ‌ترین گروه باستانی به استعداد هزار نفر را در مراسم جشن‌های 4 آبان به خدمت بگیرد. برای این منظور زمین و بودجه از طرف تیمور بختیار، رییس ساواک وقت در اختیار وی گذاشته شد. مکان احداث آن در ضلع شمالی پارک شهر بود که در سال 1335-1336 تکمیل شد و 2 میلیون تومان هزینه برداشت. افتتاح این باشگاه توسط شاه در 17 مهر 1336 انعکاس منفی شدیدی به دنبال داشت و از جمله در محافل دانشجویی استدلال می‌شد. یک مأمور ساواک در بخشی از گزارشش در این رابطه نوشت: «...شاهنشاه در عرض سال یک بار هم به میان دانشگاهیان و یا قضات تشریف‌فرما نمی‌شوند... و سپس به زورخانة شخصی که در سراسر ایران به چاقوکشی و قاچاقیگری و دارا بودن قمارخانه‌های متعدد در بخش 4 معروف است وارد شده و به این ترتیب کانونی را که حداکثر چاقوکشان حرفه‌ای و اراذل و دزدان زندانی در آن تربیت یافته‌اند تقویت و تأیید می‌نماید و می‌رساند که اظهارات شعبان جعفری که پس از قیام ملی 28 مرداد ] کودتای ننگین 28 مرداد[ و فداکاری عموم مردم شاهدوست که مدعی بود او تاج و تخت را به ایران بازگردانده و خود را تاج‌بخش لقب داده بود مورد تأیید شاهانه است.»41
مأمور ساواک در پایان گزارش خود نقطه‌نظر بازاریان را نیز بازتاب داده و از قول آنان پیش‌بینی کرده بود به دنبال حضور شاه در باشگاه جعفری، زین پس شعبان همچون وزیری بی‌مسند شروع به زورگویی علیه مردم خواهد نمود و مقامات نظامی و قضایی نیز جرأت مقابله با اقدامات او را نخواهند داشت و مطمئناً در روز بعد که مراسم گلریزان زورخانة جعفری است کلیة سناتورها و رجال مهم مملکت ناچار به حضور در آن خواهند شد و سرنوشت کشور را به دست شعبان جعفری‌ها خواهند داد. عجب آن که در روز موعود این پیش‌بینی به تحقق پیوست و باشگاه جعفری محل حضور هویدا، آموزگار، زاهدی و دکتر اقبال شد. علاوه براین اشخاص، سرمایه‌داران معروف پایتخت همچون دریانی و ثابت پاسال در پی تهدید شعبان جعفری وادار به حضور در این مراسم شده و هرکدام ناچار به پرداخت دویست هزار تومان پول به وی شده بودند.42

 

 

9- شعبان جعفری و تحولات دهه 40
شعبون بی‌مخ که باشگاه جعفری را راه‌اندازی کرده بود درصدد برآمد شعبه‌های آن ‌را در شهرستان‌ها هم تأسیس کند و حتی در دهه 1340 آن ‌را به کشورهای اروپایی توسعه داد.43 در بهار سال 1341 سازمان ورزشی جعفری در 14 شهرستان و همچنین در کشورهای ژاپن، آلمان، ترکیه، اتریش و لبنان دارای شعباتی بود.44
 در دهه‌های 1330 و 1340 اسناد فراوانی از نامه‌نگاری‌های شعبان جعفری مبنی بر درخواست کمک مالی برای اداره باشگاهش در دست است. در این راستا وی از وزارت کشور، وزارت مسکن، رییس ساواک، جمعیت شیر و خورشید، شخص شاه (برای چندین بار)، وزارت فرهنگ، وزیر امور خارجه (اردشیر زاهدی)، وزیر دارایی، مدیر عامل شرکت نفت (دکتر اقبال)، سازمان تربیت بدنی، فرح پهلوی، آموزش و پرورش، هویدا، شهرداری تهران، معاون دربار (امیر متقی) و دیگر مراجع درخواست کمک کرد که این عجز و لابه‌ها همواره قرین به نتیجه می‌گردید.45 به‌عنوان نمونه شاه دستور داده بود: «از طریق دولت، سازمان اطلاعات و امنیت کشور و تربیت بدنی به این شخص کمک شود و ماهیانه هم مبلغی به وی پرداخت گردد.»46 شعبان جعفری با دلگرمی از حمایت شاه به همه نهادها نامه می‌نوشت و مراجع مربوطه نیز نظر به توجهی که شاه به وی داشت معمولاً چاره‌ای جز موافقت با مطالبات مالی او نداشتند.
وی برای اخاذی از نهادهای دولتی به هر اقدامی دست می‌زد. در دهه 40 یک بار در نتیجه تمارضش، شاه به ساواک دستور داد که از وی عیادت شود و خواسته‌هایش را اجرا کنند. در پی این فرمان، افضلی، نماینده ساواک تهران به دیدار او رفت و در گزارشی که در این رابطه به رییس ساواک کشور ارسال نمود ناراحتی‌های جسمانی و روحی وی را تأیید کرد و اظهارات گداصفتانه شعبان جعفری را عیناً گزارش داد. لذا شاه خواستار رسیدگی به مشکلات وی و کمک مالی دولت برای مسافرتش به خارج از کشور جهت معالجه شد. این در حالی بود که محسن جعفری برادرزاده شعبان گفته بود «... موضوع بیماری شعبان ساختگی و منظور وی دریافت پول از دولت بوده که گویا به همین جهت مبلغ یکصد هزار تومان از طریق وزارت دربار و سایر مؤسسات به او پرداخت شده است.»47   
در سال‌های 1340ش تا زمستان 1341ش چند رخداد تاثیرگذار در کشور روی داد که یکی از آن‌ها درگذشت آیت‌الله العظمی سیدحسین بروجردی و آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی بود. رخداد دوم برنامة موسوم به انقلاب سفید و مخالفت امام خمینی(ره) با آن بود. این برنامة ششگانه عبارت بود از: 1- الغای رژیم ارباب رعیتی (اصلاحات ارضی) 2- ملی کردن جنگل‌ها 3- فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانة اصلاحات ارضی 4- سهیم کردن کارگران در منافع کارگاه‌ها 5- اصلاح قانون انتخابات 6- سپاه دانش.
 امام خمینی(ره) که این پیشنهادات را دیکته آمریکایی‌ها می‌دانست به مخالفت با آن برخاست.48  در واقع در همان تابستان 1341ش سفارت آمریکا در تهران حوادث بزرگی را در آتیه نزدیک در ایران پیش‌بینی کرده بودند و شایع بود که مقامات دولتی نیز در نظر داشتند کسانی چون شعبان جعفری و طیب حاج‌رضایی را که امکان داشت به سردستگان مردم ناراضی تبدیل شوند را از بین ببرند.49 
 رژیم در 15 خرداد 1342 ش امام خمینی(ره) را دستگیر کردند. مردم تهران در واکنش به این اقدام رژیم در مسجد حاج ابوالفتح واقع در میدان شاه تجمع کردند و طولی نکشید که سیل عظیمی از جمعیت تهران به این محل رسیدند. شاه از مشاهده این تظاهرات عظیم دگرگون شد و شعبان بی‌مخ را مأموریت داد چاقوکشانش را به صورت دستجات سینه‌زن به میان جمعیت بفرستد تا با سر دادن شعارهایی به نفع شاه جمعیت را از هم بپاشند. مردم از طیب حاج‌رضایی که سابقاً در بازگرداندن شاه به ایران اشتباه بزرگی کرد بود، کمک خواستند. با آمدن افراد طیب حاج‌رضایی نفرات شعبان جعفری توانایی ایستادگی در خود ندیده و متفرق شدند. مردم با شعار مرگ بر دیکتاتور با نیروی پلیس درگیر شدند و در اقدامی دیگر به باشگاه جعفری حمله‌ور شده و آن را مورد تخریب قرار دادند.50  اما شاه به سربازانش فرمان آتش به قصد کشت داد. کشتار سه روز ادامه پیدا کرد تا سرانجام مردم دست از مقاومت کشیدند. تعداد مقتولان طبق آمارهای رسمی کمتر از 9 نفر! و بنا بر آمارهای غیر رسمی بین 5 تا 6 هزار نفر برآورد شد. اما این رقم در سراسر کشور بایستی بالغ بر چند هزار نفر بوده باشد.51 بعد از وقایع 15 خرداد شعبان جعفری به ‌رغم تهدیدهای انقلابیون آرام ننشست و از اداره فرهنگ خواستار چند جیپ شده بود تا همراه با افرادش در کوچه و خیابان‌ها بگردند و مردم را بترسانند اما وزارت فرهنگ به هر دلیل که بود با این خواسته مخالفت کرد.52
رژیم شاه،  طیب حاج‌رضایی را که بعد از وقایع 15 خرداد دستگیر کرده بود به شهادت رساند و شعبان جعفری بعد از این واقعه از انتقام‌جویی هواداران طیب در نگرانی به سر می‌برد لذا تصمیم گرفت با مسافرت به یک کشور خارجی برای مدتی از انظار پنهان شود. براساس روایاتی دیگر ترس او از حکومت بود و معتقد بود شاهنشاه در انتظار فرصتی است تا سرنوشت او را مانند طیب معین کند. اما این نگرانی‌ها بی‌مورد بود و به‌ زودی با سفرهای خارج از کشور او موافقت شد و سال‌های 42 و 43 را با پول‌های بی‌حساب و کتاب ساواک در خارج گذراند.53
شعبان جعفری در سال‌های 1344 و 1345 درگیر رقابت‌های باشگاهی و تلاش برای جلب حمایت ساواک جهت از میدان خارج ساختن رقیبانش بود که شاه و ساواک وی را تحت حمایت خود گرفتند.54 اما با فرارسیدن سال 1346 این شخص که سواد درست و حسابی نداشت نشان داد زمان‌شناس خوبی است زیرا از شش ماه قبل از فرا رسیدن جشن‌های تاجگذاری شاه، خود را آماده اجرای برنامه در این مراسم کرده بود. او با نامه‌نگاری به مقامات مهم ارتش و حکومت پهلوی هماهنگی‌های لازم را به انجام رساند و برنامه‌های باشگاه جعفری برای جشن تاجگذاری را در 14 مورد اعلام داشت.55 نگاهی به این برنامه‌ها این پرسش دشوار را به میان می‌آورد که واقعاً مبتکر وی در این برنامه‌ریزی‌ها چه شخص یا اشخاصی بودند؟ منشأ نمایش رستم سوار بر رخش همراه با دو مرد نیزه‌دار و نمادهایی چون گاو بالدار و... که جزو برنامه‌های وی بود از کجا بود؟
پس از مغضوب شدن سپهبد تیمور بختیار، رییس ساواک و کشته شدنش در عراق، شعبان جعفری به واسطه دوستی نزدیکی که قبلاً با وی داشت مورد سوءظن‌هایی واقع شد که احضار وی را ضروری ساخت. وی در 11 شهریور 46 در جلسه مورد بحث حاضر شد و اعلام کرد از زمانی که بختیار از کشور خارج شده بود هیچ ارتباطی با وی نداشته و نیازی هم به تماس با وی نداشته است. شعبان جعفری در این جا هم گفته بود تا قبل از سال 1332 یک‌دست لباس هم نداشته و همه چیز خود را از شاه گرفته و یقیناً اگر روزی مشکلی برای مملکت پیش آید خود وی اولین کسی است که دشمنان را از بین خواهد برد. بدین ترتیب باز هم بر وفاداری خود به شاه تاکید کرد. این اظهارات ظاهراً برای متقاعد ساختن ساواک کافی نبوده است. آنان به خوبی می‌دانستند که بختیار از حامیان سرسخت شعبان جعفری در تأسیس باشگاهش بود لذا برای اطمینان بیشتر از وی تصمیم به تفتیش باشگاهش گرفتند، امری که موجب اعتراض شدید شعبان جعفری و نامه‌نگاری وی با شاه شد. ظاهراً ساواک پس از آن که کوچک‌ترین اثری از ارتباط میان نامبرده با بختیار پیدا نکرد به سوءظن‌هایش پایان داد و اندکی بعد دو باره مورد توجه همیشگی قرار گرفت.56
در سال 1347 آمد و رفت آزادانة شعبان جعفری به شرکت نفت جهت دیدار با دکتراقبال مایه ناراحتی کارمندان آن جا بود زیرا می‌دیدند «یک لات چاقوکش چگونه به این آزادی نزد دکتر اقبال می‌رود» در نتیجة چنین  وضعیتی بود که ساواک به اقبال توصیه کرد از پذیرفتن شعبان خودداری کند. ظاهراً اقبال نیز توصیه آنان را پذیرفته بود زیرا درخواست شعبان مبنی بر حضور در جشنی که به افتخار وی ترتیب داده شده بود را رد کرد و معاون خود را آن جا فرستاد. ظاهراً بی‌توجهی به شعبان چنان بوده که مردم هم متوجه آن شده بودند و حتی چنین فرض کرده بودند به زودی توسط رژیم از بین خواهد رفت. مصداق این نگرش‌ها در شایعه‌ای بود که در خصوص مرگ شعبان منتشر کردند و شایع کردند او در عربستان به دست عوامل حکومت به قتل رسیده است اما او حامیان فراوانی در دستگاه پهلوی داشت. حضور گسترده او در مراسم‌های مختلف از سویی و ارتباط صمیمانه‌اش با شاهپور غلامرضا باعث شد برای اولین بار نشان تاجگذاری را نیز دریافت کند. او به خوبی می‌دانست چگونه از رژیم بهره‌برداری کند، مثلا زمانی‌که در بیمارستان بستری بود و درگیری‌های پراکنده مرزی میان ایران عراق روی داد، مراتب آمادگی برای شرکت در جنگ علیه عراق را اعلام کرد و گفته بود اگر لازم باشد همراه با پهلوانانش به اروندرود رفته و جان خود را در راه شاه و میهن نثار خواهد کرد.»57
حکومت پهلوی در رابطه با شعبان جعفری امتیازدهی‌های سوال‌برانگیزی اعطا می‌کرد به طوری ‌که در تابستان 1348 غلامرضا پهلوی مدال فرهنگ را که از سوی آموزش و پرورش به شعبان جعفری اعطا شده بود بر گردن  او آویخت، اقدام نابخردانه‌ای که موجب نارضایتی فرهنگیانی شد که معتقد بودند به‌رغم ده‌ها سال انجام وظیفه کسی به فکرشان نیست و حال آن که به شعبان جعفری نشان فرهنگ اعطا می‌کنند.58

 

 

 

10- تلاش برای کشتن شعبان بی‌مخ
شعبان جعفری روز به روز نزد ملت منفورتر می‌شد. از دیرباز برنامه ترور و از میان برداشتن وی مطرح بود. برای نمونه در اوایل سال 1333 سروان عباسی به یکی از همکارانش پیشنهاد همکاری در ترور وی را داده بود اما بعد از آن که موفق به جلب همکاری او نشد،  قضیه را کنار گذاشته بود.59 در یک نمونه دیگر، در آذر 1349 ساواک مطلع شد که شخصی به نام سلیم رحیم‌پور که متولد قصرشیرین و تبعه اسراییل بود ادعا کرده بود که چند نفری تلاش داشته‌اند او را در اسراییل ترور کنند. گویا این برنامه لو رفته بود و پلیس بیمارستان تالاشومر در روز جمعه 38 آذر 1349 افراد فوق را دستگیر کرد که در میان آنها فردی به نام ابراهیم اسحاق که یهودی ایرانی و تبعة اسراییل بود هم وجود داشت. نامبرده عضو حزب توده بوده و در سال 1950 به اسراییل مهاجرت کرده بود.60

 

 

11- مسافرت‌های شعبان بی‌مخ
شعبان جعفری مسافرت‌های فراوانی به خارج از کشور داشت. در فاصله سال‌های 1332- 1349 وی تقریباً هر ساله از عراق دیدار می‌کرده است. آن‌ گونه که خود بیان داشته این مسافرت‌ها به لطف شاه بوده و گر نه او نمی‌توانست تا قزوین هم برود چه رسد به اروپا و خاور دور. این سفرها که تا اندازه‌ای به بهانه معالجه انجام می‌گرفت تماماً با هزینه دولت بوده است. وی با هزینه بیت المال به کشورهای عراق، سوریه، مصر، هند، اسراییل، چین، ژاپن، خاور دور و کشورهای مختلف اروپایی سفر کرد.
 رژیم شاهنشاهی به سفارت‌خانه‌های خود در این کشورها دستور می‌داد زمینه‌های تسهیل و آسایش وی را فراهم سازند. برای نمونه در دستوری به تاریخ 20 اردیبهشت 1337 خطاب به مأموران وزارت خارجه ایران در کلن آلمان آمده است: «... آقای شعبان جعفری رییس باشگاه جعفری از پیشکسوتان ورزش باستانی و میهن‌پرستان به نام می‌باشند و باشگاه نوبنیاد ایشان که از مؤسسات بسیار مدرن و زیبای خاورمیانه است به خاطر فداکاری‌های ممتد در امور اجتماعی ورزشی نهایت درجه مورد عنایات خاص شاهانه می‌باشد و اخیراً بر اثر فعالیت‌های زیاد دچار کسالت و ناراحتی اعصاب گردیده و با کسب اجازه از پیشگاه مبارک شاهانه عازم مسافرت به چند کشور اروپایی شده است که ضمن استراحت و استعلاج از مؤسسات و سازمان‌های ورزشی این کشورها نیز بازدید نماید. متمنی است دستور فرمایید اولاً در تسهیل وسایل مسافرت ایشان آنچه لازم است معمول فرمایند و ثانیاً در ایام توقف آقای جعفری با اخذ تماس با سازمان‌های ورزشی موجبات آشنایی ایشان را با مقامات تربیت بدنی و همچنین بازدید از مؤسسات و سازمان‌های ورزشی در آن کشور فراهم فرمایید. البته مایة تشکر است»61
از گزارش‌ها روشن است وی در این مسافرت‌ها اجناسی را به خارج و به همین ترتیب از خارج به ایران قاچاق می‌کرد و کسی جرأت بازدید چمدان‌های او را نداشته است.62
در بعضی از این کشورها نقش او از حالت یک ورزشکار و توریست خارج می‌شد و حالت یک فرستاده سیاسی به خود می‌گرفت؛ برای نمونه در سفری که بهار 1347 به عراق داشت با رییس جمهور این کشور دیدار کرد و گلدانی طلایی را که شاه برای او فرستاده بود تقدیم او کرد. روزنامه الجمهوریت عراق در گزارشی به تاریخ 12 تیر 1348 نوشته بود: «... شعبان بی‌مخ به واسطه برخورداری از قدرت بدنی فوق‌العاده به ستاره‌ای در آسمان جنایات پایتخت تبدیل شد و به باجگیری و راه‌اندازی مراکز فساد و فحشا و باندهای قاچاق مواد مخدر و غیره روی آورد. در فصل گرما تهران و رامسر و در فصل سرما آبادان محل فعالیت شعبان و دار و دستة او بود..»63  پیداست که ماهیت واقعی شعبان بی‌مخ در خارج از مرزهای ایران نیز به خوبی شناخته شده بود.
یکی دیگر از سیاه‌بازی‌های شعبان جعفری تظاهر به مذهبی بودن است. یکی از کارکنان باشگاه وی در این خصوص گفته است: «شعبان عاری از انسانیت و خدانشناس و دشمن سرسخت اسلام بود و در این باره روش خاصی دارد که از پشت به پیکر اسلام و دین و قرآن خنجر می‌زند و از دین و اسلام به عنوان یک اسلحة مؤثر جهت فریب دادن مردم استفاده می‌کرد و هرگاه جلسه‌ای با شرکت مردم در باشگاه تشکیل می‌شد، دستور می‌داد که قالیچه و سجاده مرا بیاورید و شروع می‌کرد به خواندن نماز...» در همین رابطه او دباغ‌خانه‌ای بر پا کرده بود و مجالس عزای امام حسین (ع) را پایگاهی برای حضور اراذل و اوباش تهران قرار داد و با این اقدام بسیاری از مؤمنین را از تکایا فراری داد. در مجالسی که شعبان برگزار می‌کرد از افراد دولتی تا آمریکایی‌های مقیم تهران شرکت می‌کردند. در یکی از این مراسم‌ها که به تاریخ 29 مرداد 1335 برگزار شد علاوه بر برخی مقامات دولتی، سفرای کشورهای اردن، سوریه، عربستان سعودی و همچنین کارکنان سفارتخانه‌های اسلامی نیز در این مجلس حاضر بودند. نکتة قابل توجه این که وی این مراسمات را با هزینة شخصی‌اش برگزار نمی‌کرد بلکه آن را بهانه‌ای برای اخاذی‌های مختلف از مراجع متعدد قرار داده بود و در همان حال نیز از مردم محل به بهانه هزینه‌های دعوت رؤسا به باشگاه برای روضه‌خوانی حق حساب می‌گرفت به طوری ‌که مردم از اقدامات وی به تنگ آمده بودند.64

 

 

 

12- پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی
شعان جعفری از 10-15 سال قبل از انقلاب از گسترش فعالیت‌های انقلابی ترسیده بود. وی اگرچه سعی داشت وانمود کند انفعالش در عدم نقش‌آفرینی به خواست شاه بوده ولی حقیقت آن است که شدیداً از انقلابیون ترسیده بود.65 این هراس در چند سال به انقلاب مانده به اوج رسید زیرا انقلابیون همچنان درصدد مجازات او بودند به طوری‌ که در سپیده دم 6 مهر 1351 زمانی که از منزل خود در پشت مجلس سنا (کوچه نشاط) عازم باشگاه بود از جانب سه فرد مسلح مورد حمله قرار گرفت اما مهاجمین نتوانستند وی را از پای در آورند بلکه جراحات وارده سطحی بود. در همان روز مجاهدین خلق در اعلامیه‌ای مسئولیت این اقدام را بر عهده گرفت. طبق این بیانیه اعلام شد که شعبان جعفری با اسلحة کمری‌اش از خود دفاع کرده اما سرانجام ضاربان با شلیک 15 گلوله به زندگی او پایان داده‌اند، ادعایی که به زودی کذب آن آشکار شد.66
در واقع ضاربان که مطمئن بودند تکلیف شعبان جعفری را یکسره خواهند کرد، شب قبل بیانیه را تکثیر و منتشر کرده بودند.67 اما شایعات متفاوتی در جریان بود، نخست این که بسیاری این واقعه را صرفاً صحنه‌سازی می‌دانستند و این باور چنان چیره بود که به‌رغم گزارش ساواک مبنی بر بی‌اساس بودن این ادعا، شعبان جعفری  خواستار تحقیق درخصوص تعیین نوع پوکه‌های کشف شده در صحنه واقعه شد. شایعه دوم بر این اساس بود که حکومت درصدد نابودی او برآمده است. رژیم سعی کرد با تجلیل از وی در مراسم تجلیل از جشن‌های دوهزار و پانصد ساله، به این شایعات پایان دهد.68 شعبان جعفری در خاطراتش این واقعه را که مربوط به سال 1351 بوده به اشتباه به 3-4 سال قبل از انقلاب نسبت داده است.69
با خروج شاه از کشور در بیست و ششم دی‌ماه 1357ش جمع زیادی از عمّال وی نیز از ایران گریختند اما شعبان جعفری در ایران ماند تا شاید یک‌بار دیگر بتواند با استفاده از دسته‌های اراذل و اوباش و طرفدارانش، واقعه 28 مرداد 1332ش را تکرار کند. او در هماهنگی با چماق به‌دستان ساواک در واپسین روزهای حکومت شاپور بختیار، اقدام به برگزاری راهپیمایی با عنوان حمایت از قانون اساسی کرد. به دنبال وقوع انقلاب از آن جا که دستگیری چهره‌های مهم‌تر و اساسی‌تری چون نصیری، رییس ساواک و اویسی در اولویت قرار داشت، متأسفانه نیروهای انقلابی از دستگیری شعبان جعفری غافل ماندند و او توانست فرار کند.70 شعبان جعفری در کتاب خاطراتش ادعا می‌کند که حتی قبل از خروج شاه از کشور، او ایران را ترک و به اسراییل رفته بود. در اسراییل اتفاق جالبی برایش می‌افتد. او که در رستورانی نشسته است از زنانی که آن جا حضور داشته‌اند و ظاهراً او را می‌شناخته‌اند می‌شنود که شعبان بی‌مخ ایران را در این وضعیت رها کرده و به اسراییل آمده است. این طعنه چنان برای او سخت بود که بلافاصله به ایران باز می‌گردد اما کمی بعد وقتی متوجه خروج شاه می‌شود و بلافاصله برای همیشه ایران را ترک و عازم ژاپن می‌شود.71  شایان ذکر است که این جنایتکار علاوه بر جنایت‌های آشکاری که مرتکب شد و برای همگان شناخته شده است، در بسیاری از قتل‌های مشکوکی که از طریق تصادف‌های اتومبیل و... صورت می‌گرفت، مستقیم و غیرمستقیم نقش داشت.72 برای نمونه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی محمد شنگولی نامی در نامه‌ای به مهندس بازرگان مدعی شد که شیخ عبدالعلی لطفی، وزیر دادگستری دولت مصدق به دست شعبان جعفری و عمال او کشته شده است.73
یکی از اولین نتایج انقلاب تعقیب و پیگرد عوامل رژیم پهلوی بود و هر روز شماری از آنان دستگیر می‌شدند.  لذا تقاضاهای زیادی برای مجازات او برای کمیته انقلاب اسلامی ارسال شد. دادستانی کل انقلاب اسلامی در 21 فروردین 1358 دستور دستگیری وی را صادر کرد. هیچ مدرک معتبری دال بر دستگیری او وجود ندارد به جز نامه‌هایی از علی مرتضوی نامی و همچنین قربانعلی اسدی، سرایدار سابق باشگاه جعفری که به زندانی بودن شعبان جعفری اشاره کرده‌اند و از قرار معلوم این خبر هم بی‌اساس بوده است.74 اما آن‌چنان که اشاره شد او اصلاً در ایران نبود و توانسته بود جان خود را نجات دهد و بگریزد.
دادستانی اقدام به مصادره اموال وی به نفع بنیاد مستضعفان و جانبازان کرد. اموال منقول وی شامل 120 قلم اثاث البیت و 15 میلیون ریال وجه نقد بود و اموال غیرمنقولش عبارت بودند از: دو ساختمان مسکونی، یک مجتمع تجاری، یک باب زمین، سه باب باغ و هفت خط تلفن. اما در گزارشی تکمیلی که سال‌ها بعد منتشر شد، فهرست اموال مصادره شده او شامل 30 قلم زمین، ویلا، خانه، باشگاه و چند خط تلفن بود که به بنیاد مستضعفان منتقل شد.75
در پایان باید گفت دوام و بقای مزدورانی مثل شعبان بی‌مخ وابسته به دوام و بقای رژیم شاه بود و وقتی نشانه‌های سقوط رژیم نمایان گشت شعبان بی‌مخ و کسانی چون او جایی در میان ملت نداشتند و از آن جا که به خوبی می‌دانستند تاوان عملکرد گذشته‌شان را خواهند داد چاره‌ای جز فرار از مملکت نداشتند. بر همین اساس شعبان بی‌مخ هم بعد از مدت‌ها سرگردانی در ژاپن، آلمان، اسراییل، فرانسه، انگلیس، ترکیه، بلژیک و هلند بالاخره به آمریکا رفت و تا پایان عمر در آن جا ماندگار شد.76 اگرچه در سال‌های بعد از انقلاب به ویژه زمانی که در آلمان بود متهم به مشارکت در توطئه علیه نظام جمهوری اسلامی شده بود77 اما چنین اقداماتی یا بسیار محدود بود و یا ادامه پیدا نکرد. شعبان جعفری که یکی از عوامل کودتای 28 مرداد 1332 بود در پنجاه و سومین سالگرد کودتا، در 28 مرداد 1385 در آمریکا در سن 85 سالگی از دنیا رفت.

 

 

________________________

پی‌نوشت‌ها:
1. شعبان جعفری(بی‌مخ) در آیینه اسناد، سیدعباس فاطمی نویسی، تهران، ص 17.
2. خاطرات شعبان جعفری به کوشش هما سرشار، ص 132.
3. شعبان جعفری در آیینه اسناد ص 19و 20.
4. همان، ص 23-29.
5. همان، ص 31 و 32.
6. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 32-35.
7. مهدی نیا، جعفر، زندگی سیاسی علی امینی، ص 243.
8. خاطرات شعبان جعفری، ص 65 و 68-69.
9. همان، ص 47-50.
10. همان، ص 127.
11. همان، ص 132
12. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 54- 55.
13. همان، ص 56 سند شماره 30.
14. همان، 57-59.
15. همان، ص 59.
16. همان، 59-60.
17. مصدق، نفت، کودتا، ترجمه و تالیف محمود تفضلی، ص 112.
18. خاطرات شعبان جعفری، ص 166.
19. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 54 سند شماره 28.
20. همان ص 61.
21. تاریخ ایران مدرن، یرواند آبراهامیان، ترجمه محمدابراهیم فتاحی، ص223-224.
22. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص69-70.
23. همان ص 88-89 ، مسعود حجازی رویدادها و داوری 1329-1339، ص 163-164.
24. خاطرات شعبان جعفری، ص 175.
25. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص73 سند شماره 33.
26. همان ص 75-76 سند شماره 36.
27. همان ص 78 سند شماره 55.
28. همان ص 84-85.
29. خاطرات شعبان جعفری، ص 84.
30. همان، ص 83.
31. مصدق، سال‌های مبارزه و مقاومت، نجاتی، غلامرضا، جلد دوم، ، ص 341.
32. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 91-92.
33. همان، ص 98.
34. مصدق، سال‌های مبارزه و مقاومت، ص341.
35. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 93-95.
36. همان، ص 99-100.
37. همان، ص 104-106.
38. همان، ص 106-107 سند شماره 56.
39. همان، ص 109 سند شماره 60.
40. مصدق، سال‌های مقاومت و مبارزه، ص 482.
41. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 110-112 سند شماره 61.
42. همان، ص 112-113.
43. همان، ص 101.
44. همان، ص 281.
45. همان، ص 225-242 و 250-254.
46. همان، ص 257 سند شماره 156.
47. همان، ص 244-246 سند 147.
48. همان، ص 129-131.
49. آزادمرد شهید طیب حاج رضایی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 55-56.
50. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص  129-137.
51. اقتصاد سیاسی ایران از مشروطه تا پایان سلسلة پهلوی، محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی، ص 273.
52. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص  129-137.
53. همان، ص 140-143.
54. همان، ص 143-155.
55. همان، ص 169-173.
56. همان، ص 175-178.
57. همان، ص 190-193.
58. همان، ص 246.
59. همان، ص 207-208.
60. همان، ص 195.
61. همان، ص 269-  273 به نقل از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، سند 10-1- 12.
62. همان، ص274.
63. همان، ص 283.
64. همان، ص 289-296.
65. خاطرات شعبان جعفری، ص338.
66. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 205-212.
67. خاطرات شعبان جعفری، ص 340.
68. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 205-212.
69. خاطرات شعبان جعفری، ص339.
70. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 297.
71. خاطرات شعبان جعفری، ص 343-344.
72. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 297-301.
73. همان، ص 81.
74. شعبان جعفری در آیینه اسناد، ص 297-301.
75. همان، ص 302 و 309.
76. خاطرات شعبان جعفری، ص 340.
77. روزنامه کیهان، شماره 10793، 6 شهریور 1358.

______________________

منابع
اقتصاد سیاسی ایران از مشروطه تا پایان سلسله پهلوی، محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز، 1374. 
ایران بین دو انقلاب، یرواند آبراهامیان، ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی 1384.
آزادمرد شهید طیب حاج رضایی، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1393.
تاریخ ایران مدرن، یرواند آبراهامیان، ترجمه محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، 1389.
خاطرات شعبان جعفری به کوشش هما سرشار، تهران، نشر ثالث، 1381.
روزنامه کیهان.
شعبان جعفری(بی‌مخ) در آیینه اسناد، سیدعباس فاطمی نویسی، تهران: جهان کتاب 1380.
مسعود حجازی، رویدادها و داوری 1329-1339، تهران، انتشارات نیلوفر، 1375 .
مصدق، نفت، کودتا، ترجمه و تالیف محمود تفضلی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1358.
مهدی نیا، جعفر، زندگی سیاسی علی امینی، تهران نشر پانوس 1368.
مصدق، سال‌های مبارزه و مقاومت، نجاتی، غلامرضا، جلد دوم، تهران، انتشارات رسا، 1377.























































 

تعداد مشاهده: 203


نظر شما

 
نام:
نظر:

تقویم تاریخ

کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.