مروری بر زندگی و کارنامه نظامی ارتشبد غلامعلی اویسی
تاریخ انتشار: 25 بهمن 1404
اویسی در کنار محمدرضا پهلویمقدمه
نام «ارتشبد غلامعلی اویسی» یادآور کشتار مردم تهران در 15 خرداد 1342 و 17 شهریور 1357 در میدان شهدای تهران است. اویسی که از نظامیان وفادار به نظام سلطنتی محمدرضا پهلوی محسوب میشد، در آن زمان «فرماندار نظامی تهران و حومه» بود. اویسی در دیماه 1357، از سمتهای خود استعفا داد و از کشور گریخت و بقیه عمر خود را به توطئه و شرکت در نقشههای کودتا و همدستی با صدام در جنگ و جنایت و اقدامات تروریستی علیه مردم ایران پرداخت.
تولد
غلامعلی اویسی فرزند غلامرضا سال ۱۲۹۷ در قم به دنیا آمد. پدرش زارع و خرده مالک بود. اویسی پس از تحصیلات مقدماتی، در سال ۱۳۰۹ وارد دبیرستان نظام تهران شد و در سال ۱۳۱۵ پس از اخذ دیپلم به دانشکده افسری رفت و در سال 1317 با درجه ستواندومی وارد ارتش شد. او در دوران دانشکده افسری با محمدرضا پهلوی، ولیعهد وقت دوست و همدوره بود و همین دوستی و آشنایی موجبات ترقی بیشتر دانشجویان آن دوره ازجمله عباس قرهباغی، حسین فردوست، غلامعلی اویسی، فریدون جم و فتحالله مینباشیان را فراهم کرد.[1] به گفته ارتشبد حسین فردوست: «اویسی از آغاز افسر کمسوادی بود و تا پایان نیز معلومات نظامی کمتر از متوسط داشت و مطلقاً اهل مطالعه نبود؛ حتی در دوره دانشکده افسری در هیچیک از دروس و تمرینات شرکت نمیکرد و در طول دو سال دانشکده انباردار گروهان بود، ولی او توانست با زدوبند و نزدیک کردن خود به محمدرضا ترقی کند و به مشاغل مهم برسد.»[2] به هر حال اویسی در سال 1327 درجه سرگردی گرفت و در سال 1332 سرهنگ شد.[3]
اویسی طی سالهای 1317 ـ 1331 فرماندهی گروهان، گردان و آموزشگاه گروهبانی لشکر 2، ریاست شعبه بازرسی دژبان مرکز و فرماندهی هنگ 52 دژبان را عهدهدار بود و در سال 1332 فرمانده هنگ 16 تیپ کازرون گردید.[4]
هرچند اویسی تا سال ۱۳۳۲، سمت خاص و مهمی نداشت و مهمترین پست نظامی او فرماندهی هنگ ۱۶ کازرون بود، اما بعد از سال ۱۳۳۲ که قدرت شاه افزایش یافت، بسیاری از نظامیان توانستند به درجات نظامی بالایی ارتقا یابند. اویسی نیز از جمله نظامیانی بود که مشمول «الطاف خاص شاهنشاهی» قرار گرفت و از نظر نظامی ارتقا یافت. او پس از کودتای 28 مرداد 1332، به دریافت نشان درجه 2 رستاخیز نائل شد و بهتدریج ترقی وی نیز در هرم دیوانسالاری نظامی آغاز شد.[5] اویسی پس از سال 1332، دوره دانشگاه جنگ تهران و دوره ستاد فرماندهی را در آمریکا با درجه ممتاز گذرانید و در تهران فرمانده تیپ شد. در سال 1336 با چهار سال توقف در درجه سرهنگی، سرتیپ شد در حالی که بقیه افسران حداقل پس از هفت سال توقف در درجه سرهنگی ارتقای درجه پیدا میکردند. او در سال 1337 به ریاست ستاد لشکر گارد منصوب شد و پس از یک سال، فرماندهی لشکر گارد را از سرلشکر نصیری تحویل گرفت.[6] اویسی در سال 1962م/ 1340ش. به درجه سرلشکری رسید.[7]
نقش اویسی در قیام ۱۵ خرداد
در ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ (عصر عاشورا) امام خمینی در سخنانی رژیم پهلوی را به دستگاه بنی امیه تشبیه کرد و ضمن نصیحت به شاه، او را به عبرت گرفتن از سرانجام پدرش فرا خواند. سخنان امام خمینی موجب دستگیری و انتقال ایشان به تهران در شب پانزده خرداد شد. با انتشار خبر بازداشت، بازار تهران تعطیل شد و مردم در تهران، قم، اراک و برخی شهرهای دیگر به خیابانها ریختند و قیام پانزده خرداد شکل گرفت.
رژیم پهلوی که خود را در خطر میدید دست به خونریزی وحشتناکی زد. این تظاهرات و خیزش مردم و همه اقشار جامعه، ساواک و نیروی نظامی و انتظامی را کاملاً غافلگیر کرد و شاه شدیداً به وحشت افتاد. به دستور شاه، سرلشکر اویسی، که در آن زمان فرمانده لشکر یک گارد بود، مسئول سرکوب تظاهرات گردید و شاه هر دقیقه به وی تلفن میکرد و از اوضاع سؤال مینمود. اویسی نیز لشکر گارد را به 30 واحد کوچک تقسیم کرد و به مقابله با تظاهرکنندگان پرداخت.[8]
ارتشبد فردوست میگوید: «صبح روز 15 خرداد 42، طبق معمول رأس ساعت 5 / 7 صبح به اداره مرکزی ساواک رسیدم. مدیر کل سوم (سرتیپ مصطفی امجدی) در اتاق انتظار من بود. بلافاصله گفت: «خبر مهم! در سطح تهران تظاهرات عظیمی است و مردم در دستجات کوچک و بزرگ از جنوب شهر به سمت شمال شهر حرکت میکنند.» حیرت زده شدم و تعداد تظاهرکنندگان را پرسیدم. گفت: حداقل در 7 دسته اصلی هستند که هر دسته بین 5 الی 7 هزار نفر تخمین زده میشود. پرسیدم: مگر به سرلشکر حسن پاکروان (رئیس ساواک) گزارش ندادهاید؟ پاسخ داد که او با محمدرضا تلفنی صحبت کرده و وی دستور داده که سرلشکر غلامعلی اویسی مسئولیت قلع و قمع جمعیت را به عهده بگیرد و مستقیماً با وی تماس داشته باشد.»[9]به گفته فردوست «اگر تظاهرات سازمان یافته بود و بیوقفه تا عصر ادامه مییافت، سرلشکر اویسی نمیتوانست گردانهای خود را هماهنگ کند و سیر اوضاع به خلع سلاح واحدهای نظامی میانجامید و این امر سبب فرار محمدرضا و سقوط او میشد.»[10] در یکی از سندهای ساواک (به تاریخ ششم تیر ۱۳۴۲ ـ سه هفته پس از قیام 15 خرداد) آمده بود:
«... پس از واقعه ۱۵ خرداد، تیمسار اویسی فرمانده لشکر گارد، افسران مأمور لشکر را جمع کرده و ضمن سخنانی به آنها گفته بود که در 15 خرداد، طی دو روز، دو هزار عدد فشنگ مصرف شده؛ پس چرا عده مقتولین کمتر از تعداد فشنگهای مصرف شده میباشد. یکی از افسران که دچار احساسات شده از جای خود بلند شد و میگوید تیمسار این مردم هموطنان ما هستند. ما چگونه میتوانیم به تعداد گلولههای مصرف شده آدم بکشیم ـ از این بیان افسر مذکور، تیمسار اویسی عصبانی شده و دستور بازداشت او را صادر کرده و قرار است او را از ارتش نیز اخراج کند. در بین همه مردم صحبت از این است که تیمسار اویسی کراراً دستور داده بود که سینه مهاجمان و اجتماع کنندگان مورد هدف قرار گیرد و خصومت شدیدی نسبت به او در مردم به وجود آمده است.»[11]
نقش اویسی در کشتار مردم در آن روز به حدی کلیدی و پررنگ بود که در آن زمان به «قصاب ایران» معروف شد.[12]
ترفیع درجه اویسی بعد از 15 خرداد
به گفته ارتشبد فردوست شاه از عملکرد اویسی در 15 خرداد رضایت کامل داشت. «او [شاه] ساعت 8 شب من و اویسی را احضار کرد. با هم وارد شدیم. با خوشحالی و شادی عجیبی به اویسی دست داد و از موفقیت او تمجید کرد و از او تشکر نمود.»[13] به هرحال اویسی به پاس خدمات خود در این زمان، درجه سپهبدی را از آن خود کرد و سپس در سال ۱۳۴۴ به عنوان فرماندهی ژاندارمری کل منصوب شد. و قریب به هفت سال در آن سمت بود. اویسی طی هفت سال تصدی، باعث توسعه و تغییرات بسیار زیادی در آن سازمان گردید که از جمله میتوان به انفکاک اداره نظام وظیفه و اداره مرزبانی از ارتش و ایجاد سازمانی به نام پلیس راه تحت نظر ژاندارمری اشاره نمود. [14]
اویسی در سال 1348 درجه ارتشبدی گرفت و در زمره یکی از متنفذین ارتش درآمد. در سال 1350 شایعه ریاست ستاد وی قوت گرفت ولی این عنوان به غلامرضا ازهاری رسید. ازهاری با درجه ارتشبدی ریاست ستاد ارتش (ستاد بزرگ ارتشتاران) را به عهده گرفت. اویسی در سال 1351 به فرماندهی نیروی زمینی به جای مینباشیان منصوب شد و تا دیماه 1357 در آن سمت باقی ماند.[15] به گفته ارتشبد عباس قرهباغی آخرین رئیس ستاد ارتش رژیم: «اویسی در مدت تقریباً هفت سال تا روز خروج از ایران در نیروی زمینی علاوه بر اینکه سبب سوء جریانات مالی بود، به علت اعمال نظر شخصی، تبعیضهای فراوان، پایمال کردن حقوق افسران و درجهداران و دیگر اعمال خلاف مقررات ارتش زمینههای نارضایتی عمومی شدیدی بین کادر فرماندهی افسران و درجهداران به وجود آورده بود.»[16]
نقش اویسی در کشتار مردم در 17 شهریور 57
پس از راهپیمایی آرامِ مردم تهران در 13 شهریور (عید فطر) و حضور نیم میلیونی مردم تهران در راهپیمایی 16 شهریور، دولت شریف امامی موسوم به دولت «آشتی ملی» در تهران و یازده شهر دیگر حکومت نظامی اعلام کرد.[17] شاه برای نشان دادن اهمیت و جدی بودن حکومت نظامی، فرماندهی نظامی پایتخت را به اویسی واگذار کرد.[18] تفویض این مقام به اویسی نشان از اعتماد کامل شاه به اویسی و جدی بودن او در سرکوب هر نوع جنبش اعتراضی داشت. روش اویسی در مقابله با اعتراضات، توسل به خشونت و سرکوب بود. او هیچ امتیازی به مخالفان نمیداد و بعد از آنکه شریفامامی در سال ۵۷ به سیاست آرامسازی اوضاع با دادن امتیاز به مخالفان روی آورد، اویسی از جمله افرادی بود که نتوانست امتیاز دادن شریف امامی به مطبوعات و پارلمان را هضم کند.[19]
به هرحال، در سحرگاه روز جمعه، 17 شهریور 1357 از طرف فرماندار نظامی تهران ارتشبد غلامعلی اویسی اعلامیهای منتشر و از رادیو قرائت گردید:
«دولت شاهنشاهی ایران به منظور ایجاد رفاه مردم و حفظ نظام، از ساعت 6 صبح روز جمعه، 17 شهریور ماه 1357 مقررات حکومت نظامی را به مدت شش ماه در بعضی از شهرهای کشور اعلام نمود و اینجانب به سمت فرمانداری نظامی تهران و حومه منصوب گردیدهام. بنابراین از کلیهی اهالی محترم تهران و حومه انتظار دارم از انجام هرگونه عملی که مغایر با مقررات و قوانین حکومت نظامی باشد، خودداری نمایند. بدیهی است متخلفین از مقررات برابر قانون، تحت تعقیب قرار خواهند گرفت. ساعت منع عبور و مرور از ساعت 21 تا 5 صبح، یعنی 9 بعد از ظهر تا 5 بامداد روز بعد تعیین میگردد. فرماندار نظامی تهران و حومه. ارتشبد غلامعلی اویسی.»[20]
صبح روز 17 شهریور مردم تهران بدون اطلاع از اعلام حکومت نظامی، به طرف میدان ژاله حرکت کردند. در نزدیکی میدان کامیونهای مملو از نظامیان ایستاده بودند، ولی مردم بیاعتنا به راه خود ادامه میدادند. ساعت نزدیک 7:30 صبح بود که جمعیت در میدان ژاله و خیابانهای منتهی به آن مستقر شدند. یکی از فرماندهان نظامی با بلندگو به مردم اخطار کرد که متفرق شوند. اما وقتی به این اخطار توجهی نشد، مأموران راه عبور را از چهار طرف بر روی مردم بستند. ناگهان صدای رگبار از خیابانهای منتهی به میدان بلند شد. در مدت چند ثانیه صدها نفر در خاک و خون غلطیدند.[21] طبق گفته ارتشبد قرهباغی:
با توجه به مقررات حکومت نظامی، قرار بود عاملان و محرکان اصلی تظاهرات دستگیر و بازداشت شوند، اما اویسی چنان خونریزی و کشتار کمسابقهای به راه انداخت که این روز به نام جمعهی سیاه معروف شد. از آنجا که اویسی عهدهدار فرماندهی نیروی زمینی نیز بود و اغلب فرمانداران نظامی شهرستانها از نیروی زمینی انتخاب شده بودند، اویسی عملاً در کارهای مربوط به فرمانداریهای نظامی سایر شهرها نیز دخالت میکرد و دستورات ضدونقیض صادر میکرد. مأمورین فرمانداریهای نظامی شهرستانها هم بهجای دستگیری و بازداشت مخالفین، به کشتار مردم میپرداختند.[22]
تحلیلگران معتقد هستند در شرایط آن روز ایران، اگر چراغ سبز آمریکا نبود، چنین کشتاری امکان وقوع نداشت. «چراکه شاه در حال سرگردانی و سرگیجه دایماً از سفیر آمریکا و انگلیس کسب تکلیف میکرد.»[23] به اعتقاد آنها «همان واقعهای که در پانزده خرداد 1342 اتفاق افتاد و با آن صداها خفه شد و رژیم بقایش را با قتل عام مردم تضمین کرد. همین اتفاق در هفده شهریور، آن هم بعد از شعار آزادی سیاسی، افتاد. این واقعه برای آمریکا خیلی بد بود، اما چون سقوط رژیم شاه را نمیتوانست تحمل کند و منافعش نیز به خطر میافتاد، در میان بد و بدتر، بد را انتخاب کرد. به رژیم چراغ سبز نشان داد. و رژیم این قتل عام را به وسیله قصاب معروف خود، اویسی، انجام داد.»[24] بنابراین برنامهریزی و قتل عام مردم در این روز در واقع برنامه آمریکا و شاه بود و افرادی مانند اویسی مهرههای این سیاست بودند. شواهد دیگر نیز نقش اصلی آمریکا در کشتار مردم در 17 شهریور را بهخوبی بیان میکند. در آن روزها رؤسای کشورهای آمریکا، مصر و اسرائیل در کمپدیوید مشغول مذاکرات سازش بودند. فردای آن روز «وارن کریستوفر» معاون وزیر امورخارجه آمریکا از واشنگتن با «سایروس ونس» وزیر امور خارجه که در کمپ دیوید بود تماس برقرار کرد و «توصیه کرد که پرزیدنت کارتر هر چه زودتر با شاه صحبت کند.» ونس گزارشی از وضعیت ایران را به کارتر ارائه داد و از کارتر خواست تا با شاه تماس بگیرد.[25] کارتر نیز با شاه تماس گرفت و «پشتیبانی آمریکا را از وی در اقداماتی که برای برقراری نظم به عمل میآورد، تأیید کرد.»[26] چند ساعت بعد از تماس کارتر با شاه، کاخ سفید بیانیهای صادر کرد. در این بیانیه ضمن اشاره به مذاکرات تلفنی شاه و کارتر، ابراز تأسف از تلفات حادثه، تأکید بر اهمیت دوستی و روابط دو کشور ایران و آمریکا، اظهار امیدواری شده بود روند آزادیهای سیاسی در ایران ادامه یابد.[27] این بیانیه از رادیو تهران پخش شد و مردم احتمال دادند آمریکا در حوادث 17 شهریور دست داشته است.[28]
چندی بعد سفرای آمریکا و انگلیس به ملاقات شاه رفتند و پشتیبانی دولتهای خود را اعلام کردند و گفتند برخلاف سال 1951 / 1330 در تأیید سیاست دولت ایران اتفاق نظر کامل دارند.[29] به این ترتیب اویسی فرمان گشودن آتش به روی مردم را صادر کرد و لقب «قصاب تهران» را گرفت.[30] اسناد لانه جاسوسی نیز اویسی را «جلاد جمعه» خوانده و تأکید دارند که «در ایران همه از او میترسند.»[31]
یک سند لانه جاسوسی آمریکا به نقل از سولیوان سفیر آن کشور در تهران حاکی است که اویسی بعد از فاجعه کشتار تظاهرکنندگان در ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در تهران، قصد تکرار این جنایت را به بهانهای دیگر داشته است. این سند که تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۵۷ را دارد با طبقهبندی «خیلی محرمانه» و عنوان «گزارش سیاسی امنیتی ۱۲ دسامبر ۷۸» از سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه آن کشور ارسال شده است. در بند ششم این سند میخوانیم:
«حامیان متعصب دستاندرکار رژیم، خواهان سرکوب شدید هستند. منابع مطبوعاتی ایران به مأمور سفارت گفتند که ژنرال اویسی فرماندار نظامی تهران در حال طراحی عملیات نظامی شدیدی این بار جهت جلوگیری از تظاهرات و خاتمه دادن به اعتصابات میباشد. سایر منابع هم این اطلاعات را تأیید مینمایند.[32] سرسختی اویسی در مماشات با مخالفان باعث شده بود تا بعد از جعفر شریف امامی یکی از گرینههای نخستوزیری باشد.
موضوع نخستوزیری اویسی
بعضی از نزدیکان دربار مدعی هستند که ابتدا قرار بود ژنرال اویسی فرماندار نظامی تهران به عنوان نخستوزیر منصوب شود، ولی فرح و عوامل وی مانع از نخستوزیری او شدند. احمدعلی مسعودانصاری پسرخاله فرح در این رابطه آورده است: «خود من شخصاً از تیمسار اویسی و همچنین از نزدیکان او شنیدم که نظر شاه بر نخستوزیری اویسی قرار داشت، اما فرح مخالف بود و او و یارانش ازهاری را برای تصدی دولت نظامیپیشنهاد کردند.»[33] حتی علی شهبازی سرتیم محافظان شاه مدعی است: حکم بهنام اویسی هم نوشته شده بود، ولی با مخالفت فرح روبهرو شد.[34] دکتر عزتالله همایونفر از وزرای ازهاری نیز میگوید:
«پنج روز قبل از تغییر کابینه شریف امامی، ارتشبد اویسی بهوسیله تلفن از من خواست که او را ملاقات کنم. به دیدن او رفتم. در دفتر کارش (عباسآباد ـ فرماندارنظامی) ضمن صرف ناهار معاونین او سپهبد رحیمی و تیمسار رحیمی لاریجانی مکرر به او مراجعه کرده و اخباری را به اطلاعش میرساندند و دستوراتی از او میگرفتند. بعد از ناهار اظهار داشت: دیشب شرفیاب بودم و قرار شد شریف امامی برود و من مأمور تشکیل کابینه و تو هم بر حسب امر شاهانه وزیر مشاور خواهی بود. دست من در انتخاب وزرا باز است و اختیار کافی به من خواهند داد. تیمسار رحیمی قرار شد فرماندار نظامی و رئیس شهربانی شود. دکتر صدر، حزب ایرانیان و سرپرستی رادیو و تلویزیون را بر عهده بگیرد و یا وزارت اطلاعات را. دو روز بعد ساعت 12 شب به من تلفن کرد و گفت: قرار شد تیمسار ازهاری به جای من مسئول آن مقام شود، ولی شما در کابینه خواهید بود.»[35]
طبق دیدگاهی دیگر، آمریکا و انگلیس ازهاری را گزینه مناسبتتری برای نخستوزیری میدانستند. از آنجایی که دولت آشتی ملی به شکست انجامید، شاه و مشاوران آمریکایی او چاره را در تشکیل یک دولت نظامی یافتند.
در این مورد امیراصلان افشار قاسملو رئیس تشریفات دربار، میگوید: در روزهایی که اوضاع خیلی متشنج بود، شاه به من گفت: «به اویسی تلفن کنید، در دفتر خود حاضر باشد با او کار دارم. از این گفته همه خصوصاً نظامیها خوشحال شدند که اویسی مأمور تشکیل کابینه میگردد و با قاطعیت عمل خواهد کرد. من هم موضوع را به اویسی اطلاع دادم. پس از چند لحظهای اعلیحضرت فرمودند: سفرای آمریکا و انگلیس را بخواهید تا به کاخ بیایند. سفرای انگلستان [و آمریکا] شرفیاب شدند و با آنها به مشورت پرداختند. به دنبال آن نیز شهبانو مذاکراتی نمودند و به من فرمودند: ما تصمیم گرفتیم ازهاری را مأمور تشکیل کابینه کنیم.»[36] بنابر این روی کارآمدن کابینه نظامی ازهاری حاصل مشورت شاه با ویلیام سولیوان ـ سفیر آمریکا ـ و آنتونی پارسونز ـ سفیر انگلیس ـ و اصرار آنها به روی کارآمدن یک دولت نظامی بود.[37] امیراصلان افشار میگوید:
«وقتی از تصمیم اعلیحضرت در انتخاب تیمسار ازهاری مطلع شدم، تقریباً با نوعی عصبانیت به اعلیحضرت گفتم: اعلیحضرت! پس تیمسار اویسی چه میشود؟! فرمودند: به او تلفن کنید که کاری ندارم!»[38]
وقتی ماهها بعد در تبعید، امیراصلان افشار از شاه پرسید چرا سپهبد غلامعلی اویسی را انتخاب نکرده بود؟ شاه پاسخ داد: سفرای انگلیس و آمریکا مخالف بودند.[39]
پس از این انتخاب، مقامات رسمی آمریکا از چنین اقدامی ابراز رضایت کردند و دولت کارتر حمایت شدید خود را از انتصاب دولت نظامی برای ایجاد نظم در ایران ابراز نمود.[40] در واقع شاه قصد داشت با روی کار آوردن ازهاری نشان دهد رژیم قابلیتهای نامحدودی برای سرکوب دارد و مصالحه با او منطقی به نظر میرسد.[41]
به هر حال اویسی در حالی که فرماندهی کل نیروی زمینی و فرمانداری حکومت نظامی را بر عهده داشت در دولت نظامی ازهاری نیز از 15 تا 20 آبان سرپرستی وزارت کار و امور اجتماعی را به عهده گرفت.[42]
دستور اویسی برای مینگذاری مسیر راهپیمایی مردم در عاشورای 57
نوزدهم و بیستم آذرماه 1357 مصادف بود با روزهای تاسوعا و عاشورا؛ در این روزها در تهران و دیگر شهرها مردم دست به راهپیماییهای گسترده زدند. روز عاشورا در تهران مردم از گوشه و کنار شهر راهی خیابان انقلاب و آزادی شدند. در این روز جمعیتی به مراتب بیشتر از روز تاسوعا و با شعارهای تندتر راهپیمایی کردند.[43] یک سند لانه جاسوسی با استناد به اعترافات یکی از افسران حکومت شاه در دادگاه انقلاب اسلامی تهران مینویسد: اویسی در راهپیمایی روز عاشورای سال ۱۳۵۷ (۲۰ آذر) دستور داده بود که مسیر راهپیمایی مردم در عاشورای حسینی مینگذاری شود. اما افسر زیر دست از انجام این دستور امتناع ورزیده بود. در این سند که تاریخ ۲ خرداد ۱۳۵۸ را دارد و با طبقه بندی «محرمانه» از «دفتر وابسته دفاعی آمریکا ـ تهران» به «سازمان اطلاعات دفاعی واشنگتن دی.سی» مخابره شده، تحت عنوان «گزارش وضعیت ایران» آمده بود:
«یک افسر ارتش در خلال محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی تهران افشا کرده است که شاه پیشین و ژنرال اویسی فرمانده نیروی زمینی، دستور داده بودند که مسیر راهپیمایی عاشورا در 11 دسامبر 1978 مینگذاری شود. سرهنگ محمدباقر لطیفی رئیس پیشین یک شرکت مهندسی در پایتخت به دادگاه گفت که او و افراد تحت فرماندهیاش از اطاعت فرامین سرپیچی کرده بودند. او در دادگاه اظهار داشت: ما از قتلعام مردم قهرمان خود امتناع کردیم.»[44]
طرح کودتا در سال 57
بر طبق اظهارات منصور رفیعزاده، زاهدی و برژینسکی در پاییز 57 در تدارک کودتایی نظامی بودند که هنری کیسینجر نیز با آن موافق بود و غلامعلی اویسی فرمانده نیروی زمینی را برای این کودتا در نظر گرفته بودند که به دلیل نپذیرفتن اویسی این کودتا عملی نگردید. طبق گفته رفیعزاده «اویسی از کل ماجرا عصبانی بود و شک داشت این اقدام صادقانه باشد. او فکر میکرد همه این نقشه ممکن است نیرنگ باشد. امکان داشت شاه این تیمسارها را برای آزمایش کردن او فرستاده باشد؛ چون اویسی میدانست که شاه از او وحشت دارد.»[45]
پارسونز در خاطرات خود و در یکی از ملاقاتهای خود با اویسی آورده است: «ما به او گفتیم که شایعاتی در میان افسران ارتش منتشر شده دائر بر اینکه انگلیس و آمریکا از یک کودتای نظامی با تشکیل یک دولت نظامی در ایران حمایت میکنند. منظور ما از این ملاقات تکذیب این شایعه و تأکید بر بیاساس بودن آن است... ما همچنین تأکید کردیم که شایعات مربوط به کاهش پشتیبانی انگلیس و آمریکا از شاه حقیقت ندارد. ژنرال اویسی تذکرات ما را به سردی و با ناخشنودی استقبال کرد.»[46]
با این حال یکی از اسناد لانه جاسوسی به تمهیداتی برای انجام کودتای نظامی توسط ژنرالهای وفادار به شاه از جمله اویسی اشاره دارد. این سند که با طبقهبندی «محرمانه» و به قلم ونس در وزارت امور خارجه آمریکا نوشته شده و به سفارت آن کشور در تهران مخابره گردیده، تحت عنوان «گزارش مجدد ریچارد کاتم» چنین آمده بود:
«در روزهای دوم و سوم ژانویه (۱۲ و ۱۳ دی ۱۳۵۷) ۶ ژنرال ارتش از جمله اویسی، ربیعی و خسروداد نقشه کودتا را در ساختمانی در خیابان شاه عباس (خیابان قائممقام فعلی) کشیدند. آنها تهران را به ۶ منطقه تقسیم کردند و هر منطقه را به یک ژنرال واگذار نمودند. قرار بود اعمال قوانین شدید نظامی و دستگیریها با یک اشاره و علامت شروع شود. خیلی از مخالفین رژیم میترسیدند که آمریکا از چنین کودتایی پشتیبانی کند.»[47]
به هرحال آنچه مسلم است، اینکه در این تاریخ کودتایی از طرف اویسی رخ نداد؛ اما گزارشی در این تاریخ (12 دی 57) وجود دارد که نشان میدهد ارتشبد غلامعلی اویسی، فرماندار نظامی تهران در دستورالعملی کتبی خواستار استفاده از نیروهای داوطلب برای حضور در یگانهای نیروی زمینی جهت سرکوب تظاهرات مردم شد. در این دستورالعمل که از نقش اویسی در براه انداختن چماقداران خیابانی در سال 1357 حکایت دارد، تأکید شده: «فرماندهی لجستیک نیروی زمینی شاهنشاهی با هماهنگی فرماندار نظامی تهران و دریافت آمار، باتوم یا چوب مورد نیاز پرسنل داوطلب را تهیه و در اختیار قرار میدهد.»[48]
فرار اویسی از کشور
14 دی ماه 1357 ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندار نظامی تهران و فرمانده نیروی زمینی، از هر دو سمت خود استعفا داد و از کشور گریخت.[49] (البته این روند رجال نظامی سیاسی بود که پایان مأموریتشان تلقی میشد.) چند روز قبل از فرار اویسی، ارتشبد عباس قرهباغی آخرین رئیس ستاد ارتش رژیم شاه، از قصد او باخبر شد و شاه را در جریان قرار داد: «در شرفیابی که به حضور اعلیحضرت داشتم به عرض رسانیدم. برابر گزارش شهربانی کشور ارتشبد اویسی تقاضای گذرنامه نموده و میخواهد از کشور خارج گردد. فرمودند: «اشکالی دارد؟» عرض کردم چنانچه فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی بعد از حدود 7 سال فرماندهی در نیروی زمینی که ضمناً مسئولیت فرمانداری نظامی تهران را نیز عهده دارد با توجه به اینکه خروج وی از کشور از طرف دولت ممنوع اعلان گردیده در این موقع بحرانی مملکت، از کشور خارج شود، اعلیحضرت تصور میفرمایند پرسنل نیروهای مسلح چه فکری خواهند کرد؟ و در روحیه افسران و پرسنل نیروهای مسلح چه اثری خواهد گذاشت؟ و چه انتظاری میتوانید از افسران جوان، درجهداران و سربازان داشته باشید! و اضافه کردم با توجه به وضعیت بحرانی کشور ضروری و وظیفه نظامی خود دانستم به عرض اعلیحضرت برسانم که خروج فرمانده نیروی زمینی در این موقعیت کشور و ارتش از لحاظ روحیه پرسنل نیروهای مسلح شاهنشاهی به هیچوجه به مصلحت نمیباشد. اعلیحضرت درحالی که ناراحت شده بودند، فرمودند: چه کار کنیم! میگوید مریض است میخواهد برود برای معالجه!»[50]
بعد از فرار اویسی معاون دادستان تهران اعلام کرد: ارتشبد اویسی غیرقانونی و بدون اجازه از کشور خارج شده است. طبق اظهارات دادستان تهران، ارتشبد اویسی از سوی دادسرای تهران ممنوعالخروج اعلام شده بود. به گفته وی اویسی چندبار به دادسرای تهران مراجعه و تقاضای اجازه خروج کرد، ولی به وی اجازه داده نشد تا اینکه بدون اجازه و غیرقانونی از کشور خارج شد.[51]
شاید فرار هیچکس به اندازهی فرار ارتشبد اویسی ضربهی روحی بر کارگزاران رژیم وارد نیاورد. اویسی همواره مدعی بود فدایی شاه است و در مذاکرات رسمی میگفت: «اگر اعلیحضرت نباشند من یک لحظه حاضر به زنده بودن نیستم، ولی او قبل از فرار اعلیحضرت از ایران متواری شد.»[52]
چند روز پس از فرار اویسی از کشور، رسانهها از تلاشهای او برای متقاعد کردن کارتر به منظور یک کودتای نظامی در ایران نوشتند. روزنامه فیگاروی فرانسه در این باره نوشت: ارتشبد اویسی فرمانده نیروهای زمینی ایران اکنون در آمریکا تلاش میکند تا کارتر را متقاعد سازد که یگانهروش نجات ایران همان توسل به ارتش علیه تظاهرات تودههاست. ناظران خاطرنشان میسازند که در حقیقت ارتشبد اویسی میکوشد تا موافقت رئیس جمهور آمریکا را برای انجام کودتای نظامی در ایران به طرف خود جلب کند.[53]
فسادهای مالی اویسی
غلامعلی اویسی نیز مانند سایر دولتمردان وقتی به قدرت رسید، به جمعآوری مال و منال پرداخت. وزارت منابع طبیعی ده هکتار زمین در شمال به او واگذار کرد و متجاوز از 50 هکتار زمین در گنبدکاووس به او داده شد و سازمان اوقاف نیز 30 هکتار زمین در تاکستان قزوین با او واگذار نمود. کلیه زمینهای واگذاری شده همهساله ـ با امکاناتی که از ارتش در اختیار داشت ـ زیر کشت میرفت و عایدی سرشاری نصیب او میشد. در گنبد، کشاورزی او توسط «قوشان آلتی جعفربای» اداره میشد و همن امر موجب شد، اویسی او را در دوره بیستوچهارم به وکالت مجلس برساند.[54]
فردوست در خصوص فسادهای مالی اویسی مینویسد: «زمانی که فرمانده ژاندارمری بود، سهم خود را از تریاکهای وارده از افغانستان و ترکیه برمیداشت و زنش در کرمان تشکیلات سازماندهی فرم تریاک در خانه داشت. او تریاکهای مکشوفه را نیز بلند میکرد و میفروخت. گاه روزنامهها مینوشتند که مثلاً در زیرسازی یک نفتکش یک تن تریاک کشف شده است. قاعدتاً باید این تریاکهای مکشوفه به سازمانی خاص در دادگستری تحویل داده میشد ولی اویسی آن را عوض میکرد و به جایش مادهای که مخلوطی از چند گیاه است تحویل میداد که رنگ و بوی تریاک داشت... اویسی از این طریق، طی چندسالی که در ژاندارمری بود، چند میلیارد تومان دزدید و همه را دلار کرد و به خارج برد.»[55]
در یکی از اسناد ساواک با موضوع «اظهارات سرلشکر بازنشسته زنگنه» در مورد فساد مالی اویسی آمده است: «نامبرده سپس با اشاره به زمینخواریهاى ارتشبد اویسى اضافه کرد که: یکى از کارخانههاى بتن پیشساخته متعلق به اویسى میباشد و تریلرهاى بزرگ مخصوص حمل بتون نیز متعلق به اوست. یادشده در پایان اظهارات خود گفت: هر کسى که مورد مرحمت شاهنشاه قرار میگیرد به جاى آنکه شاکر باشد و قدر نعمت بداند، دست به کارهایى میزند که موجبات بدبینى مردم را بیش از پیش فراهم میسازد. میگویند پدر اویسى یک نفر آشپز بوده، در این صورت چطور توانسته چنین ثروتى بیندوزد؟»[56]
بر اساس یکی از اسناد لانه جاسوسی ارتشبد غلامعلی اویسی در فهرست افرادی قرار داشت که مبالغ هنگفتی ارز را در سال ۱۳۵۷ از کشور خارج کرد. در سندی به تاریخ ۸ آذر ۱۳۵۷ با طبقهبندی «خیلی محرمانه» و با عنوان «لیست کارکنان بانک مرکزی ایران در مورد خروج سرمایهها» فهرستی از مقامات بلندپایه رژیم محمدرضا پهلوی دیده میشود که مبالغ عظیم سرمایههای کشور را از طریق سیستم بانکی خارج کرده و به حسابهای خود در بانکهای آمریکا یا اروپا واریز کردهاند. در این سند که توسط سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه آن کشور ارسال شده، نام غلامعلی اویسی در میان فهرست اسامی ۱۲۰ مقام خارجکننده وجوه فراوان ارز دیده میشود.[57] ارتشبد قرهباغی نیز در خاطرات خود اشاره میکند که اویسی مبلغ 280 میلیون تومان ارز هنگام فرار به همراه داشت.[58]
اسناد دیگر نیز موارد متعددی از فساد مالی و اخلاقی همسر و پسر غلامعلی اویسی را نشان میدهد.[59]
تظاهر به دینداری
اویسی افسری خشن، جدی و سودجو بود. ظاهری خندان و مؤدب داشت، ولی باطن او خبیث و زشت بود. ظاهراً به مبانی اسلام پایبندی داشت و واجبات مذهبی را انجام میداد، ولی به انجام آنها تظاهر میکرد. همیشه در جیب خود یک جلد کلامالله مجید و عکسی از مولای متقیان داشت که به آن قسم میخورد. در مجالس عزاداری و روضهخوانی شرکت میکرد.[60] به گفته عیسی پژمان (نماینده شاه و مأمور ساواک در کردستان عراق): «اویسی درویش ذهبی بود آن اندازه که قائل به احترام و معتقد به مرادش بود به هیچوجه معتقد و مؤمن به پادشاه نبود... تصورش را بکنید یک فرمانده عالیرتبه ارتش هر روز جمعه [به جای] بازدید واحدهای مربوطه و رسیدگی به کارهای عقب افتادهاش، قرآنی زیر بغل بگذارد و به منزل شیخ ذهبی (آن وقت که در شیراز فرمانده هنگ بود و ذهبی در قید حیات بود) و یا در تهران به منزل آقای امیرینامی که جانشین مرحوم ذهبی منصوب شده بود، برود و آستان درب ورودی با اتاق او را ببوسد و روی زانوها حرکت کرده و خود را روی دو پای مرادش بیندازد. این فرمانده نیروی زمینی ارتش شاهنشاهی بوده.»[61]
محمد یگانه از رجال سیاسی پهلوی دوم نیز در مورد رابطه اویسی با دراویش میگوید:
«موقعی که من وزیر آبادانی و مسکن بودم و مسئول تجدید ساختمان فردوس و آن نواحی بودیم که زلزله اتفاق افتاده بود و داشتیم ساختمانهایی برای مردم بنا میکردیم و بنا بود که شاه بیایند آنجا و آنجا را افتتاح بکنند. تقریباً کارها تمام شده بود. تیمسار اویسی هم، چون از اهل قائن و آن حدودها بود و ایشان هم آمده بودند در رکاب شاه و در آنجا در این شهر کوچک که نزدیک فردوس هم هست دراویشی هستند و ایشان هم جزو این دراویش است. تیمسار اویسی [به مسائل] این دراویش [آگاهی] داشت و برای شاه ایران هم این یک مسئلهای بود. شاه رفته بود آمده بود در آنجا برای افتتاح این خانهها و فلان و این دراویش هم یک مسائلی دارند، یک رقابتهایی بین خودشان دارند که شاه میبایستی خودش را بیطرف نشان بدهد و راه مسیر شاه را به آن محله افتتاح هم طوری ترتیب داده بودیم که ایشان بتواند برود از محل اقامت و برگردد. بعد وقتی که اتومبیلها شروع کردند به حرکت کردن، دیدیم از مسیر خارج شد و از یک راه دیگری رفتند. بعد یک مرتبه در مقابل یک مسجدی که دراویشی در آنجا بیرون ایستاده بودند، جلوی اتومبیل شاه را گرفتند و شاه آمد پایین و اینها شروع کردند گفتن بعضی از نظرات خودشان را و غیره و شاه هم مجبور شد که در مقابل اینها حرفهایی را بزند. ولی بعداً که به این رسیدگی کردیم که این قدری برای شاه آزار ایجاد کرد و خود شاه هم پرسید: «چه طور شد که ما را از این راه بردید؟» معلوم شد که تیمسار اویسی از این راه برده برای خاطر آنها و این تا حدی مسئله علاقه اویسی را مطرح میکرد که در این مورد مصالح خودش را بالاتر از مصالح مملکتی یا شاه در آنجا تلقی میکرد.»[62]
ارتشبد حسین فردوست نیز در مورد تظاهر به دینداری اویسی میگوید: «اویسی از همان زمان دانشکده افسری ادعای دیانت داشت، ولی به هیچوجه چنین نبود و از هیچ کاری برای بستن بار خود کوتاهی نکرد.»[63]
وفاداری به شاه و آمریکا
یکی از اسناد لانه جاسوسی به اوج سرسپردگی اویسی به شاه و سلطنت وی اشاره کرده است. به موجب این سند به تاریخ ۲۳ می ۱۹۷۸ (۲ خرداد ۱۳۵۷) تحت عنوان «سیاست داخلی و مذهب»، اویسی طی جلسهای با حضور نعمتالله نصیری رئیس ساواک و ارتشبد حسین فردوست رئیس سازمان بازرسی شاهنشاهی، قرآنی را به دست گرفت و قسم خورد که کاملاً وفادارانه نسبت به شاه کار کند.[64]
سند دیگر از مجموعه اسناد زندگینامه اویسی به وابستگی وی به آمریکا و غرب اشاره دارد: «اویسی طرفدار غرب است و با آمریکا صمیمی است. تماسهای ایالات متحده با وی همواره خشنودکننده بوده است. با مشاورین نظامی آمریکا همکاری خوبی داشته و به پیشنهادات و توصیههای آنها با رغبت جواب میدهد. افسران ارتش ایالات متحده وی را یکی از برجستهترین تیمساران در نیروهای مسلح ایران میدانند.»[65] تمایل اویسی به غرب و آمریکا بارها در اسناد لانه جاسوسی مورد اشاره قرار گرفته است.[66] در سندی «خیلی محرمانه» که از: وزارت دفاع، واشنگتن به: دفتر وابسته دفاعی ایالات متحده، تهران، ایران. ارسال شده بود، ضمن اشاره به «بررسی انجام دعوت از ارتشبد اویسی جهت بازدید از ایالات متحده برای مدتی حدود 10 روز در زمانی بین 10 تا 19 ژوئن 1975 [20 تا 29 خرداد 1354]» آمده بود: «(خیلی محرمانه ـ غیرقابل رؤیت برای بیگانگان) هرگونه نظریات اضافی توسط هیئت بررسی مسائل کشوری راجع به مطلوب بودن و امکانپذیری اعطای مدال لیاقت، درجه فرمانده به ارتشبد اویسی نیز مورد نیاز است. پیشنهادات باید به نحوی صورت گیرند که هیچکس را درگیر در اقداماتی نکند که امکان داشته باشد دولت ایالات متحده را تا انجام آخرین مراحل ارسال دعوتنامه، در وضعیت ناخوشایندی قرار دهد. در حال حاضر از این دعوتنامه نباید با هیچیک از ایرانیان صحبت شود.»[67]
اویسی و جریان فراماسونری
اویسی پس از کودتای 28 مرداد تا دههی 1340 عضو انجمن اخوت بود.[68] این انجمن در دورهی قاجار و توسط صفیعلیشاه و با همکاری ظهیرالدوله داماد ناصرالدین شاه تشکیل شد. این انجمن در دورهی پهلوی به حیات خود ادامه داد و بهمثابهِ باشگاهی برای مسئولان حکومتی درآمد؛ چراکه بسیاری از آنان و حتی نظامیان عالیرتبه عضو آن بودند. این انجمن از سوی فراماسونری و لژهای جهانی حمایت می شد. انجمن اخوت نخستین اجتماعی بود که بهطور رسمی و علنی به مطابقت دادن اساس کار خود با فراماسونری و انجام آداب و رسوم آن برآمد.[69]
فعالیتهای اویسی علیه نظام جمهوری اسلامی
اویسی در زمره نخستین افسران عالیرتبه متواری رژیم پهلوی بود که بههمراه اشرف پهلوی، ارتشبد بهرام آریانا و عدهای از سران ساواک، گروهی را با عنوان ارتش رهاییبخش ایران (آرا) تأسیس کرد.
ارتش رهایىبخش ایران «آرا» نامى بود که به تمامى نیروهاى مسلح و یا عمدتاً نظامى که علیه جمهورى اسلامى فعالیت مىکردند، یا اندیشه مقابله مسلحانه با جمهورى اسلامى را در سر مىپروراندند، اطلاق مىشد. لذا با تشکیل یک مرکز فرماندهى در پاریس، گردانندگان «آرا» خود را نماینده همه عناصر راست مخالف جمهورى اسلامى ایران و رهبر آنان مىدانستند. جمعى از این افراد مانند ارتشبد غلامعلى اویسى، ارتشبد غلامرضا ازهارى، ارتشبد بهرام آریانا، اردشیر زاهدى، اشرف پهلوى و همچنین عدهاى از سران ساواک موجودیت ارتش رهایىبخش ایران «آرا» را اعلام کردند. نخستین نشریه این گروه به تاریخ 20 / 5 / 1358 منتشر شد. افراد فوق در عین ارتباط و همکارى با هم، هر یک علاوه بر تشکیل گروههاى مستقل و تحت نفوذ خود با یک یا چند جریان دیگر در داخل یا خارج از کشور کموبیش ارتباط داشتند. مثلاً اویسى و اشرف و آزاده شفیق به اتفاق هم کانون فعالیت جمعى از افراد نظامى، سرهنگ تا سپهبد را تشکیل مىدادند. اشرف و آزاده به همراه هوشنگ نهاوندى وزیر علوم و آموزش عالى در دولت آموزگار و اردشیر زاهدى در جبهه میهنپرستان ایران شرکت فعال داشتند و یا بهرام آریانا ضمن ارتباط با اویسى و اشرف پهلوى و در عین فعالیت در «جبهه میهنپرستان ایران» خود تشکیلدهنده ستادى بود مرکب از جمعى از مقامات سابق نیروهاى هوایى، زمینى و دریایى، ستاد فرماندهى نیروهاى مسلح با نام جنبش رهایى ایران «آرا» و«پاسداران شاهنشاهى» که به عنوان شاخههاى نظامى، سیاسى، تحت رهبرى آریانا عمل مىکردند.[70] علاوه بر یک میلیون دلار اعتبارى که سرشاپور ریپورتر در اختیار آریانا گذاشته بود، آنها از طریق صهیونیسم جهانى نیز تقویت و تسلیح میشدند.[71]
عیسی پژمان نیز در مورد تأمین هزینههای آنها میگوید: «یک نفر زرتشتی در اسپانیا بود به آریانا خیلی علاقه داشت و برایش پول جمع میکرد و به ترکیه میفرستاد و پولها دست جناب آریانا بود و خانمش نیز مرتب به این کشور و آن کشور مسافرت میکرد و زنهای زیادی هم جواهراتشان را هدیه میدادند برای خانم فرمانده ارتش آزادیبخش ایران که مثلاً ایران را نجات دهند. بعد متوجه شدم که بدون مشورت و اطلاع ما یک حساب بانکی به اسم خودش و خانمش باز کرده و آن پولها و جواهرات را آنجا میگذارند.»[72]
پس از چندی میان آریانا و اویسی اختلافاتی پدیدار شد. به نوشته نشریات ضدانقلاب در خارج از کشور پس از دریافت هشت میلیون دلار وجه از سرویسهای اطلاعاتی غرب، در هتل بزرگ آنکارا میان «ژنرال»ها و «همسرانشان» بر سر تقسیم پول فوق اختلاف درگرفت که به نزاع و جدایی آنان انجامید.[73]
احمدعلی مسعود انصاری نیز در مورد تلاشهای اطرافیان شاه برای بازگشت به قدرت میگوید:
«همزمان با رفتن شاه به پاناما، تیمسار اویسی و کامبیز آتابای نیز از آمریکا به پاریس رفته بودند. اویسی پیغام داده بود که هرطور شده در پاریس به دیدارش بروم. ظاهراً در این موقع عراقیها فعالانه با مخالفین جمهوری اسلامی تماس برقرار کرده بودند و از آن جمله با تیمسار اویسی و شاپور بختیار و کمک مالی قابل توجهی هم در اختیار این دو نفر قرار داده بودند. شاید به همین خاطر بود که اویسی اصرار به دیدن و ملاقات با من داشت... بعد از مدتی من قاهره را ترک گفتم و هنگام ورود به پاریس اولین اقدام من دیدار با اویسی بود. در این زمان اویسی با پشتیبانی مالی عراق و پولی که در اختیار او گذاشته بودند، بیا و برویی به هم زده بود و احیاناً از سوی آمریکاییها نیز که از آزادی گروگانهایشان در تهران ناامید شده بودند، چراغ سبزی به او نشان داده شده بود. اویسی هم دست بهکار شده، عدهای را دور خودش جمع کرده بود که به اصطلاح مشاوران و همکارانی داشته باشد. تا آنجا که به خاطر دارم، کسانی که گرد اویسی جمع بودند، یکی شهریار آهی بود که امور مالی را به دست داشت. بعد از او منصور رفیعزاده که زمانی رئیس ساواک در آمریکا بود (و بعد کتابی به نام «شاهد» به زبان انگلیسی منتشرکرد و در آن به صراحت به عضویتش در سازمان سیا اعتراف کرد) در آن هنگام هم با آهی بهطور مرتب در مورد آمریکا و سیا و نقشی که در توفیق اویسی خواهند داشت صحبت میکردند. علاوه بر این دو نفر، باید از عقیلیپور، وابسته نظامی سابق ایران در فرانسه نام برد که دائم اظهار میداشت که من با کاخ الیزه در تماس هستم. برادران معینزاده (هوشنگ و جواد و کاظم) نیز در جمع یاران اویسی دیده میشدند... سرانجام پس از دو ماهی که در پاریس ماندم و از نزدیک شاهد اقدامات و فعالیتهای تیمسار اویسی شدم، یقین حاصل کردم که این شیوه کار بیحاصل است.»[74]
روایت اسناد لانه جاسوسی از فعالیتهای اویسی علیه نظام جمهوری اسلامی
تعدادی از اسناد لانه جاسوسی به اقدامات خصمانه اویسی علیه جمهوری اسلامی ایران پس از فرار از کشور اختصاص دارد. یکی از این اسناد که تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۵۸ را دارد، ضمن اشاره به جلسهای با شرکت هوشنگ نهاوندی مقام بلندپایه رژیم شاه با «ریچارد.تی.آرندت» وابسته فرهنگی سفارت آمریکا در فرانسه، از قول این وابسته فرهنگی نوشت:
«او (هوشنگ نهاوندی) آرزو داشت ارتش فرصت بیشتری برای مهیا کردن خود پیدا کند. این فرصت مناسب اکنون فرا رسیده است. او معتقد بود که مهره اصلی در انجام هر کاری ژنرال اویسی است که الآن در نیویورک بسر میبرد. حتی ژنرال آزموده هم که شخصیت مورد احترام در سلسله مراتب ارتش است، حمایت خود را از اویسی اعلام کرده است... او بیش از همه به اویسی اعتبار میدهد و در مجموع فکر میکند که اویسی مناسبترین شخص در زمان فعلی است.»[75]
محتوای این سند چهار روز بعد در سند دیگری که از سفارت آمریکا در پاریس به سفارت آمریکا در تهران ارسال شد، مورد تأکید قرار گرفت. در این سند تأکید شده که «کلید کودتا در دست نظامیان و مرد کلیدی نظامیان، اویسی است.»[76]
یکی دیگر از اسناد لانه جاسوسی از قول مرتضی بازرگان (برادرزاده مهندس مهدی بازرگان) به همدستی اویسی با ژنرال پالیزبان برای فتنهانگیزی و ماجراجویی از طریق خاک عراق علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره دارد. این سند به تاریخ ۴ خرداد ۱۳۵۸ و با طبقهبندی «سری» مینویسد:
«او (مرتضی بازرگان) اذعان دارد که ژنرال پالیزبان و اویسی از ناحیه مرزی عراق در کرمانشاه فعالیت میکنند... پالیزبان با استفاده از صدها نفر مرد جنگی به روستاها و مسافرین منطقه حمله میکند... وی اعتراف کرد که اویسی در موقعیتهای مختلف به منطقه سفر کرده است.»[77]
محتوای این سند نیز یک هفته پیش از این در سند دیگری به تاریخ ۲۷ اردیبهشت ۱۳۵۸ و طی گزارشی با طبقهبندی «خیلی محرمانه» و عنوان «حضور واحدهای نظامی ضدرژیم در شمال غربی ایران» تکرار شده بود.[78]
اویسی و کودتای نوژه
پس از شکست مفتضحانه آمریکا در طبس، آمریکا و متحدان این کشور تلاش کردند به کمک نیروهای داخلی ایران، نظام نوپای جمهوری اسلامی را از درون مضمحل کنند. در این میان آنها سعی کردند به نیروهای سیاسی و نظامی فراری از ایران مانند شاپور بختیار و غلامعلی اویسی متوسل شوند. در واقع اویسی و بختیار از مهمترین گزینههای این توطئه بودند.[79]
اما موفقیت چنین برنامهای مستلزم ایجاد زمینههای روانی و تبلیغاتی مناسب برای آماده سازی افکار عمومی جامعه برای پذیرش آن بود. روزنامه فاینانشال تایمز مورخ 28 ژوئن 1980 ( هفتم تیر 1359 ) طی مقالهای مینویسد:
«طی شش هفته گذشته ـ یعنی از هفته چهارم اردیبهشت به بعد ـ سه ایستگاه پنهانی برای پخش گفتار رادیویی به زبان فارسی برای داخل ایران، به مساعدت کشورهای همجوار که مشاهده تغییر رژیم در تهران مسرورشان خواهد ساخت، دایر شد. عقیده بر این است که هزینهها از کشورهای دیگر مانند ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تأمین میشود.»[80]
رادیوی «صدای آزاد ایران» به عنوان بلندگوی اویسی در خاک عراق و «رادیو ایران» به عنوان بلندگوی بختیار در خاک مصر، از جمله رادیوهای فعالی بودند که برای تهاجم تبلیغی ـ روانی علیه مردم مسلمان و انقلابی و برای تشجیع مخالفان ـ بهویژه تحریک عوامل کودتا و تأمین ارتباطات سریع با آنان از طریق پیامهای رمز، کار خود را آغاز کردند.[81]
اویسی در آستانه کودتای نوژه ارتباطات خود را با کشورهای ذینفع تغییر نظام در ایران افزایش داد. او با انورسادات رئیسجمهور مصر و صدام حسین رئیسجمهور عراق و مقامات آمریکایی از جمله الکساندر هیگ، وزیر امور خارجه آمریکا، ملاقات و در زمینه آخرین هماهنگیهای لازم مذاکره نمود.[82] ریچارد برت تحلیلگر غربی نیز طی مقالهای در روزنامه نیویورک تایمز نوشت:
«غلامعلی اویسی ژنرال تبعیدی ایران که اخیراً در یکی از رستورانهای نیویورک نشسته بود، لیوان آب پرتقال خود را سر کشید و به آرامی گفت انفجاری در شرف تکوین است. شکی نیست که رژیم تهران، روزهای آخر خود را سپری میکند.»[83]
در چنین شرایطی، برژینسکی مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریکا نیز به عراق سفر میکند تا هماهنگیهای لازم را صورت دهد.[84] آمریکا پیش از شروع عملیات کودتا، تحرکات زیادی از خود نشان داد که از جمله آن اعزام دو ناو هواپیمابر و 25 ناو جنگی به خلیج فارس بود. همچنین دو روز پیش از آغاز کودتا، به بهانه مانور مشترک با مصر، تعداد زیادی از هواپیماهای فانتوم خود را به قاهره وارد کرد تا برای هر اقدامی علیه ایران آماده باشند. به این ترتیب همه شرایط برای اجرای کودتا آماده میشود. اما برخلاف خواست کودتاچیان، وضعیت بهطور ناگهانی تغییر کرد و ظرف مدت کوتاهی نقشه آنها افشا شد.[85] نخستین نقطه روشن کشف کودتا، اطلاعاتی بود که توسط یک خلبان نیروی هوایی به توصیه مادرش در اختیار آیتالله سیدعلی خامنهای نماینده امام خمینی در شورای عالی دفاع قرار گرفت.[86] سرانجام با جمعبندی اطلاعاتی که در این خصوص به دست آمده بود، کودتای نوژه در تاریخ 18 تیرماه سال 1359، کشف و خنثی گردید.
اویسی و جنگ تحمیلی
عیسی پژمان در خاطرات خود اشاره میکند، هنگام حمله رژیم بعث عراق به کشورمان، از اویسی خواستم به حمایت از مردم برخیزد، ولی او از انجام این کار خودداری کرد:
«گفتم بدون توجه به رژیم یا نظر موافق یا مخالفی نسبت به گردانندگان رژیم باید در فکر نجات ایران از وجود دشمن در خاک ایران باشید. برای این کار ضرورت ایجاب میکند که از همه افسرانی که عضویت سازمان شما را دارند و یا اینکه عضویتی ندارند، دعوت کرده و مسئله جنگ را با آنها در میان بگذارید. اکثر افسرانی که در منطقه خوزستان خدمت کردهاند و به منطقه و موقعیت و وضعیت واحدهای زمینی متمرکز در آن منطقه مستقر هستند، آشنایی کامل داشته، روزانه میتوانند با جمعآوری اخبار و اطلاعات جنگی طرحهای لازم به منظور توجیه ستاد جنگی ایران تهیه و به سفارت ایران در پاریس ارسال دارید. ضمناً اعلامیهای هم تنظیم کنید و به جهانیان گوشزد کنید که شما و همکاران شما بدون توجه به رژیم ایران و گردانندگان و مسئولان فعلی رژیم دست به چنین اقداماتی زده و به خاطر نجات میهن تا آخرین ساعاتی که نیروهای خارجی در ایران وجود دارند به این کار ادامه خواهید داد. اعم از اینکه این طرحها مورد قبول جمهوری اسلامی ایران واقع، به آن عمل و یا بهطور کلی مورد توجه قرار ندهد. ارتشبد با کمال تعجب به من نگاه کرد و گفت: سرکار سرهنگ میخواهید من و همکارانم با جمهوری اسلامی همراه و از این راه منشأ خدمتی برای ارتقای چنین رژیمی بشویم؟ گفتم موضوع ایران زمین و استقلال آن ربط و ارتباطی با رژیم آن ندارد. در چنین حالی هر کس در هر جا و هر ایرانی در هر سازمان و وضعیت و موقعیتی که دارد باید برای نجات ایران و خروج دشمن متجاوز اقدام نماید. این کار شما و همکاران شما یاری و مددکاری جمهوری اسلامی نیست، بلکه کمک به ملت و ارتش و پاسداران و همه عواملی که درگیر جنگ خانمانسوز تحمیلی شدهاند، میباشد. گفت: من چنین کاری نمیکنم.»[87]
پژمان از این رفتار اویسی متعجب میشود و ادامه میدهد: «قضاوت کنید [در مقابلِ] پیرمردان و پیرزنانی که قادر به شرکت در جنگ نبوده و تنها سرمایه و دسترنج خود را برای حمایت از ارتش، پاسدارها، نهادها و بنیادهای درگیر در جنگ هدیه میکنند و با تمام وجودشان دعاگوی موفقیت فرزندان ایران در جنگ تحمیلی بودند، یک ارتشبد چگونه و به چه صورت فکر میکند و به چه نحوی موضوع را توجیه میکند.»[88]
مرگ اویسی
سرانجام روز ۱۸ بهمن ۱۳۶۲ ارتشبد غلامعلی اویسی فرماندار نظامی تهران در سال ۱۳۵۷ و عامل کشتار مردم تهران در جمعه خونین ۱۷ شهریور، توسط یک گروه مسلح چهار نفره در مقابل محل اختفای خود در پاریس به همراه برادرش به ضرب گلوله به هلاکت رسید. جنازه وی تا یک ساعت بر کف خیابان افتاده بود و پلیس فرانسه از هویت ضاربین اظهار بیاطلاعی کرد.[89]
پینوشتها:
[1]. عاقلی، باقر، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، تهران: نشر گفتار، 1380، ج 1، ص244.
[2]. فردوست حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه اطلاعات، ۱۳۷۰، ج1، ص ۲۶5.
[3]. عاقلی، همان.
[4] . فردوست، همان، ج 2، ص 446.
[5]. همان، ص 446.
[6]. همان.
[7]. اسناد لانه جاسوسی، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، 1386، کتاب هشتم، ص 405.
[8]. فردوست، همان، ج 1، ص 512 ـ 513.
[9]. همان، ص 511.
[10]. همان، ص 514.
[11]. اسناد پایانی مقاله حاضر.
[12]. آبراهامیان، یرواند، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی، تهران، نشر نی، ۱۳۹۲، صص ۶۳۵ ـ ۶۳۶.
[13]. فردوست، همان، ص 514 ـ 515.
[14]. عاقلی، همان، ص 244 ـ 245.
[15]. همان، ص 245.
[16]. قرهباغی، عباس، اعترافات ژنرال، تهران، نشر نی، 1365، ص 93.
[17]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «واقعه خونین 17 شهریور 1357 تهران»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[18]. آبراهامیان، همان، ص ۶۳۵ ـ ۶۳۶.
[19]. دزموند هارنی، روحانی و شاه، ترجمه کاوه باسمنجی و کاووس باسمنجی، تهران، انتشارات کتابسرا، ۱۳۷۷، صص ۱۷۶ ـ ۱۷۷.
[20]. روزنامهی اطلاعات، 18 / 6 / 57، ش 15706، ص 3.
[21]. واقعه خونین 17 شهریور 1357 تهران، همان.
[22]. قرهباغی، همان، ص 22 ـ 23.
[23]. نشست تخصصی 17 شهریور 1357 کالبدشکافی یک واقعه: مجموعه سخنرانیها و مقالات، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384، ص13.
[24]. همان، ص 14.
[25]. ونس، سایروس، نقش آمریکا در ایران (توطئه در ایران)، ترجمهی محمود طلوعی، تهران، انتشارات هفته، 1362، ص 25.
[26]. سایروس ونس، همان، ص 25.
[27]. نجاتی، غلامرضا، تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران (از کودتا تا انقلاب)، چاپ هفتم، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1384، ج 1، ص 92؛ روزنامه اطلاعات، ش 15707، 19 / 6 / 1357، ص 1.
[28]. استانیلند، مارتین، سقوط دوستان، (ایالات متحده آمریکا و تغییر حکومتها در کشورهای خارجی)، ترجمه: بدرالزمان شهبازی، چاپ اول، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1378، ص 119.
[29]. پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، تهران، البرز، چاپ دهم، 1388، ص 415.
[30]. بختیار، شاپور، یکرنگی، ترجمه مهشید امیرشاهی، پاریس، انتشارات خاوران، 1982/ 1361، چاپ چهارم، ص 131.
[31]. اسناد لانه جاسوسی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1386، کتاب هفتم، ص ۳۹۱.
[32]. همان، کتاب نهم، ص ۵۷۷.
[33]. مسعود انصاری، احمدعلی، من و خاندان پهلوی، تنظیم و نوشته محمد برقعی و حسین سرفراز، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱، صص ۱۰0.
[34]. شهبازی، علی، محافظ شاه (خاطرات علی شهبازی مأمور مخصوص شاه)، تهران، انتشارات اهل قلم، 1377، ص 300.
[35]. علمی، محمدعلی و سعید قانعی، نخستوزیران ایران از مشروطه تا فروپاشی دولت بختیار، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۹۱، ص 716 ـ 717.
[36]. همان، ص 714 ـ 715.
[37]. دهمرده، برات، دولت بختیار و تحولات انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، چاپ اول، ص 32.
[38]. خاطرات دکتر امیراصلان افشار، انتشارات فرهنگ، 2012، ص 475.
[39]. شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، ترجمه: عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران: نشر پیکان، 1381، ص 21.
[40]. یزدی، ابراهیم، آخرین تلاشها در آخرین روزها، نشر قلم، 1379، ص 129.
[41]. میلانی، محسن، شکلگیری انقلاب اسلامی (از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی)، ترجمه: مجتبی عطارزاده، تهران: گام نو، چاپ پنجم، 1387؛ ص 226.
[42]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب هشتم، ص 623.
[43]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «نگاهی به تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورای سال 1357»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[44]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب دهم، ص 4۱۲.
[45]. رفیعزاده، منصور، خاطرات منصور رفیعزاده، ترجمه: اصغر گرشاسبی، تهران، انتشارات اهل قلم، 1376، ص 362 ـ 357.
[46]. پارسونز، آنتونی، غرور و سقوط، ترجمه دکتر منوچهر راستین، چاپ دوم، انتشارات هفته، تهران، ۱۳۶۳، ص ۱۳۲.
[47]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب اول، ص ۴۹۴.
[48]. اسناد پایانی.
[49]. عاقلی، باقر، روزشمار تاریخ ایران، نشر گفتار، 1379، ج2، ص 385.
[50]. قرهباغی، همان، ص 76.
[51]. همان، ص 107.
[52]. حسینیان، روحالله، یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه (بهمن 1356 تا بهمن 1357)، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص 607.
[53]. ر.ک: روزنامه فرهیختگان، 18 دی 1397، شماره: 2677، ص 4.
[54]. عاقلی، همان، ص 245.
[55]. فردوست، حسین، از ظهور تا سقوط سلطنت پهلوی، انتشارات اطلاعات، 1370، ج 1، ص ۲۶۵.
[56]. اسناد پایانی.
[57]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب نهم، ص ۳۷۹.
[58]. قرهباغی، همان، ص 107.
[59]. برای آگاهی بیشتر، بنگرید به: فردوست، همان، ج 2، ص 445 ـ 446. همچنین اسناد پایانی مقاله.
[60]. عاقلی، همان، ص 245.
[61]. پژمان، عیسی، تندباد حوادث: گفتوگویی با سرهنگ ستاد عیسی پژمان، نماینده شاه و مأمور ساواک در کردستان عراق، مصاحبه کننده: عرفان قانعیفرد، تهران، نشر علم، 1390، ص 450.
[62]. پروژه تاریخ شفاهی ایران هاروارد، مصاحبه صیاء صدقی با محمد یگانه، 16 جولای 1985، نوار شماره 16.
[63]. فردوست، همان، ص 265.
[64]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب سوم، ص ۲۱۲.
[65]. همان، کتاب هشتم، ص 401.
[66]. همان، ص 404.
[67]. همان، ص 403.
[68]. منفورترین چهرهی نظامی دوره پهلوی، سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی.
[69]. عقیلی، نورالله، انجمن اخوت، فراماسونری و کارگزاران دوران پهلوی، فصلنامهی مطالعات تاریخی، 1386، شمارهی 16، ص از 172 تا 199.
[70]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «گذری بر زندگى ارتشبد بهرام آریانا»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[71]. برای آگاهی بیشتر، بنگرید به: مقدمه و اسناد کتاب رجال عصر پهلوی به روایت اسناد ساواک، ارتشبد بهرام آریانا، مرکز بررسی اسناد تاریخی، چاپ اول، سال 1381.
[72]. پژمان، همان، ص 473.
[73]. فردوست، همان، ج 2 ص 433.
[74]. مسعود انصاری، همان، ص 145 ـ 148.
[75]. اسناد لانه جاسوسی، همان، کتاب هفتم، ص ۳۹۱.
[76]. همان، ص ۳۹۴.
[77]. همان، کتاب دوم، ص ۶۹۳.
[78]. همان، کتاب سوم، ص ۷۸۵.
[79]. بایرامی، سمانه، کشف توطئه کودتا در پایگاه هوایی شهید نوژه، فصلنامه مطالعات تاریخی، زمستان ۱۳۹۰، شماره ۳۵، ص 167.
[80]. همان، ص 182.
[81] کودتای نوژه، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1384، ص 183.
[82]. همان، ص 239.
[83] همان، ص 240.
[84]. روزنامه کیهان، 24 شهریور 1393.
[85]. همان.
[86]. کودتای نوژه، همان، ص 266.
[87]. پژمان، همان، ص 453.
[88]. همان، ص 454.
[89]. روزنامه جمهوری اسلامی، 19 بهمن 1362، ش 1363، ص 1 ـ 3؛ روزنامه اطلاعات، 19 بهمن 1362، ش 17228، ص 1 ـ 2.

اویسی: چرا در ۱۵ خرداد کم آدم کشتید؟

نامه ارتشبد اویسی درباره ضرورت اخذ مجوز صدور گذرنامه برای عزیمت کارکنان متقاضی ژاندارمری به سفر حج از محمدرضا پهلوی.

مشاجره پسر تیمسار اویسی با تیمسار سرلشگر مزین.

اقدامات فرزند ارتشبد اویسی صفحه1.

اقدامات فرزند ارتشبد اویسی صفحه 2.

اظهارات سرلشگر بازنشسته زنگنه.

دستورات اویسی به افراد تحت فرمان خود در محرم سال 57 صفحه 1.

دستورات اویسی به افراد تحت فرمان خود در محرم سال 57 صفحه 2.

دستور اویسی برای استفاده از چماقداران داوطلب در سرکوب مردم.

غلامعلی اویسی در حال گفتوگو با منصور مزین.

ارتشبد غلامعلی اویسی.

اویسی در کنار شاه.

اویسی و پرویز خسروانی.

غلامرضا ازهاری، غلامعلی اویسی و عباس قرهباغی.

فریده دیبا و اویسی.

مصطفی سرمد در كنار غلامعلی اویسی.

غلامعلی اویسی در یك ضیافت شام همراه با مقامات كشور عربستان.
تعداد مشاهده: 774










