نگاهی به اعتصاب کارکنان رادیوتلویزیون در سال 1357 ـ بخش نخست
تاریخ انتشار: 14 آبان 1405

خلاصهای از تأسیس تلویزیون ایران و نادیدهگرفتن شعائر شیعیان
نخستین فرستنده تلویزیونی در ایران با ابتکار و سرمایهگذاری «حبیب ثابت پاسال»[1] از اعضای تشکیلات بهائیت پایهگذاری شد. در تیرماه ۱۳۳۷، مجلس شورای ملی با تصویب یک ماده واحده مشتمل بر چهار تبصره، مجوز تأسیس «تلویزیون ایران» را به وی اعطا کرد. براساس این مصوبه، فعالیت این شبکه تحت نظارت وزارت پست و تلگراف و تلفن قرار گرفت و مقرر شد تمامی پوششهای خبری و تبلیغاتی آن با رعایت ضوابط و مقررات «ادارهکل انتشارات و رادیو» صورت پذیرد. همچنین، مجلس شورای ملی حبیب ثابت پاسال را به مدت پنج سال از پرداخت عوارض گمرکی برای ورود تجهیزات فنی و ابزارهای مورد نیاز فرستنده و همچنین معافیت از مالیاتهای جاری مرتبط با این پروژه، بهرهمند ساخت. سرانجام، «تلویزیون ایران» در تاریخ ۱۱ مهرماه ۱۳۳۷ با حضور محمدرضاشاه پهلوی بهطور رسمی افتتاح شد و فعالیت خود را آغاز کرد.[2] این اتفاق همزمان با دورانی است که ایالات متحده آمریکا، به دنبال بازتعریف ساختارهای اجتماعی و فرهنگی ایران است. آمریکاییها با تمرکز بر ایجاد نهادهای جدید و هدایت جریانهای اجتماعی، تلاش میکردند تا از طریق ابزارهای نوین، زیرساختهای فرهنگی و ذهنی جامعه را به سمتی سوق دهند که با منافع و ارزشهای آنها همسو باشد.
حبیب ثابت پاسال، بنیانگذار تلویزیون ایران، رویکرد خود را در راهاندازی این رسانه، نه بر مبنای سودآوری اقتصادی، بلکه در راستای توسعه فرهنگی و ترویج سبک نوین زندگی تبیین میکرد. او در تبیین انگیزههای خویش برای این اقدام، با تأکید بر جنبههای عامالمنفعه طرح، اظهار داشته است: « من چون آن را خدمتی به فرهنگ و ادبیات و راهنمای زندگانی نوین افراد میدانستم با اطمینان کامل از اینکه منافع مادی نخواهد داشت، تصمیم به تأسیس آن گرفتم.»[3]
اگرچه حبیب ثابت پاسال هدف از تأسیس تلویزیون را توسعه فرهنگی و ادبی اعلام کرده بود، اما شواهد و عملکرد این رسانه نشان میدهد که در عمل، از آن به عنوان ابزاری برای ترویج آموزههای بهائیت و تغییر در بنیانهای اعتقادی و فرهنگی جامعه بهرهبرداری شد. حبیب ثابت پاسال در مکاتبهای با «محفل روحانی ملی ایران» به تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۴۴، ضمن تبیین اهداف واقعی خود از راهاندازی این شبکه، مواردی همچون «نشر افکار و معارف بهائی»، «رفع تعصبات» و همچنین «ایجاد فرصتهای شغلی برای جامعه بهائی در ساختار تشکیلاتی تلویزیون» را به عنوان انگیزههای اصلی خود برشمرد:
«غرض اصلی و هدف اساسی بنده از تأسیس تلویزیون ایران گذشته از فراهمنمودن موجبات اشتغال برای جمعی از یاران آن بود که اولاً به نام یک فرد وطندوست بهائی خدمتی از لحاظ فرهنگی و اجتماعی نسبت به کشور مقدس ایران انجام گیرد و ثانیاً متدرجاً امکاناتی برای نشر افکار روحانی و معارف و حکم الهی و رفع تعصبات واهی بوجود آید و خوشبختانه در این منظور اساسی تا حد قابل توجهی موفقیت بهدست آمده است».[4]
با واگذاری مدیریت و جهتگیریهای محتوایی تلویزیون ایران به عناصر بهائی، این رسانه بهتدریج در راستای پیشبرد اهداف تشکیلاتی و تبلیغی این جریان قرار گرفت. شواهد حاکی از آن است که سیاستهای اعمالی، علاوه بر ممانعت از پخش هرگونه برنامه انتقادی علیه بهائیت، بهنحوی برنامهریزی میشد که از ترویج و بازتاب فعالانه معارف اسلامی در این رسانه، پرهیز شود. در تأیید این جهتگیریهای محتوایی، اسناد متعددی در دست است؛ از جمله گزارشهایی که نشان میدهد برنامههای تلویزیون، با مناسبتهای مرتبط با رهبران بهائیت همراستا بوده است. در همین زمینه، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در گزارشی به تاریخ ۱۶ بهمن ۱۳۴۰، به موضوع همسویی برنامههای تلویزیون با سالروز وفات «عبدالبهاء»[5] اشاره کرده است:
«روز یکشنبه ۱۵ بهمن به مناسبت وفات عبدالبهاء ادارهکنندگان تلهویزیون[تلویزیون] ایران قصد داشتند از اجرای برنامههای موسیقی در تلویزیون خودداری نمایند و همچنین فیلمی به نام حیثیت انتخاب کرده بودند که فاقد موسیقی بود و همچنین میخواستند از آهنگهای مذهبی و عزای خارجی در برنامههای خود استفاده نمایند. علاوه بر این مسئولین برنامههای تجاری نیز سفارش کرده بودند که برنامههای خود را بدون موسیقی اجرا نمایند. ...»[6]
با تلاشهای مهاجر، نماینده اداره کل انتشارات و رادیو در تلویزیون ایران و همچنین نماینده ساواک، برنامههای تلویزیون طبق معمول اجرا شد.
رویکرد تلویزیون ایران در ترویج بهائیت و کمتوجهی هدفمند به شعائر و مناسبتهای اسلامی، زمینهساز اعتراضهایی در جامعه مذهبی کشور شد. در یکی از نمودهای این تقابل، اصناف و تجار تهران در ۱۴ بهمن ۱۳۳۸، در واکنش به بیاعتنایی تلویزیون نسبت به عید مبعث و سالروز ولادت امام حسین(ع)، با انتشار اعلامیهای خطاب به وزیر کشور، نسبت به سیاستهای این رسانه اعتراض کردند. در بخشی از این بیانیه آمده است:
«روز عید مبعث حضرت رسول اکرم(ص) که بزرگترین عید مذهبی مسلمانان است و همچنین روز عید مذهبی تولد حضرت امام حسین(ع) که مورد توجه خاص شیعیان جهان است، تلویزیون ایران برنامه اضافی و مخصوص اجرا نکرد و به همان برنامههای معمولی یکنواخت خود ادامه داد. در حالی که رادیو ایران بهترین برنامههای سرگرمکننده و جالب توجه را در این دو روز اجرا کرد و این برنامه مورد توجه کلیه طبقات مردم قرار گرفت. گفته میشود اگر خدای نخواسته متصدیان مؤسسه تلویزیون توجهی به اعیاد مذهبی مردم ندارند، باید به این موضوع توجه نمایند که برنامههای این دستگاه در کشوری پخش میشود که مردم آن به اعتقادات مذهبی خویش نهایت علاقه را دارند و همین علاقهمندی، شدید و ناگسستنی است که مانند سدی نفوذناپذیر در مقابل دشمنان دین و مذهب، یعنی کمونیستها، پایداری و مقاومت کرده و تا نور اسلام در قلبهای مردم مسلمان تابنده است، این استقامت روز به روز بیشتر و شدیدتر خواهد بود. بنابراین مؤسسه تلویزیون که افتخار دارد نام «ایران» را به دنبال نام فرستنده خود اضافه کرده است، باید متوجه این نکته مهم باشد که احترام به قوانین و مقررات ملی و مذهبی مردم ایران نهایت لزوم را دارد و اینگونه خودمختاریها جز ایجاد حس نفرت و نارضایی مردم اثر دیگری نخواهد بخشید.»[7]
مسئولیت رضا قطبی در رادیو تلویزیون ملی ایران
با تأسیس سازمان «رادیو و تلویزیون ملی ایران»، دوران فعالیت و مدیریت حبیب ثابت به پایان رسید و مسئولیت هدایت و مدیریت این سازمان به «رضا قطبی»[8] واگذار شد. راجع به تحولات این دوره گفته شده است:
«شاه با گسترش دادن به سازمان تلویزیون ملی ایران، ناگزیر شد تلویزیون ایران اولین فرستنده تلویزیون کشور و متعلق به حبیب ثابت سرمایهدار معروف بهائی را در اختیار رضا قطبی قرار دهد و برای جبران خسارت وارده به ثابت علاوه بر پرداخت غرامت چند میلیونی به او از بودجه دولت، دستور داد تا از متخصصان تلویزیونی آن سازمان که عموماً بهائی بودند در سازمان تازه استفاده شود. کامبیز محمودی، مدیر تلویزیون ثابت به معاونت قطبی منصوب شد و بسیاری از دیگر هممسلکان او در پستهای مختلف قرار گرفتند».[9]
احمد اللهیاری، از فعالان کانون روزنامهنگاران در دوران پهلوی، با بررسی ساختارهای حاکم بر رسانه ملی، به حضور برخی از چهرههای شاخص جریان بهائی در بدنه مدیریتی و فنی رادیو و تلویزیون ایران اشاره میکند. وی معتقد است که این افراد تحت پوشش یک تشکل صنفی با عنوان «اتحادیه کارکنان فنی تلویزیون ایران» فعالیت میکردند که از نظر ساختاری، فراتر از یک انجمن حرفهای ساده، جنبههای تشکیلاتی و عقیدتی خاصی داشت. از جمله افرادی که در این چارچوب نام برده شدهاند میتوان به داود رمزی (مهندس مکانیک)، فرشید رمزی، کامبیز آزردگان، ژیلا سازگار و دکتر کامبیز محمودی اشاره کرد.[10]
سیدمحسن هاشمینژاد[11] نیز در تحلیل عملکرد تلویزیون در دوران مدیریت رضا قطبی، این رسانه را یکی از عوامل اصلی «لطمه به کشور» و از زمینههای تأثیرگذار بر وقوع انقلاب اسلامی قلمداد میکند.[12]
اعتصاب کارکنان رادیوتلویزیون در نیمه دوم سال 1357
در ماههای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان رادیو و تلویزیون ملی تحتتأثیر جریانهای اجتماعی، دچار تغییر در جهتگیریها شد. بخشی از کارکنان این سازمان در تهران و مراکز استانها، از طریق کنشهای متنوعی نظیر اعتصابات، کمکاری، و انتشار اعلامیههای سیاسی، همسویی خود را با انقلاب ابراز داشتند. این تغییر موضع در سطح محتوایی نیز نمود یافت؛ بهگونهای که با اعمال محدودیت در پخش اخبار دولتی و در مقابل، برجستهسازی و اولویتبخشی به اخبار مرتبط با جریانهای مخالف، سازمان از سیاستهای پیشین فاصله گرفت.
نگاهی به اعتصاب کارکنان رادیو تلویزیون در مهرماه 1357
اعتصابات سراسری و کمکاری کارکنان در سال ۱۳۵۷، بهویژه در نیمه دوم سال، با فراگیری در تمامی استانها، عاملی محرک در تسریع روند سرنگونی رژیم بود. امام خمینی در پیام مورخ ۱۶ مهرماه ۱۳۵۷ خطاب به دانشجویان، اظهار داشتند:
«شما دانشجویان، موظّف هستید که از قیام حقطلبانه و مردانه قشرهاى کارگر و کارمندان محروم و مسلمان ایران که به اعتصاب کشیده شده است، پشـتیبانى کنید. اینان مسلمانان محرومى هستند که از حقکشى رژیم شاه به تنگ آمدهاند و براى احقاق حق و همگامى و همدردى با سایر برادران خود بپاخاستهاند و همه میدانید تا رژیم فعلى سر کار است، عدالت اجتماعى و رسیدگى به حال زحمتکشان محروم، امرى است که جامه عمل به خود نمیپوشد. به آنان از من بگویید که گول دستگاه فریبکار را نخوریـد و دسـت از اعتصابات نکشید و نهضت اسلامى خود را ادامه دهید، تا با خواست خدا، دست غارتگران حقوق شما و سایر ملت را قطع و به برکت حکومت اسلامى، به عدالت حقیقى و برخوردارى از نعمتهاى الهى نایل شوید و به آنان تذکر دهید در اعتصـابات خود پشتکار به خرج دهید و شعارهاى اسلامى خود را هر چه بیشتر گسترش دهید و اتکـال بـه خـداى تعـالى نمـوده و مطمئن باشید پیروزمندانه به حقوق حقّه خود میرسید.»[13]
پس از انتشار این پیام، موج اعتصابات در سازمانها و نهادهای مختلف (اعم از دولتی و غیردولتی) گسترش یافت. کارکنان، از جمله در سازمان رادیو و تلویزیون ملی، در اعتراض از انجام وظایف معمول خود خودداری کردند.[14] طبق اسناد موجود، در نخستین ساعات اداری روز ۱۶ مهرماه ۱۳۵۷، دستکم ۶۰۰۰ نفر از کارکنان این سازمان به بهانه وضعیت حقوق و مزایا، از انجام کار امتناع نمودند.[15] گزارش دیگری در همین خصوص، بر اعتصاب کارکنان رادیو و تلویزیون ملی تأکید دارد: «کارکنان رادیو تلویزیون ملی ایران امروز (16 / 7 / 57) در محوطه ساختمان جام جم تجمع کردند و عملاً دست از کار کشیدند.»[16]
در پی انتشار این اخبار، موج اعتصابات به استانهای دیگر نیز سرایت کرد؛ از ساعت ۱۰ صبح همان روز، حدود ۱۵۰ نفر از کارکنان رادیو و تلویزیون مازندران در راستای هماهنگی با همکاران خود در تهران، دست از کار کشیدند. مطالبات اصلی این گروه مشتمل بر موارد زیر بود:
«1ـ دادن حق مسکن و وام مسکن. 2ـ تجدیدنظر در مورد ارزشیابی مشاغل و تعدیل حقوق. 3ـ افزایش حقوق به میزان صددرصد. 4ـ دادن آزادی بیان و عقیده بر اساس قانون اساسی. 5ـ عدم دخالت کارکنان غیر ایرانی در برنامههای فرهنگی سازمان. 6ـ رسمیشدن کارکنان شرکتی و ارزش خدمتی و برخورداری از حقوق و مزایای کارکنان رسمی.»[17]
در ادامه روند تداوم اعتصابات در بدنه سازمان رادیو و تلویزیون، در روز ۱۶ مهرماه، واحد رادیو و تلویزیون مرکز مشهد نیز از این جریان جدا نماند و با توقف فعالیتهای اداری و فنی خود، به اعتصاب سراسری پیوستند.[18]
همگام با فراگیر شدن اعتراضات در بدنه سازمانهای دولتی و نیمهدولتی استان مازندران، کارکنان رادیو و تلویزیون این استان نیز در روزهای ۱۷ و ۱۸ مهرماه ۱۳۵۷ اعتصابات خود را ادامه دادند و با توقف فعالیتهای خود، در کنار سایر نهادهای استانی بر مطالبات خود پافشاری کردند.[19] اسناد تاریخی، گویای گسترش اعتصابات در بدنه سازمان رادیو و تلویزیون ملی است؛ بهطوری که در نیمه دوم مهر ۱۳۵۷، موج اعتصابات از مراکز استانها بهصورت زنجیرهای فراگیر شد. اسناد از تداوم اعتصابات در استانهای مازندران، آذربایجان شرقی و غربی، خراسان، کردستان (سنندج و مریوان) [20] و هرمزگان در بازه زمانی ۱۷ تا پایان ماه مهر خبر میدهند.[21]
نگاهی به اعتصاب کارکنان رادیو تلویزیون در آبانماه 1357
در تداوم روند اعتصابات، کارکنان سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران از ساعت ۱۱:۰۰ بامداد روز اول آبان ماه ۱۳۵۷، از انجام وظایف خود امتناع ورزیدند و همزمان، بیانیهای رسمی با محتوای ذیل منتشر کردند:
«چون مدیر عامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران به خواستهای کارکنان رسیدگی ننموده آنان از امروز تا اطلاع ثانوی در اعتصاب خواهند بود.».[22]
اعتصابات مذکور در روز دوم آبان نیز با همان رویکرد تداوم یافت.[23] در حالی که اعتصابات سراسری در روز دوم آبان ماه ادامه داشت، در استان کرمان ابعاد جدیدی از این اعتراضات نمایان شد. در پی مضروب شدن یکی از کارکنان در تظاهرات روز ۲۴ مهرماه، ۱۱۵ نفر از پرسنل بخشهای مختلف رادیو و تلویزیون کرمان، از انجام وظایف خود امتناع ورزیدند.[24]
اعتراضات در شیراز، با توقف فعالیتهای بخش تولید رادیو و تلویزیون ادامه یافت.[25] تداوم وضعیت اعتصاب و کمکاری در سازمان رادیو و تلویزیون ملی، در سوم آبان تشدید شد و گزارشهایی از پیوستن کارکنان مراکز استانهای کرمان، خراسان و هرمزگان به انقلاب منتشر گردید. شدت این وضعیت بهحدی بود که مدیرعامل سازمان رادیو و تلویزیون ایران در جریان یک مذاکره خصوصی، اظهار داشت: «عدهای سعی دارند در کلیه برنامههای اساسی وقفه ایجاد نمایند، کمااینکه شب گذشته روی شبکه سیمای ایران بهوجود آوردهاند.»[26]
روز ششم آبان ماه، کارکنان رادیو سنندج در راستای حمایت از مطالبات مردم و تحقق خواستههای خود، دست به اعتصاب زدند.[27] در اسناد همین روز آمده است که رادیو سنندج در گزارشهای خود، تعداد تظاهرکنندگان روز ششم آبان را به شکلی مبالغهآمیز، از حدود ۸۰۰۰ نفر به ۵۰,۰۰۰ نفر اعلام کرده است. در همین روز یکی از گردانهای لشکر ۲۸ کردستان به عملیات جولان اعزام شد و هماهنگیهای لازم برای حضور نمایندگان رادیو و تلویزیون برای ثبت و انعکاس رسانهای این مراسم انجام شد. علیرغم پیگیریهای مکرر مسئولان مربوطه، تنها یک فیلمبردار به محل عزیمت نمود که او نیز بدون ثبت هیچگونه تصویر یا گزارشی، صحنه را ترک کرد. در ادامه این گزارش آمده است که چنین حرکاتی بر روحیه عناصر وطنپرست، بهویژه نظامیان در آستانه اعزام به مأموریت، پیامدهای نامطلوبی خواهد داشت.[28]
گزارشهای مربوط به گسترش اعتصابات و کمکاری در مراکز استانها در ماه آبان، حاکی از آن است که کارکنان سازمان رادیو و تلویزیون در تبریز و بندرعباس[29] در روزهای ۸ تا 13 آبان، دست به اعتصاب و کمکاری زدند.[30]
سازمان رادیو و تلویزیون از آبان ماه علاوه بر اعتصاب بر محتوای تولیدی نیز اثر میگذاشت. در شب ۱3 آبان، پخش تصاویر تیراندازی مأموران به دانشجویان و معترضان در دانشگاه تهران از تلویزیون ملی، موجی از خشم را در تهران و سایر شهرها برانگیخت. این واقعه در روز چهاردهم آبان منجر به تظاهرات گسترده در تهران و شهر دیگر از جمله در زنجان شد.[31]
انتشار این فیلم پیامدهای گستردهای داشت که مهمترین آن، سقوط دولت جعفر شریفامامی بود.[32] دکتر سیدابوالفضل قاضی،[33] وزیر علوم نیز از سمت خود استعفا داد و در متن استعفای خویش نوشت: «حوادث دانشگاه تهران و تجاوز به استقلال و حرمت این محیط که در فیلم مستند تلویزیونی همه شاهد آن بودند، درست برخلاف اتفاقی افتاد که اصول آن را در برنامه وزارت علوم اعلام کردم.»[34]
همزمان، دکتر عبدالله شیبانی،[35] رئیس دانشگاه نیز با محکومیت هجوم نیروهای نظامی به محوطه دانشگاه، به این اقدام اعتراض کرد.[36]
تشکیل دولت ازهاری و گسترش اقدامات امنیتی در سازمان رادیو و تلویزیون
با استقرار دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری در ۱۵ آبان ۱۳۵۷، روند اقدامات امنیتی جهت بازداشت منتقدان و مخالفان شدت یافت. با این حال، موج اعتراضات و اعتصابات کارکنان مخالف در سازمان همچنان ادامه داشت. شدت این اقدامات بهحدی بود که در جلسه ستاد عالی ارتش در ۲۱ آبان ۱۳۵۷، از عملکرد تلویزیون در مراسم روز ارتش انتقاد شد و مسئولان ارشد، خواستار رسیدگی فوری به این وضعیت شدند:
«در حال حاضر مسئولین امر در تلویزیون سعی دارند استادانه و با ظرافت حقایق را وارونه جلوه دهند بهطوری که انتقال [استقبال ] مردم از حرکت خودروها، تجهیزات و وسائل ارتش شاهنشاهی در روز ارتش[37] به نحوی از تلویزیون پخش شد که علاوه بر اینکه گویای ابراز احساسات مردم در گوشه و کنار شهر تهران نبود، بلکه با نمایش تکراری گوشههایی از تجمع مردم که با گفتن زنده و جاوید باد سلطنت پهلوی ابراز احساسات مینمودند، خواستند به مردم تفهیم نمایند که افراد مزبور فقط یک دسته بودهاند که به وسیله دولت وادار به انجام این عمل شده بودند. بنابراین اصلح است توجه مسئولین امر در تلویزیون به این نکته جلب گردد که در عنوان نمودن حقایق کوتاهی ننمایند.»[38]
در پی فعالیتهای انقلابی برخی از کارکنان رادیو و تلویزیون یزد، اداره کل سوم ساواک در تاریخ ۲۵ آبان ۱۳۵۷ طی نامهای رسمی به مسئولان این سازمان، دستور داد: «طی مدت چهل و هشت ساعت، فهرست کامل مشخصات تمامی عناصر انقلابی و افراد مظنون به فعالیتهای مخالف را تهیه و ارسال نمایند».[39]در پی این ابلاغیه، تنها دو روز بعد، نامهای حاوی معرفی مشخصات افراد مخالف حکومت به ساواک ارسال گردید: «1. ابوتراب مستوفی ... مشارالیه در دو ماه اخیر در پخش اخبار مربوط به اعتصابات و ناآرامیهای منطقه بیش از حد معمول از خود فعالیت نشان داده و چند بار نیز قصد داشته با شیخ محمد صدوقی ... ملاقات نماید که موفق نگردیده است. مضافاً اینکه یادشده به منظور کسب وجهه در بین مخالفین از پخش خبر مربوط به آغاز سیوهشتمین سال سلطنت شاهنشاه آریامهر در مورخه 25 / 6 / 57 خودداری [کرده] که مورد اعتراض استاندار و تنی چند از مدیران کل واقع شده است.»[40]
پیامدهای محاصره نظامی سازمان رادیو و تلویزیون؛ بررسی واکنشها
طرح محاصره نظامی صدا و سیما و اعتصاب کارکنان این سازمان، موجی از واکنشها را در میان گروههای مخالف به همراه داشت که برخی از آنها با این اقدام همسو شدند. برای نمونه، اعضای هیئت علمی دانشگاه اصفهان در قطعنامهای که در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۵۷ منتشر شد، از اعتصاب کارکنان رادیو و تلویزیون حمایت کردند:
«پشتیبانی و تأیید صمیمانه خود را از اعتصاب روزنامهنگاران و خبرنگاران و کارکنان سازمان رادیو تلویزیون اعلام میداریم و خواستار رفع فوری هرگونه سانسور و اختناق از مطبوعات و رسانههای گروهی هستیم»[41]
از سوی دیگر، کارکنان رادیو و تلویزیون در برخی مراکز استانها با هدف حمایت از اعتصاب مطبوعات از پیوستن به اعتصابیان خبر دادند.[42] برای نمونه، کارکنان رادیو و تلویزیون خلیج فارس در تاریخ ۲۳ آبان ماه اعلام کردند که با تأکید بر مطالبات سیاسی، از روز ۲۵ آبان ماه ۱۳۵۷ دست به اعتصاب خواهند زد.[43] در تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۵۷، اعلامیهای در مؤسسه کیهان توزیع شد. تصویر روی این اعلامیه، آرم رادیو و تلویزیون ملی ایران را نشان میداد که «در دستهای شیرهای آرم، تفنگ و روی سر شیرها اسکلت نظامی» بود و زیر آن نوشته شده بود: «سازمان رادیو و تلویزیون نظامی ایران، هموطن گرامی، سازمان در اسارت نظامیان است. رادیو و تلویزیون خود را که صدای استبداد است، خاموش کنید. با تشکر»[44] .در نشست مورخ ۲۵ آبان ۱۳۵۷، جامعه فرهنگیان استان مازندران نیز با تحلیل شرایط سیاسی و اجتماعی کشور و همچنین با بهرهگیری از نظریات و راهنماییهای روحانیت و طیفهای مختلف اجتماعی از جمله اصناف، کارمندان، کارگران، کشاورزان و دانشگاهیان، به نتایجی دست یافتند که یکی از آنها به شرح زیر است:
«ضمن اعلام همبستگی با کارکنان مطبوعات و رادیو تلویزیون هماهنگ با درخواست آنان استفاده از رادیو و تلویزیون را که در اشغال نظامیان است تحریم میکند.»[45]
همزمان، قضات و کارکنان دستگاه قضا در مازندران، با محکوم کردن سلطه دولت نظامی، سرکوب مطبوعات و بازداشت یکی از کارمندان دادگستری تهران، بیانیهای صادر کردند. آنان هشدار دادند که تا آزادی رسانهها و پایان سانسور محقق نشود، انجام وظیفه برایشان امکانپذیر نخواهد بود.[46]
در تاریخ ۲۹ آبان ۱۳۵۷، با نصب اعلامیههایی در نیروگاه شهرری، از کارکنان این مجموعه دعوت شد تا در راستای حمایت از آزادی مطبوعات و رادیو و تلویزیون، در روز ۳۰ آبان از ساعت ۸:۰۰ تا ۱۲:۳۰ دست به اعتصاب بزنند.[47]
ادامه دارد....
پینوشتها:
[1]. حبیبالله ثابت پاسال، فرزند عبدالله در سال 1282 ﻫ ش در تهران متولد شد. اجدادش همگى یهودى بودند و پدرش در اواسط عمر به فرقهی بهائیت پیوست. حبیبالله دیپلم خود را از مدرسه سنلوئى گرفت و بعداً راننده کامیون شد و سرانجام گاراژى براى تعمیر اتومبیل تأسیس کرد. در مرحلهی بعد کارخانهی صنایع چوب، شرکت ثابت پاسال، شرکت زمزم و تولید پپسىکولا را به راه انداخت. سپس جذب بانکدارى و عضو هیئت مدیرهی بانک ایران و انگلیس، بانک ایران و خاورمیانه و نایب رئیس بانک ایران شد. او امتیازات واردات فولکس واگن و راهاندازى کارخانهی لاستیکسازى جنرالتایر، تولید روغن موتور اِسو و شیشه مینا را به دست آورد و در عین حال که مدیر عامل کمپانى فیروز بود، «بیش از چهل شرکت دیگر نیز داشت». وى مؤسس روتارى کلاب از لژهاى فراماسونرى است و باتوجه به اینکه عضو فرقهی بهائیت بود، با همکارى دربار، تلویزیون ایران را راهاندازى کرد. نقل است که او سوءاستفاده فراوانی از اعتبارات بانک در ایران کرده است. درکودتاى 28 مرداد ثابت پاسال با صدور چک سفید در جهت حمایت از رژیم شاه به عرصه وارد شد و این چک او را تبدیل به یکى از مهرههاى پرقدرت دربار ایران کرد. پاسال در قاچاق مواد مخدر دست داشت و در سال 1348 ده کیلو هروئین و مرفین از اتومبیل وی کشف شد. با پیروزی انقلاب اسلامی وی به خارج از کشور گریخت و در پاریس ساکن شد. ثابت پاسال در سال 1369 در آمریکا درگذشت.
[2]. جمال امید، تاریخ سینمای ایران، تهران، روزنه، ۱۳۷۴، ص ۱۰۰۷.
[3]. سرگذشت حبیب ثابت به قلم خودش، لوس آنجلس، نشر ایرج و هرمز ثابت، ۱۹۹۳م، ص ۲۵۰.
[4]. جستارهایی از تاریخ معاصر ایران، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1371، چاپ چهارم، ج 2، ص 385؛ برای اطلاعات بیشتر بنگرید به مقاله: «تأسیس تلویزیون و نقش بهائیان و حبیب ثابت پاسال در فرهنگسازی به شیوه آمریکایی، صهیونیستی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[5]. عباس افندی (۱۲۶۰ـ۱۳۴۰) ملقب به عبدالبهاء پسر ارشد میرزا حسینعلی است و نزد بهائیان جانشین وی محسوب میگردد.
[6]. رجال عصر پهلوی؛ نصرتالله معینیان به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1394، ص ۵۱.
[7]. حبیب ثابتپاسال به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1395، ص 29.
[8]. مهندس عبدالرضا «رضا» قطبی، استاد ریاضی دانشگاه صنعتی آریامهر و از سال ۱۳۴۲ تا انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ رئیس تلویزیون ملی ایران بود.
[9]. بهنود، مسعود، از سید ضیاء تا بختیار، دولتهای ایران از سوم اسفند ۱۲۹۹ تا بهمن ۱۳۵۷، تهران، نشر جاویدان، ۱۳۷۷، چاپ هفتم، ص ۵۳۱.
[10]. اللهیاری، احمد، بهائیان در عصر پهلوی، نیمه پنهان، مؤسسه کیهان، ۱۳۸۵، ج ۳۱ ، ص ۱۱۱-۱۰۸.
[11]. محسن هاشمینژاد در ۸ تیر ۱۲۹۹ متولد شد. تحصیلات نظامی خود را ابتدا در دبیرستان نظام آغاز و درسال ۱۳۲۱ از دانشکده افسری فارغالتحصیل گردید. وی در سال ۱۳۳۲، با درجه سرگردی ریاست رکن سوم و همزمان استاد تاریخ نظامی دانشکده افسری را عهدهدار شد. در سال ۱۳۳۸ پس از بازگشت از دوره فرماندهی و ستاد از آمریکا به استادی دانشکده تاکتیک دانشگاه جنگ رسید. وی همچنین رئیس ستاد لشکر آذربایجان بود. در سال ۱۳۳۹، به سمت ریاست ستاد لشکر ۱ و در سال ۱۳۴۰ به سمت فرماندهی گارد جاویدان که در آن زمان تحت امر همین لشکر بود، منصوب شد. هاشمینژاد در سال ۱۳۵۳ به سمت ریاست سرای نظامی شاهنشاهی و ژنرال آجودان محمدرضا شاه پهلوی منصوب شد و این سمت را تا آخرین روز حضور در کشور حفظ نمود.
[12]. او در این زمینه گفته است: ««یکی از مسائلی که من ناچارم در اینجا ذکر بکنم که برای آینده روشن بشود این است که واقعاً دستگاه تبلیغاتی مملکت ما که با کمال تأسف به یک فرد بیتجربهای فقط به مناسبت نزدیکی و خویشی که با علیاحضرت داشتند، سپرده شده بود. این دستگاه، بزرگترین لطمه را به مملکت وارد کرد و شاید اگر بخواهیم بگوییم که یکی از عوامل همین انقلاب محسوب میشد، همین دستگاه تبلیغاتی بود. . . دستگاه تلویزیون که آقای قطبی مسئولش بود. بارها به اعلیحضرت گزارش داده میشد. خود من که در موقعی که فرمانده گارد بودم، ضمناً رئیس امنیت داخلی منطقه بودم مخصوصاً در تهران و منطقه تهران، خود من در کانال دو فیلمی را دیدم که به دانشجویان نشان میداد به چه ترتیب شما در مقابل پلیس مقاومت کنید. یک فیلم سینمایی که موضوعش این بود و همان شب من به آقای قطبی تلفن کردم که آقا شما چه منظوری از این کار دارید؟ شما نمیبینید الآن وضع دانشگاهها به چه صورتی است که هر روز پلیس با دانشجویان درگیر است؟ شما دارید درس میدهید به اینها؟ و نظیر اینها. بارها و بارها به اعلیحضرت گزارش شد، ولی هر بار با کمال تأسف اعلیحضرت میفرمودند که شما این گزارش را بدهید به علیاحضرت ببینند و ایشان هم بهطور قطع تقریباً. . . به این گزارشها ترتیب اثری نمیدادند. شاید من، من هرگز تصور نمیکنم که علیاحضرت واقعاً، فقط روی آن حس بهاصطلاح، آزادیخواهی که در فکر ایشان بود و روی آن حسی که فکر میکردند که باید مردم آزاد باشند. . . ، ولی خوب، این با حقیقت وفق نمیداد و به هر صورت از نظر من یکی از اشتباهات بزرگ این بود که ایشان با نداشتن تجربه کافی در جریاناتی دخالت کردند که منجر به این اوضاع و احوال شد و خودشان هم گفتند و من هم تکرار میکنم همه ما در این کار مقصر بودیم، ولی آنها بالاتر بودند. تقصیرشان خیلی بیشتر بود. وقتی یک تاجر اشتباه میکند، تجارتخانهاش را از دست میدهد، ولی وقتی یک رئیس حکومت اشتباه میکند، مملکتش را از دست میدهد. » تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه با محسن هاشمینژاد، نوار شماره 6، ص 6 ـ 7.
[13]. صحیفه امام، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1387، ج 3، ص 487 و 488.
[14]. روند اعتصابات در سازمان صدا و سیما، پیش از پیام امام خمینی آغاز شده بود؛ بهطور نمونه، در روز ۱۵ مهرماه، کارکنان رادیو و تلویزیون خلیج فارس در استان هرمزگان، با آغاز اعتصاب و توقف فعالیتهای خود، خواستار اعزام هیئتی مشترک از نخستوزیری و مدیریت سازمان رادیو و تلویزیون برای رسیدگی به مطالباتشان شدند. از جمله محورهای اصلی اعتراضات آنان، وجود تبعیض ساختاری میان کارکنان بومی و غیربومی بود. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1382، ج 12، ص 506. با این حال، پیام امام خمینی در تاریخ ۱۶ مهرماه، بهعنوان یک نقطه عطف عمل کرد و با ایجاد موجی از همگرایی، روند اعتصابات و کمکاری را در تمامی واحدهای سازمان شتاب بخشید.
[15]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1383، ج 13، ص ۸۷.
[16]. همان، ص 83. با وجود آنکه مدیریت سازمان در تاریخ ۱۷ مهرماه مدعی شد که از طریق مذاکره با نمایندگان کارگران به نتیجه رسیده است، اما این ادعا با عدم حضور کارکنان در محل کار مواجه گشت. کارکنان با رد این توافق، مطالبات خود را به این شرح بیان کردند: «تا وقتی که به خواستهایشان ترتیب اثری داده نشود به اعتصاب خود ادامه خواهند داد. » همان، ص 148.
[17]. همان، ص 83.
[18]. همان، ص 84.
[19]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان مازندران، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1397، ج 8، ص 74؛ همان، 1390، ج 2، ص 64.
[20]. در مورد اعتصاب کارکنان رادیو تلویزیون مریوان در روز نوزدهم مهر آمده است که آنها خواستهای سیاسی و صنفی خود را در 15 ماده منتشر کردند که «از آزادی زندانیان سیاسی تا آسفالت راه سنندج به مریوان را شامل می شد.» انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 13، ص 278.
[21]. همان، ص 148، 222، 278، 556.
[22]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1383، ج 14، 47.
[23]. همان، ص 111.
[24]. همان، ص 47.
[25]. همان، ص 111.
[26]. همان، ص 183.
[27]. همان، ص 386.
[28]. سند شماره 2، پیوست در همین مقاله.
[29]. ضمناً 28 نفر از کارکنان رادیو تلویزیون بندرعباس دست به اعتصاب غذا زده و شب را در محل کار خود خوابیدند. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 14، ص 510.
[30]. همان، صص 464، 510، 571؛ همان، 1383، ج 15، صص 158، 41.
[31]. همان، ج 15، ص 162.
[32]. همان، ص 162.
[33]. دکتر ابوالفضل قاضی در سال 1310 ه ش در شهرستان سمنان به دنیا آمد. وی بعد از گذراندن دوره ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه تهران شد و در رشته حقوق لیسانس گرفت. سپس برای ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کرد و از دانشگاه ژنو در رشته حقوق به دریافت درجه فوق لیسانس و دکتری نایل آمد. دکتر ابوالفضل قاضی در طول خدمات علمی و فرهنگی عهدهدار مشاغل زیر بود: معاونت دانشکده حقوق و علوم سیاسی، معاونت آموزشی دانشگاه شهید بهشتی، وزیر علوم و آموزش عالی، مدیر گروه حقوق عمومی دانشگاه تهران. دکتر قاضى در سال ۱۳۷۷در تهران درگذشت.
[34]. همان، ج 15، ص 115.
[35]. عبدالله شیبانی در سال ۱۲۸۲ بهدنیا آمد و در سال ۱۳۰۸ به عنوان عضوی از دومین گروه دانشجویان بورسیه به فرانسه رفت. او در سال ۱۳۱۴ مدرک دکترای خود را از دانشگاه سوربن دریافت کرد و به ایران بازگشت. او نخست به تدریس در دانشسرای عالی و سپس در دانشکده علوم دانشگاه تهران با درجه دانشیاری به تدریس پرداخت. او در 16 اردیبهشت 1379 از دنیا رفت.
[36]. همان، ج 15، ص 115.
[37]. 26 آبان روز ارتش بود.
[38]. سند شماره 3، پیوست در همین مقاله. طبق اسناد ساواک در تاریخ ۲۲ شهریور ۱۳۵۷، جلسهای در دفتر ارتشبد اویسی با حضور اعضای شورای هماهنگی تهران، فرماندهان واحدهای اجرایی فرماندار نظامی و رئیس و معاون ستاد وی برگزار شد. در این نشست، از اقدامات تحریکآمیز کادر رسانهای و مطبوعات انتقاد به عمل آمد. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، 1382، ج 11، ص 227. شایان ذکر است که این تنشها در پی حوادث ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در میدان شهدا (ژاله) تشدید شده بود؛ بهطوری که در همان روز، شبکه دوم تلویزیون ملی ابتدا موسیقیای سوگوارانه پخش کرد، اما به دلیل درک حساسیت موضوع و پیوند آن با کشتار میدان شهدا، مسئولان تلویزیون با دستور توقف آن، پخش برنامههای طنز و سرگرمی (مانند مجموعه «برنامه رنگارنگ») را جایگزین کردند. همان، ص 71.
[39]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان یزد، همان، 1394، کتاب پنجم، ص 178.
[40]. همانجا.
[41]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، 1383، ج 16، ص 134.
[42]. برای اطلاع از اعتصاب مطبوعات در سال 1357 بنگرید به مقاله: «بررسی اعتراض و اعتصابهای مطبوعات در سال 1357»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.
[43]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 15، ص 148.
[44]. البته در گزارش مأمور ساواک آمده است: «توزیع اعلامیه به متن بالا مورد تأیید رادیو تلویزیون بود، ولی اعلامیه توزیع شده فاقد آرم با مشخصات بالا میباشد.» سند شماره 4، پیوست در همین مقاله.
[45]. سند شماره 5، پیوست در همین مقاله.
[46]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 16، ص 250.
[47]. همان، ص 440.

اظهارنظر درباره پخش اخبار ضدآمریکایی در تلویزیون ملی ایران (26 اردیبهشت 1346).

نارضایتی ساواک از عملکرد تلویزیون سنندج (7 آبان 1357).

نارضایتی ساواک از عملکرد تلویزیون ملی در روز ارتش(آبان 1357).

توزیع اعلامیه رادیو و تلویزیون در مؤسسه کیهان

همبستگی جامعه فرهنگیان استان مازندران باکارکنان اعتصابی رادیو و تلویزیون (25 آبان 1357).

تعداد مشاهده: 7










