سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی.

یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام بطور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و بدست خود ما این قصد شوم تحقق یابد. بخشی از بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت تحویل سال ۱۴۰۵ شمسی

مقالات با درج سند

تقابل گارد شاهنشاهی و همافران

بررسی نقش و جایگاه همافران در جریان انقلاب اسلامی (21 و 22 بهمن 1357) بخش دوم


تاریخ انتشار: 07 مهر 1405


نگاهی به پیشینه تشکیل نیروهای هوایی و تشکیل کادر همافری در دوره پهلوی

هنگام تشکیل ارتش نوین ایران (قشون متحدالشکل) در سال 1300، در شعبه تنسیقات از دایره عملیات، دفتری هم به نام «دفتر هواپیمایی» پیش‌بینی شد و نخستین بار در ارتش ایران نام هواپیمایی جزو سازمان درآمد و در حقیقت هسته مرکزی نیروی هوایی ایران شد. به‌تدریج، با خریدِ تعدادی هواپیما تا آخر سال 1302، نیروی هوایی ایران دارای هفت هواپیما شد.[1]

تا خرداد 1303، به‌سبب فقدان کارکنان ذی‌صلاح ایرانی، اداره هواپیمایی قشون ایران مستقیماً به‌وسیله ارکان حرب کل قشون و از طریق دفتر هواپیمایی مربوطه انجام می‌شد تااینکه رضاخان در 11 خرداد 1303، فرمان تأسیس «صنف هواپیمایی کل قشون» را صادر کرد. در همین سال همچنین نخستین هیئت دانشجویان ایرانی مرکب از ده تن برای فراگرفتن فن خلبانی به روسیه فرستاده شدند و گذشته از آن، از میان افسرانی که برای تحصیل در رسته‌های مختلف ارتش به فرانسه رفته بودند، یک تن به تحصیل در رشته هواپیمایی پرداخت.[2]

در پنجم اسفند 1304، نخستین خلبان ایران، سرهنگ احمدخان نخجوان، با یکی از هواپیماهای برگه ـ 19 که از فرانسه خریداری شده بود، از فرودگاه نظامی ویلاکوپلی پرواز کرد و پس از نشستن در چند شهر، بالاخره در فرودگاه قلعه مرغی تهران فرود آمد. در همین روز، سازمان هواپیمایی ایران نیز رسمی شد و سرهنگ احمدخان نخجوان به ریاست آن انتخاب شد.[3]

پس از ورود سرهنگ احمد نخجوان به ایران، وی تغییراتی را در تشکیلات هواپیمایی نظامی ایران پیشنهاد داد و سازمان جدید با عنوان «اداره هواپیمایی کل قشون دولت ایران» تشکیل و برای نخستین بار به‌منزله یکی از ادارات مستقل تابع ارکان حرب کل قشون محسوب شد.[4]

سازمان جدید هواپیمایی با ورود افسران دیگری که برای فراگرفتن آموزش‌های هوایی در سال 1303، به روسیه رفته بودند، به تصویب رضاشاه رسید و بدین ترتیب اداره هواپیمایی در سال 1305، از دو قسمت صفی و فنی و جمعاً شامل بیست فروند هواپیما از انواع مختلف تشکیل شد.[5]

سال 1306، یک دسته از دانشجویان ایرانی که برای فراگرفتن تعلیمات هواپیمایی به فرانسه رفته بودند، به ایران بازگشتند و چندین فروند هواپیمای دیگر هم که به‌تازگی خریداری شده بود، به جمع هواپیماهای سابق افزوده شد و سازمان هواپیمایی به صورت دو گردان یکم و دوم و گروه تعلیماتی درآمد.[6]

سال 1307، دسته دوم و سوم محصلین از فرانسه بازگشتند و چون کادر مربی و افسری هوایی بالنسبه سروصورتی گرفته بود، رسماً اداره‌ای به اسم اداره هواپیمایی در قلعه مرغی تشکیل شد.[7]

در شهریور 1311، مدرسه خلبانی در کشور تأسیس شد و از بیست نفر داوطلب نخستین دوره خلبانی، چهارده نفر فارغ‌التحصیل و با درجه معین نایب دومی به جمع خلبانان هوایی پیوستند. دوره دوم خلبانی در تاریخ 15 شهریور 1314، هیجده نفر فارغ‌التحصیل داشت. این مدرسه که یک بار به «مدرسه خلبانی» و سپس به «هنرستان خلبانی» و بالاخره به «آموزشگاه خلبانی» تغییر نام داد، دائماً در تلاش بود که هر سال عده بیشتری خلبان تعلیم دهد و نیاز روزافزون نیروی هوایی را برطرف سازد. در این مسیر، در چند نوبت افسران هوایی خارجی برای تعلیم خلبانان ایرانی هم استخدام شدند.[8]

از فروردین 1315، یک دانشکده فنی هوایی برای آموزش عده‌ای افسر فنی در دوشان‌تپه به وجود آمد. داوطلبان این دانشکده با دیپلم عمومی ششم متوسطه نام‌نویسی و پس از دو سال تحصیل با درجه ستوان دومی در مشاغل فنی نیروی هوایی مشغول خدمت می‌شدند. نخستین دوره این دانشکده شامل 27 دانشجو بود که در فروردین 1317، فارغ‌التحصیل شدند.[9]

برای تحصیل امر آموزش خلبانی در ایران، باشگاه هواپیمایی کشوری در سال 1318، تأسیس شد و نخستین آگهی پذیرش هنرجویان آن نیز در آبان همان سال انتشار یافت. تعداد 630 داوطلب مرد و 22 داوطلب زن برای این کار نام‌نویسی و داوطلبان خلبانی، کار خود را در دوشان‌تپه آغاز کردند؛ اما شروع جنگ جهانی دوم و سرایت شعله‌های آن به ایران، موجب اختلالاتی در ادامه امور باشگاه و در نتیجه تعطلیلی آموزشگاه خلبانی شد.[10]

در اردیبهشت 1321، فعالیت باشگاه هواپیمایی از سرگرفته شد و نام سازمان بعدها به «باشگاه هواپیمایی شاهنشاهی» تغییر یافت.[11]

تا سال 1324، جمع کل افسران و درجه‌داران خلبان و فنی اداره هواپیمایی ارتش (نیروی هوایی) 579 نفر بودند که از این عده 109 نفر افسر خلبان، 18 نفر درجه‌دار خلبان، 62 نفر افسر دیده‌بان، 95 نفر افسر فنی، 9 نفر هم‌ردیف ستوان سوم فنی و 386 نفر درجه‌دار فنی بودند.[12]

از تاریخ 17 مرداد 1329 تا 22 بهمن 1336 بار دیگر عنوان «فرماندهی» از نیروی هوایی سلب و نام رسمی این سازمان به «ستاد نیروی هوایی» تبدیل شد.[13]

نیروی هوایی تا سال 1326 فعالیت چشمگیری نداشت. در سال 1326، آموزشگاه فنی[14] دوره نهم خود را تشکیل داد و نود نفر هنرآموز را پذیرفت.[15] طبق گفته سرهنگ غلامرضا مصوررحمانی «نیروی هوایی ایران در سال 1327، در شرف اضمحلال بود. نتیجه بیست‌وپنج سال کار آن نیرو در تربیت کارکنان نیروی هوایی اعم از خلبان، دیده‌بان و مکانیسین منحصر به 341 نفر بود که از آن فقط 59 نفر واجد تحصیلات عالی داخله یا خارجه بودند. در ظرف سه سال و نیم کار پرکوشش، تعداد کادر فنی این نیرو به 3875 نفر رسید که بیش از 610 نفرشان تحصیلات عالی داشتند. یعنی آن نیرو در آن مدت عملاً تبدیل شده بود به یک ماشین تربیت متخصص که محصولش از ده برابر ربع قرن قبل از آن تجاوز می‌کرد.»[16]

در سال 1333، تیپ تعلیمات به هنگ تعلیمات تغییر یافت و در سال 1334، دانشکده خلبانی و آموزشگاه‌های فنی به‌طور موقت منحل شدند.[17] در سال 1336، دانشکده خلبانی و در سال 1337، آموزشگاه‌های فنی کار خود را دوباره آغار کردند.[18] در تاریخ 22 بهمن 1336، عنوان «ستاد نیروی هوایی شاهنشاهی» به  «فرماندهی نیروی هوایی شاهنشاهی» تغییر یافت.[19]

نکته قابل توجه در تحولات ارتش شاهنشاهی به‌ویژه نیروی هوایی، اهمیت نقش ایالات متحده آمریکا است. این رابطه بین ایران و آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم و به خصوص پس از کودتای ۱۳۳۲ شکل گرفت که نتیجه نهایی آن، افزایش وابستگی نیروی هوایی شاهنشاهی، چه در بخش عملیاتی و چه در بخش فنی و نگهداری، به دولت و شرکت‌های تسلیحاتی آمریکا بود. مهم‌ترین کمک‌های آمریکا به نیروی هوایی شاهنشاهی ایران را می‌توان در فروش هواپیماهای جنگی به ایران و تأمین قطعات و تجهیزات هواپیماها[20]و اعزام مستشاران به ایران برای آموزش نیروی هوایی ایران[21] و اعزام خلبانان ایرانی برای آموزش‌های حرفه‌ای، به ایالات متحده آمریکا برشمرد.[22]

آمریکا در این زمینه به‌دنبال پیاده‌نمودن اهداف استراتژیک و دکترین نظامی خود برای مقابله با شوروی (سد دفاعی برابر کمونیسم) و حفظ ثبات منطقه‌ای بود؛[23] زیرا شوروی با سرعتی زیاد در حال نفوذ در آسیای غربی بود؛ عراق، سوریه، مصر و لیبی یکی پس از دیگری به دامان کمونیسم می‌رفتند و چین و شوروی در حال اجرای سیاست‌های تهاجمی علیه غرب بودند. در این شرایط ایران ضعیف اصلاً گزینه مطلوبی نبود. بنابراین تقویت ارتش ایران مورد توجه قرار گرفت.[24]

ورود هواپیمای F5 به ایران زنگ خطر را در خاورمیانه به صدا درآورد و نشان داد که آمریکا در زمینه توسعه و تجهیز ایران بسیار جدی است. در سال 1965 (1344) تعداد 13 هواپیماهای F5 به 75 فروند و تعداد کارکنان نیروی هوایی ایران به ده هزار نفر رسید.[25] با ورود فانتوم F4 در سال 1347 نیروی هوایی توسعه بیشتری یافته و تا پایان سال 1350 تعداد F5 های این نیرو، از 193 فروند گذشت. افزون بر این، خروج بریتانیا از خلیج فارس در سال 1970 چاره‌ای برای آمریکا  نگذاشت که بیش از پیش به توسعه ارتش ایران و نیروی هوایی ایران بپردازد تا از این طریق خلع قدرت استعمار پیر جبران شود. حراست از خلیج فارس و دریای عمان نیاز به نیروی هوایی داشت که بتواند 2200 کیلومتر مرز آبی را پوشش دهد. در آن زمان نیمی از کشورهای جنوب خلیج فارس مستقل نبودند و نیم دیگر هم اساساً توان نگهداری یک نیروی هوایی کوچک هم نداشتند. چنانکه برژینسکی در این مورد می‌گوید: «ایران مهم‌ترین پایگاه استراتژیک ما در خلیج فارس پس از خروج انگلیس از منطقه شرق سوئز به شمار می‌رفت. تخلیه نیروهای انگلیسی از خلیج فارس، خلأ قدرتی در این منطقه به وجود آورد و سیاست آمریکا در آن زمان، پرکردن این خلأ با افزایش قدرت نظامی ایران در وهله اول و عربستان سعودی در مرحله بعد بود.»[26]

در یکی از اسناد سفارت آمریکا نیز که دارای طبقه‌بندی «سِرّی» است، گفته شده است: «در خلیج فارس ما می‌خواهیم ـ در عین حالی که از دسترسی خود به منطقه و نفت آن حفاظت کنیم ـ نفوذ شوروی و کشورهای افراطی عرب را نیز مهار کنیم. ما همکاری منطقه‌ای برای امنیت را به سرکردگی ایران و عربستان سعودی ترغیب می‌کنیم و تجهیزات و خدمات دفاعی را به مقادیر زیاد به کشورهای دوست می‌فروشیم.»[27] در هر صورت، در سال 1347، به دنبال افزایش روزافزون حضور هواپیماهای پیشرفته مافوق صورت F4 و F5 استخدام کادر جدیدی تحت عنوان «همافری» برای انجام عملیات تعمیر و نگهداری هواپیما آغاز شد. در همین خصوص، کشورهایی که قصد نگهداری و راه‌اندازی این هواپیماها را داشتند، باید دوره تکمیلی را در پایگاه‌های آمریکا می‌گذراندند.[28]

از سال 1348، هیئت آموزش پدافند زمین به هوا نیز به تعداد هیئت‌های مرکز آموزش‌های هوایی اضافه شد.[29]

همافران افراد دیپلمه‌ای بودند که به‌منظور تشکیل کادر فنی پیشرفته برای نیروی هوایی با شرایطی خاص و حقوق و مزایای قابل توجه و مکفی در نیروی هوایی پذیرفته شده بودند، ولی برابر مقررات استخدام، نمی‌بایستی به درجه افسری نائل شوند. به این منظور که بتوانند مدت مدیدی امور فنی را در قسمت‌های تعمیر و نگهداری نیروی هوایی انجام دهند.[30] «مرکز آموزش‌های هوایی» در سال 1350، به «فرماندهی آموزش‌های هوایی» تغییر نام داد و برای ارتقا هرچه بیشتر معلومات افسران نیروی هوایی، نخستین دوره «دانشکده فرماندهی و ستاد هوایی» از تاریخ اول مهر 1353، در دوشان‌تپه جنوبی تشکیل شد.[31]

 

علل نارضایتی همافران

از دیدگاه ارتشبد قره‌باغی، در نیروهای مسلح شاهنشاهی در سال‌های منتهی به پیروزی انقلاب، دو موضوع سوء‌استفاده‌های مالی و عدم رعایت قانون و عدالت در امور پرسنلی و مسائل رفاهی و اجتماعی مهم‌ترین عامل نارضایی بود. به همین سبب، «اعلیحضرت در معرفی دولت شریف امامی مسئله مبارزه با فساد را یکی از مهم‌ترین هدف‌های دولت تعیین فرموده بودند.»[32]

او در بررسی عوامل نارضایتی نیروی هوایی شاهنشاهی و از جمله نارضایتی همافران به چند موضوع اشاره می‌کند از جمله: سوءاستفاده‌های مالی؛ وجود دو دستگی در نیروی هوایی که ناشی از اختلاف شدید و ریشه‌دار بین سپهبد امیرحسین ربیعی[33] فرمانده نیرو هوایی و جانشینش سپهبد شاپور آذربرزین[34] بود؛ اختلاف وضع زیست عمومی و زندگی خصوصی پرسنل نیروها با یکدیگر که از واگذاری اعتبارات نامساوی و غیرمتناسب به نیروها سرچشمه می‌گرفت؛ تبلیغات؛ علائق مذهبی؛ آزار و اذیت پرسنل نیروهای مسلح[35] و مسئله فرماندهی و نفوذ مخالفان[36] در نیروهای مسلح.[37]

در مورد عوامل مؤثر بر نارضایتی همافران اشاره به چند موضوع ضروری است:

نخست، همافران با مدرک دیپلم در نیروی هوایی پذیرفته شده بودند، اما برابر مقررات استخدام نمی‌توانستند به درجه افسری نائل شوند. بنابراین بعد از استخدام و طی دوره‌های آموزشی در ایران و آمریکا و گذشت مدتی از تعهد انجام وظیفه آنها، دیگر حاضر نبودند برابر تعهدات خود به خدمت ادامه دهند؛ زیرا می‌دانستند که به علت احراز تخصص‌هایی که با هزینه ارتش در نیروی هوایی و خارج از کشور پیدا کرده‌اند، می‌توانند به‌خوبی جذب بازار کار آزاد و بخش خصوصی شده، از درآمد بیشتری برخوردار شوند؛[38] به عبارتی پیداشدن بازار کار آزاد و جاذبه‌های بخش خصوصی و نیز وجود موانع ترفیعاتی برای نیل همافران به مقام افسری، سبب شد تا این خیل عظیم که تعدادشان به حدود دوازده هزار نفر می‌رسید، رفته‌رفته یک قشر ناراضی را علیه رژیم پهلوی تشکیل دهند.[39]

دوم، آنها می‌خواستند که مانع ترفیعاتی آنها برداشته شود تا بتوانند به درجه افسری نائل شوند. درصورتی که قبول این تقاضاها برای نیروی هوایی مقدور نبود؛ چون هم در اداره امور فنی نیرو اختلال ایجاد می‌کرد و هم نیروی هوایی به‌موقع اقدامات ضروری و لازم را برای رفع نارضایی همافران به عمل نیاورده بود و در نتیجه پرسنل مذکور که در حدود دوازده‌هزار نفر بودند، اکثرشان به صورت طبقه خاص ناراضی آن نیرو باقی مانده بودند.[40]

سوم، عده‌ای از همافران در دانشگاه‌های تهران و شهرستان‌ها مشغول ادامه تحصیلات غیرنظامی بودند و در نتیجه با مخالفان حکومت در تماس و در مسیر تبلیغات آنها قرار داشتند.[41] آنها با علما و سیاسیون مرتبط بودند و فعالیت‌های سیاسی را شروع کردند؛ به طوری که شعارهای اسلامی خیلی زود در بین بدنه نیروی هوایی رواج پیدا کرد.[42]

در کنار این عوامل باید از نفوذ عمیق و گسترده مذهب و اعتقاد به اسلام و روحانیت و مرجعیت در ارتش و ملی و مردمی بودن نظامیان و نارضایتی شدید نیروهای مسلح از حکومت و دولت و سران ارتش به منزله عوامل مهم در اعلام همبستگی نظامیان به خصوص همافران با انقلاب نام برد. در همین زمینه آمده است: «در سال‌های 1355 الی 1356 همافران کم‌کم شاهد نارضایتی‌های دانشگاهیان و علمای دینی بودند و از طرفی در داخل نیروی هوایی هم تبعیضاتی را مشاهده می‌کردند. بیشتر پرسنل نیروی هوایی شامل همافران و خلبانان، دوره‌های تخصصی خود را در کشور آمریکا گذرانده بودند و شرایط ایران را با آنجا مقایسه می‌کردند و می‌دیدند که برای درجه‌داران آمریکایی در ایران ـ در حالی که واقعاً لیاقتش را ندارند ـ زندگی اشرافی فراهم کرده‌اند و همه امکانات در اختیار آنها قرار دارد و از آن طرف رژیم، تمام سعی خود را با آوردن خوانندگان معروف آن زمان به باشگاه‌ها و برنامه‌ریزی برای شب‌زنده‌داری‌های مبتذل در داخل باشگاه‌های تفریحی می‌کرد تا افکار پرسنل را با این سرگرمی‌ها مشغول کند. این در حالی بود که در پایگاه‌ها که هر کدام برای خود شهری بودند و دارای خانه‌های سازمانی و کلیه امکانات یک شهرک مسکونی را داشتند، حتی یک مسجد و یا یک نمازخانه ساخته نشده بود. تک‌تک پرسنل که می‌خواستند نماز بخوانند، در پستوها یا در جاهایی که برای تعویض لباس مشخص شده بود، نماز می‌خواندند. کم‌کم به این فکر افتادند که: «در یک کشور مسلمان چرا باید به این صورت عمل شود؟»

تعدادی از همکاران هم به خانه‌های علمایی مانند آیت‌الله طالقانی و دیگر روحانیونی که مبارزه می‌کردند، راه یافتند و برخی هم ـ برای ادامه تحصیل ـ به دانشگاه‌ها؛ حتی گاهی این قبیل از اقدامات به صورت پنهانی و بدون اطلاع و هماهنگی با نیروی هوایی انجام می‌گرفت. ...خلاصه کلام اینکه مشکلات و تبعیض‌هایی که بر سر راه آنها بود، باعث نارضایتی بیشترشان می‌شد ...»[43]

فرماندهان نظامی نیز به این واقعیت پی برده بودند که برخی از نظامیان به جناح‌های مختلف پیوسته‌اند. این نکته در جلسات 24 مرداد 1357 و 30 مرداد 1357 که با شرکت فرماندهان ارشد نظامی به دستور شخص شاه تشکیل شد، آشکار شد؛ در یکی از این جلسات که با ریاست ارتشبد غلامرضا ازهاری اداره می‌شد و ارتشبد غلامعلی اویسی (فرمانده نیروی زمینی)، ارتشبد عباس قره‌باغی(فرمانده ژاندارمری)، سپهبد صمد صمدیان‌پور (رئیس شهربانی)، سپهبد ناصر مقدم رئیس سازمان اطلاعات و امنیت (ساواک)، سپهبد ناصرقلی برومند (رئیس اداره دوم ستاد ارتش)، سرلشکر محمدجواد مولوی (رئیس پلیس تهران)، و سرتیپ قاسم پرنیانفر (رئیس ساواک تهران)، حضور داشتند، سرلشکر مولوی، رئیس پلیس تهران، گزارش داد: «ما در بین این‌هایی که دستگیر می‌کنیم، درجه‌دار و سرباز نیروی هوایی هم دیده می‌شود. همچنین مشاهده می‌شود بعضی اُمرای بازنشسته هم در مساجد حضور دارند که در مقابل تبلیغات سوء عکس‌العمل نشان نمی‌دهند. ضمناً اگر تا اول مهر بساط این اخلال‌گری‌ها برچیده نشود، با بازشدن مدارس وضع وخیم خواهد شد.»[44]

از سویی دیگر، در ماه‌های منتهی به پیروزی انقلاب، روز به روز شمار فراریان از خدمت بیشتر می‌شد. قره‌‌‌‌باغی در خاطرات خود اشاره می‌کند: «انقلابیون به سربازان مأمور فرمانداری نظامی که ماه‌ها بود در کنار کوچه و خیابان و در سرمای سخت زمستان برای حفظ نظم ایستاده بودند، نزدیک شده و با دلسوزی آنها را نصیحت می‌کردند که: «چرا برادرکشی می‌کنی؟ چرا به دستوراین فرماندهان بی‌دین گوش می‌دهی؟» و سپس این سربازان را به مراکز معینی راهنمایی می‌کردند که در آن اماکن به آنها یک دست لباس شخصی و 200 تومان هزینه سفر برای بازگشت به شهرستان‌هایشان داده می‌شد و بدین‌سان، سربازهای وظیفه، به‌خاطر نگرانی نسبت به سلامتی خانواده‌های خود به غیبت و فرار از خدمت مبادرت می‌کردند. این اعمال انقلابیون، افراد نظامی ناراضی را تحت تأثیر قرار داده و نه تنها باعث تضعیف روحیه آنها می‌شد، بلکه سبب افزایش روزافزون شمار غائبین و فراریان در ارتش شاهنشاهی می‌شد.»[45]

به این ترتیب، نیروهای انقلابی ارتشی به‌تدریج مدیریت و فرماندهی ارتش را از دست شاه و مستشاران آمریکایی خارج کرده و در اختیار رهبری انقلاب قرار دادند.[46] لازم به ذکر است که روند پیوستن نیروهای ارتشی با مردم، پس از خروج شاه از کشور افزایش یافت و برای آمریکایی‌ها مشخص شده بود که گروهی از افسران ارشد با انقلابیون در تماس هستند.[47]

امام خمینی نیز همواره بر ایجاد پیوند میان ارتش و مردم تأکید داشت. ایشان در پیامی به مردم در 23 دی 1357، به مسئله نقشه‌ها و اقدام‌های به‌عمل آمده برای رویارویی ملت ایران با ارتش اشاره کرد و از نظامیان و غیرنظامیان ایرانی خواست تا این توطئه‌ها را خنثی کنند. در این پیام توصیه شده بود: «مردم مؤظفند به نیروهای انتظامی و ارتش با برادری و مهربانی رفتار کنند و اگر اشراری قصد حمله به آنان را داشتند، از برادران خود دفاع کنند. ارتش و سایر نیروهای انتظامی مؤظفند که با ملت به‌طور برادری رفتار کنند و اگر اشرار به آنان حمله کردند، بدانند که این ملت نیست، بلکه این عمل عمال اجانب و نفع‌طلبان است که می‌خواهند فساد کنند. برادران عزیز و شجاع من بدانند که با رفتن شاه پیروزی نهایی حاصل نشده است. متانت را از دست ندهند و با هوشیاری به مسائل روز و توطئه‌ها بنگرند.»[48]

 

نقش همافران در انقلاب اسلامی

در پی تظاهرات مردمی در سال 1357، شاه از نظامیان خواست برای کنترل انقلابیون وارد میدان شوند و نظم را برقرار کنند. با اوج‌گیری بحران و افزایش ناآرامی‌ها، دولت جعفر شریف امامی بنا به پیشنهاد رؤسای ساواک و اداره دوم بزرگ ارتشتاران، از صبح روز جمعه 17 شهریور 1357، در تهران و یازده شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی برقرار کرد.[49] به این ترتیب مأموران شهربانی و ژاندارمری و اکثر یگان‌های نیروی زمینی در این شهرها زیر نظارت فرمانداران نظامی که خود زیر نظر وزارت جنگ فعالیت می‌کردند، قرار گرفتند.[50] در همان روز، ارتش با مستقرکردن تانک‌های سنگین چیفتن و تکاوران گارد شاهنشاهی در میدان ژاله تهران، تظاهرکنندگان را هدف آماج گلوله‌های جنگی قرارداد.[51]

این درگیری خونین و شدید، بین انقلابیون و نظامیان سبب انزجار مردم از نیروهای مسلح شد. این وضعیت در طول مدت برقراری حکومت نظامی ادامه پیدا کرد. روحیه افسران و سربازان در ارتش نیز به سبب نوسانات در فرمان‌های فرماندهانِ آنها و مخالفت بسیاری از آنها با سرکوب مردم باعث شد بسیاری از این افراد به انقلابیون پیوستند.[52]

با نزدیک شدن ماه محرم و تشدید تظاهرات، دولت ارتشبد غلامرضا ازهاری که بعد از شریف امامی در 15 آبان، به این سِمت منصوب شده بود، نتوانست طَرْفی از کوشش‌های خود در کنترل اوضاع بربندد. علاوه بر آن، باوجود اختلاف‌هایی که در درون ارتش پدیدار شده بود، روحیه نظامیان بسیار پایین آمده بود. در پی تظاهرات مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا و حادثه پادگان لویزان در 20 آذر 1357، به‌تدریج شایعاتی در مورد تهدید نظامیان و خانواده‌های آنها منتشر شد. در همین اوضاع و احوال شماری از خانواده‌های نظامی به آیت‌الله سید محمود طالقانی مراجعه کردند تا نگرانی خود را از شایعات مربوط به اینکه احتمال دارد مخالفان رژیم شاهنشاهی امنیت جانی و مالی آنها را تهدید کنند، ابراز دارند. در نتیجه، آیت‌الله طالقانی در 20 دی پیامی خطاب به ارتش منتشر کردند.  در این پیام آمده است: «در این چند روزه بدخواهان دین و ملت شایع کرده‌اند که کشتارهای بی‌رحمانه‌ای که  انجام گرفته با خواست شما و اصرار شما بوده، تا کینه ملت را هرچه بیشتر نسبت به شما برانگیزند و متقابلاً شما را نسبت به برادران و خواهران بی‌پناه هم‌وطن خود بدبین و نگران سازند. درصورتی که همه می‌دانند شما گرفتار بعضی از فرماندهانی هستید که در قیافه و شناسنامه ایرانی هیچ سنخیتی با روح و ایمان و مصالح ملت مسلمان ایران ندارند و بالطبع عذاب وجدانی و رنج و تألمی که شما از کشتار مردم بی‌گناه دارید، کمتر از سایرین نیست و شما از تبعیض‌ها و تحقیرها و بی‌عدالتی‌ها و حق‌کشی‌ها کم از سایر طبقات آزار ندیده‌اید. گناه بزرگی که ملت هرگز آن را برگروهی از فرماندهان از خدا بی‌خبر شما نخواهد بخشید، این است که آنها از انضباط سربازی حاکم بر ارتش حداکثر سوءاستفاده را نموده، شما را به کشتن برادران و خواهرانتان وامی‌دارند. بدانید که بعضی از فرماندهان شما دل از ملت بریده و برای رضای خاطر بیگانگان، این ملت را به خاک و خون می‌کشند. شنیده می‌شود زنان و فرزندان شما را به شایعات واهی نسبت به سرنوشت خود بیمناک کرده‌اند و گفته می‌شود در بعضی پادگان‌ها فیلم‌هایی برای تحریک شما به نمایش گذاشته‌اند تا شما را برای ارتکاب به هرگونه ظلم و جنایتی نسبت به هم‌وطنان خود تهییج کنند. در صورتی که شما در موارد مختلف دیدید هر موقع عملیات تیراندازی به روی مردم متوقف و یا نرمشی از طرف شما نشان داده شده است، چگونه مردم شما را در آغوش گرم خود گرفته و چه شعارهای محبت‌آمیزی نثار شما نموده‌اند. ای فرزندان! امروز شما را مخاطب ساخته و مطمئن می‌سازم که مردم شما را جز برادر هم‌دین و هم‌وطن نمی‌شناسند و آرزو دارند که هرچه زودتر شما را در میان خود ببینند تا با کمک و همکاری شما برای نجات وطن از سلطه رژیم خائن که برای خدمتگزاری خارجیان به حد نابودی ملت دست زده است، اقدام نمایند.»[53]

در زمان اوج فعالیت‌های انقلابیون، همافرها هم در پایگاه‌های مختلف سراسر کشور، به اقدامات اعتراضی دست زده و تظاهراتی برگزار کردند. از اواخر دی و اوایل بهمن 1357، تحرک‌های ضد حکومتی همافران در بیشتر شهرهایی که پادگان نیروی هوایی داشت، در میان خبرهای سری و محرمانه ارتش و همچنین در جراید دیده می‌شود. برای نمونه روزنامه کیهان در شماره روز 23 دی گزارش داد که در مراسم صبحگاه هوانیروز کرمانشاه همافری به نام علی‌اصغر روح‌بخش با سلاح ژ ـ 3 به سوی فرمانده، سرهنگ اسکندر عمادی و معاونان او آتش گشود، اما آسیبی به آنان نرسید.[54]

طبق اسناد در همین روز، اطلاعیه‌ای در پایگاه هشتم شکاری اصفهان توزیع شد که در آن، همافران پایگاه همبستگی خود را به طرفداری از امام خمینی اعلام کردند و یادآور شدند که به دستور امام خمینی و به حکم غیرت و مردانگی «در مورد دستورات و تقاضاهای خلاف دین و شرافت، فرمول اطاعت کورکورانه را زیر پا گذاشته و دهان هر مقام و شخصیتی را که خلاف دین و شرافت باشد با سرب پر کرده و لوله مسلسل و توپ را به طرف کسانی که قصرهای لرزانشان بر پایه ظلم و ستم بنا شده، برمی‌گردانیم و انتقام ملت بیچاره را از آنها باز می‌ستانیم.»[55]

وضعیت سیاسی کشور و گسترش موج اعتراض‌ها همراه با فشار کشورهای خارجی، شاه را مجبور به ترک  کشور کرد. او پس از انتصاب شاهپور بختیار به نخست‌وزیری، سرانجام در 26 دی 1357 از کشور گریخت. با خروج شاه از کشور گروه‌های مختلف مردم به شادمانی پرداختند، همافران نیز از این قاعده مستثنی نبوده و به ابراز احساسات پرداختند؛ زمانی که شاه از کشور خارج شد، پرسنل نیروی هوایی به‌خصوص همافران همراه با مردم به شادی پرداختند و حتی داخل پایگاه با روشن‌کردن چراغ ماشین و بوق‌زدن، شادی خود را ابراز داشتند. فولادمهر در خصوص این روز می نویسد:

«وقتی خبر پخش شد، در داخل پایگاه بودم، سریع از درب جبهه (درب ورود و خروج از پایگاه را درب جبهه می‌گفتیم) خارج شدم. روبه‌روی پایگاه یک قنادی بود، یک جعبه شیرینی خریدم و بازگشتم. حواسم نبود که تعدادی گاردی هم جلوی درب جبهه هستند. اول خواستم از جلو درب شروع به پخش شیرینی کنم. دیدم گاردی‌ها مراقب رفتار من هستند. بنابراین از تعارف در جلوی درب منصرف شدم و شیرینی را داخل شعبه آوردم و به همکاران تعارف کردم. همه به هم تبریک می‌گفتیم، اما گاردی‌های داخل متوجه شده بودند و از همکاران پرسیده بودند او به چه مناسبت شیرینی آورده است و آنها بنا به مصلحت گفته بودند: «ایشان صاحب فرزبندی شده و شیرینی بابت قدم نورسیده است.» و با این کار  مرا از خطر دور کرده بودند.»[56]

تنها دو روز از خروج شاه گذشته بود که روزنامه کیهان اعلام کرد 2800 همافر در پایگاه‌های شاهرخی (شهید نوژه) همدان و وحدتی دزفول اعتصاب غذا کردند.[57] به همین مناسبت، روز سوم بهمن، حدود هزار نفر در مسجد جامع همدان تجمع کردند و همبستگی همافران پایگاه شاهرخی را با نهضت اسلامی به مردم تبریک گفتند. آنها پس از خروج از مسجد شعارهایی به نفع پرسنل پایگاه شاهرخی سر دادند.[58] همچنین «روز 4 / 11 / 1357 در میدان خیابان بوعلی شهر همدان تابلوی بزرگی از پارچه نصب شده و اهالی همدان قدردانی خود را از پیوستن پایگاه شاهرخی به نهضت مردم تبریک گفتند.»[59]

در روز 30 دی 1357، شمار زیادی از افسران، همافران و درجه‌داران پایگاه هوایی بندرعباس در محوطه پایگاه راهپیمایی کردند و با همافران پایگاه‌های شاهرخی همدان و پایگاه وحدتی دزفول (که یک هفته در اعتصاب غذا بودند) اعلام همبستگی نمودند و در قطعنامه خود اعلام کردند که «زیر بار کودتا که به‌نفع حکومت غیرقانونی و استبدادی است نمی‌رویم.» و «هر فرماندهی که دستور کودتا را صادر کند، ابتدا خودش کشته خواهد شد و بعد عوامل و طرفدارانش.»[60]

تحرکات همافران منجر به دستگیری عده‌ای از آنها شد. پس از بازداشت همافران، گروه‌های مختلف مردم حمایت خود را از آنان اعلام کردند. از جمله جامعه اسلامی دانشگاهیان ایران در روز اول بهمن 1357، بیانیه‌ای به حمایت از همافران صادر کرد. در این بیانیه آمده است: «رژیم طاغوتی ایران توطئه‌ای نیز علیه همافران وطن‌خواه و انسان‌دوست پایگاه‌های شاهرخی همدان و وحدتی دزفول به کار برده است. این نظامیان مسلمان شرافتمند که حاضر به اطاعت از فرامین ضد انسانی و ضد میهنی فرماندهان خود نشده‌اند، چند روز است مورد محاصره قرار گرفته و در اعتصاب غذا بسر می‌برند. جامعه اسلامی دانشگاهیان ایران ضمن تجلیل و ستایش از رفتار شجاعانه این سربازان غیور وطن، هیئت حاکمه را در قبال هر خطری که متوجه آنان گردد، مسئول شناخته و توجه همگان را به این امر مهم جلب می‌کند.»[61]

روز سوم بهمن همافران پایگاه هشتم شکاری اصفهان تظاهرات‌هایی برپا کردند. به این صورت که، نخست شماری از همافران و درجه‌داران پایگاه در ساعت 10:50، راهپیمایی کردند و شعارهایی بدین مضمون سر دادند: «ما برادرکشی نمی‌کنیم، جمهوری اسلامی می‌خواهیم، ما تماشاچی نمی‌خواهیم، به ما ملحق شوید، ما کودتای نظامی نمی‌کنیم، درود بر خمینی.» آنها سپس در محوطه خارج از سالن سخنرانی در زیر باران روی زمین نشستند. فرماندهی پایگاه از آنها دعوت کردند برای مذاکره وارد سالن شوند. تظاهرکنندگان با هو کردن به سالن وارد شدند و عکاسی را که از آنها عکس می‌گرفت، ساواکی معرفی کرده و تهدید به مرگ نمودند. آنها هنگام سخنرانی فرمانده پایگاه ضمن فرستادن صلوات و هیاهو، به سخنرانی او و نارسایی‌های موجود اعتراض و خواهان جمهوری اسلامی شدند. سپس، یکی از همافران با اجازه فرماندهی پایگاه پشت تریبون قطعنامه‌ای را قرائت کرد و ضمن تلاوت آیاتی از قرآن همبستگی همافران را با مردم و پرسنل پایگاه‌های بندرعباس، همدان و دزفول اعلام نمود. پس از خاتمه قرائت قطعنامه، فرمانده پایگاه آنها را به رفتن سرکار دعوت و تظاهرکنندگان به‌تدریج به محل کار خود رفتند و اظهار داشتند: چنانچه قرائت‌کننده قطعنامه به هر نحوی دستگیر شود، آنان بیکار نخواهند نشست.[62]

سپس در ساعت دو بعدازظهر همین روز، تعدادی از همافران پایگاه با چند دستگاه اتوبوس به شهر اصفهان آمدند و در خیابان‌های نشاط و چهار باغ تظاهرات کردند و شعارهای «مضره» سر دادند. همچنین عده‌ای از مردم به‌اتفاق آیت‌الله خادمی و آیت‌الله جلال طاهری ضمن قربانی کردن گوسفند برای همافران به آنان ملحق شدند.[63]

سند دیگری گزارش می‌دهد که در روز سوم بهمن، حدود پنجاه نفر از همافران نیروی هوایی ملبس به لباس فرم در فلکه احمدآباد اصفهان ضمن شعار دادن همبستگی خود را با نهضت اسلامی اعلام و با حمل پلاکارت به راهپیمایی در مسیر احمدآباد، فلکه شکرشکن، چهار راه نقاشی، خیابان شاه عباس پرداختند. این عده از دو سو در محاصره نیروهای نظامی و دژبان قرار گرفتند، اما در خیابان شاه عباس با کمک اهالی و تعویض لباس فراری شدند.[64]

روز سوم بهمن، آیت‌الله محمد صدوقی در اعلامیه‌ای از همافران پایگاه نظامی بندرعباس تشکر کرد. او نوشت: « افتخار همبستگی نیروهای مسلح با مردم برای اولین مرتبه نصیب افراد محترم نیروی دریایی و همچنین همافران پایگاه نیروی هوایی بندرعباس گردیده است.»[65]

در تظاهرات‌های روز چهارم بهمن تهران، حضور همافران مشهود بود و برخی از آنها رهبری تظاهرات را بر عهده داشتند. همافران شعارهایی از قبیل «یا مرگ یا خمینی»، «به فرمان خمینی ز طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم.» و «ما پرسنل هوایی هستیم ما منتظر خمینی هستیم» سر دادند. در پی تظاهرات این روز تهران، شماری از همافرها دستگیر شدند.[66]

در تظاهرات این روز شیراز نیز تعدادی همافر شرکت داشتند که مأمورین دژبان برای دستگیری آنها تلاش کردند، اما هنگامی که به شاه‌چراغ رسیدند، همافرها لباس‌های خود را تعویض کرده بودند.[67]

نزدیک به پانصد نفر از افسران، همافران و درجه‌داران نیروی هوایی بوشهر نیز روز چهارم بهمن تظاهراتی برگزار کردند و با صدور اعلامیه‌ای، همبستگی خود را با ملت اعلام کردند. آنها در حالی که تصاویری از امام خمینی در دست داشتند، از محل پایگاه هوایی تا شهر به فاصله دوازده کیلومتر پیاده راهپیمایی کردند.[68] در گزارش اداره سوم ستاد بزرگ ارتشتاران نیز چنین آمده است: «در ساعت 0900 روز 4 / 11 / 57 در پایگاه هوایی بوشهر اغتشاشاتی آغاز و حدود ساعت 1500 همافران و بعضی از درجه‌داران پایگاه هوایی به تظاهرکنندگان غیر نظامی شهر پیوستند و در خیابانها به تظاهرات ضد ملی پرداختند و همه لباس نظامی به تن داشتند.»[69]

همچنین در  روز 5 بهمن، تعدادی در حدود 1200 نفر از همافران از پایگاه بوشهر خارج و در محل میدان شهر بوشهر تجمع کردند. آنها سپس شعارهای «ضد میهنی» سر دادند. سپس دستور داده شده یک گردان از پایگاه شیراز به‌منظور دستگیری سران آنها بروند و آنها را به خاش اعزام دارند.[70]

در روز 4 بهمن 1357، چند هزار نفر نظامی و غیرنظامی شامل افسران، همافران و درجه‌داران نیروی هوایی و اعضای خانواده‌های آنان برای نشان دادن حمایت خود از امام خمینی به منزل آیت‌الله طالقانی رفتند. کیهان فردای آن روز گزارش داد: «این عده درحالی که فریاد می‌کشیدند: «ما پرسنل هوایی هستیم – ما منتظر خمینی هستیم.» از خیابان شاهرضا (انقلاب کنونی) عبورکردند و هنگامی که به نزدیک پل شاهرضا، تقاطع حافظ رسیدند، مأموران فرمانداری نظامی به قصد متفرق کردن آنان شروع به تیراندازی هوایی کردند. ولی تظاهرکنندگان که اکثراً با لباس فرم نیروی هوایی بودند، روی زمین نشستند و مأموران پس از لحظاتی تیراندازی راه را برای آنان باز کردند و رفتند. از دیگر شعارهای پرسنل نیروی هوایی این بود: «به فرمان خمینی، نظامیان ملی ـ از طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم.» سرانجام در ساعت 6 بعدازظهر تظاهرکنندگان درحالی که به علت خاموشی برق، تاریکی قسمت‌های زیادی از شهر را دربرگرفته بود، وارد کوچه تنکابن شدند و پس از قرائت قطعنامه 6 ماده‌ای خود، نمایندگانی از واحدهای مختلف پادگان شماره 3، پایگاه یکم ترابری، پایگاه یکم شکاری، پدافند هوایی، فرماندهی آموزش هوایی و قصر فیروزه انتخاب کردند و این نمایندگان با پیام‌هایی حاکی از همبستگی با انقلاب ملی به خانه آیت‌الله طالقانی رفتند. نمایندگان بیش از سی دقیقه در مورد مسائل گوناگون با ایشان به گفتگو پرداختند و سپس متفرق شدند.»[71]

در اسناد در مورد ملاقات همافران با آیت‌الله سید محمود طالقانی آمده است که در ساعت 9 شب 5 بهمن، تعدادی از همافران در منزل آیت‌الله طالقانی تجمع کردند. طبق این گزارش، ظاهراً نمایندگان پایگاه‌های 1، 2، 3، 4 و 9 هوایی شرکت داشته‌اند. ضمناً نمایندگان بی.بی.سی نیز حضور داشته و با همافران به زبان انگلیسی مصاحبه نمودند و مطالبی درباره بسته شدن فرودگاه و آمدن هواپیمای آمریکایی و امراء ن.ه‍.ش (نیروی هوایی شاهنشاهی) به میان آمده است.[72]

در روز پنجم بهمن، تعدادی از افسران، درجه‌داران، همافران و سربازان هوانیروز اصفهان که در حدود پانصد نفر بودند، تظاهراتی برگزار کردند و ضمن آن شعارهای «ضد ملی و میهنی» سر دادند و اعلام کردند که باید فرودگاه مهرآباد برای فرود هواپیمای امام خمینی باز شود. این افراد توسط تعداد زیادی از مردم دربرگرفته شده بودند.[73]

همچنین در پی تظاهرات و راهپیمایی افسران و همافران و درجه‌داران نیروی هوایی در بوشهر در روز پنجم بهمن، پایگاه ششم شکاری این شهر به محاصره نظامیان هوابرد درآمد و نظامیانی که در تظاهرات شرکت داشتند، شناسایی و دستگیر شدند. هشتاد تن از این نظامیان به تهران منتقل شدند و در پی این اقدام، خانواده‌های این افراد وحشت‌زده به منازل روحانیون شهر پناه بردند.[74]

بعدازظهر روز 6 بهمن 1357، حدود صدنفر از همافران و کارکنان نیروی هوایی ارتش، با پلاکاردهایی در دست از درب ستاد کل نیروی هوایی در خیابان فرح‌آباد(پیروزی کنونی) راهپیمایی را آغاز کردند. آنها شعار «ما کارکنان هوایی هستیم، ما منتظر خمینی هستیم.» سر دادند و به سمت چهارراه کوکاکولا حرکت کردند. به‌تدریج، جمعیت آنها به حدود دویست تا سیصد نفر رسید. اهمیت این راهپیمایی در این بود که برای نخستین بار نظامیان به‌صورت هماهنگ و با لباس نظامی راهپیمایی کردند.[75]

در اصفهان هم تظاهرات همافران ادامه داشت. روز 6 بهمن، حدود ششصد نفر از همافران و افسران هوانیروز در خیابان‌های شهر به راه افتاده و راهپیمایی کردند. آنها همبستگی خود را با نهضت اسلامی اعلام داشتند. پس از آن، سه تیم برای دستگیری تعدادی از آنها به شهر اعزام شد، اما فقط موفق به دستگیری یک نفر به نام ستوان دوم خلیل سلحشور شدند.[76]

اما تظاهرات همافران در روز هفتم بهمن در اصفهان رنگ و بوی دیگری به خود گرفت. حدود سی افسر دانشکده‌ای و نزدیک به صد نفر همافر و چهارصد نفر درجه‌دار هوانیروز و تعدادی همافر نیروی هوایی که از پایگاه فراری بودند، نخست در مسجد حکیم خیابان عبدالرزاق تجمع و در ساعت حدود ده صبح به صورت دسته‌جمعی به طرف ورزشگاه باغ همایون (تختی) حرکت کردند. مردم در حالی که آنها را تشویق می‌کردند، روی سر آنها گُل می‌ریختند؛ بعضی از افراد جمعیت غیرنظامی از خوشحالی گریه می‌کردند؛ حتی بیشتر از ده نفر از آنها بیهوش شدند؛ علت بیهوش شدن آنها شوق دیدن نظامیان بود. نظامیان در حالی که تصاویری از امام خمینی با خود داشتند، به ابراز احساسات مردم جواب می‌دادند. سپس چند تن از درجه‌داران و افسران و همافران بیاناتی ایراد کردند؛ یکی از افسران گفت: «ما نمی‌خواهیم برده جیمی کارتر و نوکر و دست‌نشانده ملل خارجی باشیم مگر زور است.» جمعیت حاضر آرزو داشتند که نظامی‌ها را در آغوش بگیرند. در طول مسیر راهپیمایی مردم نظامیان را روی سر می‌گرفتند، نظامیان با شوق بسیار می‌گفتند: «مرگ بر شاه، این شاه آمریکایی اعدام باید گردد، فرودگاه مهرآباد آزاد باید گردد، وای به حال بختیار اگر خمینی دیر بیاد.» نظامیان به جای سرود شاهنشاهی این سرود را می‌خواندند: «ثروت و صنعت کشور ایران رفته به یغما، با مقدم خمینی جان می‌گردد آباد، الله‌اکبر، خمینی رهبر، الله‌اکبر خمینی رهبر.»[77]

در تظاهرات روز هفتم بهمن تهران، نزدیک به سیصد نفر با لباس غیرنظامی شرکت داشتند که «هویت آنها همافران نیروی هوایی اعلام شد.»[78]

ارسال پیام‌هایی از سوی رهبران انقلاب باعث شد که شماری از کارکنان سازمان صنایع نظامی با مراجعه به دفتر روزنامه کیهان همبستگی خود را با ملت اعلام دارند. این افراد گفتند که دیگر حاضر نیستند اسلحه‌ای که به دست آنها ساخته می‌شود، در کشتار هم‌میهنانشان به کار گرفته شود.[79]

روزنامه اطلاعات در روز دهم بهمن، گزارش داد که درجه‌داران پایگاه شاهرخی همدان با صدور اعلامیه‌ای همبستگی خود را با انقلاب ملت ایران اعلام کردند. در این اعلامیه گفته شده که هیچ‌گاه به دستوراتی که علیه مردم مسلمان و شریف ایران باشد، عمل نخواهند کرد و هرگز با فرماندهان خود برای انجام کودتا همکاری نمی‌کنند.[80]

هرچند فرماندهان پایگاه‌ها برای جلوگیری از تظاهرات همافران تلاش می‌کردند، اما با توجه به وضعیت بحران عمومی کشور نتیجه‌ای حاصل نمی‌شد.[81] تا اینکه در فاصله 5 بهمن تا 9 بهمن 1357، حدود پنجاه نفر از کارکنان پایگاه شاهرخی همدان، پایگاه وحدتی دزفول، پادگان قصر فیروزه و پایگاه یکم شکاری بازداشت شدند که گزارش برخی از بازداشت‌ها در اسناد منعکس شده است.[82] این امر منجر به اعتراض گسترده و راهپیمایی و تظاهرات در پایگاه‌ها و دیگر مراکز نیروی هوایی مانند پایگاه یکم شکاری تهران، ستاد فرماندهی و فرماندهی آموزش‌های هوایی گردید.[83] در نتیجه، موج دستگیری‌ها افزایش یافت و 130 تا 150 نفر از کارکنان نیروی هوایی در پادگان‌های مختلف کشور بازداشت و به پادگان شهر خاش منتقل شدند و تعدادی از آنها تا پیروزی انقلاب در بازداشت بودند.[84] این دستگیری‌ها، اعتراضات زیادی را در پی داشت؛ به طوری که جمعی از روحانیون متحصن در مسجد دانشگاه تهران نیز بیانیه‌ای را در حمایت از همافران صادر نمودند.[85]

ارتشبد قره‌باغی در مورد دستگیری و بازداشت همافران گفته است: «پس از رسیدگی بازرسان ستاد بزرگ ارتشتاران به رویدادهای پایگاه‌های نیروی هوایی، فرمانده نیروی هوایی لازم دید 450 نفر از همافران اعتصابی را از پایگاه شاهرخی همدان به تبریز منتقل و در پایگاه هوایی تبریز از آنها نگهداری نماید. همچنین تعدادی از افسران و همافران پایگاه‌های اصفهان و شیراز را که در پایگاه‌ها پرسنل را تحریک می‌نمودند به خاش منتقل و در آنجا بازداشت کند. مخالفین پس از اطلاع از بازداشت همافران به طرفداری از آنان در شهر زاهدان تظاهرات راه انداختند. روزنامه‌ها هم با انتشار و بزرگ‌کردن این اخبار و استفاده از هر فرصت، شدیداً علیه نیروهای مسلح تبلیغ و پرسنل را تحریک می‌نمودند.»[86]

بنابراین، پس از حوادث اخیر، از مهم‌ترین اخبار منتشرشده در روزنامه‌های داخلی در آن روزها، خبر دستگیری و زندانی شدن همافران نیروی هوایی بود. روزنامه اطلاعات روز نهم خبر داد که دو روز پیش، صد همافر از یکی از شهرستان‌ها[87] به تهران انتقال یافتند. به نوشته این روزنامه، این عده با دو اتوبوس از فرودگاه مهرآباد به پادگان جمشیدیه منتقل شدند.[88] کیهان نوشت: «گروهی از همافران نیروی هوایی بین روزهای پنج‌شنبه، پنجم بهمن‌ماه تا دوشنبه نهم بهمن‌ماه دستگیر شده‌اند که بعضی از آنها از پایگاه شاهرخی همدان و بقیه از پادگان قصر فیروزه و پایگاه ترابری و شکاری بوده‌اند. گفته می‌شود تعدادی از دستگیرشدگان در پادگان قصر فیروزه زندانی هستند. یکی از همافران دستگیرشده یعقوبی نام دارد که در پایگاه وحدتی برای جلوگیری از پرواز هواپیماهای اف 4 و اف 14 به خارج از کشور، کابل‌های آن را بریده بود. اما این هواپیماها را تکنیسین‌های آمریکایی و اسراییلی تعمیر کردند و هواپیماها از ایران خارج شد. از حدود سه ماه پیش همافران در پایگاه‌های مختلف نیروی هوایی به‌تدریج دست به اعتصاب غذا زدند و سپس گروه‌هایی از آنها در پایگاه بندرعباس، خاتمی (اصفهان)، پایگاه شکاری دزفول و پایگاه یکم شکاری تهران و پرسنل ستاد فرماندهی و آموزش‌های هوایی در راهپیمایی‌ها و تظاهرات شرکت کردند.»[89]

البته درباره دستگیری همافران شایعاتی هم از جانب مخالفان حکومت منتشر می‌شد. از جمله در سندی به تاریخ 6 بهمن آمده است: « از تهران به آیت‌الله خمینی اعلام کرده‌اند که 150 نفر از همافران را برای اعدام به تهران آورده و از ایشان خواسته‌اند برای نجات آنها اقدام نمایند. در ضمن اضافه شده که تاکنون 35 نفر از همافران اعدام شده‌اند.»[90] یا اینکه در سند دیگری به  تاریخ 7 بهمن آمده است که روی دیوارهای خیابان آزادی نوشته شده بود: «165 نفر همافر در پادگان حشمتیه تیر باران خواهند شد. این آخرین تظاهرات و راهپیمایی آرام است و از فردا تظاهرات مسلحانه خواهد بود.»[91] علاوه بر اینها، در تظاهرات روز هفتم بهمن تهران، میان تظاهرکنندگان شایع بود که تعداد 164 نفر از همافران را در زندان جمشیدیه اعدام نموده‌اند و فردا بقیه آنان را اعدام می‌کنند. به همین سبب، مردم تصمیم گرفتند روز بعد به زندان جمشیدیه حمله کرده و آنان را آزاد کنند.[92] با توجه به چنین شایعاتی بود که روز بعد، جمعیت زیادی از مردم به طرف پادگان جمشیدیه حرکت کردند که مأموران فرمانداری نظامی با تیراندازی هوایی آنها را متفرق نمودند.[93]

بعد از انتشار این شایعات، ارتشبد قره‌باغی طی مصاحبه‌ای در مورد شایعه اعدام 165 همافر گفت: «اینکه تعداد 165 نفر از همافران تیرباران شدند، دروغ است و به‌کلی تکذیب می‌شود، چون هنوز متخلفین تحت تعقیب کامل قرار نگرفته و مراحل مختلف رسیدگی و دادرسی را نگذرانده تا کسی محکوم و یا از آن بدتر تیرباران شده باشد.[94]

ستاد بزرگ ارتشتاران نیز در اعلامیه‌ای اعلام کرد: «... یادآوری می‌شود که به علت وضع بحرانی کشور مدتی است که وضعیت فوق‌العاده و آمادگی در ارتش اعلام شده است که در این حالت مجازات اشخاصی که مرتکب تخلف و یا غیبت بشوند، شدیدتر خواهد بود، ولی اینکه گفته‌اند تعدادی اعدام شده‌اند، صحیح نیست؛ چون هنوز مراحل رسیدگی به تخلفات آنان تمام نشده تا کسی مجازات شود.»[95]

شاپور بختیار نیز ضمن تکذیب خبر اعدام 160 همافر، گفت: «اطمینان می‌دهم که هیچ نظامی را بدون اجازه شخص من نمی‌توان تیرباران کرد.»[96]

پس از دستگیری شماری از همافران در روزهای اخیر، نمایندگان همافران قصر فیروزه روز نهم بهمن، در منزل آیت‌الله سید محمود طالقانی حضور یافتند و اطلاعاتی را در مورد وضعیت فعلی بعضی از همافران در اختیار گذاشتند.[97]

همچنین گروهی از خانواده‌های همافران و درجه‌داران روز دهم بهمن، با مراجعه به دفتر روزنامه کیهان اطلاع دادند که بیش از 50 همافر، درجه‌دار و افزارمند نیروی هوایی از پایگاه شاهرخی همدان، پایگاه وحدتی دزفول، پادگان قصر فیروزه و پایگاه یکم شکاری دستگیر شده‌اند و از روز گذشته از سرنوشت آنها اطلاعی ندارند.[98]

روز دهم بهمن، آیت‌الله سید محمود طالقانی در پیامی‌ به ارتشیان از آن‌ها خواست به صف ملت بپیوندند. ایشان با یادآوری فرار گروه‌هایی از نظامیان و نیز همبستگی کادر‌هایی از نیروی هوایی نوشتند: «مگر ندیدیم افسران و درجه‌داران نیروی هوایی در اصفهان و تهران و بعضی شهر‌ها با صفوف چند هزار نفری خود به صفوف ملت پیوست و بانگ شعارهای مذهبی و ملی «به فرمان خمینی ز طاغوت گسستیم، به ملت پیوستیم» سر دادند. چه شب تاریخی بود که همافران بعد از یک راهپیمایی طولانی که شهر را به لرزه درآوردند، جلوی خانه من گردهمایی بزرگی برپا کرده و آن کلمات و عبارت‌های شجاعت‌آمیز و تائبانه چون حرّبن یزید ریاحی طی قطعنامه خود به ملت ایران و جهانیان تقدیم کردند.» ایشان یادآور شدند: «بار دیگر... می‌خواهیم که [ارتشیان] همه همت و کوشش خود را جهت یکپارچگی و در خدمت به ملت بکار گیرند. مبادا عمل چند فرمانده از خدا بی‌خبر خائن فاسد، مخل به راه و هدف مقدسشان واقع گردد.»[99]

طی روزهای بعد حرکت‌های اعتراضی همافران و حمایت‌های گروه‌های مختلف مردم از آنها همچنان ادامه یافت؛ در روز 11 بهمن، حدود سه هزار نفر از مردم تهران در حالی که چند نفر روحانی پیشاپیش آنها بودند، در اعتراض به بازداشت همافران به طرف پادگان جمشیدیه حرکت کردند.[100]

در این روز همچنین چهارمین بیانیه روحانیون متحصن در دانشگاه تهران هم درباره حمایت از همافران صادر شد. در این بیانیه با اشاره به دستگیری تعدادی از پرسنل نیروی هوایی و نیز اعلام همبستگی این نیرو در شهرهای تهران، اصفهان، همدان، بوشهر آمده بود که خانواده‌های اینان را مجبور به تخلیه منازل سازمانی کرده‌اند. این بیانیه می‌افزاید: «ما به مقامات مسئول اخطار می‌کنیم که این رزمندگان با وجدان را هرچه زودتر آزاد کنند و خانواده‌های آنها را از نگرانی درآورند وگرنه با عکس‌العمل شدید و قهرآمیز ملت مبارز ما روبرو خواهند شد.»[101]

ادامه دارد...

 

پی‌نوشت‌ها: 


[1]. علی بابایی، غلامرضا، تاریخ نیروی هوایی ایران از پهلوی تا انقلاب، تهران، 1383، آشیان، چاپ اول، ص 43-44.

[2]. همان، ص 47.

[3]. همان، ص 49.

[4]. همان، ص 50.

[5]. همان، ص 51.

[6]. همانجا.

[7]. همان، ص 52.

[8]. ر.ک به: همان، ص 54-56.

[9]. همان، ص 56.

[10]. همان، ص 63-64.

[11]. همان، ص 64.

[12]. همان، ص 75.

[13]. همان، ص 76.

[14]. آموزشگاه فنی تا سال 1321 در مهرآباد فعالیت می‌کرد، اما از این سال به بعد به ضلع شمالی دوشان‌تپه انتقال یافت و در سال 1323 به ساختمان‌های جنوبی دوشان‌تپه منتقل شد (همان، ص 78).

[15]. همان‌جا.

[16]. مصور رحمانی، غلامرضا، کهنه سرباز، تهران، 1368، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ص 131.

[17]. علی بابایی، همان، ص 79.

[18]. همان، ص 80.

[19]. همان‌جا.

[20]. بنابر خاطرات علی‌اصغر فولادی‌مهر، از همافران نیروی هوایی شاهنشاهی، علاوه بر هواپیماهای نو که به ایران فروخته می‌شد، بخشی از هواپیماهایی که وارد پایگاه نیروی هوایی می‌شدند، از جنگ ویتنام آمده بود. (فولادی‌مهر، علی‌اصغر، من یک همافر بودم، تهران، 1396، ایده سبز، ص 98-99). وی درباره هزینه‌ای که تعمیر این هواپیماها بر ارتش ایران تحمیل می‌کرد می‌نویسد: «ما در چند گروه و هر گروه با یک مستشار، مأمور چک، تعمیر و تعویض قطعات این هواپیماها شدیم و البته بیش‌تر قطعات این هواپیما با قطعات نو تعویض می‌شد، یعنی با پول ایران هواپیماهای مستعمل خود را بازسازی می‌کردند و این موضوع برای من خیلی سخت بود که ببینم اینها هواپیماهای خود را با قطعات متعلق به ایران که پول آن را گرفته‌اند، بازسازی می‌کنند.» (همان، ص 99).

[21]. به اعتقاد نویسندگان کتاب «ایران: انقلاب به نام خدا»، اغلب کسانى که مستشاران نظامى آمریکایى خوانده شده‌اند، در حقیقت افراد غیرنظامى یا غالباً افسرانى بودند که از جبهه برگشته که به موجب قرارداد، براى صنایع اسلحه‌سازى، مهمات‌سازى، هواپیما و هلى‌کوپترسازى آمریکا کار مى‌کردند. این نویسندگان بخشى از آمریکایى‌هاى مقیم ایران را «افراد نظامى کاذب» قلمداد کرده‌اند که در دو حوزه فعالیت داشتند: 1. مراقبت از وسایل فروخته‌شده‌ مؤسسه‌هاى آمریکایى به ایران؛ 2. تربیت نظامیان ایرانى. (بریه، کلر و پیربلانشه، ایران: انقلاب به نام خدا، ترجمه‌ قاسم صنعوى، تهران، 1358، سحاب کتاب، ص 145). این مستشاران آمریکایی که برای آموزش ارتش ایران و چگونگی استفاده و تعمیر این تسلیحات به ایران آمدند، به‌نحوی عمل می‌کردند که هیچ‌گاه وابستگی ایران از بین نرود؛ چنان‌که: «برای سیستم‌های پیچیده تسلیحاتی که به ایران تحویل داده می‌شد، صرفاً نحوه استفاده از آن‌ها توسط مستشاران نظامی تعلیم داده می‌شد و صد البته معلومات فنی در اختیار ایرانیان قرار نمی‌گرفت. بعضی از سیستم‌ها هم، مثلاً سیستم‌های کنترل الکترونیکی، به ‌هیچ‌وجه در اختیار ایرانیان گذاشته نمی‌شد، بلکه مستقیماً توسط مستشاران به کار گرفته می‌شد. در نتیجه افراد ارتش در ایران آگاهی لازم را کسب نکرده و در این زمینه رشد نمی‌یافتند.» اسناد لانه جاسوسی آمریکا، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ج 7، ص 503.

[22]. فولادی‌مهر در خاطراتش اشاره می‌کند که در نیروی هوایی برای هر تخصصی یک شعبه (یعنی واحد سازمانی) وجود داشت که در آن زمان مستشاران آمریکایی در قسمت‌های مختلف و مهم مانند قسمت‌های عمومی هواپیما (APG)، سیستم هیدرولیک (HYD) و سیستم برق الکترونیک (AP – ELECT) مستقر بودند. (فولادی‌مهر، همان، ص 73). او می‌افزاید: «همه آنها درجه‌دارانی بودند که برای تشویق به عنوان مستشار به ایران اعزام شده و برای آنها هم در اداره و هم در شهر بهترین تسهیلات را تهیه دیده بودند.» (همان، ص 99).

[23]. در این زمینه می‌توان به حضور ارتش ایران در جنگ ظفار به پشتیبانی از سلطان قابوس، پادشاه عمان، در سال 1351 که ایران با چراغ سبز آمریکا در این جنگ شرکت کرد. همچنین در سال 1350، دولت آمریکا از ایران درخواست کرد در پروژه‌ای به نام ژن سیاه برای جمع‌آوری اطلاعات از مرزهای شوروی، خلبانان آمریکایی و ایرانی به صورت مشترک با استفاده از هواپیماهای طرفین پرواز انجام دهند.

[24]. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به مقاله: «نیروی هوایی ایران قبل و بعد از انقلاب – بخش اول»، سایت جنگاوران.

[25]. همانجا.

[26]. ونس، سایروس و زبیگنیو برژینسکی، توطئه در ایران، دو برداشت از یک متن، ترجمه محمود مشرقی، تهران: 1362، انتشارات هفته، ص 105.

[27]. غضنفری، کامران، آمریکا و براندازی جمهوری اسلامی ایران، تهران، 1380، انتشارات کیا، چاپ اول، ص 35-36.

[28]. فولادی‌مهر، همان، ص 55-56.

[29]. علی‌بابایی، همان، ص 80-81.

[30]. قره‌باغی، عباس، اعترافات ژنرال (خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی آخرین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران و عضو شورای سلطنت)، تهران، 1365، نشر نی، چاپ دوم، ص 95.

[31]. علی‌بابایی، همان، ص 81.

[32]. قره‌باغی، همان، ص 91.

[33]. امیرحسین ربیعی، آخرین فرمانده نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی بود.

[34]. اولین فرمانده نیروی هوایی در دولت موقت مهدی بازرگان.

[35]. قره‌باغی، یکی از راه‌های به زانو درآوردن ارتش را ایجاد ترس و وحشت در نظامیان بیان می‌کند. به همین سبب، پرسنل نیروهای مسلح از بیم حمله غیرنظامیان به خود کمتر با اونیفورم نظامی در اماکن عمومی ظاهر می‌شدند (قره‌باغی، همان، ص 106).

[36]. پخش روزنامه‌ها، شعارنویسی روی دیوارهای شهر، توزیع اعلامیه‌ها و شب‌نامه‌های گوناگون در تشدید نارضایتی نیروهای مسلح تأثیرگذار بود (همان، ص 102)؛ گذشته از تبلیغات عمومی، تبلیغات خصوصی نیز به اشکال گوناگون مانند پخش مخفیانه اعلامیه‌ها و نوارهای مختلف در سربازخانه‌ها توسط افسران و درجه‌داران و سربازان وظیفه دیپلمه، انتشار منظم شایعات برنامه‌ریزی‌شده متناسب با طرز تفکر و سطح فکر هر یک از گروه‌های اجتماعی موجود در ارتش با جدیت بر روی نظامیان اعمال می‌شد. همچنین از راه انتشار شایعات در شهرستان‌ها به‌منظور ایجاد وحشت و نگرانی در خانواده‌های نظامیان و انعکاس آن در پادگان‌ها از راه نامه‌نگاری و یا سفر اعضای خانواده پرسنل نیروهای مسلح به مراکز شهرستان‌ها برای دیدار بستگانشان و حصول اطمینان از سلامتی آنها و انتشار اخبار مربوطه به کشته‌شدن مردم در روزنامه‌ها برای نگران‌ساختن نظامیان و به‌ویژه سربازان وظیفه در مورد خانواده‌هایشان در نقاط مختلف کشور در تشدید نارضایتی‌های نیروهای مسلح مؤثربود (علی‌بابایی، همان، ص 286-287)

[37]. قره‌باغی، همان، ص 99-100.

[38]. همان، ص 95.

[39]. علی‌بابایی، همان، ص 84.

[40]. قره‌باغی، همان، ص 95. فولادی‌مهر، همان، ص 56-57

[41]. قره‌باغی، همان، ص 95.

[42]. فولادی مهر، همان، ص 106-107.

[43]. فولادی‌مهر، همان، ص 104-106.

[44]. ما گرفتار یک جنگ واقعی روانی شده‌ایم: مشروح مذاکرات فرماندهان نظامی در تاریخ‌های 24 / 5 / 1357 و 30 / 5 / 1357، تهران، 1376، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران، ص 7 و 12 و 48.

[45]. قره‌باغی، همان، ص 103.

[46]. علائی، حسین، «معجزه امام در ارتش شاهنشاهی»، حضور، سال 17، شماره 60، بهار 1386، ص 196.

[47]. سولیوان، ویلیام هیلی، مأموریت در ایران، ترجمه، ابراهیم مشفقی‌فر، تهران، 1393، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 156-157.

[48]. صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی، تهران، 1378، ج 5، ص 434-435.

[49]. قره‌باغی، همان، ص 100.

[50]. علی‌بابایی، همان، ص 279.

[51]. همان، ص 280.

[52]. قره‌باغی، همان، ص 101.

[53]. روزنامه کیهان، 20 دی 1357، شماره 10609، ص 2.

[54]. همان، 23 دی 1357، شماره 10611، ص 6.

[55]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1386، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 24، ص 46.

[56]. فولادی‌مهر، همان، ص 111-112.

[57]. روزنامه کیهان، 28 دی 1357، شماره 10616، ص 4.

[58]. شاپور بختیار به روایت اسناد ساواک، تهران، 1390، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 642

[59]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، روزشمار استان همدان، تهران، 1390، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 3، ص 325.

[60]. روزنامه کیهان، 1 بهمن 1357، شماره 10618، ص 7.

[61]. روزنامه اطلاعات، 1 بهمن 1357، شماره 15765، ص2.

[62]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 24، ص 253.

[63]. همان‌جا.

[64]. سند شماره 1، پیوست در همین مقاله.

[65]. اسناد انقلاب اسلامی، تهران، 1374، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ج 2، ص 631-632. البته پیش از بندرعباس، پایگاه شاهرخی، وحدتی و حتی برخی از پرسنل نیروی هوایی تبریز در این زمینه با اعتصاب یا پخش اعلامیه پنهانی همبستگی خود را با انقلاب اسلامی اعلام کرده بودند.

[66]. ر.ک به: روزنامه اطلاعات، 5 بهمن 1357، شماره 15769، ص 2؛ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 24 ص 275، 278، 281 و 284.

[67]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 24، ص 298.

[68]. روزنامه کیهان، 5 بهمن 1357، شماره 10622، ص 2 ؛ روزنامه اطلاعات، 5 بهمن 1357، شماره 15769، ص 2.

[69]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 24، ص 287.

[70]. همان، ص 332.

[71]. روزنامه کیهان، 5 بهمن 1357، شماره 10622، ص 2.

[72]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ص 312.

[73]. سند شماره 2، پیوست در همین مقاله.

[74]. روزنامه کیهان، 9 بهمن 1357، شماره 10624، ص 2.

[75]. دادبخش، مسعود، «بررسی روند پیوستن نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی به انقلاب اسلامی با تکیه بر اسناد و روزنامه‌ها»، تحقیقات اسنادی انقلاب اسلامی، سال پنجم (دوره جدید)، شماره 10، پاییز و زمستان 1402، ص 354.

[76]. سند شماره 3، پیوست در همین مقاله.

[77]. سند شماره 4، پیوست در همین مقاله.

[78]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، 1387، ج 25، ص 33.

[79]. روزنامه کیهان، 11 بهمن 1357، شماره 10626، ص 2.

[80]. روزنامه اطلاعات، 10 بهمن 1357، شماره 15772، ص 8.

[81]. قره‌باغی، همان، ص 306.

[82]. برای نمونه بنگرید به: انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 25، ص 82 و 114.

[83]. روزنامه کیهان، 10 بهمن 1357، شماره 10625، ص 2؛ همان، 11 بهمن 1357، شماره 10626، ص 2.

[84]. 28 نفر از همافران که در خاش بازداشت بودند، روز 16 بهمن آزاد شدند. روزنامه کیهان، 17 بهمن 1357، شماره 10631، ص 8.

[85]. دادبخش، همان، ص 355.

[86]. قره‌باغی، همان، ص 305-306. سپهبد امیرحسین ربیعی در دفاعیات خود در مورد اعتراض‌های همافرها، که نشان‌دهنده وضع روحیه آن روز اکثریت پرسنل و طرز مقابله فرمانده نیروی هوایی در برابر اعمال پرسنل نیروی هوایی و همافران است، گفته است: «و اما موضوع همافرها، همافرها در نیروی هوایی شروع کردند به تظاهرات کردن... ابتدا از همدان شروع کردند، بعد بندرعباس، اصفهان، شیراز و بوشهر، تبریز، وحدتی و تهران. اقدامی از طرف نیروی هوایی نشد... این گزارش‌ها مرتب به اداره دوم می‌رسید و آنها می‌بردند می‌دادند به قره‌باغی. قره‌باغی می‌گفت فرمانده نیروی هوایی بی‌عرضه است و فرماندهان هوایی بی‌عرضه هستند و به زبان بی‌زبانی دائماً من را شماتت می‌کرد. اما اقدامی از طرف نیروی هوایی نشد. حتی اوائل، همافران در اصفهان می‌رفتند تظاهرات می‌کردند. باز هم اقدامی نشد. تا اینکه همافران اصفهان گفتند طیاره‌ها را آتش می‌زنیم ـ طیاره‌های اف 14 را. این پیامی بود که به قره‌باغی رسید. حالا چه راست، چه دروغ. قره‌باغی گفت یک واحد نظامی برود آنجا و می‌گفت چرا اینها را بازداشت نمی‌کنید؟ چرا سراغشان را نمی‌گیرید؟ اینها را باید تحویل دادگاه بدهید. من چون دیدم دارد به خشونت می‌انجامد، تلفن کردم به فرمانده پایگاه هشتم، گفتم اینها را از طیاره جدا کن و اگر هم می‌توانی دو سه تا از اینها را بازداشت کن. بازداشت در نیروی هوایی نه اینکه زندان. یعنی اینکه در اتاق خودش یا اتاق کارش بماند. و اینکار انجام نشد... قره‌باغی چهار تا سپهبد فرستاد به چهارتا پایگاه و دستور داد به عوامل ضداطلاعات که کسانی که شلوغ کرده‌اند، سران آنها را بگیرند. پایگاه‌هایی که گرفتند عبارت از اصفهان بود، بوشهر، پایگاه سوم بود و تهران. علت اصلی اینکه جاهای دیگر که 7 تا 8 همافر بود [را] نگرفتند، فرمانده پایگاه سوم تلفنی از من پرسید که اینهایی که می‌گویند بگیرم، چه کنم؟ گفتم دیگر چاره‌ای نیست، دستور من نیست. گرفتند آوردند تهران، 48 ساعت مانده بود ـ عین واقعیت است ـ فشار افکار عمومی زیاد بود... جمعشان کردم و با آنها دست دادم. صحبت کردم و گفتم ما اهل سیاست نیستیم. آنها هم مرخص شدند. اما این فشار افکار عمومی برای نیروی زمینی هم بود ولی آنها نگذاشتند به خارج درز کند...» (همان، ص 306-307).

[87]. احتمالاً همافران معترض پایگاه شاهرخی همدان بودند. ر.ک به: روزنامه اطلاعات، 9 بهمن 1357، شماره 15771، ص 8.

[88]. همان، ص 2.

[89]. همان، 10 بهمن 1357، شماره 10625، ص 2.

[90]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 25، ص 14.

[91]. همان، ص 29.

[92]. همان، ص 37

[93]. همان، ص 68.

[94]. روزنامه اطلاعات، 8 بهمن 1357، شماره 15770، ص 1.

[95]. روزنامه کیهان، 9 بهمن 1357، شماره 10624، ص 8.

[96]. همان، 8 بهمن 1357، شماره 10623، ص 1.

[97]. روزنامه اطلاعات، 10 بهمن 1357، شماره 15772، ص 8.

[98]. روزنامه کیهان، 11 بهمن 1357، شماره 10626، ص 2.

[99]. اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج 2، ص 654-651.

[100]. سند شماره 5، پیوست در همین مقاله.

[101]. اسناد انقلاب اسلامی، همان، ج 4، ص 717.



تظاهرات همافران در اصفهان (5 بهمن 1357).


تظاهرات همافران در اصفهان (5 بهمن 1357).


تظاهرات همافران در اصفهان (6 بهمن 1357).


تظاهرات همافران در اصفهان (7 بهمن 1357).


اعتراض مردم به بازداشت همافران (11 بهمن 1357).


سپهبد شاپور آذربرزین، جانشین فرمانده نیرو هوایی شاهنشاهی.


اعتصاب غذای همافران پایگاه‌های شاهرخی همدان و وحدتی دزفول.


حضور همافران در تظاهرات چهارم بهمن 1357 در تهران.


اعلام همبستگی کارکنان سازمان صنایع نظامی با ملت ایران.


آزادی 28 تن از همافران بازداشتی در خاش.


تکذیب خبر اعدام همافران توسط شاپور بختیار، نخست وزیر وقت.


 

تعداد مشاهده: 8


مطالب مرتبط

تقویم تاریخ

کانال‌های اطلاع‌رسانی در پیام‌رسان‌ها

       
@historydocuments
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.