نقش عباس مسعودی در جدا شدن بحرین از ایران
تاریخ انتشار: 08 مهر 1405
عباس مسعودیچکیده
عباس مسعودی از جمله شخصیتهای سیاسی و رسانهای دوران پهلوی است که از طرف محمدرضا شاه بهعنوان نماینده غیررسمی ایران به امارتها و شیخنشینهای جنوب خلیج فارس سفر کرد. مأموریت وی بررسی وضعیت این نواحی و مذاکره غیررسمی با حاکمان آنجا بود. مسعودی با توجه به مأموریتی که به وی محول شده بود دو مرتبه در شهریور 1345 و در اردیبهشت 1348 به مناطق جنوبی خلیج فارس سفر کرد و با مقامات مختلفی از کشور کویت و شیخنشینهای خلیج فارس مذاکره نمود. سفر دوم او مصادف بود با کنفرانس شیوخ امارات که برای رسیدن به کشوری واحد، ترتیب یافته بود؛ اما شواهدی وجود دارد که حضور و دخالت مسعودی برای به نتیجه نرسیدن این کنفرانس بوده است.
مسعودی پس از بازگشت به ایران گزارش مفصلی از مشاهدات و مذاکرات خود را در ده شمارهی روزنامه اطلاعات منتشر کرد. او در این مقالات، با استدلال و توصیف درباره شرایط بحرین و وضعیت منطقه خلیج فارس، تأکید کرد که حق حاکمیت ایران بر بحرین پرهزینه و کم فایده است. هدف مسعودی از درج این مقالات، آماده ساختن ذهن ایرانیها برای پذیرش جدا شدن بحرین از ایران بود.
مقدمه
با اعلام تصمیم دولت انگلستان برای خروج از خلیج فارس منطقه به آمریکا سپرده شد. مدیریت این تغییرات در سطح بینالمللی که بازیگرانی با منافع مختلف در آن حضور داشتند، مستلزم سلسله اقداماتی بود که در سطوح مختلف دنبال و اجرایی میشدند. ورود عباس مسعودی به ماجرای جدا شدن بحرین از ایران نیز بخشی از این برنامه بود که توسط دربار پهلوی دنبال میشد.
مسعودی به دلیل آن جایگاه سیاسی و مدیریت یکی از بزرگترین بنگاههای مطبوعاتی کشور، گزینه مناسبی برای ایفای نقش در جهتدهی به افکار عمومی و مذاکره غیرمستقیم با طرفهای ذینفع در این موضوع به حساب میآمد.
در مجموع مواضع مسعودی در مورد بحرین نتوانست نظر ایرانیها را به خود جلب نماید و در جامعه نسبت به دیدگاههای او نگاهی منفی وجود داشت. به دلیل سانسور نشریات کشور، اعتراضها به جدا شدن بحرین به جز چند موردِ محدود در رسانهها انعکاس نیافت؛ اما در خاطرات برخی از دولتمردان به احساسات منفی ایرانیها اشاره شده است. موضع مأمورین ساواک نسبت به اقدامات مسعودی در شیخنشینهای عربی نیز منفی بود که این امر میتواند ناشی از عدم اطلاع مأمورین و منابع این سازمان از نظر و تصمیم نهایی آمریکا، انگلیس و شاه در موضوع بحرین بوده باشد.
معرفی عباس مسعودی
عباس مسعودی در سال 1282ش در تهران به دنیا آمد. پدرش محمدعلی دکان قصابی داشت و عباس از کودکی در کنار پدرش به قصابی مشغول بود[1] و تا دیپلم در دارالفنون درس خواند.[2] مدتی در تجارتخانه محمداسماعیل فرشچی ـ شوهر خواهرش ـ کار کرد. سپس با کمک دوستش باقر نیکانجام به فرشفروشی و عتیقهفروشی در خیابان ناصرخسرو پرداخت.[3]
پس از مدتی عباس مسعودی تجارت و کسب و کار در بازار را رها کرد و با معرفی یکی از دوستانش به نام منوچهر بزرگمهری که در مطبعه روستایی ـ متعلق به سید ضیاءالدین طباطبایی[4] صاحب روزنامه «رعد» ـ کار میکرد، بهعنوان حروفچین مشغول به کار شد. اشتغال او در چاپخانه باعث ورودش به حوزه مطبوعات و نشریات شد.[5] پس از چهار سال کارگری ساده در چاپخانه، بهتدریج ارتقا یافت و در دفاتر روزنامهها به تصحیح، خبرنگاری و نویسندگی پرداخت.[6]
در حدود سال 1300 دفتری یک اتاقه به نام «مرکز اطلاعات» دایر کرد که در آنجا اخبار خبرگزاریهای رویترز انگلستان و هاوس فرانسه را از بخش مطبوعاتی سفارتخانههای آن دو کشور دریافت میکرد و با پرداخت هزینهای مختصر اجازه ترجمه و نشر آن را در تهران میگرفت. به مرور کار «مرکز اطلاعات» رونق گرفت و سفارتخانهها و مؤسسات داخلی و خارجی برای کسب اخبار این مرکز حق اشتراک پرداخت میکردند.[7]
عباس مسعودی با کسب امتیاز «روزنامه اطلاعات» در تیرماه 1304 اخبار داخلی و خارجی را در دو صفحه منتشر میکرد.[8] ساواک در مورد نحوه کسب امتیاز روزنامه اطلاعات توسط مسعودی مینویسد: «در سال 1304 امتیاز روزنامه اطلاعات را که متعلق به علیاکبر سلیمی بود، با نیرنگ و فشار پلیس وقت از او گرفت.»[9] ارتباط عباس مسعودی با پلیس دوران رضاشاه بیش از این بود؛ بهطوری که ساواک او را «عضو سازمان مخفی پلیس مختاری»[10] میداند که: «به او گزارش میداده» و همچنین در قتل ارباب کیخسرو[11] نیز دست داشته است.[12]
عباس مسعودی به مرور توانست روزنامه اطلاعات را از نظر کمی و کیفی گسترش دهد و با ایجاد «مؤسسه اطلاعات» مجوز بیش از ده نشریه دیگر به زبانهای مختلف و برای مخاطبان گوناگون را بگیرد و روزنامه اطلاعات را به پرتیراژترین روزنامه کشور بدل کند.[13]
او در سال 1314 بهعنوان نماینده تهران به دوره دهم مجلس شورای ملی راه یافت و تا دوره پانزدهم، این جایگاه را حفظ کرد. در اولین دوره مجلس سنا در سال 1328 نیز از تهران انتخاب شد و تا زمان مرگش که دوره ششم مجلس سنا بود، سناتور باقی ماند.[14] در تمام این مدت، مدیریت مؤسسه روزنامه اطلاعات را نیز بر عهده داشت.
عباس مسعودی در شورش 17 آذر 1321 که به خاطر کمبود نان در تهران شکل گرفت و به «بلوای نان»[15] معروف شد، حضور فعالی داشت. او با حمایت دربار و عناصر مرتبط با انگلستان با هدف تحریک افکار عمومی مطالبی را درباره بیکفایتی دولت احمد قوام در تأمین نان منتشر و از صندوق روزنامه اطلاعات نیز مقادیر زیادی پول نقد بین معترضین و آشوبگران تقسیم کرد. مسعودی که در این زمان نماینده مجلس هم بود، همزمان با آغاز تظاهرات روبروی ساختمان مجلس به همراه تعدادی از نمایندگان به دیدار شاه رفت تا مخالفت خود را با دولت قوام اعلام کند.[16]
دولت در مواجهه با این شورش برخی از نشریات تحریک کننده از جمله روزنامه اطلاعات را توقیف کرد و برخی از کارکنان روزنامه اطلاعات که در درگیریها نقش داشتند ـ از جمله حسن و جواد مسعودی برادران عباس را ـ بازداشت نمود.[17] در این میان محمدعلی مسعودی برادرزاده عباس مسعودی از ترس دستگیری دو ماه پنهان شد.[18] و عباس مسعودی ـ با اینکه نقش محوری در این ماجرا داشت ـ از مصونیت نمایندگی استفاده کرد و بازداشت نشد.[19]
در دادگاه، از میان متهمین بلوای نان، اعضای خانواده مسعودی تبرئه و آزاد شدند. این در حالی بود که دربار در صدور احکام دادگاه تأثیرگذار بود.[20] همین امر موجب شد عباس مسعودی در 30 دی 1321 در روزنامه اطلاعات علت بازداشت کارکنان روزنامه از جمله دو برادرش را «سعایت دشمنان» اعلام کند.[21]
در سال 1325 عباس مسعودی سفری به لندن داشت که هنگام پرواز کیف دستیاش در فرودگاه مهرآباد جا ماند.[22] از درون آن کیف، نامهای بدست آمد که کاردار سفارت انگلستان در تاریخ 12 مه 1946 / 22 اردیبهشت 1325 به وزارت خارجه متبوع خود نوشته بود:
«بدینوسیله عباس مسعودی به شما معرفی میشود. او در حال اعزام به انگلستان است تا بخش خوب و موفقی از دوران خود را بگذراند. نامبرده یکی از دوستان قابل اعتماد ماست که همواره کمکهای ارزشمندی را در تهران به ما داشته است. لطفاً تا جایی که ممکن است و تا زمانی که او در لندن است در فعالیتهایی که دارد به او مساعدت کنید و با او مذاکره و گفتگو نمایید. من فکر میکنم شما موفق خواهید شد که از طریق این شخص با روزنامهها و انتشارات ایرانی و فارسی زبان برای ما ارتباطات بزرگی را لینک [و] برقرار کنید. از شایستگی نامبرده در ارتباطگیریاش با مقامات رسمی غافل نشوید.»[23]
با اینکه عباس مسعودی در فرم مربوط به مجلس سنا صریحاً نوشته بود: «عضو هیچ حزب و دستهای نیستم.»[24] در گزارشی که ساواک در مورد کلوپ روتاری تهران[25] تهیه کرد، نام وی در بین اسامی هیئت مؤسس این سازمان در سال 1335 دیده میشود.[26] در دی ماه 1348 نیز 19 عدد کارت دعوت از طرف «جمعیت فراماسونری» به شکل پنهانی بین برخی از سناتورها از جمله عباس مسعودی توزیع شد تا در جلسه این جمعیت حاضر شوند. طبق گزارش ساواک دعوت سازمان فراماسونری از سناتورها در سالهای پیش نیز مسبوق بوده است و با باز شدن نامهها ـ پیش از رسیدن به دست افراد ـ معلوم میشود این دعوتنامهها به شکل پنهانی و بدون طی کردن روند اداری به دستور جعفر شریف امامی رئیس مجلس سنا و از اعضای رده بالای فراماسونری توزیع شده است.[27]
عباس مسعودی مرتبط و مورد اعتماد ساواک هم بود؛ زیرا در سال 1340 زمانی که ساواک تصمیم گرفت جزوهای را که اداره اطلاعات آمریکا در لندن علیه سیاستهای اقتصادی شوروی تهیه و توزیع کرده بود، در فضای مطبوعاتی ایران منتشر نماید، این کار را به او و روزنامه اطلاعات سپرد.[28]
بحرین نقطه تمرکز مباحث سیاست بینالمللی
انگلستان که در طول جنگ جهانی دوم ضربات نظامی و اقتصادی شدیدی را متحمل شده بود، تصمیم گرفت که در نظم جدید جهانی در تعامل با آمریکای تازه نفس، تجربیات سیاسی و اطلاعاتی خود را ارائه کند.[29] بعد از روی کار آمدن دولت هارولد ویلسون از حزب کارگر در سال 1964م. / 1343ش. خروج از کانال سوئز و خلیج فارس در برنامه دولت انگلستان قرار گرفت.[30] در ژانویه 1967 / دی ماه 1345 انگلیس اعلام کرد تا پایان سال 1971م. / 1350ش. نیروهای نظامی خود از منطقه خلیج فارس خارج خواهد کرد.[31]
خروج نیروهای نظامی انگلستان از خلیج فارس که حضور طولانی مدت در این منطقه داشتند، خلأ قدرتی ایجاد میکرد که نظر دولتهای منطقه و قدرتهای بینالمللی را به خود جلب مینمود. خصوصاً در دورانی که جنگ سرد و رقابت بین بلوک غرب و شرق در جریان بود. از این منظر دولت ایران که ارتباط خوبی با بلوک غرب داشت، فرصتی برای مستحکمتر کردن جایگاه خود در منطقه پیدا کرده بود تا خود را بهعنوان جایگزین نیروهای انگلیسی و مسئول حفظ امنیت خلیج فارس بقبولاند. آمریکا و انگلیس که نگران خلأ قدرت ایجاد شده و نفوذ کمونیسم و پیشرویهای شوروی در خلیج فارس بودند، از جایگزینی ایران برای به دست گرفتن امنیت منطقه حمایت میکردند.
به دلیل آنکه زمان قرارداد امنیتی انگلستان با شیوخ خلیج فارس هنوز به پایان نرسیده بود و دولت انگلستان، میخواست خلیج فارس را ترک کند، با ایران وارد مذاکراتی شد تا بتواند تا حتیالامکان توافقی میان ایران و شیوخ عرب برقرار کند.[32]
از سویی دولت ایران ـ در آن زمان بر طبق اسناد تاریخی و قوانین بینالمللی ـ بر حاکمیت خود در جزیره بحرین تأکید داشت و عدم اعمال حاکمیت بر آن را به دلیل تصرف نیروهای نظامی انگلستان و ضعف دولتهای مختلف ایران در دورههای مختلف میدانست. از سوی دیگر شیوخ حاکم بر امارتهای متعدد در جنوب خلیج فارس با حمایتهای دولت عربستان سعودی خواستار پیوستن بحرین به خود بودند. لذا برای برقراری نظم مورد نظر آمریکاییها و انگلیسیها در خلیج فارس و رسیدن به یک توافقی میان دولت ایران و شیوخ این منطقه مذاکرات گستردهای صورت گرفت. از طرف انگلستان دنیس رایت سفیر این کشور در تهران میانجی این مذاکرات بود.[33] برخی از نمایندگان امارتها مانند شیخ خلیفه بن زاید آل نهیان ولیعهد ابوظبی نیز به ایران سفر کردند و با مقامات ایرانی مذاکره نمودند.[34] از طرف ایران هم در کنار مقامات رسمی، عباس مسعودی به شکل غیر رسمی مأموریت یافت به مناطق جنوبی خلیج فارس سفر کند تا در پوشش روزنامهنگار هم دولت ایران را به یک برآیندی از وضعیت منطقه برساند و هم مطالب مدنظر ایران را به شکل غیررسمی به طرفهای مقابل منتقل کند.[35]
سفر اول مسعودی به خلیج فارس در شهریور 1345
در مسائل مربوط به خلیج فارس، ابتدا تمام مقامات ایرانی از حق حاکمیت دولت ایران بر جزیره بحرین حمایت میکردند، اما پس از مدتی که اقدامات و مذاکرات بینتیجه ادامه یافت، محمدرضا شاه به عدم توان کافی دولت ایران برای بازگرداندن بحرین پی بُرد و تصمیم گرفت از ادعا بر بحرین صرف نظر کند و در مقابل، حق حاکمیت ایران بر جزایر دیگر و همچنین جایگاهش بهعنوان ژاندارم منطقه را تثبیت نماید.[36]
سیر تغییر نظر رژیم پهلوی نیازمند آمادگی ذهنی مردم ایران بود که عباس مسعودی در این زمینه اقداماتی انجام داد. از جمله اینکه در جهت کماهمیت نشان دادن بحرین و پر هزینه بودن حکومت بر آن مطالب مختلفی را در روزنامه اطلاعات منتشر کرد.
عباس مسعودی در 10 شهریور 1345 پیش از آن که سفرش به شیخنشینهای خلیج فارس را آغاز کند، به دیدار دنیس رایت سفیر انگلستان در تهران رفت و با او در مورد مسائل بحرین گفتگو کرد. دیداری که به زعم رایت بدون هماهنگی و اجازه شاه امکانپذیر نبود. در این جلسه مسعودی بیان کرد دیدگاهش در مورد بحرین با دیدگاه خصوصی شاه هماهنگی دارد و بحرین را جزیرهای کم اهمیت میداند، اما به دلیل افکار عمومی نمیتوان از حق حاکمیت ایران صرف نظر کرد. مسعودی در ادامه گفتگویش نظر دولت انگلستان در مورد استقلال بحرین بهعنوان کشوری مستقل و نه پیوستن به اتحادیه امارتهای عربی را پرسید و گفت در صورت موافقت انگلیس، اعلام رضایت ایران بر استقلال بحرین آسانتر خواهد بود. دنیس رایت در پاسخ به مسعودی گفت:
«به نظر من مهمترین مسئله، آموزش افکار عمومی برای پذیرش [این مسئله است] که بحرین در حقیقت یک دارایی ارزشمندی برای ایران نیست... امکان دیگر این است که هنگامی که خبر تقاضای عضویت پیوسته بحرین در [سازمان] یونسکو منتشر میشود، میبایست مقالههای آموزشی به جای مقالههای پرخاشگرانه در مطبوعات ایران منتشر شوند.»[37]
اولین سفر مسعودی به شیخنشینهای حوزه خلیج فارس در شهریور ماه 1345 و همراه با «نذیر فنصه»[38] سردبیر مجله الاخاء[39] انجام شد. آنها ابتدا به کویت و بعد به سایر شیخنشینها سفر کردند.[40] هدف مسعودی از این مسافرت بررسی وضعیت حاکم بر سواحل جنوبی خلیج فارس و نظرات حاکمان و مردم آن مناطق نسبت به بحرین و ایران بود. او در این سفر در صدد رفع نگرانی از ساکنین این مناطق از نوع رفتار دولت ایران برآمد و در مذاکرهای که با نماینده سیاسی انگلستان در دبی داشت، پیشنهاد پذیرش استقلال بحرین از سوی ایران و انگلیس را مطرح کرد.[41]
مسعودی پس از بازگشت به ایران همنظر با دیدگاه شاه و هماهنگ با راهکار ارائه شده توسط دنیس رایت سفیر انگلیس، گزارش سفرش را در روزنامه اطلاعات منتشر نمود که بیاهمیت بودن بحرین و عدم تعلق خاطر مردم به کشور را القا میکرد و به نوعی زمینهساز پذیرش اذهان ایرانیان برای جدا شدن بحرین بود. این موضع روزنامه اطلاعات و شخص عباس مسعودی واکنش منفی را در افکار عمومی ایرانیها و بحرینیهایی که تعلق مذهبی به ایران داشتند ایجاد کرد.
در یکی از گزارشهای ساواک از تأثیر مطالب ارائه شده توسط مسعودی آمده بود:
«معلوم نیست [عباس مسعودی] تحت تأثیر چه عواملی بدون اطلاع از اوضاع جغرافیایی و تاریخی خلیج فارس در اغلب محافل [شیخنشینها] اظهار داشته است که ایران حق مالکیت بر بحرین را ندارد و بحرین ناحیهای عربی میباشد و حتی وعده داده است که اولیای ایران را قانع کند که از ادعای حق حاکمیت بر بحرین صرفنظر نماید. [...] در هر صورت اظهارات آقای مسعودی درباره بحرین عکسالعمل سوئی بخشیده است و تقریباً چنین وانمود شده است که در این مدت دعوی ایران بر حق مالکیت بحرین واهی و عبث بوده است.»[42]
کنفرانس خبری محمدرضا شاه در هند
موضع رسمی حکومت ایران نسبت به بحرین همواره تأکید بر پیوستن این جزیره به ایران بود تا اینکه محمدرضا شاه در سفری که در دی ماه 1347 به هندوستان داشت، در یک کنفرانس خبری در 14 دی 1347 اعلام کرد: اگر ساکنین بحرین تمایلی به پیوستن به ایران نداشته باشند، ایران نیز بر این موضوع پافشاری نمیکند و اراده مردم بحرین را در صورت پذیرش مجامع بینالمللی به رسمیت خواهد شناخت. شاه در این کنفرانس خبری گفته بود:
«این اولین بار است که من رسماً درباره این مسئله سخن میگویم و دقیقاً به شما و به سؤالاتی که در این زمینه میکنید پاسخ میدهم. این جزیره صدوپنجاه سال پیش توسط انگلیسیها از وطن ما جدا شد و انگلیسیها یک امپراطوری با یک سیاست استعماری برپا کردند. [...] ولی اینک موقع آن رسیده است که انگلیسیها از این نواحی بروند. باید اعتراف کنم که ما از انگلیسیها نخواستیم و یا به آنها نگفتیم که خلیج فارس را تخلیه کنند. آنها داوطلبانه عازم شدهاند. [...] نمیتوانیم بپذیریم جزیرهای که توسط انگلیسیها از کشور ما جدا شده توسط ایشان ولی به حساب ما به کسانی دیگر داده شود. این اصلی است که ایران نمیتواند از آن صرف نظر کند. ایران از سوی دیگر ـ پیوسته ـ به این سیاستِ خود، دلبستگی داشته است که هرگز برای بدست آوردن اراضی و امتیازات ارضی علیرغم تمایل مردم آن سامان به زور متوسل نشود. من میخواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، ما هرگز به زور متوسل نخواهیم شد. زیرا این خلاف اصول سیاست دولت ماست که برای گرفتن این سرزمین خود، به زور متوسل شود. دوماً گرفتن و حفظ کردن سرزمینی که مردم آن با شما ضدیت داشته باشد، چه فایدهای خواهد داشت. قبل از هر چیز این کار اشغال محسوب میشود. [...] سیاست و فلسفه ما این است که با اشغال و گرفتن سرزمینهای دیگر از طریق زور مخالف باشیم. این روشنترین چیزی است که من میتوانم در این زمینه به شما بگویم. اما نمیتوانیم تحمل کنیم که چیزی را که به ما متعلق بوده است، به کسان دیگری بدهند.»
شاه در مورد نحوه کسب نظر ساکنین بحرین که به شکل رأیگیری یا رفراندوم خواهد بود گفت: «من نمیخواهم در این موقعیت در این باره وارد جزئیات شوم. اما هر کاری که بتواند اراده مردم بحرین را به نحوی که نزد ما، شما و همه جهان به رسمیت شناخته شود، نشان دهد خوب است.»[43]
اردشیر زاهدی وزیر امور خارجه که از مطالب مطرح شده توسط شاه در کنفرانس خبری ناراحت بود و از واکنش افکار عمومی نگرانی داشت، به شاه پیشنهاد کرد پیامی به تهران فرستاده شود تا مطبوعات ایرانی صحبتهای او را منتشر نکنند تا بتوان راهحلی برای مواجهه با آن پیدا کرد.[44]
محمدرضا پهلوی تصور میکرد با گذشتن از حق حاکمیت ایران بر جزیره بحرین، حاکمیتش بر دیگر جزایر ایرانی مورد قبول قرار خواهد گرفت. با تغییر نکردن شرایط منطقه، شاه احساس کرد از آن کنفرانس خبری نتیجه دلخواه حاصل نشده است. اسدالله علم وزیر دربار که در 1 فروردین 1348 شاه را خسته و گرفته دیده بود، در مورد علت آن مینویسد: «[یک ساعتی] با من صحبت فرمودند و معلوم شد از سختگیری [شرکتهای] نفتی و همچنین انگلیسیها نسبت به جزایر خلیج فارس و مخصوصاً ابوموسی ـ که شاهنشاه خیال میفرمودند بعد از اعلام نظر مبارک درباره بحرین، بدون هیچ زحمتی به ما تعلق میگیرد ـ و خالی بودن خزانه، ناراحت هستند... باز امر فرمودند که من با سفیر انگلیس صحبت بکنم.»[45]
سفر دوم مسعودی به خلیج فارس در اردیبهشت ماه 1348
در شرایطی که محمدرضا پهلوی رسماً رضایت خود را از جدا شدن بحرین از ایران اعلام کرده بود، افکار عمومی نسبت به این موضعگیری نظر منفی داشت. در همین زمان عباس مسعودی مأموریت یافت مجدداً به شیخنشینهای خلیج فارس سفر کند.
مسعودی علت سفر دومش را که در اردیبهشت 1348 انجام شد، دعوت وزیر امور خارجه کویت برای بازدید از این کشور اعلام کرد و مجدداً همراه با نذیر فنصه سردبیر مجله الإخاء به این سفر رفت. او پس از یک هفته اقامت در کویت بازدید از شیخنشینهای خلیج فارس را آغاز نمود و به شیخنشینهای قطر، ابوظبی، دوبی، شارجه، عجمان، امالقوین و رأسالخیمه سفر کرد و در دبی نیز به دیدار شیخ فجیره رفت.[46] با اینکه او در این مسافرتها جایگاهی غیررسمی داشت، اما بعضاً مقامات رسمی به استقبالش میآمدند یا با وی جلسه برگزار میکردند. بهطور مثال در سفر از کویت به ابوظبی در 22 اردیبهشت، رئیس فرودگاه و مدیر کل سیاسی و اداره اطلاعات ابوظبی به استقبال او آمدند، پس از آن نیز دو جلسه مذاکره با شیخ زائد حاکم ابوظبی داشت.[47] او در قطر نیز با ولیعهد آنجا ملاقات کرد و مذاکراتی پیرامون «حسن مناسبات میان ایران و قطر و بسط روابط بازرگانی و فرهنگی» داشت.[48]
مسعودی درباره دیدارش با حاکمان این مناطق و مذاکراتشان میگوید: «بدین ترتیب با همه شیوخ خلیج تجدید دیداری صورت گرفت و با افکار و نظریات و هدفهای آنها در اداره امور منطقه پس از خروج قوای انگلیس از خلیج فارس آشنا شدم.»[49] او در مورد پیامی که برای طرف مقابل داشت نیز نوشت: «تحکیم دوستی ایران و شیخنشینها و آگاهی از نظریات مردم پس از اعلام خروج نیروهای انگلیس از خلیج فارس یکی از هدفهای من در این مسافرت بود که با شیوخ و شخصیتهای مهم امارات خلیج در میان گذاشتم.»[50]
کنفرانس شیوخ امارات
همزمان با سفر دوم عباس مسعودی به مناطق جنوبی خلیج فارس، سومین اجلاسیه شورای عالی اتحادیه امارتهای عربی بین 20 تا 24 اردیبهشت 1348 در دوحه پایتخت قطر تشکیل شد و 9 امیر شیخنشین برای بررسی موضوعات مختلف از جمله مسائل پس از خروج انگلستان از منطقه گرد هم آمدند.[51] یکی از مسائلی که قرار بود در این کنفرانس بررسی گردد، تشکیل یک دولت و کشور مستقل شامل همه شیخنشینها از جمله بحرین بود که ایران به دلیل عدم تعیین تکلیف وضعیت بحرین، با عضویت این جزیره در فدراسیون و پیوستن به دیگر امارتها در قالب یک کشور مخالف بود.[52]
مسعودی پس از ورود به قطر در هتل درویش دوحه ساکن شد و در زمانهایی که کنفرانس جلسه نداشت، با شیوخ امارات یا نمایندگان آنها صحبت میکرد. روزنامهای لبنانی طی گزارشی به نقشآفرینی مسعودی در به نتیجه نرسیدن کنفرانس اشاره کرد. او را سفیر دولت ایران دانست که مأموریت دارد مانع به نتیجه رسیدن کنفرانس شود.[53]
با اینکه عباس مسعودی ادعای مأموریت داشتن از جانب دولت ایران برای به شکست کشاندن کنفرانس شیوخ را تکذیب نمود.[54] اما در مطالب خود مینویسد: «در باطن بیشتر اختلافاتی که [در کنفرانس] ظاهر گردید و به توافق نرسید، به خاطر به تعویق انداختن فدراسیون بود که بعضی از شیوخ مایل بودند کاری انجام نگیرد و برنامهها صورت قطعیت پیدا نکند تا وضع بحرین روشن شود و برای ایران محظوری از لحاظ قبول فدراسیون موجود نباشد. [...]
مادام که تکلیف این شیخنشین مشخص نگردد، ایران نمیتواند موافقت کند که شیخ بحرین بهعنوان حکمران و مالک بحرین در فدراسیون شرکت جوید و چون این نکات را شیوخی که میخواهند رابطه دوستی خود را با ایران برای تأمین آینده خلیج حفظ کنند میدانند، سعی دارند پشت پرده تشکیل فدراسیون را آنقدر عقب بیندازند تا راهی برای حل مسئله بحرین پیدا شود.»[55]
مسعودی علت عدم اتحاد شیوخ جنوب خلیج فارس را وضعیت بغرنج بحرین معرفی میکند و مینویسد: «امرا و شیوخ خلیج به واسطه قرابت و خویشاوندی و روابط دوستانه خود با بحرین نه میتوانند این شیخنشین را در حلقه اتحاد خود داخل نکنند و کنار بگذارند و نه میتوانند به واسطه ادعایی که ایران بر مالکیت این جزیره دارد، بحرین را داخل فدراسیون سازند؛ به همین جهت بیش از سه سال است که هر چند ماه یک بار شیوخ خلیج [فارس] در یکی از امارتنشینها جمع میشوند، کنفرانس تشکیل میدهند، چندین جلسه صرف وقت میکنند و در هیچیک از مواد برنامه فدراسیون به توافق نمیرسند.»[56]
در چنین وضعیتی عباس مسعودی برای ایران نقش اساسی و تعیینکننده قائل است و حتی حاکمان امارتهای جنوب خلیج فارس را نیز امیدوار به تصمیم شاه ایران نشان میدهد و مینویسد: «شیوخ خلیج را بسیار علاقهمند به حل قضیه بحرین یافتم و امیدوار بودند که این مشکل بزرگ تحت رهبری و ارشاد شاهنشاه ایران حل و فصل گردد که همه بتوانند همکاری و همبستگی داشته باشند.»[57]
تغییر نگرش ایرانیان در موضوع بحرین
عباس مسعودی پس از بازگشت به ایران ابتدا در 2 خرداد 1348 به دیدار شاه رفت و گزارشی از سفر دو هفتهای خود به کویت و شیخنشینهای جنوب خلیج فارس را ارائه داد.[58] سپس یک گزارش مفصل مطبوعاتی از این سفر نوشت که در ده شماره از روزنامه اطلاعات در طول روزهای 12 تا 22 خرداد 1348 منتشر شد. او در این مقالات که با عنوان «دیداری تازه از شیخنشینها» انتشار یافت، گزارشی از وضعیت آن مناطق ارائه و به مسائل مطرح شده در گفتگوهایش پرداخت.[59]
مسعودی در همان ابتدا ضمن اعلام اینکه ایران به دلیل داشتن منابع غنی هیچ چشمداشتی به مناطق جنوبی خلیج فارس ندارد، تلاش کرد مخاطبان خود را از نفوذ کشورهای مرتبط با بلوک شرق در بین ساکنان این نواحی و تبلیغات منفی علیه ایران بهراساند. خصوصاً اینکه کمونیسم در برخی از کشورهای این منطقه مانند یمن پایگاهی به دست آورده بود و برخی از دولتهای سوسیالیستی مانند عراق و مصر نیز با شعارهای عربگرایی قصد نفوذ در شیخنشینهای خلیج فارس را داشتند. مسعودی در اولین مقاله خود با اشاره به «تبلیغات زیانبخش دشمنان» با هدف دستاندازی به اراضی و ثروتهای طبیعی (نفت) حوزه خلیج فارس نوشت:
«این معنا را خوشبختانه امارتنشینها و زعمای آن سوی خلیج بهخوبی استنباط کرده و به حفظ دوستی ایران تکیه کردهاند. بدین سبب، دیگر حنای آنها که در صدد قبضه کردن خلیج فارس و دست انداختن بر ثروتهای آن هستند رنگ و بویی ندارد و هر چه بلندگوهای آنها بگویند و آنچه مطبوعات نشاندارشان بنویسند و هر مسافرتی که بدین منظور ترتیب دهند و هرچند یک بار میسیونهایی را بدین منظور به شیخنشینها اعزام دارند، تأثیری نخواهد داشت. همچنان که آخرین سفر ژنرال تکریتی وزیر دفاع عراق به کمیسیون بزرگ خود به خلیج فارس که تمام شیخنشینها را زیر پا گذاشت و با همه آنها گفتگوهایی به نام حفظ و حراست آنها پس از خروج انگلیسها از خلیج و عقد قرارداد دفاعی انجام داد، در روحیه ساکنین خلیج و شیوخ کمترین تأثیری نداشت و همه جا با شکست روبرو گردید.»[60]
عباس مسعودی در مجموعه مقالات خود گزارشی از مذاکراتش با فردی بحرینی ایرانیالاصل ارائه میکند که مطالب مدنظر مسعودی از زبان او گفته میشود. این فرد با نام «شیخ محمود بن ابراهیم» یک تاجر بحرینی، دوستدار ایران، واقعبین و مخالف الحاق بحرین به ایران نمایانده میشود[61] و جزئیات دقیقی از وضعیت این جزیره ارائه میکند که بدون ارتباطات و دسترسی به اطلاعات این امر امکانپذیر نمیباشد.[62] مسعودی که مدعی است با او در هتل آشنا شده وی را چنین معرفی میکند:
«او [شیخ محمود] یک بازرگان ساده نبود، به واسطه مراوداتی که با تمام شیخنشینها داشت، تجربیات و اطلاعات خوبی بدست آورده بود. با اخلاق و روحیات همه شیوخ آشنایی داشت. از مناسبات هر یک و رموز سیاسی و ارتباطهای آنها با منابع انگلیسی بیاطلاع نبود و من میخواستم نظریات او را با آنچه که خودم در این سفر مطالعه کرده بودم، روی هم بریزم و اگر اظهار نظری میکنم، متکی بر اساسی صحیح باشد.»
در ادامه مسعودی بیان میکند: «وقتی هم در قطر بودم، با چند تن شخصیتهایی نظیر همین شیخ [محمود] از جمله شیخ عبدالله درویش[63] گفتگوهایی پیرامون آینده خلیج بعد از خروج نیروهای انگلیس داشتم و عقاید آنها را درک کرده بودم که شاید حالا مقتضی نباشد از آنها که مقام رسمی دارند، نامی ببرم تا مشکلاتی در راه انجام مقاصد خیرخواهانه آنها ظاهر گردد!»[64]
احتراز مسعودی از نام بردنِ شخصیتهای رسمی به دلیل حساسیتهای سیاسی، ممکن است دلیل پنهان کردن هویت «شیخ محمود» در این مجموعه گزارشها باشد. اما فارغ از هویت واقعی شیخ محمود و اینکه شخصیتی رسمی بود یا غیر رسمی، مطالبی که از زبان وی بیان میشد، مورد قبول مسعودی هم بود و او این صحبتها را مبنای استدلالهای خود قرار میداد.
هدف از انتشار این مجموعه مقالات تأثیرگذاری بر مخاطب ایرانی و زمینهسازی برای تغییر نظر آنها بود؛ از جمله گزارههایی که عباس مسعودی سعی داشت القا کند این بود که امکان الحاق بحرین به ایران از نظر سیاسی و مناسبات بینالمللی میسر نیست و به دلیل عدم رضایت ساکنان بحرین این امر جز از مسیر سخت و خشن محقق نخواهد شد. از نظر شیخ محمود نیز جزیره بحرین سالها بود که از ایران جدا شده و دیگر امکان بازگشت مسالمتآمیزش وجود نداشت و ایرانیها نیز باید از پافشاری بر این موضوع دست بر میداشتند. مجموعه استدلالهای او در مورد مخالتفش با الحاق بحرین به ایران به قرار زیر است:
1- تغییر نقشه جهان و مناسبات بینالمللی و بیاعتبار شدن ادعاهای تاریخی ایران نسبت به بحرین.
2- قرار گرفتن بحرین در نزدیکی مناطق عربی و محصور شدن توسط کشورهای عربی و عدم امکان پیوستن به ایران؛ «یک قطعه خاک عربی چگونه میتواند به ایران ملحق شود؟»
3- سروصداها و ادعاهای خشن و رفتار غیردوستانه با مردم بحرین توسط ایران موقعیت این کشور را در بین اعراب متزلزل کرده است.
4- تبلیغات منفیِ دشمنان، ایران را متجاوز و استعمارطلب معرفی کرده که هدفش همه شیخنشینهای خلیج فارس است.
5- سیاست جدایی و دوری و تهدیدات از جانب ایران عکسالعمل شدیدی خواهد داشت و ایران را در بین کشورهای عربی متعدی معرفی خواهد کرد.
6- تنها روزنه امید در منطقه برای جلوگیری از مناقشات نظامی پیشنهاد شاه ایران مبنی بر رأیگیری از ساکنان بحرین است.
7- ایرانیهای مقیم بحرین بسیارند و در مشاغل مختلفی فعالیت دارند، اما همه بحرینی شده و هویت بحرینی دارند و حکومت بحرین نیز با آنان رفتار مناسبی داشته است.
8- وضعیت ساکنین بحرین بهگونهای بوده است که به دلیل تعالیم، تحصیلات و روشنفکری با دیگر اعراب تفاوت دارند و این وضعیت باعث شده کشورهای دیگر این افراد را برای سازمانها و تشکیلات خود جذب نمایند و در مصدر کارهای مهم باشند.[65]
گزاره دیگری که مسعودی در مقالاتش مطرح میکرد آن بود که جزیره بحرین به دلیل شرایط طبیعی، اجتماعی و اقتصادی گزینه مناسبی برای بازگشت به ایران نیست و در صورت برقراری حاکمیت ایران بر این شیخنشین هزینههایی بر دولت ایران تحمیل خواهد شد.
طبق گفتههای شیخ محمود، بحرین «هیچ چیز برای صدور ندارد؛ معهذا صادرات بحرین رقم بسیار درشتی را تشکیل میدهد.» به این صورت که روزانه کشتیهای بزرگی به بحرین وارد شده و خارج میشوند و سهم گمرکیای از آنان اخذ میگردد در حدود چهار یا پنج درصد است که در سال بالغ بر سهونیم میلیون لیره میشود.
«پس این امارتنشین بدون اینکه هیچ چیز برای برای صدور داشته باشد، صادر کننده بزرگ کالا محسوب میشود و ثروت مردم از این راه است. گردش چرخهای زندگی عمومی نیز بدینوسیله به حرکت در میآید والا نه محصولی در بحرین عمل میآید که قابل صدور باشد، نه کارخانهای برای تدارک جنس به خارج وجود دارد و نه فعالیتی برای تدارک امتعه محصولی که در خارج مشتری داشته باشد صورت میگیرد.»[66]
شیخ محمود در صحبت با مسعودی در مورد محصولات کشاورزی نیز میگوید که محصول خرما در حد مصارف داخلی است و صادر نمیشود. «میوه و سبزی هم از خارج وارد میشود. بحرین از نظر تأمین ارزاق و احتیاجات زندگی چیزی ندارد! گندم، برنج، روغن، گوشت، بقولات و هرچه برای خوراک لازم است از خارج و بیشتر از استرالیا میرسد.»
در ادامه مسعودی از وضعیت صید مروارید در بحرین که از گذشته معروف بود، میپرسد و شیخ محمود پاسخ میدهد: برداشت و صادرات مروارید جای خود را به تجارت کالاهای گمرکی دیگر کشورها داده است؛ زیرا «بعد از کشت مروارید مصنوعی ژاپن که تمام بازارهای دنیا را فرا گرفته است، مروارید بحرین دیگر قابل صدور و تجارت نیست و خریدار ندارد» و برای علاقهمندان نمیصرفد.
شیخ محمود در پاسخ به سؤالی در مورد وضعیت منابع نفتی و درآمد حاصل از آن میگوید: «درآمد نفت بحرین هیچ قابل مقایسه با شیخنشینهای دیگر نیست.» نفت بحرین حدود شصت حلقه است و در زمین و دریا به میزانی نیست که قابل صادرات باشد و فقط «چرخهای سازمان حکومتی و امور عمرانی و حفاظتی بحرین را میچرخاند.» درآمد سالانه نفت تا چند سال پیش از 5 میلیون لیره تجاوز نمیکرد که با تلاشهای بسیار به هفتونیم میلیون لیره رسیده است. بحرین چون فقط امکان صدور نفت تصفیه شده را دارد عضو اوپک هم نیست چرا که اعضای اوپک باید هم نفت خام و هم تصفیه شده را صادر کنند.
شیخ محمود در ادامه به مقایسهای بین درآمد نفت بحرین با دیگر شیخنشینها میپردازد و میگوید: «نفت بحرین با داشتن دویست هزار جمعیت 7 میلیون و نیم لیره است و درآمد ابوظبی با جمعیت خیلی کم صد میلیون لیره و کویت بیش از سیصد میلیون لیره یا هزار میلیون دلار، شباهتی میان این شیخنشین و دیگر شیخنشینهای نفتخیز وجود ندارد.» به گفته او کل درآمد بحرین «غیر از نفت و حقوق گمرکی و مختصری عوارض متفرقه که جمعاً 11 میلیون لیره میشود [...] بیش از نصف این مبلغ یعنی 6 میلیون لیره خرج معارف و صحیه عمومی است، چون تعلیم و تربیت و بهداشت به کلی مجانی است ولی این بودجه، کفافِ دادنِ یک وعده غذا به شاگردان را نمیدهد.»
شیخ محمود در مورد وضعیت اشتغال خارجیها در بحرین نیز بیان میکند که در این جزیره جواز اقامت دائم یا موقعیت شغلی به خارجیها داده نمیشود، زیرا شغلها برای ساکنین بحرین است و «بدین سبب جمعیتی که در بحرین هستند همه دارای کار میباشند. اگر فرضاً یک هندی یا پاکستانی [و به تبع آن یک ایرانی] که اجازه کسب از قدیم اخذ نموده و سالیان درازی است به کسب مشغول میباشد درگذرد، اجازه کسب او را باطل میکنند و به فرزندان او اجازه اقامت آن کسب را در بحرین نمیدهند. برای اینکه عرصه کار برای خود مردم بحرین تنگ نشود.»
عباس مسعودی که واکنش خوانندگان را به مطالب مطرح شده از سوی شیخ محمود پیشبینی میکند، در ادامه مینویسد:
«در اینجا دیگر حوصلهام سر رفت. گفتم شما به من اطلاعات مأیوس کننده دادید و من جز این درباره بحرین تصور میکردم. هرگز فکر نمیکردم درآمد نفت بحرین این مبلغ باشد. به علاوه عایدات دیگری برای دستگاه حکومت بحرین فرض میکردم. این ارقام و اعداد بهکلی خلاف انتظارم بود ولی در همه حال از شما خیلی ممنونم که مرا روشن ساختید.»[67]
در ادامه این سلسله گزارشها، مسعودی در یک شماره هم به وضعیت مذهب در بحرین پرداخت و رفتار شیعیان و اهل سنت را همراه با احترام متقابل و بدون درگیری نشان داد و تلاش نمود به ایرانیهایی که نگران وضعیت شیعیان بحرین پس از استقرار حکومتی سنی مذهب بودند، اطمینان خاطر دهد که آنها تحت فشار و سرکوب نخواهند بود.[68]
مسعودی در موضوع مذهب به صحبتهایش با فردی که بهطور اتفاقی در خیابان با او آشنا شده است، ارجاع میدهد. این فرد خود را یک بحرینی ایرانیالاصل و شیعه معرفی میکند که در کودکی به مدارس ایرانی رفته و اکنون از «مأمورین عالیرتبه دستگاه حکومتی» امارت ابوظبی است. او در مورد وضعیت مذهبی در بحرین میگوید: «در بحرین به استثنای معدودی از ایرانیالاصلها بقیه هم شیعه هستند [...] تعداد شیعه و سنی در بحرین تقریباً مساوی است. در آنجا اختلاف نظر میان ما و سنیها وجود ندارد. همه متحد و متفق و در عقاید خود آزادی دارند و در کمال صفا و صمیمیت بسر میبرند. ابداً تعصب وجود ندارد، شیعهها علاوه بر مساجد دارای حسینیههای زیادی هستند که مراسم مذهبی و عزاداری را در آنجا بجا میآوردند.»[69]
در شماره آخر از این مجموعه مقالات عباس مسعودی به وضعیت شیخنشینهای خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیسی میپردازد و پیوستن این مناطق به ایران را پردردسر میداند. این درحالی است که ایران ادعایی در مورد دیگر شیخنشینها نداشت و صرفاً به دنبال بازگشت بحرین بود. مسعودی مینویسد: «بار مسئولیت شیخنشینها بر دوش ما [ایرانیها] سنگینی میکند. آنها تازه میخواهند از زیر بار استعمار بیرون بیایند و اداره امور داخلی شیخنشینها همه یکسان نیست. بعضیها با مشکلاتی روبرو هستند. هر یک وظایفی به دوش دارند که اگر در انجام آن غفلت ورزند، داخله کشورشان دستخوش شورش و ناامنی میشود. تردید نیست که در وهله اول پیدایش یک اتحاد کامل میان شیوخ و کشورهای ساحلی خلیج [فارس] ضروری است و این امر مستلزم آن است که اختلافات فعلی خود را کنار بگذارند.»[70]
واکنشها به مقالات مسعودی
پس از انتشار سلسله مقالات «دیداری تازه از شیخنشینها» در روزنامه اطلاعات برخی واکنشهای منفی در فضای سیاسی و رسانهای بروز کرد. ساواک در 23 تیر 1348 گزارشی در مورد سفر مسعودی به شیخنشینهای خلیج فارس دریافت کرد که در آن با لحنی انتقادی آمده بود:
«آقای مسعودی مدیر روزنامه اطلاعات در مسافرت به بحرین با آقای محمود علوی رئیس دارایی که یکی از مخالفان سرسخت دولت و ملت ایران میباشد، ملاقات نموده و مهمان ایشان بوده است. آقای مسعودی در بحرین مورد استقبال گرم و مهماننوازی شیوخ قرار گرفته است و نامبرده در جزیره بحرین به غیر از تماس با مقامات بحرینی با هیچ یک از افراد ایرانی تماس حاصل نکرده که شمهای از وضع ایرانیان در روزنامه خود چاپ و منتشر نماید.»[71]
حزب پانایرانیست[72] هم که از ابتدا نسبت به جدایی بحرین حساس بود، پس از انتشار مقالات مسعودی احساس کرد زمینهسازیهایی برای پذیرش استقلال بحرین در جریان است. محسن پزشکپور دبیرکل این حزب بعدها در مورد انتشار این مقالات میگوید:
«در مورد بحرین تا [کار] به آنجا رسید که احساس شد [...] توطئههایی برای بازی سیاسی جدایی بحرین یعنی برای درواقع تثبیت آن جدایی موقت در شرف انجام است. این همزمان بود با موقعی که به اصطلاح انگلیسها میخواستند خلیج فارس را ترک کنند و انجام این توطئه مواجه شد با یک سلسله مقالاتی که در روزنامۀ اطلاعات درج میشد و قبل از آن یک سفری که به اصطلاح عباس مسعودی مدیر روزنامۀ اطلاعات کرد به مناطق خلیج فارس و در واقع نتیجۀ آن سفر او این بود.»[73]
در جلسه حزب پانایرانیست که در 19 تیر 1348 برگزار شد، محمدرضا عاملی مرتبط با میس لمبتون از اعضای این حزب در پاسخ به سؤالی در رابطه با مطالب روزنامه اطلاعات در مورد بحرین گفته بود:
«اینگونه مقالات از داخل بسیار به چشم میخورد و این نشانه متزلزل بودن افکار یک عده ایرانی از جمله آقای مسعودی است و حزب پانایرانیست بر این است که اینگونه نابخردیها را به مردم نشان دهد.»[74]
ایرانیان بحرین نیز پس از مطلع شدن از محتوای مقالات مسعودی، نسبت به انتشار آن واکنش منفی نشان دادند. ساواک در 19 شهریور 1348 از موضع مخالفت با روابط مسعودی و دیدگاههایش در مورد بحرین گزارشی را تهیه کرد که در بخشی از آن آمده بود:
«کتابی [مجموعه مقالاتی] که اخیراً سناتور عباس مسعودی درباره مسافرت اخیر خود به جزیره بحرین و شیخنشینهای خلیج فارس منتشر نموده به دست بعضی از اهالی و ایرانیان جزیره بحرین رسیده است. بهطور کلی انتشارات آقای مسعودی درباره جزیره بحرین در بین ایرانیان با عکسالعمل خوبی روبرو نشده.»
در ادامه این گزارش «رهبر عملیات» نظریه خود را در مورد واکنش ایرانیان بحرین چنین بیان میکند:
«قبلاً گزارشات خبری درباره مسافرت آقای مسعودی اعلام گردید و نظر داده شده که آقای مسعودی با عوامل انگلیسی در جزیره بحرین تماسهایی گرفته که باعث دلتنگی ایرانیان جزیره بحرین گردیده و هم اکنون کتابش نیز به آن جزیره ارسال گردیده است.»[75]
پس از بازگشت عباس مسعودی به ایران مطالبی نیز در مورد وعده مقامات بحرینی برای پرداخت رشوه به او مطرح شد. بهطور مثال نجفقلی پسیان که مدتی سردبیری روزنامه اطلاعات را برعهده داشت، مدعی شده بود عباس مسعودی «برای نوشتن سلسله مقالات درباره بحرین که در راستای سیاست شاه برای آمادهسازی مردم ایران برای پذیرش جدایی بحرین نگاشته شد، مبلغ 15 میلیون دلار از شیخ بحرین رشوه دریافت کرد.»[76]
در گزارش ساواک نیز در مورد پرداخت رشوه به مسعودی در جهت استقلال بحرین آمده است: «[مقامات بحرینی] به مسعودی قول دادهاند در صورتی که نامبرده اقداماتی بعمل آورد که دولت ایران از ادعای خود بر بحرین چشمپوشی کند، رژیم بحرین نیز ده تا پانزده میلیون دلار آمریکایی به وی حقالزحمه خواهد پرداخت. گفته میشود سناتور مسعودی نیز قول مساعد به شیوخ آل خلیفه را داده است و از قرار معلوم عباس مسعودی تا حدی اقداماتی هم به نفع شیوخ آل خلیفه به عمل آورده است.»[77]
نظرسنجی در بحرین
عباس مسعودی که به تبعیت از شاه راهکار حل مسئله بحرین را در نظرسنجی از مردم این جزیره معرفی میکرد، در مقالاتی که پس از بازگشت به ایران منتشر نمود، از این ایده دفاع کرد و کوشید مخاطبان خود را در این زمینه نیز قانع نماید. بهطور مثال در 12 خرداد 1348 نوشت:
«در این سفر ضمن گفتگوهای خود با شیوخ به یک نکته مهم و امیدوارکننده که بهترین راهحل معضل بحرین است و تأثیر شایانی در روحیه و طرز فکر و عمل شیوخ به جای گذاشته، متوجه شدم و آن راهحل پسندیده و دموکراتیک پیشنهادی شاهنشاه در مسئله بحرین میباشند که در خلال مسافرتشان به هند در پایتخت آن کشور ضمن مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ یکی از نمایندگان جراید فرمودند. [...]
این فرمایشات شاهانه که کلید حل معمای بحرین میباشد از یک سو تودهنی محکمی است بر استعمارطلبان که قصد دست درازی به منطقه خلیج [فارس] را دارند و نسبت به ایران تبلیغ ناروا میکنند و از سوی دیگر تأثیر بسزایی در میان شیوخ و شخصیتهای خلیج فارس نموده و آنها را امیدوار به حل آن مشکل ساخته است. همگی آنها خوشوقت بودند که شاهنشاه با این صراحتِ بیان و خودداری از توسل به زور، راه را برای ابراز تمایلات مردم بحرین باز گذاردهاند که در مراجعه به آرای عمومی، مردم یکی از دو راه را انتخاب کنند یا به ایران ملحق شوند و یا نظر دیگر را پس از خروج نیروهای انگلیس اعلام و ابراز دارند.»[78]
او در این مقالات از اطمینان خاطر شیوخ منطقه نسبت به پایبندی ایران به نظرسنجی خبر میدهد و مینویسد: «شیوخ خلیج کاملاً اطمینان حاصل کردهاند که هر رأیی که تمایل اکثریت سکنه دویست هزار نفری بحرین را ارائه کند و سازمان ملل متحد آن رأی را قاطع و صحیح و قانونی بداند و تصویب کند و به جهانیان اعلام دارد، همان رأی و نظر ملاکِ عمل قرار خواهد گرفت و تکلیف بحرین مشخص خواهد شد و مشکلی در راه تحکیم حلقه اتحاد باقی نمیماند.»[79]
با اینکه دولت ایران رسماً از برگزاری نظرسنجی در بحرین حمایت میکرد، اما پیشبینی میشد ایرانیها نسبت به این موضوع نظر منفی داشته باشند. اسدالله علم وزیر دربار ایران در روزهای پایانی سال 1348 در مورد عقبنشینی بیسابقه شاه در موضوع قیمت بلیط اتوبوسها و عدم تحریک افکار عمومی مینویسد:
«من این مطالب را زیاد تجزیه و تحلیل برای خودم کردم و به این نتیجه رسیدم که چون درگیری با عراق داریم و مسئله بحرین هم در پیش است و رأی سازمان ملل هم قطعاً به نفع ما نخواهد بود و ممکن است مردم کورکورانه عصبانی بشوند و در عین حال دانشگاهها هم آرام نیستند، مجموع اینها شاهنشاه را محتاط کرده است که بیجهت نارضایتی مردم فراهم نیاید.»[80]
در این زمان خیانت رژیم در واگذاری بحرین، نارضایتی عمومی را دوچندان کرد. به فرمان شاه کمیسیونی تشکیل گردید تا با استفاده از مطبوعات کشور که روزنامه اطلاعات نیز جزئی از آن بود، اذهان ایرانیها برای پذیرش جدایی بحرین آماده شوند. اسدالله علم در مورد مصوبات این کمیسیون و ترس مقامات دولتی از ارائه آن به مجلس مینویسد:
«مطلب خندهداری در مورد بحرین به خاطرم آمد. شاهنشاه امر دادهاند کمیسیونی مرکب از نخستوزیر [هویدا] و من [عَلَم] و وزیر خارجه [زاهدی] در مورد گفتگویی که درباره بحرین از هماکنون باید در جراید بشود و ذهن مردم آماده شود که رأی سازمان ملل برای ما لازمالرعایه خواهد بود، تشکیل گردد. در این کمیسیون به جای مطالب اساسی، دائماً چانهزدن بر سر این مطلب است که موضوع را نخستوزیر به مجلس بدهد یا وزیر خارجه[اردشیر زاهدی]! خاک بر سرشان. به آنها گفتم: اگر معتقدید که کار درستی میکنید مرد و مردانه هر دو از آن دفاع کنید. اگر معتقد نیستید و مردد هستید کنار بروید. نه آنکه از مسئولیت شانه خالی کنید. تازه مسئولیت دولت مشترک است، فرقی نمیکند که این سیاست دولت را شخص نخستوزیر یا وزیر خارجه در مجلس عنوان بکند.»[81]
در 10 فروردین 1349 / 30 مارس 1970 ویتوریو ونیسپر گیچیاردی مدیرکل دفتر سازمان ملل متحد در ژنو به نمایندگی از اوتانْت دبیرکل سازمان ملل به بحرین اعزام شد تا نظر ساکنان این جزیره را کسب کند.[82] همزمان با این اتفاق روزنامه اطلاعات موضوع سرمقاله خود را به موضوع بحرین اختصاص داد که محتوای آن حمایت از هیئت اعزامی سازمان ملل به بحرین و قبول نتیجه نظرسنجی این هیئت بود. در بخشی از این مقاله ذکر شده بود:
«اگر قرار میبود ما رویه تعصبآمیزی را که صدوپنجاه سال دنبال کردهایم ادامه بدهیم و به این قانع باشیم که بحرین اسماً مال ما و رسماً مال دیگران باشد، نبایستی چنین تصمیمی درباره سرنوشت بحرین میگرفتیم. ولو اینکه اختلاف لاینحل ما بر سر مسئله بحرین مانع از تأمین منافع وسیعی میشد که این زمان ایران در عرصه خلیج فارس برای خود میشناسد و تنها در سایه یک سیاست واقعبینانه و منطبق با روح زمان میتوان بدان نائل آمد.»
در ادامه این مقاله آمده بود: «اگر واقعاً مردم بحرین خواستار الحاق به سرزمین اجدادی خویش بودند، [...] آن وقت هیچکس نمیتواند مانع اقدام قاطع دولت ایران برای پیوستن بحرین به خاک ایران شود. آرزو میکنیم و انتظار داریم مردم بحرین همچو ارادهای از خود نشان بدهند. اما اگر مردم بحرین تمایل دیگری داشتند، خواستند مستقل زندگی کنند، [...] تفاوتش با امروز این خواهد بود که لااقل میتوانیم بعد از این برادروار با مردم بحرین رابطه دوستی و همکاری داشته باشیم.[83] در غیر این صورت یا باید همچنان به ادعاهای لفظی نسبت به بحرین دلخوش باشیم یا برای الحاق بحرین به ایران متوسل به زور شویم که تازه اگر اعمال زور به موفقیت منتهی شود.»[84]
نظرسنجی انجام شده در بحرین با قوانین بینالمللی تعارض داشت. گیچیاردی در گزارش خود به دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد: فهرستی از سازمانها و مؤسسات بحرینی در اختیارش قرار گرفته شده بود تا از این فهرست عوامل خود را برگزیند. نظرسنجی انجام شده نیز به شکل رأیگیری یا رفراندوم که مراجعه به آرای عمومی باشد نبود و حالت «همهپرسی» نداشت و به نظرخواهی از برخی سازمانهای دولتی و وابسته به دولت حاکم و امیر بحرین اکتفا شد.[85]
گیچیاردی چشم خود را بر تخلفات قانونی به هنگام اجرای نظرسنجی بست و سه هفته بعد در گزارشی به دبیرکل سازمان ملل نوشت:
«نتایج حاصله مرا متقاعد ساخته است که اکثریت قریب به اتفاق [مردم] بحرین، مایلند که آن سرزمین رسماً به صورت کشوری کاملاً خودمختار و مستقل شناخته شود که از آزادیِ اتخاذِ تصمیم در روابطش با سایر ملل موجود، برخوردار باشد.»[86]
سرانجام در شب 21 اردیبهشت 1349 شورای امنیت سازمان ملل طی قطعنامهای استقلال جزیره بحرین را تصویب کرد.[87] همزمان با جلسه شورای امنیت، عباس مسعودی هم که در کلوپ روتاری تهران حضور داشت، طی نطقی از جایگاه نایبرئیس مجلس سنا از روند استقلال بحرین و گزارش گیچیاردی دفاع نمود و آن را بیطرفانه خواند و حل مسئله بحرین را سرآغاز توسعه روابط ایران با شیخنشینهای خلیج فارس دانست.[88]
مسعودی در ادامه به خواست دولت ایران برای به دست گرفتن امنیت خلیج فارس و پر کردن خلأ قدرت در شرایط جدید اشاره کرد و گفت: «ایران در هیچ شرایطی اجازه نمیدهد که پس از خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس استعمار به این منطقه بازگردد. [...] در آینده کلیه بار حفظ و حراست منطقه خلیج فارس را ایران به دوش میگیرد و به همین دلیل ما ناگزیریم نیروهای زمینی، دریایی و هوایی خود را در این منطقه کاملاً تقویت کنیم. [...] کلیه شیخنشینهای خلیج فارس برای حفظ خود به ایران چشم امید دوختهاند و دولت ایران نیز به پیروی از منویات شاهنشاه آماده دفاع از این منطقه و جلوگیری از نفوذ استعمار خارجی اعم از استعمار آمریکایی، روسی و یا هر نوع استعمار دیگر میباشد.»[89]
روزنامه اطلاعات در روزهای بعد نیز چه در بخش خبر و چه در بخش مقاله و سرمقاله به موضوع بحرین پرداخت و گزارش کاملی نیز از پرسش و پاسخ مسعودی با اعضای کلوپ روتاری، ظرفیتهای اقتصادی کشور تازه تأسیس بحرین برای ایرانیان، سفر برخی از شیوخ حوزه خلیج فارس به تهران و... منتشر کرد که در تمام این مطالب رویکرد دفاع از استقلال بحرین بهعنوان راهکاری عقلانی و واقعبینانه مطرح میشد.[90]
نتیجه
عباس مسعودی از ابتدا با سازمانهای انتظامی دوران رضا شاه ارتباط داشت و توانسته بود اعتماد آنها را جلب نماید. جایگاه مسعودی بهعنوان مدیر پرتیراژترین روزنامه کشور و داشتن مقام سناتوری و همچنین ارتباطش با انگلیسیها، او را بهعنوان گزینه مناسبی مطرح کرد تا بهعنوان نماینده غیررسمی ایران در موضوع بحرین نقشآفرینی کند.
دلیل انتخاب عباس مسعودی را میتوان در روابط گسترده و عمیقش با نمایندگان دولت انگلستان در ایران دانست. میزان همکاری مسعودی با مقامات انگلیسی به حدی بود که در سال 1325 کاردار این کشور در ایران در معرفی وی به مقامات حاضر در لندن مسعودی را «یکی از دوستان قابل اعتماد» نامید. او پیش از سفر به شیخنشینهای خلیج فارس با سفیر انگلستان دیدار و درباره وضعیت بحرین و آینده آن و اهداف احتمالیای که از آن سفر به دست میآمد گفتگو کرده بود. با توجه به ویژگیهای مسعودی و توان بالقوهاش در این موضوع، مأموریتی که به او سپرده شد چند وجه داشت؛ ابتدا در پوشش روزنامهنگار با سفر به شیخنشینهای خلیج فارس بدون برانگیختن حساسیتهای سیاسی به مذاکره با حاکمان این مناطق پرداخت و گزارشی از وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و طبیعی این مناطق تهیه کرد. سپس در راستای فرمان شاه به انتشار مقالاتی در روزنامه اطلاعات پرداخت تا با زمینهسازی، افکار عمومی ایرانیها را آماده پذیرش جدایی بحرین کند.
پیشبینی میشد پس از خروج نیروهای انگلیسی از خلیج فارس که سالها امنیت این منطقه را به دست داشتند، یک خلأ قدرتی به وجود آید و خطر نفوذ کمونیسم و قدرتگیری دولتهای مصر و عراق در این نواحی بیش از گذشته احساس شود. بنابراین از دید بلوک غرب ضروری بود برای جلوگیری از هرج و مرجهای ناشی از درگیریهای قبایل و گروههای مختلف، نیروهای ایرانی جایگزین انگلیسیها شوند و در برقراری آرامش نقش ایفا کنند. در این راستا محمدرضا شاه نیز در صدد برآمد با گذشتن از حق حکومت ایران بر جزیره بحرین رضایت شیخنشینهای خلیج فارس و دولت انگلستان را جلب نماید تا بتواند بهتدریج به حافظ امنیت یا ژاندارم منطقه تبدیل گردد.
عباس مسعودی نیز پس از بازگشت از مناطق خلیج فارس در سال 1348 سلسله مقالاتش را با عنوان «دیداری تازه از شیخنشینها» منتشر کرد که همجهت با دیدگاه شاه و رژیم پهلوی بود. در این مقالات جزیره بحرین سرزمینی نشان داده شده بود که مردمانش به دلیل سالها غلبه فرهنگ عربی تعلق خاطری به ایران نداشتند، نفتِ آنِ رو به اتمام بود، مرواریدش بهرغم شهرت جهانی دیگر خریداری نداشت. به دلیل مسائل مالی ادارهاش با مشکل همراه بود و بیشتر سرزمینی وارد کننده بود تا تولید کننده. همچنین اصرار ایران برای بازپسگیری بحرین مردم عرب منطقه را علیه ایران متحد میکرد و باعث میشد ایران متهم به اقدامات استعماری شود و اجماعی منطقهای علیه ایران ایجاد گردد. در ادامه با شکلگیری احساسات ضد ایرانی ناشی از پافشاری ایران برای کسب حاکمیت بحرین، کمونیسم و ناسیونالیسم افراطی در بین جوامع عرب رشد نموده و این وضعیت به زیان آینده منطقه خواهد بود. بنابراین با رجوع به نظر مردم بحرین برای تعیین سرنوشت خود، رضایت ساکنین بحرین، دولتهای عربی و ایران جلب خواهد شد و روابط کشورها به سمت صمیمیت و همکاری پیش خواهد رفت.
حدود یک سال پس از سفر مسعودی به بحرین، با اقدام شورای امنیت سازمان ملل بحرین بهطور رسمی مستقل شد و ایران نیز این استقلال را پذیرفت. روزنامه اطلاعات، نشریه تحت مدیریت مسعودی نیز تا یک ماه بعد تقریباً هر روز مطالبی را در دفاع از استقلال بحرین و آینده روشن روابط بین دو کشور ترسیم کرد و از نقش ایران در تأمین امنیت خلیج فارس نوشت که صورتی تلطیف شده از پر کردن خلأ قدرت پس از خروج انگلستان از منطقه و مقابله با نفوذ کمونیسم بود.
در مجموع با توجه به سیاستهای انگلستان در منطقه خلیج فارس، مجاب شدن محمدرضا شاه برای پذیرش استقلال بحرین و بهره بردن از فردی قابل اعتماد برای دولتهای ایران و انگلستان به نام عباس مسعودی در جهت فعالیتهای رسانهای برای همراه کردن افکار عمومی ایرانیان، میتوان گفت طراح و هدایتکننده اصلی این فرایند که منجر به استقلال بحرین شد، دولت انگلستان بوده است.
پینوشتها:
[1]. بیست و پنج سال در کنار شاه: خاطرات اردشیر زاهدی، به کوشش ابوالفضل آتابای، با همکاری انتشارات آشیانه، تهران، 1381، چاپ اول، ص 207.
[2]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1392، چاپ اول، ص 291.
[3]. پیروزی لبخند، فرهاد مسعودی، مؤسسه اطلاعات، تهران، 1354، چاپ اول، صص 9 و 11.
[4]. سید ضیاءالدین طباطبایی در سال 1310ق. / 1348ش. در شیراز متولد شد و کودکی و نوجوانی را همراه با خانواده مدتی در شهرهای تبریز و تهران گذراند و مجدداً به شیراز بازگشت. روزنامهنگاری را در هفده سالگی و در همراهی با انقلاب مشروطه آغاز کرد و دو روزنامه به نامهای «اسلام» و «ندای اسلام» را منتشر نمود. با این حال روزنامهنگاری حرفهای را با انتشار روزنامه «شرق» تجربه کرد که با حمایت مالی اردشیر جی زرتشتیان تهران تا 106 شماره منتشر شد. سید ضیاء دو روزنامه دیگر به نامهای «برق» و «رعد» را نیز منتشر کرد.
به مرور سیدضیاءالدین طباطبایی به شخصیتی سیاسی بدل شد و از طرف دولت وثوقالدوله برای مذاکره با حکومت «مساواتیها» به قفقاز اعزام گردید و در این رابطه با نمایندگان انگلستان در ایران نیز مذاکراتی را آغاز کرد. او از حامیان قرارداد استعماری 1919 هم بشمار میرفت که در دولت دوم وثوقالدوله با انگلیسیها منعقد گردید و طرف ایرانی با دریافت رشوه و ضمانت برای دریافت پناهندگی سیاسی در صورت شورش عمومی با مفاد آن موافقت کرده بود. سید ضیاء در کودتای حوت 1299 که رضاخان با حمایت انگلیسیها انجام داد نیز شرکت کرد و پس از سقوط دولت فتحالله اکبر مسئول تشکیل کابینه از سوی انگلیسها شد و دولت کودتایی را اداره نمود و دست به بازداشتهای گسترده زد. دولت او که به «کابینه سیاه» معروف شده بود، پس از 94 روز سقوط کرد و خودش نیز از کشور خارج شد.
به دلیل بیاعتمادی رضا شاه به سید ضیاءالدین طباطبایی، او حدود دو دهه در اروپا و فلسطین زندگی کرد، اما در مهر ماه 1322 زمانی که دیگر رضا شاه در سلطنت نبود، با مدیریت انگلیسها به ایران بازگشت و حزب وطن را تأسیس کرد. وی تا حدودی مورد اعتماد محمدرضاه شاه قرار گرفت و در فعالیتهای سیاسی نقشی کمرنگتر از گذشته ایفا کرد. سیدضیاء که بهعنوان شخصیتی آنگلوفیل و عامل انگلیسیها شهرت عام داشت. در سال 1348 بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت. (سید ضیاءالدین طباطبایی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1381، چاپ اول، مقدمه صص پنچ - سیودو)
[5]. پیروزی لبخند، همان، صص 14 - 15.
[6]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 67.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 68.
[9]. همان، ص 31.
[10]. رکنالدین مختار فرزند کریمخان مختارالسلطنه در سال 1266 متولد شد. در جوانی به شهربانی پیوست و در دوران قیام میرزا کوچک خان رئیس شهربانی گیلان بود. در کودتای حوت 1299 از طرف سید ضیاءالدین طباطبایی با درجه یاوری به معاونت شهربانی منصوب شد و پس از مدتی به ریاست شهربانی غرب کشور رسید. در سال 1308 به معاونت شهربانی و در سال 1315 به ریاست شهربانی کل کشور منصوب شد و تا شهریور 1320 در این مقام باقی ماند.
سرپاس (سرتیپ) مختاری در دوران ریاستش بر شهربانی اقتدار و خشونت بسیاری از خود نشان داد که رعب و وحشت از تشکیلات تحت مدیریت وی سراسر کشور را فرا گرفت. در دوران او رجال مطرح کشور چه مخالفان و چه حتی نزدیکان رضاشاه نیز تحت فشار قرار گرفته یا به قتل رسیدند. همچنین اداره نگارشات شهربانی که مسئول سانسور نشریات و کتب بود، بر شدت عمل خود افزود؛ بهطوری که اعتبار مطبوعات و قلم از بین رفت و سانسور به نهایت حد رسید تا جایی که حتی مکاتبات و نامههای شخصی مردم نیز در ادارات پست مفتوح و خوانده میشد.
پس از عزل و تبعید رضاشاه در شهریور 1320 سرپاس مختاری نیز دستگیر و به هشت سال زندان محکوم شد. اما در سال 1326 مورد عفو قرار گرفت و آزاد گردید و در دفتر شمس پهلوی مشغول به کار شد. سرانجام رکنالدین مختار در سال 1350 در اثر بیماری سرطان معده درگذشت. (شرححال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، باقر عاقلی، نشر گفتار و نشر علم، تهران، 1380، چاپ اول، ج 3، صص 1370 – 1372 و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی ایران تا پایان دوره رضاشاه، اقبال حکیمیون، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، تهران، 1386، چاپ اول، صص 104 و 106 و خاطرههای تاریخی، ابراهیم صفایی، شرکت کتاب، لسآنجلس، 2017م. / 1395ش. چاپ اول، ص 90)
[11]. ارباب کیخسرو شاهرخ در 7 تیر 1254 در کرمان به دنیا آمد. پدرش شاهرخ آموزگار دبستان بود و به مانند برادرانش به تجارت نیز اشتغال داشت. شاهرخ پیش از تولد فرزندش کیخسرو به هند سفر کرد و پس از بازگشت به کرمان به دلیل بیماری درگذشت. کیخسرو پس از آموزش خواندن و نوشتن در مکتبخانه به تجارتخانه عمویش اردشیر در کرمان رفت. چندی بعد با حمایت دیگر عمویش افلاطون چهار سال در مدرسه شبانهروزی آمریکاییها در تهران به تحصیل پرداخت. سپس به مدرسه «سِر جمشید جیجی بائی» در هند رفت، اما به دلیل ناسازگاری مزاجش با هوای بمبئی، پس از یک سال اقامت در این شهر با مأموریتی که از طرف «انجمن خیریه پارسیان بمبئی، ویژه ایران» داشت، در سال 1271ش. / 1891م. به کرمان بازگشت و مدیریت «مدرسه زرتشتیان کرمان» را برعهده گرفت. کیخسرو شاهرخ در اواخر سال 1283ش. از طریق مشهد و عشقآباد به بندر اُدسا در روسیه رفت و پس از چهار ماه به ایران بازگشت که به گفته خودش دلیل این سفر ترویج و تبلیغ کالاهای ایران در مسکو بود که به علت بروز هرجومرجهای سیاسیِ پس از شکست روسیه از ژاپن به تهران بازگشت. کیخسرو شاهرخ پس از بازگشت به ایران در تجارتخانه ارباب جمشید جمشیدیان (از دوستان اردشیرجی و از عوامل تقویت تشکیلات بهائیت خصوصاً در بین زرتشتیان) ابتدا بهعنوان منشیگری و بعد با سمت «مسئول دارالانشاء» مشغول به کار شد. پس از استقرار مشروطیت در ایران ارباب کیخسرو «انجمن زرتشتیان تهران» را تأسیس کرد و ریاست آن را برعهده گرفت و ذیل این انجمن و با همراهی کمیتهای شامل سیدحسن تقیزاده، رضاقلی خان هدایت (مخبرالسلطنه)، مستوره افشار، مشیر ایدلجی، منیژه شاهرخ و اردشیر جی چندین مدرسه معروف دخترانه و پسرانه در تهران به نامهای جمشیدجم، ایرج، فیروز بهرام و انوشیروان دادگر و یک آتشکده به نام آدریان در مرکز تهران ایجاد کرد. او فراماسونر هم بود و از اعضای اولیه و مؤثر لژ بیداری ایران بشمار میرفت. ارباب کیخسرو از دوره دوم تا یازدهم مجلس شورای ملی (تا زمان مرگ) نماینده زرتشتیان و کارپرداز و مباشر مجلس بود و جزو نمایندگان موافق تغییر سلطنت از قاجاریه به پهلوی بشمار میآمد. او در تفکرات سیاسی از آمریکاییها طرفداری میکرد؛ چنانکه در برخی مواقع از مستشاران آمریکایی از جمله مورگان شوستر و آرتور میلسپو بهشدت دفاع میکرد. ارباب کیخسرو در شب 11 تیر 1319 پس از بازگشت از یک مراسم عروسی در کنار خیابان درگذشت. روزنامه اطلاعات مرگ او را به دلیل سکته قلبی اعلام نمود، اما پس از تبعید رضا شاه در شهریور 1320، نام ارباب کیخسرو جزو مقتولین دوره رضا شاه مطرح شد، ولی دلیل متقنی برای آن به دست نیامد. برخی عامل مرگ وی را عباس مسعودی و برخی دیگر سرپاس مختاری رئیس وقت شهربانی دوره رضا شاه دانستهاند. عدهای نیز این مرگ را طبیعی میدانند. (تاریخ آغازین فراماسونری در ایران بر اساس اسناد منتشر نشده، یحیی آریابخشایش، سوره مهر، تهران، 1384، چاپ اول، ج 3، صص 605 – 612 و روزنامه اطلاعات، 14 تیر 1319، ص 2)
[12]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 69.
[13]. همان، ص 68.
[14]. همان، ص 69.
[15]. بروز قحطی در کشور که متأثر از جنگ جهانی دوم و سیاستهای مالی دولت قوام بود، وضعیت جامعه را به سمت بحران و شورش پیش میبرد، اما محمدرضا شاه که جایگاه خود را در برابر سیاستمدار کهنهکاری چون احمد قوامالسلطنه متزلزل میدید با کمک کانونهای قدرت مخالف نخستوزیر، اقداماتی را در جهت تضعیف دولت مستقر انجام داد که بلوای نان حاصل این همکاری بود. (زندگی و زمانه علی دشتی، مؤسسه فرهنگی و پژوهشی دانشنامه فارس، شیراز، 1385، ص 91).
[16]. کاروان عمر: سرگذشت خودنوشت، اسفندیار بزرگمهر، انتشارات سخن، تهران، 1382، ص 44.
[17]. چهل خاطره از چهل سال، ابراهیم صفایی، انتشارات علمی، تهران، 1373، ص 280.
[18]. ایران در عصر پهلوی، مصطفی الموتی، چاپخانه پکا، لندن، 1989، ج 4، ص 308.
[19]. کاروان عمر: سرگذشت خودنوشت، همان، ص 44.
[20]. همان، ص 45.
[21]. روزنامه اطلاعات، 30 دی 1321، ص 1.
[22]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 69.
[23]. همان، ص 34، پاورقی.
[24]. همان، ص 43.
[25]. نخستین باشگاه روتاری در سال 1905م. / 1283ش. توسط یک حقوقدان صهیونیست به نام «پل هریس» در شیکاگو تأسیس گردید و در ادامه 12500 باشگاه در 134 کشور ایجاد شد که جمعیتی حدود 600 هزار نفر را به عضویت پذیرفت. هدف کلی کلوپ روتاری القای فرهنگ مدنظر خود در دیگر کشورها بود که با روش آشکار برنامههای خود را دنبال میکرد. این سازمان از جهاتی شباهتها و تفاوتهایی با سازمان فراماسونری داشت اما در کل جدا از آن تعریف میشد.
در ایران زمینههای تأسیس کلوپ روتاری توسط یکی از مأمورین سازمان سیآیاِی به نام «دکتر کراتس» که در سال 1333 ش. در پوشش زمینشناس وارد ایران شده بود، انجام گرفت. او با کمک و مشاوره چند تن از مقامات با نفوذ ایران که اکثراً فراماسونر بودند مانند مجید امیرابراهیمی، جهانشاه صالح، مصطفی تجدد و عباس مسعودی استفاده کرد و کلوپ روتاری را در ایران پایهگذاری نمود. پس از مدتی اولین کلوپ روتاری تهران بهعنوان کلوپ مادر در فروردین ماه 1335 با انتخاب هیئت رئیسه و در پوشش امور خیریه و عامالمنفعه کار خود را آغاز کرد. (کلوپ روتاری به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1390، چاپ اول، ج 1، صص دوازده - چهارده و 45)
[26]. همان، صص 52 - 53.
[27]. همان، ص 255.
[28]. همان، ص 81.
[29]. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، حسین فردوست، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تهران، 1386، چاپ بیست و یکم، ج 1، ص 525.
[30]. مروری بر سیاست خارجی ایران دوران پهلوی، منوچهر محمدی، نشر دادگستر، تهران، 1377، چاپ اول، ص 119.
[31]. سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی 1357 - 1300، عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر البرز، تهران، 1374، چاپ دوم، صص 333 و 353.
[32]. یادداشتهای علم، اسدالله علم، کتابسرا، تهران، 1390، چاپ چهارم، ج 1، صص 155 - 156.
[33]. همان، صص 129 – 130.
[34]. نعمتالله نصیری رئیس ساواک پس از جلسه با ولیعهد ابوظبی در سخنانی که بیانگر اطمینان خاطر دادن به طرف مقابل برای مساعدتهای امنیتی از سوی ایران بود، گفت: «دولت شاهنشاهی هیچگاه نمیگوید که در مورد همسایگانش چه خدماتی را میخواهد انجام دهد ولی آماده است آنچه را که آنها میخواهند و درخور توانایی خویش میداند، با خوشرویی بپذیرد و انجام دهد.» (روزنامه اطلاعات، 6 اردیبهشت 1348، ص 24).
[35]. تاریخ تجزیه ایران: تجزیه بحرین، هوشنگ طالع، انتشارات سمرقند، تهران، 1386، چاپ اول، ج 2، صص 141 – 142.
[36]. سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی 1357 - 1300، همان، صص 361 و 365.
[37]. تاریخ تجزیه ایران: تجزیه بحرین، همان، ص 142.
[38]. «نذیر فنصه» دیپلمات و روزنامهنگار اهل سوریه به دلیل مسائل سیاسی به ایران پناهنده شده بود و در مجله الاخاء بهعنوان سردبیر کار میکرد. (پیروزی لبخند، همان، ص 249).
[39]. مجله «الاخاء» نشریهای عربی زبان و متعلق به مؤسسه اطلاعات بود. (همان).
[40]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 159.
[41]. تاریخ تجزیه ایران: تجزیه بحرین، همان، صص 143 – 144.
[42]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 159.
[43]. روزنامه اطلاعات، 15 دی 1347، ص 17.
[44]. گفتگو با اردشیر زاهدی، پروژه ملی تاریخ شفاهی و تصویری ایران معاصر، 2009، مونترو سوئیس، بینا، ص 262.
[45]. یادداشتهای علم، اسدالله علم، همان، ص 154.
[46]. روزنامه اطلاعات، 12 خرداد 1348، ص 7.
[47]. همان، 12 خرداد 1348، ص 7 و همان، 14 خرداد 1348، ص 7 و همان، 15 خرداد 1348، ص 7.
[48]. همان، 15 خرداد 1348، ص 7.
[49]. همان، 12 خرداد 1348، ص 7.
[50]. همان، 13 خرداد 1348، ص 7.
[51]. همان، 21 اردیبهشت 1348، ص 3 و همان، 14 خرداد 1348، ص 7.
[52]. پیروزی لبخند، همان، صص 256 – 257.
[53]. همان، ص 256.
[54]. روزنامه اطلاعات، 14 خرداد 1348، ص 7.
[55]. همان.
[56]. همان، 12 خرداد 1348، ص 7.
[57]. همان، 13 خرداد 1348، ص 7.
[58]. یادداشتهای علم، همان، ص 198.
[59]. البته شاه هم مسعودی را میشناخت و هم سیاست آمریکا و انگلیس در جدایی بحرین نیاز به توجیه مسعودی یا گزارش او نداشت. این حرکت برای مبرا نمودن خیانت شاه و دولتمردان است.
[60]. روزنامه اطلاعات، 12 خرداد 1348، ص 7.
[61]. همان، 18 خرداد 1348، ص 7.
[62]. ساواک هویت واقعی او را «سید محمود علوی» بیان میکند. «السید محمود احمد العلوی» در 1 مارس 1909 / 10 اسفند 1287 در محله المخارقه شهر منامه در بحرین متولد شد. در 10 سالگی برای تحصیل به هند رفت و تا پانزده سالگی در آنجا اقامت نمود. سپس به بحرین بازگشت و در مدرسه میسیونری آمریکایی در منامه (مدرسة الرجاء فعلی) به ادامه تحصیل پرداخت و در سال 1926م. / 1305ش. فارغالتحصیل شد.
در گزارشهای ساواک پیش از استقلال بحرین، از سید محمود علوی با سه ویژگی «سِکرِتِر» شیخ عیسی بن سلمان آل خلیفه امیر بحرین، کسی که «به جاسوسی انگلیسیها مشهور است» و «یکی از مخالفان سرسخت دولت و ملت ایران» یاد شده است. منابع ساواک در بحرین گزارش کردهاند که سید محمود علوی در گفتگوهایش با عباس مسعودی «مطالب و اطلاعات دروغ و عاری از حقیقت درباره وضع رضایتبخش فارسیزبانان در اختیار سناتور مسعودی قرار داده» است.
سید محمود علوی چندین شغل و مقام اقتصادی را در بحرین برعهده گرفت تا اینکه در اولین کابینه این کشور در 15 اوت 1971 / 24 مرداد 1350 بهعنوان وزیر دارایی و اقتصاد ملی انتخاب شد. او پس از بازنشستگی مشاور مالی نخستوزیر بود و در 13 آوریل 1993 / 24 فروردین 1372 درگذشت. (مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، صص 237، 245 و 246 و حدث فی مثل هذا الیوم، الوسط، 28 فوریه 2003، https://www.alwasatnews.com/news /198255.html)
[63]. عباس مسعودی در یکی از گزارشهای خود عبدالله درویش را «مرد شماره یک اقتصاد منطقه خلیج که با تمام شیوخ و اعلیحضرت ملک فیصل [پادشاه عربستان سعودی] روابط دوستانه دارد» معرفی میکند. (روزنامه اطلاعات، 15 خرداد 1348، ص 7)
[64]. روزنامه اطلاعات، 22 خرداد 1348، ص 7.
[65]. همان، 19 خرداد 1348، ص 7.
[66]. همان، 20 خرداد 1348، ص 7.
[67]. همان.
[68]. بحرین شیعه بوده و حوزه علمیه آن در گذشته بسیار مهم بوده. انگلیس طوایفی از وهابیهای نجد و حجاز و خاصه احسا را در آنجا حاکم کرد.
[69]. همان، 21 خرداد 1348، ص 7. اکثریت قریب به اتفاق ساکنین بحرین را شیعیان تشکیل میدادند، اما از زمانی که آل خلیفه از سال 1235ق. / 1820م. تحت پرچم دولت صفویان و با حمایت انگلستان حکومت را در بحرین به دست گرفت، فشارها بر شیعیان شدت یافت و این خاندان تلاش نمود شیعیان را بهطور کامل محدود نماید. این سیاستِ آل خلیفه باعث بروز تنشهایی در منطقه شد. ازجمله شورش سال 1313ق. / 1895م. که به مهاجرت بخشی از شیعیان بحرین به قطر انجامید یا جنبشهای سالهای 1298ش. / 1919م. و 1302ش. / 1923م. که به سرکوب یا مصالحه ختم شدند. سیاست دیگر آل خلیفه در برخورد با شیعیان، وارد کردن جمعیتهای عرب سنی مذهب از دیگر کشورها به بحرین بود که در سالهای بعد شدت بیشتری گرفت. (اطلس شیعه، رسول جعفریان، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح، تهران، 1387، چاپ اول، ص 446).
[70]. روزنامه اطلاعات، 22 خرداد 1348، ص 7.
[71]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 237.
[72]. این حزب، انگلیسی و رهبریش با محافل انگلیس و سپس لمبتون در ارتباط بود.
[73]. گفتگو با محسن پزشکپور، تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد، پاریس، 31 مارس 1984، نوار 8.
[74]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، پیشین، ص 239.
[75]. همان، ص 245.
[76]. تاریخ تجزیه ایران: تجزیه بحرین، همان، ص 162.
[77]. مسعودیها به روایت اسناد ساواک، همان، ص 246.
[78]. روزنامه اطلاعات، 12 خرداد 1348، ص 7.
[79]. همان.
[80]. یادداشتهای علم، همان، صص 400 - 401. علم از مذاکراتش با سفرای آمریکا و انگلیس که از سال 1345 درباره بحرین جریان داشت در خاطراتش چیزی نمینویسد.
[81]. همان. البته مسئله دولت نیست بلکه رژیم و حاکمیت میباشد که در رأس آن شاه قرار دارد.
[82]. روزنامه اطلاعات، 10 فروردین 1349، ص 4.
[83]. بخش قابل توجهی از ساکنین بحرین با ایرانیان ارتباط نزدیکی داشتند و از بازگشت به حاکمیت ایران حمایت میکردند. بهطور مثال در سال 1326ش. / 1947م. هیئتی به ریاست یکی از شیوخ بحرین به ایران آمد و تقاضا نمود بهعنوان نماینده مردم بحرین در مجلس شورای ملی حضور یابد، اما به دلیل آنکه این شیخ طی فرایند قانونیِ انتخابات در ایران برگزیده نشده بود، با درخواست وی موافقت نشد. (گزیده اسناد خلیج فارس، دفتر مطالعات سیاسی و بینالمللی، تهران، 1368، ج 1، ص 202، به نقل از استعمار انگلیس و جدایی بحرین از ایران، ابوذر خسروی و علیاکبر علیمردانی، فصلنامه مطالعات تاریخی، تابستان 1390، شماره 33، صص 189 - 190) علیرغم اینکه روزنامه اطلاعات در سرمقاله خود شرط حمایت از مردم بحرین را خواستِ ساکنین آنجا بیان میکند، اما این نگاه در بین مسئولین ایرانی وجود ندارد. اسدالله علم وزیر وقت دربار در خاطرات مربوط به 28 اسفند 1347 یعنی حدود یک سال قبل از سرمقاله روزنامه اطلاعات مینویسد: «سر شام بودم، جریان [مذاکره با سفیر انگلیس] و فرمولهای مختلف حل مسئله بحرین و جزایررا که او میگفت، [به شاه] عرض کردم. فرمودند: «به او بگو اگر یک دوست دیگری مثل شما داشته باشیم، احتیاجی به دشمن نداریم.» سر شام جسارت کرده، عرض کردم: حفظ حقوق اقلیت ایرانی در تمام سواحل خلیج فارس و بحرین بهتر از این معاملات بود. قدری فکر کردند ولی چیزی نفرمودند...» (یادداشتهای علم، همان، ص 148) سیاست بیتوجهی مقامات ایرانی به خواست مردم بحرین و عدم حمایت از آنها برای پیوستن به ایران یک بار دیگر نیز خود را در سال 1348 نشان داد؛ زمانی که مجموعه مقالات مسعودی درباره سفرش به بحرین منتشر شد و موجب واکنشهای منفی در بین مردم بحرین شد، اما از سوی دولت و دربار ایران مورد توجه قرار نگرفت.
[84]. همان، ص 2.
[85]. تاریخ تجزیه ایران: تجزیه بحرین، همان، صص 219 و 221.
[86]. همان، ص 219.
[87]. روزنامه اطلاعات، 22 اردیبهشت 1349، ص 1.
[88]. همان، ص 4.
[89]. همان.
[90]. برای نمونه نک به: روزنامه اطلاعات، 22 / 2 / 1349، ص 2، 23 / 2 / 1349، صص 4 و 10، 24 / 2 / 1349، صص 2، 4، 17، 26 / 2 / 1349، صص 18 و 21، 27 / 2 / 1349، ص 12، 16، 28 / 2 / 1349، ص 4، 31 / 2 / 1349، ص 4.

گزارش انتقادی ساواک از مطالب مطرح شده در سفر اول عباس مسعودی به خلیج فارس در 24 مهر 1345.

گزارش انتقادی ساواک از مطالب مطرح شده در سفر دوم عباس مسعودی به خلیج فارس در 23 تیر 1348.

واکنش منفی ایرانیان بحرین نسبت به مطالب مطرح شده توسط عباس مسعودی در 9 شهریور 1348.

مطالب مطرح شده در مورد وعده پرداخت رشوه به عباس مسعودی توسط حکام بحرین در 31 شهریور 1348.

انتشار صحبتهای محمدرضا شاه در هند در مورد پذیرش نظرسنجی از مردم بحرین، روزنامه اطلاعات، 15 دی 1347.

از مجموعه گزارشهای عباس مسعودی با موضوع خلیج فارس و مسئله بحرین پس از خروج نیروهای انگلیسی، 12 خرداد 1348.

استقبال روزنامه اطلاعات از آغاز به کار هیئت سازمان ملل برای نظرسنجی در بحرین، 10 فروردین 1349.

خبر پذیرش استقلال بحرین در شورای امنیت سازمان ملل، 22 اردیبهشت 1349.

سرمقاله روزنامه اطلاعات با موضوع حمایت از استقلال بحرین 22 اردیبهشت 1349، ص 2.

سخنرانی عباس مسعودی در کلوپ روتاری و پاسخ به پرسشها در مورد بحرین و وضعیت خلیج فارس پس از خروج نیروهای انگلیسی، 22 اردیبهشت 1349، ص 13.
تعداد مشاهده: 8










