سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی.

یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام بطور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و بدست خود ما این قصد شوم تحقق یابد. بخشی از بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت تحویل سال ۱۴۰۵ شمسی

مقالات با درج سند

بررسی راهبردهای ساواک در سال 1357 برای مهار انقلاب


تاریخ انتشار: 13 مهر 1405

شاه، نعمت‌الله نصیری و تیمور بختیار(ردیف سوم از سمت راست) نادر باتمانقلیچ سمت راست شاه و برخی از افسران نظامی

مقدمه

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) در واقع محصول پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 علیه دولت دکتر مصدق بود. این سازمان در سال 1335 در فرمانداری نظامی تهران توسط سازمان سیا برنامه‌ریزی و تشکیل شد و پس از تصویب قانون تشکیل آن، در همین سال در مجلس سنا و سپس مجلس شورای ملی، از اوایل سال 1336 رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. هدف از تشکیل به‌ظاهر این سازمان، مبارزه علیه کمونیسم، ایجاد امنیت و تمرکز نیروهای امنیتی عنوان شد؛ ولی ساواک در عمل پا را از حدود وظایف قانونی خود فراتر نهاد و با ایجاد رعب و وحشت و حاکم کردن جو خفقان و سرکوب، سعی داشت از فروپاشی پایه‌های نظام استعماری و دیکتاتوری شاه جلوگیری کند؛ لذا با کنترل و زیر نظر گرفتن دولتمردان و کارکنان و کارمندان ادارات، نمایندگان مجلس شورای ملی، سناتورهای مجلس سنا و احزاب دولتی سعی داشت از رسوخ نیروهای مخالف رژیم در بدنه‌ی دولت و متن جامعه جلوگیری بعمل آورَد و هر مخالفتی را در نطفه خفه کند. ساواک تلاش داشت به انحای مختلف در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های وزرا، رؤسای سازمان‌ها، نمایندگان مجلس، سناتورها، احزاب دولتی، دانشگاه و معلمان دخالت کند و به همین منظور سعی می‌کرد نیروهای مورد قبول خود را در پست‌های کلیدی وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و... بگمارد.[1]

همچنین بر آن بود تا با در دست گرفتن رسانه‌های گروهی، از جمله صدا و سیما و مطبوعات و نیز کنترل و نظارت بر چاپ کتاب، افکار عمومی را به نفع رژیم تغییر دهد و به همین منظور سانسور شدیدی در مورد آنها اعمال می‌کرد. از سوی دیگر سرکوب گروه‌های مخالف بر عهده‌ ساواک بود و بدین منظور، بر اساس سیاست‌های رژیم در مورد هر کدام از آنها حربه‌ ویژه‌ای به کار می‌برد. نیروهای چپ و حزب توده از آغاز تأسیس ساواک مهم‌ترین گروه مخالف رژیم بشمار می‌آمدند. ساواک پس از تأسیس، به سرکوب افراد بازمانده‌ این گروه پرداخت و بدین ترتیب فعالیت حزب توده و نیروهای چپ در ایران متوقف شد و حتی آنها در سال‌های 1356 و 1357 زمانی که دیگر گروه‌های سیاسی به مخالفت آشکار بر ضد رژیم پرداختند، امکان فعالیت نیافتند.

در دهه‌های 1340 و 1350 با آغاز نهضت امام خمینی(ره) جریان‌های اسلامی جزو اهداف مهم ساواک قرار گرفتند. در همین زمان چندین گروه چریکی که دارای افکار مائوئیستی و چپ بودند، در صدد مبارزه‌ی مسلحانه با رژیم برآمدند و ساواک که هرگز تحمل این‌گونه فعالیت‌ها را نداشت، با تمام قوا به جریان‌سازی و سرکوب آنها پرداخت؛ لذا هیچ‌کدام از گروه‌های مسلح موفق نشدند به یک مبارزه‌ی همه‌گیر و مردمی دست بزنند.[2]

جبهه‌ی ملی و نیروهای ملی‌گرا، از جمله گروه‌های مخالف رژیم محسوب می‌شدند. سیاست ساواک در مبارزه‌ی با این گروه‌ها؛ نفوذ، جریان‌سازی و ایجاد اختلافات درون‌گروهی برای «کنترل و نظارت بر فعالیت‌های آنها» بود. تا زمانی که فعالیت چشمگیری از سوی آنها مشاهده نمی‌شد و ساواک از جانب آنها احساس خطر نمی‌کرد، به کنترل و نظارت بر آنها اکتفا می‌نمود، ولی هرگاه اعضای این گروه‌ها شروع به فعالیت می‌کردند، در صدد جلوگیری از آن برمی‌آمد و با دستگیری و زندانی کردن رهبران و افراد برجسته‌ این گروه‌ها، جلوی فعالیت آنها را می‌گرفت.[3]

روحانیون و در رأس آنها امام خمینی(ره) از گروه‌های اصلی مخالف رژیم بودند که به دنبال جریان انجمن‌های ایالتی و ولایتی از اوایل 1340 به مخالفت آشکارا با رژیم و سیاست‌های استعماری و استبدادی شاه پرداختند. با افزایش مخالفت‌های آنها علیه رژیم، ساواک مأمور جلوگیری از فعالیت آنها شد. فعالیت‌های ضد رژیم روحانیون از آنجا که از پایگاه عمیق مردمی برخوردار بودند، رژیم را سخت به وحشت انداخت؛ لذا ساواک با ممنوع‌المنبر کردن، زندان، تبعید، و به شهادت رساندن سعی می‌کرد جلو مخالفت‌ آنها را بگیرد. امام خمینی(ره) با مخالفت‌های صریح و روشنگر خود رژیم را سخت به وحشت انداخت، تا جایی که رژیم توسط ساواک امام را به دلیل مخالفت با لایحه کاپیتولاسیون و سخنرانی علیه آمریکا و... به خارج از کشور تبعید کرد و سپس، جریان اسلامی را تحت نظارت و کنترل شدید قرار داد.

ساواک تا سال 1356 با سیاست‌های مختلف خود علیه مخالفان خصوصاً جریان طرفدار امام و نیز کنترل دولتمردان و کارمندان دولت به حفظ و بقای حاکمیت رژیم پهلوی کمک کرد و در سال 1357 با اوج‌گیری مبارزات مردم، سعی کرد با راهبردهایی، به مهار انقلاب بپردازد؛ اما عملاً بجز، کشتار، شکنجه و تهدید مردم هیچ دستاوردی نداشت. لذا در مقاله حاضر سعی شده برخی از این راهبردها مورد اشاره قرار گیرد.

 

بمب‌گذاری، آتش‌سوزی و ایجاد هراس

از جمله اقدامات ساواک برای مهار انقلاب در ماه‌های نخست‌ سال 1357، بمب‌گذاری در محل کار و منزل برخی از رهبران مخالف بود. هر چند ساواک هیچ‌گاه مستقیماً مسئولیت این اقدامات را برعهده نگرفت، ولی همگان می‌دانستند این بمب‌گذاری‌ها که گروهی تحت عنوان «کمیته‌های انتقام» مسئولیت آن را می‌پذیرفتند، تحت هدایت و کارگردانی ساواک انجام می‌شد. ساواک همچنین به منزل و محل کار برخی از مخالفان سیاسی حمله می‌کرد و آنان و همراهانشان را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد و پس از وارد آوردن خساراتی، محل را ترک می‌کرد.[4]

پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن در خاطرات روز 31 فروردین 1357 می‌نویسد:

«موقعی که به سفارتخانه بازگشتم، چشمم به مصاحبه‌ای در روزنامه تایمز افتاد که در آن یکی از رهبران جبهه ملی گفته بود: ساواک شبانه منزلش را در تهران با بمب منفجر کرده است. [این شخص «محمود مانیان» بوده است که در روز 19 فروردین 57 توسط عوامل ساواک بمبی در منزلش منفجر شد.] این شخص همچنین ادعا داشت که: در شب حادثه منزل دو تن از رهبران جبهه ملی بمب‌گذاری شده، اتومبیلی که متعلق به یکی دیگر از رهبران جبهه ملی بوده بر اثر انفجار بمب از هم پاشیده، و در این میان نفر پنجمی [نفر پنجمی احتمالاً دکتر پیمان بوده است] نیز ربوده شده و به سختی کتک خورده است. به ادعای این شخص: مسئولیت همه این اقدامات را یک سازمان زیرزمینی به عهده گرفته که هیچ‌کس سوابقی از آن ندارد و هدف از چنین عملیاتی نیز انتقام از رهبران مخالفی عنوان شده که از خارجی‌ها حقوق می‌گیرند... همچنین مرتکبین این سلسله از اقدامات همگی بازوبند حزب رستاخیز را داشته‌اند.»[5]

ساواک علاوه بر تخریب اموال، منازل و محل کار مخالفان، در آتش‌سوزی، غارت و تخریب برخی مراکز و ساختمان‌های دولتی نیز نقش دشت، تا در بین مردم ترس و واهمه ایجاد کرده، مخالفان حکومت را افرادی سودجو و مخرب معرفی کند. در مواردی نیز ساواک برای ترغیب دولت برای بهره‌گیری بیشتر از خشونت و سرکوب مخالفان، به‌طور پنهانی در تخریب و آتش‌سوزی‌ها نقش داشت[6] که اوج آن آتش‌سوزی سینما رکس آبادان بود.

به عنوان نمونه به دنبال جنبش دانش‌آموزی در 13 آبان 1357 و آتش‌سوزی‌های گسترده در این روز، ویلیام سولیوان، آخرین سفیر آمریکا در ایران، معتقد بود که نظامیان به همراهی ساواک وقایع این روز را به وجود آوردند:

«در تمام آن روز شایعاتی در شهر منتشر شده بود که آتش‌سوزی امروز تهران، کار عوامل ساواک بوده و ساواک برای وادار ساختن شاه به شدت عمل و استقرار دولت نظامی دست به این کار زده است.»[7]

 

طرح دستگیری گسترده مخالفان

از دیگر طرح‌های ساواک برای مهار انقلاب و کاهش ناآرامی‌ها، شناسایی و دستگیری گروه قابل‌‌توجهی از افراد شاخص طرفدار امام، گروه‌ها، احزاب و سازمان‌های مخالف حکومت بود که در مدیریت، سازماندهی و هدایت تظاهرات و گسترش ناآرامی‌ها نقش مهمی داشتند. اولین بار در اواسط خرداد 1357 و همزمان با آغاز دوران ریاست سپهبد ناصر مقدم بر ساواک، این طرح مورد توجه قرار گرفت و مقرر گردید حدود 3500 نفر از افراد مؤثر در جریان تحولات سیاسی و اجتماعی جاری کشور دستگیر شوند تا به‌تدریج از دامنه تظاهرات و ناآرامی‌ها کاسته شود. اما این طرح در آن دوره مورد توجه شاه قرار نگرفت. برای بار دوم در اواخر آبان 1357 و در دوران نخست‌وزیری ارتشبد غلامرضا ازهاری، با هدایت آمریکایی‌ها طرح دستگیری گسترده رهبران و سازمان‌دهندگان تظاهرات مورد توجه جدی ساواک قرار گرفت و فهرستی از اشخاص و مشخصات و آدرس آنان همراه با چگونگی دستگیریشان تهیه شد. اما این بار نیز این طرح امکان عملی نیافت.[8]

آخرین بار در دوره نخست‌وزیری شاپور بختیار و پس از خروج شاه از کشور، اعلام شد: امام خمینی(ره) بزودی راهی ایران خواهد شد. بار دیگر طرح همزمان دستگیری گسترده مخالفان سیاسی و مذهبی حکومت و انجام یک کودتای نظامی توسط رابرت هایزر فرمانده نیروهای نظامی آمریکا در اروپا در کشور قوت گرفت. با این احوال، با فراگیر شدن دامنه تظاهرات و ناآرامی‌های سیاسی در کشور و فقدان هر روزنه امید به نجات رژیم رو به زوال پهلوی، این طرحها، پیش از اجرا محکوم به شکست بودند.[9]

 

ایجاد تفرقه میان رهبری نهضت و مراجع عظام

ایجاد تفرقه میان امام خمینی و سایر مراجع از دیگر برنامه‌های ساواک برای مهار و به انحراف کشیدن انقلاب در سال 57 بود. به گواهِ یکی از اسناد ساواک، پرویز ثابثی در تاریخ 29 تیرماه 1357 دستور داد که جهت ایجاد اختلاف بین آیت‌الله سید حسن طباطبایی قمی و امام خمینی «نامه‌ای برای آیت‌الله قمی ارسال و در آن نوشته شود که خمینی، روحانیت و مرجعیت تو را به رسمیت نمی‌شناسد، ولی پسر تو در بین اهل علم به نفع خمینی تبلیغ می‌کند.»[10]

در سال 1342 زمانی که آیت‌الله بهاء‌الدین محلاتی شیرازی به منظور زیارت حضرت امام رضا(ع) به مشهد مسافرت کرد، دیدارهایی با آیت‌الله میلانی و آیت‌الله قمی داشت. این دیدارها باعث هراس ساواک و حکومت شد. آن‌ها سعی کردند با ایجاد تفرقه از ایجاد همفکری ایشان با مراجع مشهد ممانعت کنند. راهکار ساواک مشهد ورود از طریق فرزند قمی و الغای این شبهه بود که: «محلاتی از طرف نهضت آزادی و جبهه ملی مأموریت دارد که در مشهد تحریکاتی بنماید.» لذا بایستی تا جای ممکن از او دوری کرد. ساواک مدعی است که این ترفند مؤثر واقع شد؛ چرا که وقتی آیت‌الله میرزا حسین فقیه سبزواری از آیت‌الله محلاتی و آیت‌الله قمی برای شرکت در جلسه دعوت کرد، آیت‌الله قمی در جلسه شرکت نکرده است.[11]

در بولتن ویژه با شماره 6774 / 312 مورخ 15 / 6 / 1357 ساواک با عنوان: «درباره روابط دولت و روحانیون» برای مبارزه با بدبینی ایجادشده در میان توده‌های مردم نسبت به ضدمذهبی بودن دولت، برنامه‌ای را برای ایجاد تفرقه بین مراجع، طراحی کرد. طبق این برنامه قرار بود اعلام شود که برای بازگشت امام به کشور مانعی وجود ندارد و با انتشار اعلامیه‌هایی از سوی برخی از مراجع اعلام کنند که بین دولت و مرجعیت تفاهم وجود دارد.[12]

در 29 آذرماه 1357در سندی با موضوع «دکتر سیدمحمد حسینى بهشتى، واعظ» نظر رئیس عملیات ساواک جهت خنثی‌سازی فعالیت‌های ایشان و دیگر روحانیون، ایجاد شکاف و نفاق به نفع حکومت بیان شده است.[13] ساواک همچنین برای تضعیف جایگاه بسیاری از روحانیون طرح‌هایی را اجرا کرد. مثلاً برای حجت‌الاسلام عباس پورمحمدى، امام جماعت شهر رفسنجان، طرح جامعی را طراحی کرد. از جمله بندهای این طرح رواج شایعه از طریق دیگر علمای محل مبنی بر حیف و میل اموال شرعی و سهم امام، از سوی ایشان بود.[14]

سیاست ایجاد تفرقه و اختلاف‌افکنی بین روحانیت تا روزهای پایانی عمر حکومت همچنان ادامه داشت. در 27 دی ماه 1357 و بعد از خروج شاه از کشور، در گزارشی اعلام گردید که بین مراجع و روحانیون ایران همواره اختلاف وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد.[15] در دوم بهمن ماه آمده که «با انتشار خبر مراجعت خمینی، اختلافات قبلی بین روحانیون و طلاب فارس و ترک زبان تشدید و از هم اکنون قابل پیش‌بینی است که در صورت مراجعت خمینی اختلافات شدت یافته و امکان بروز برخوردهایی وجود دارد.»[16] در 12 بهمن‌ماه در سندی بر ایجاد اختلاف میان آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله مرعشی نجفی با امام تأکید شده است.[17]

متعاقب اجرای طرح فوق، روحانیون انقلابی در اعلامیه‌ها، پیام‌ها یا سخنرانی‌های خود به خنثی‌سازی این ترفند ساواک پرداختند. به عنوان نمونه در سی‌ام آذرماه 1357 اعلامیه‌ای از طرف فضلا و محصلین قم در مورد اعلامیه‌های جعلی که از طرف حکومت شاه برای تفرقه‌افکنی میان مردم یا بین روحانیان صورت گرفت، توزیع شد که در آن آمده بود:

«در یکی دو ماه گذشته اعلامیه‌ای علیه آیت‌الله العظمی خویی و منسوبین ایشان منتشر نمودند. سپس آژیر خطری در 30 صفحه علیه آیت‌الله العظمی شریعتمداری تحت عنوان دفاع از اهداف امام خمینی در خارج از کشور چاپ و در ایران منتشر ساختند و اکنون اعلامیه‌ای در چهار صفحه به صورت پلی‌کپی به عنوان انتقاد از آیت‌الله العظمی امام خمینی و به عنوان طرفداری از آیت‌الله شریعتمداری و آیت‌الله گلپایگانی پخش نموده‌اند تا به خیال خود هواداران این مراجع را حداقل در حوزه‌های علمیه به جان هم بیندازند. برای همین منظور اعلامیه‌ای در اصفهان به‌وسیله هلی‌کوپتر علیه آیت‌الله شریعتمداری پخش نموده‌اند. در مشهد خوابنامه‌ای به نام آیت‌الله قمی جعل نمودند و در تهران تلگرافی ساختگی به امضای امام خمینی علیه حضرت حجت‌الاسلام آقای قاضی تبریزی فتوکپی کردند و اعلامیه‌ای تایپ شده به امضای یکی از وعاظ درباره امام خمینی منتشر نمودند. این اقدامات... هدفی جز این ندارد که افکار مسلمانان مبارز ایران را از هدف اصلی دور سازند و با ایجاد اختلافات داخلی آنان را از هم جدا کنند.»[18]

 

ایجاد ترس و وحشت بین مردم با پخش شایعات دستوری

از دیگر شگردهای ساواک برای مهار انقلاب می‌توان به ایجاد ترس و وحشت بین مردم با پخش شایعات دستوری اشاره کرد. بنابر سندی در 12 شهریور 1357 ساواک برای ایجاد وحشت در میان مردم به عوامل خود دستور داد: «به‌شدت به وسیله عوامل مورد اعتماد در بین سکنه شایع شود که دولت به مأمورین دستور داده است چنانچه روز عید فطر دسته‌جاتی به تظاهرات مبادرت ورزند آن‌ها را به گلوله ببندند تا عوامل اخلالگر را نابود و به ماجراهای [ماجراجویی] آشوب‌طلب[ها] پایان دهند.»[19] علی‌رغم تلاش ساواک، ابعاد حضور انقلابی مردم در راهپیمایی عید فطر 1357 به‌گونه‌ای بود که روزنامه «اطلاعات» راهپیمایی آن روز را بزرگ‌ترین راه‌پیمایی تاریخ ایران تا آن زمان دانست که با شرکت بیش از سه‌میلیون نفر در سراسر کشور برگزار شد.[20]

 

توسل به حکومت نظامی

بعد از حضور میلیونی مردم در نماز عید فطر در 13 شهریور 1357، سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک به دیدار شاه رفت و با اشاره به ناآرامی‌های جاری کشور و ابراز نگرانی از تبعات سوئی که می‌توانست برای ارکان حاکمیت ببار آورد، موافقت شاه را برای برقراری حکومت نظامی در تهران و برخی شهرها بدست آورد.[21] به دنبال آن، در شامگاه روز 16 شهریور 1357 جلسه شورای امنیت ملی دولت شریف امامی تشکیل شد و طی مذاکراتی به کارگردانی مقدم، نهایتاً به ضرورت برقراری حکومت نظامی در تهران و 11 شهر دیگر رأی داده شد. مقدم با ذکر اخبار و شایعاتی درباره آغاز موج جدید ناآرامی‌ها در تهران و سایر شهرها، حاضران در جلسه را متقاعد کرد که چاره‌ای جز موافقت با طرح او (که پیش از آن شاه نیز موافقتش را با آن اعلام کرده است) در برقراری حکومت نظامی ندارند. برخی از حاضران در جلسه استدلال کردند که در ساعات محدود باقیمانده تا صبح روز 17 شهریور (زمان آغاز برقراری حکومت نظامی) مردم امکان آگاهی از این تصمیم جدید دولت را نخواهند داشت، اما مقدم با اصرار بر ضرورت برقراری سریع حکومت نظامی تصریح کرد که رسانه‌ها (رادیو و تلویزیون) این تصمیم دولت را به‌طور مکرر به اطلاع مردم خواهند رساند. اما همچنان که پیش‌بینی می‌شد، مردم نتوانستند در جریان تصمیم دولت قرار بگیرند.[22] بی‌خبری مردم از تصمیم فوق و جدیت رژیم برای اجرای حکومت نظامی، باعث شد یکی از خونین‌ترین روزهای انقلاب در روز 17 شهریور 1357 در تهران رقم بخورد. ابعاد خونین این تصمیم به‌حدی بود که تقریباً در تمامی روزنامه‌ها از فاجعه 17 شهریور‌ به‌ عنوان‌ «جمعه‌‌ سیاه‌» یا «سپتامبر سیاه‌» و یا «8 سپتامبر خونین‌» یاد شد.[23]

 

تجهیز اوباش برای سرکوب مردم

از دیگر راهبردهای ساواک برای مهار انقلاب، بهره‌گیری از اوباش و چاقوکشان برای ارعاب تظاهرکنندگان بود.[24] ساواک با سازماندهی و «تجهیز اوباش و صدور دستور حمله چماقداران به مردم»[25] سعی در مهار بحران داشت. آن‌ها به وسایلی چون چوب و چماق، پنجه بوکس و چاقو مجهز بوده و در بسیاری از موارد در کنار مأموران به ضرب و شتم مردم ‌پرداختند. به عنوان نمونه روز 24 مهرماه 1357، یکی از بزرگ‌ترین عملیات اراذل در کرمان، فاجعه آفرید. در این روز مردم‌ کرمان‌ از ساعت‌ 10 صبح به‌ دعوتِ‌ روحانیون‌ شهر، در مسجد جامع‌ تجمع‌ کردند تا یاد شهدای‌ میدان‌ ژاله تهران‌ را پاس‌ بدارند. ساعت‌ 11:30 هنوز واعظ‌‌ در حال‌ سخنرانی‌ بود که‌ عده‌ای چماق به‌دست‌ به‌ مسجد حمله‌ کردند و در نخستین اقدام، دو درب ورودی‌ مسجد را به‌ آتش‌ کشیدند. سپس «چماق به‌‌دستان در حمایت‌ پلیس‌ به‌ مردم حمله‌ کردند و عده بی‌شماری را زیر ضربات‌ چماق‌، زنجیر، پنجه‌بوکس‌ و چاقو گرفتند.»[26]

بر اساس مدارک موجود هرچه به روزهای منتهی به پیروزی انقلاب نزدیک می‌شویم، برخورد این قشر با مردم خونین‌تر می‌شود. یکی از این برخوردهای خونین، در 27 دی‌ماه 57 در اهواز رخ داد. بنابر گزارش‌های موجود از ساعت 10:30 صبح روز چهارشنبه 27 دی گروهی از اوباش اجیر شده که از سوی نظامیان مسلح حمایت می‌شدند، به اجتماع مردم که خروج شاه از کشور را جشن گرفته بودند، حمله کرده و ضمن ضرب و شتم مردم، آنان را مجبور کردند شعار «جاوید شاه» سر دهند. این گروه عامل بسیاری از خرابکاری‌ها و خسارات بودند. چنان‌که خبرنگار روزنامه اطلاعات خبر می‌دهد، اوباش روی پل اهواز جلوی اتومبیل‌ها را می‌گرفتند و از سرنشینان می‌خواستند که تصویر امام خمینی(ره) را برداشته و عکس شاه را به ‌جای آن نصب کنند و بوق‌زنان فریاد «جاوید شاه» سر دهند.[27] بر اساس اسناد، اتفاق مشابهی در دیگر شهرهای کشور مانند کرمانشاه و خوی نیز رخ‌ داده بود و اتومبیل‌هایی که تصاویری از امام را بر روی شیشه‌های خود نصب ‌کرده بودند مورد تعرض اوباش چماق به‌‌دست قرار گرفتند.[28]

به دنبال تجهیز اوباش، امام خمینی از مردم خواستند: «خودشان‌ مواظب‌ نظم‌ مملکت‌ باشند و جوانان‌ غیور کنترل‌ شهرستان‌ها و دهات‌ و قرا را به‌ دست‌ گیرند و نگذارند کسانی‌ که‌ آشوب طلبند، در این‌ قرا و قصبات‌ و شهرستان‌ها دست‌ به‌ خرابکاری‌ بزنند.»[29] ایشان گروه‌های مردمی را به مقاومت در برابر اوباش تشویق کرده و فرمودند: «باید به اعتصابات و تظاهرات ادامه دهند و در صورتی ‌که چماق به‌دستان و یا مفسدین به آنان حمله کردند، می‌توانند دفاع از خود کنند، اگر چه منتهی به قتل آنان شود.»[30]

به دنبال دستور رهبری انقلاب اسلامی، نیروهای انقلابی به تشکیل و سازمان‌دهی کمیته‌های‌ انتظامی‌ و پاسداری‌ اقدام کردند‌. اولین‌ کمیته‌های حفاظت در شهرهای‌ زنجان‌ و آمل‌ تشکیل‌ شد. «در زنجان‌ گروه‌های ‌دانش‌آموزی‌ حفاظت‌ از بازار زنجان‌ را به‌ عهده‌ گرفتند. در این‌ طرح‌ یک‌ گروه‌ پنجاه‌ نفری ‌دانش‌آموزی‌ در هر شب‌ حفاظت‌ از بازار و اماکن‌ مردمی‌ را به‌ عهده‌ داشتند. در آمل‌ نیز پس‌ از درگیری‌های‌ خونین‌ و شایعه‌ آتش‌ زدن‌ بازار، عده‌‌ کثیری‌ از دانش‌آموزان‌ و جوانان‌ آمل‌ مسئولیت‌ حفاظت‌ خیابانی‌ را به‌ عهده‌ گرفتند.»[31]

در تهران نیز گروه‌های داوطلب مردمی تشکیل شد تا به حفاظت از معابر، خیابان‌ها، کوچه‌ها، محلات و... بپردازند. روزنامه کیهان در اول بهمن 57، درباره یکی از این گروه‌های مردمی گزارش داد: «... اهالی جوادیه نیز به مانند سایر محلات تهران، عده‌ای از جوانان را مسئول انتظامات و پاس شب‌ها قرار داده‌اند تا مردم بتوانند با آرامش خاطر شب را بگذرانند...»[32] تشکیل گروه‌های مردمی برای مقابله با چماقداران تا حدود زیادی توانست توطئه‌های رژیم شاه را خنثی کند.

 

طرحی برای ایجاد امنیت

ساواک در مهر ۱۳۵۷، در آستانه‌ی فروپاشی رژیم پهلوی، گزارشی تفصیلی ارائه کرد که نشان‌دهنده‌ی عدم درک صحیح از وضعیت بود. زیرا بسیاری از پیشنهادهای مطرح‌شده در این گزارش، با عملکرد بیست‌ساله‌ی خود ساواک در تناقض قرار داشت:

«الف) ایجاد یک جریان فکری متشکل و سالم و جاذب ملی که از تمام جنبه‌های ملی- مذهبی، انسانی و فرهنگی ایران ریشه گرفته باشد و... توانایی بسیج ملی داشته باشد...[33]

ب) استفاده از متفکرین جامعه‌شناس برای شناخت بهتر جامعه و نیازهای آن و تأثیردادن برداشت‌ها [و] نقطه‌نظرهای متفکرین مذکور در تصمیم‌گیری و اقدامات مختلف.[34]

پ) به کار بردن تدابیر کارسازی که بتواند معنویات و اخلاقیات جامعه را از حالت بیمارگونه و فاسدِ کنونی نجات دهد...[35]

ث) ایجاد یک سازمان متکی بر افکار و اندیشه‌های درست میهن‌پرستانه برای اصلاح امور تبلیغاتی کشور و تصفیه‌ی رسانه‌های گروهی از عناصر ناباب و مغرض و منحرف در جهت آنکه بتواند خدمات دولتی را به‌طور کامل به مردم ارائه دهد...[36]

ج) هرچه زودتر به مشکلات دانشگاه‌ها و مراکز عالی آموزش رسیدگی و خاتمه داده شود، تا به هر کیفیت ممکن آرامش به محیط‌های علمی و دانشگاهی اعاده گردد...[37]

چ) در مواردی که کارگرانِ مؤسسات مختلف دولتی یا خصوصی و یا کارکنان و بانک‌ها خواست‌هایی دارند، این خواست‌ها مورد رسیدگی قرار گیرد و آنچه که عملی و قانونی است فوراً اجابت گردد و آنچه که غیر معقول است به آنها توجه داده شود...[38]

ح) با توجه به اینکه مضیقه‌های اعیانی [پولی] سبب رکود بازار بسیاری از صاحبان حِرَف و مشاغل آزاد شده، به ترتیب کاملاً دقیق و حساب‌شده‌ای این مضیقه‌ها از میان برداشته شود تا رفاه پولی در بازار بتواند علاوه بر رفع نارضایی بازاریان در امر مضیقه‌ی پولی، آنها را بیش از پیش سرگرم فعالیت اقتصادی کند تا دنباله‌روی از جنجال‌های بی‌ثمر سیاسی.[39]

خ) تنگناهای قابل پیش‌بینی از جهت مایحتاج اصلی مردم از هم‌اکنون بر طرف شود تا در آینده مشکلات ناشی از تنگناها مزید بر علت نگردد.

د) توجه سریع به مسئله‌ی کشاورزی و اتخاذ تدابیری در این زمینه [شود]، به ترتیبی که بتواند مملکت را از این جهت هر چه کمتر از وابستگی به وارد کردن محصولات کشاورزی بیگانه برهاند و به مشکلات روستاهای کشور خاتمه دهد.»[40]

سایر پیشنهادات ساواک عبارت بود از:

«ذ) اتخاذ تدابیری برای جلوگیری از تورم و افزایش بی‌رویه قیمت‌ها؛ به‌ویژه قیمت کالاها و خدمات مورد نیاز عمومی.

ر) ...مشکل مسکن هنوز از جمله مشکلات اساسی جامعه بشمار می‌رود. می‌توان صاحبان صنایع و کارخانه‌داران بزرگ را وادار به ساختن خانه برای کارگران و کارکنان خود کرد...

ز) توجه به مشکلات زندگی و مالی پرسنل نیروهای نظامی و انتظامی.

ژ) اگرچه مبارزه با فساد، دزدی، کم‌کاری، تبعیض و سایر ناهنجاری‌های موجود در دستگاه‌های اداری آغاز شده [است]، اما روند بسیار کند و مأیوس‌کننده‌ای دارد. این کار باید با سرعت، دقت، سختگیری و بدون ملاحظه آغاز و استمرار یابد تا مردم بپذیرند که واقعاً روند اوضاع در جهت بهبود است.

س) بی‌تردید اکثر مراجع مذهبی در ایران با خمینی و اقدامات و افکار او مخالفند؛ اما واقعیت این است که مرعوب او و عواملش می‌باشند... باید آنها را به طرق مختلف تقویت کرد و با مشکل ساختن آنها به‌تدریج نیروی مؤثر در قبال خمینی به وجود آورد.

ش) در دادن امتیاز به مخالفین دولت باید با حوصله و بردباری و به دور از هرگونه تعجیل و شتابزدگی اقدام کرد. باید توجه داشت که توجه بیش از حد به مخالفین و اجابت درخواست‌های آنها آن هم به‌طور یک‌طرفه و بدون گرفتن امتیازات خاصی نه تنها آنها را به جهتِ موافقت با حکومت تغییر موضع نمی‌دهد، بلکه جداً آنها را قوی‌تر می‌کند و به‌علاوه زیان عمده‌ای که دارد آن است که موافقین را ناراضی، مأیوس و مرعوب و از دست، خارج می‌سازد.

ص) باید با کسانی که بر خلاف قانون عمل می‌کنند، شدیداً و برابر موازین قانونی عمل کرد. این افراد و کسانی که اخلالگر، محرک و ضد رژیم هستند و فعالیت می‌کنند، شدیداً تنبیه و سرکوب گردند. عدم سرکوبی این عده سبب تجری آنها و دست زدن به اقدامات وسیع‌تر می‌گردد.

ض) آزاد کردن زندانیان محکوم ضد امنیتی با سرعت و بدون در نظر گرفتن مصالح سیاسی، مشکلی را بر مشکلات قبلی می‌افزاید؛ بدون اینکه سبب انحراف آنان از افکار و اعمال ضد امنیتی شود، آزاد کردن این‌گونه زندانیان صرفاً باید در رابطه با مصالح سیاسی مملکت و در قبال امتیازات مهمی باشد.

ط) همه‌ی اقدامات دولت الزاماً باید از موضع قدرت نه از موضع ضعف، در جهت مصالح ملی و سلطنتی صورت گیرد. اقدامات به‌گونه‌ای نباشد که جنبه‌ی باج‌دهی در قبال اعمال فشار مخالفین را به خود بگیرد و عناصر مخالف هر اقدام دولت را به حساب کارها و فعالیت‌های خود بگذارند. در این قبیل امور باید روانشناسی مردم ایران را که مجذوب قدرت صالح و سالم می‌شوند، مورد توجه قرار داد.»[41]

با نگاهی کلی به پیشنهادهای مذکور، می‌توان به عمق نگرانی و وحشت همه‌جانبه‌ی ساواک از اوضاع سیاسی ـ اقتصادی جامعه پی برد. اما ساواک و تحلیلگران آن به‌درستی ندای انقلابی مردم مسلمان ایران را نفهمیده بودند و فکر می‌کردند که مشکلات و نارضایتی‌های مردم بیشتر اقتصادی است؛ لذا اکثر پیشنهادهایی که ارائه شده، در جهت بهبود اوضاع اقتصادی کشور بوده است. از طرف دیگر ساواک که با روی آوردن به مسائلی چون شکنجه، تبعید، اعدام، قتل و... به اهداف خود نرسیده بود، فکر می‌کرد می‌تواند با ارائه راه‌کارهای عمدتاً اقتصادی بر اوضاع مسلط شود. اما روند انقلاب اسلامی نشان داد که حتی دولت نظامی و حکومت نظامی نیز نتوانستند کنترل اوضاع را بدست گیرند ولی خیلی زود دریافتند که رژیم محکوم به زوال و انحطاط است.

 

آزادی زندانیان سیاسی

از دیگر پیشنهادهای مقدم به دولت شریف امامی و شخص شاه که در نتیجه‌ی حرکت توفنده مردم بود، طرح حساب شده آزادی شماری از زندانیان سیاسی در مناسبت‌های مختلف بود.[42]

مطابق طرح فوق، از اوایل آبان ۱۳۵۷ روند گسترده آزادی زندانیان آغاز شد. در یک مورد مسئولان زندان قصر اعلام کردند که طی یک شب تا صبح ۳۶۳ زندانی سیاسی مرد و ۴۵ زندانی سیاسی زن از زندان آزاد شده‌اند. عده زیادی نیز از زندان‌های شهرستان‌ها آزاد شدند. در چهارم آبان ۱۳۵۷ نیز ۱۲۶ نفر از زندانیان سیاسی به مناسبت سالگرد تولد محمدرضا پهلوی و به دستور او از زندن آزاد شدند. این زندانیان به صورت دسته‌های بیست تا سی نفری از زندان آزاد و با اتوبوس‌های شهربانی به مقاصد مختلف برده می‌شدند. به گفته وزیر دادگستریِ وقت، قرار بود تا ۱۹ آذر کلیه زندانیان سیاسی آزاد شوند.[43] هرچند ساواک درباره این اقدامات، تبلیغات پر سروصدایی به راه انداخت، ولی عملاً راه به جایی نبرد و در روزهای بعد تعداد بیشتری را بازداشت و زندانی کرد.

 

دستگیری رجال سیاسی رژیم

از دیگر اقدامات انجام شده برای مهار انقلاب که ناصر مقدم رئیس ساواک نقش محوری در آن داشت، دستگیری تعدادی از رجال و کارگزاران درجه اول رژیم بود. این اقدام به دنبال رایزنی‌ها و مشورت‌های شاه با مقدم صورت گرفت. مقدم معتقد بود با دستگیری این رجال و معرفی آنان به‌عنوان عاملین و مسببین اصلی بروز انحراف، حکومت گام جدی برای مهار بحران برخواهد داشت و با محاکمه و مجازات این گروه، رژیم از خطر سقوط حتمی نجات خواهد یافت.[44] ساواک در تحلیلی در این مورد نوشت:

«مادامی که افرادی نظیر هویدا دستگیر و محاکمه نگردند، مردم احساس آرامش نخواهند داشت و وضع موجود نیز روز به روز بدتر می‌شود.»[45]

متعاقب پیشنهاد مذکور، روز 16 آبان 1357 عده‌ای از رجال سیاسی از جمله‌: منصور روحانی وزیر اسبق کشاورزی، نعمت‌الله نصیری رئیس‌ سابق‌ ساواک‌، غلامرضا نیک‌پی شهردار سابق‌ تهران‌، جعفرقلی صدری رئیس‌ سابق‌ شهربانی‌ کشور، منوچهر آزمون وزیر سابق‌ مشاور در امور اجرایی‌، داریوش‌ همایون وزیر اسبق اطلاعات‌ و جهانگردی‌، عبدالعظیم ولیان‌ استاندار سابق‌ خراسان و تعدادی دیگر بازداشت شدند.[46] هنگامی که‌ مأموران‌ برای‌ دستگیری‌ سپهبدعلی‌محمد خادمی مدیرعامل سابق‌ هواپیمایی‌ ملی‌ ایران‌ رفتند، وی‌ با یک‌ گلوله‌ به‌ زندگی‌ خود خاتمه‌ داد.[47] بازداشت‌شدگان به پادگان جمشیدیه منتقل شدند. روز بعد یعنی 17 آبان‌ماه، نوبت به دستگیری امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر اسبق‌ رژیم پهلوی رسید. به نوشته عباس میلانی، چند ساعت قبل از بازداشت هویدا، شاه با او تماس گرفت و گفت: «به خاطر حفظ سلامت شما، دستور دادیم چند روزی شما را به محلی امن ببرند.» ساعتی بعد، هویدا با اتومبیل خودش و در حالی که دو بنز سیاه وی را همراهی می‌کردند، راهی یکی از خانه‌های امن ساواک در خیابان فرشته شد.[48]

برخلاف تصور ساواک، این اقدام نه تنها موجب رضایت مردم نشد، بلکه آنها را به دستگاه حاکمیت، بدبین‌تر کرد. در گزارشی به تاریخ 5 آذر 1357 آمده بود:

«... در بین مردم به ویژه بازاریان شایع گردیده که دولت نظامی تنها برای حفاظت از جان و مال بلندپایگان مملکت که مرتکب خیانت به بیت‌المال گردیده‌اند، اقدام به دستگیری آنان نموده است و در موقع مناسب، آنان مورد عفو اعلیحضرت همایونی قرار گرفته و آزاد می‌شوند.... احتراماً متأسفانه این شایعات در تمام سطوح وجود دارد و آرامش و برقراری امنیت به میزان زیادی بستگی به رسیدگی هر چه زودتر به وضعیت این افراد دارد تا از عصیان مردم کاسته شود.»[49]

 

انجام تظاهرات فرمایشی و سرکوب تظاهرات مردمی

ساواک و دیگر نهادهای وابسته به رژیم پهلوی، پس از اعلام دولت نظامی ازهاری به فکر برگزاری تظاهراتی نمایشی افتادند. ساواک طی دستورالعملی نوشت:

«از آنجا که در شرایط کنونی عناصر میهن‌پرست و شاه‌دوست در صدد برمی‌آیند که دست به تظاهرات ملی و میهنی در نقاط مختلف کشور بزنند و ممانعت از آنها مقدور نیست، توجه به نکات زیر ضروری و حتمی است:

1- این تظاهرات به هیچ‌وجه نباید جنبه‌ انتقام‌جویی از مخالفین و غارتگری، تخریب، آتش‌سوزی، ضرب و جرح به خود بگیرد. تظاهرات میهنی باید با توجه به دستورات قبلی کاملاً آرام و مؤثر و ثمربخش از لحاظ جلب اعتماد مردم باشد.

2- تظاهرات ملی و میهنی باید در شأن شخص اول مملکت باشد؛ در میان اجتماع تظاهرکننده باید شخصیت‌های موجود ملی و حتی استاندار، فرماندار، معتمدین محلی و سایر طبقات با لباس مرتب و حفظ نظم کامل به راهپیمایی آرام دست بزنند... چنانچه بتوان روحانیون را با چنین اقدامی همراه ساخت، آثار فوق‌العاده‌ای خواهد داشت...»[50]

ساواک زمینه‌سازی‌های لازم برای هدف فوق را نیز فراهم کرد. به عنوان نمونه در 28 آبان 1357 ساواک زاهدن به ساواک ایرانشهر دستور داد:

«ژاندارمری کشور شاهنشاهی اقدامات لازم به‌منظور ترتیب تظاهرات از سوی گروه‌های موافق دولت معمول داشته، لذا دستور فرمایید ضمن انجام همکاری‌های لازم ترتیبی اتخاذ [شود] تا تظاهرات فارغ از هرگونه جنبه تصنعی و درگیری‌های غیرضروری انجام گیرد.»[51]

ساواک علاوه بر تأکید به برپایی تظاهرات‌ نمایشی، در اقدامی دیگر دستور سرکوب تظاهرات مردمی را صادر کرد.[52] این سیاست دوگانه‌ی ساواک که یک روز می‌خواست با راه‌اندازی تظاهرات فرمایشی به نفع شاه، مردم را جذب کند و روز دیگر تصمیم می‌گرفت تظاهرات مردم را سرکوب کند، راه به جایی نبرد. چراکه مردم دیگر نه ترس داشتند و نه آرام می‌گرفتند. آنها بر خواسته‌های خود پابرجا بودند. با فرارسیدن ماه محرم مردم با شور و شوق بیشتری مبارزه‌ی خود را به پیروی از سالار شهیدان امام حسین(ع) ادامه دادند.

 

به انحراف کشاندن مراسم‌های مذهبی

در آذر 1357 و همزمان با تاسوعا و عاشورا که مخالفان در تدارک برگزاری تظاهرات گسترده‌ای بودند، ساواک فهمیده بود که از طریق برنامه‌های ضد اسلامی، دیگر نمی‌تواند به مقابله‌ی با مذهب برود؛ لذا تصمیم گرفت با استفاده از عامل مذهب و تشکیل هیئت‌های عزاداری فرمایشی که مسئولان کشوری و لشکری در آن شرکت داشته باشند، مردم را از ابراز مخالفت علیه رژیم بازدارد.[53] در نتیجه با صدور بخشنامه‌ای به کلیه‌ی مراکز خود، از آنها خواسته بود ضمن کنترل اوضاع و مقابله با هرگونه حرکت مردمی، هیئت‌های عزاداری فرمایشی تشکیل دهند.[54]

ساواک به واحدهای مختلف خود در تهران و حومه دستورداده بود چنین شایع کنند که ناآرامی‌های سیاسی و انقلابی بزودی پایان خواهد یافت و در زمانی نه چندان طولانی، اوضاع به حالت سابق باز خواهد گشت. در دستور ساواک تهران به ساواک‌های تابعه آمده بود:

«دستور فرمایید موارد زیرین را توسط کارمندان و عوامل مرتبط در سطح شهر تهران شایعه نمایند:

1- مردم از نحوه‌ی عزاداری به مناسبت عاشورای حسینی ناراحت و ناراضی هستند.

2- اخبار موثقی وجود دارد که اوضاع آشفته‌ی قبلی سریعاً در حال پایان‌پذیرفتن است.

3- کمونیست‌ها سعی می‌کنند اغتشاشات را به نام مسلمین به‌وجود آورند و از ترس گستردگی اسلام، اقدامات مخرب انجام می‌دهند.»[55]

ساواک که از تهدید و ارعاب نتیجه‌ای نگرفته بود، برای اخلال در شرکت مردم و روحانیون در مراسم محرم و احتمالاً اجرای برنامه ترور در بخشنامه‌ای به مراکز خود، شایعه‌ حمله کمونیست‌ها و ترور شخصیت‌های مذهبی و مراجع را مطرح کرد. در این دستورالعمل آمده بود:

«شایع است که کمونیست‌ها در مراسم عزاداری تاسوعا و عاشورا در نظر دارند شخصیت‌های مذهبی و مخالفین را ترور [کنند] و گناه آن را به گردن دولت بیندازند. دستور فرمایید به کلیه‌ی آقایان تذکر داده شود که چنین نقشه‌ای در کار است و در حفاظت جان خودشان مراقبت کامل بنمایند و شایعه غیر مستقیم در شهر پراکنده شود.»[56]

ساواک تهران و ساواک‌های تابعه در راستای اهداف مورد نظر خود، اعلامیه‌های متعددی را در سطح شهر پخش کردند و تعدادی نیز از طریق صندوق پستی برای افراد فرستاده شده بود.[57]

با وجود همه تدابیر رژیم، راهپیمایی تاسوعا و عاشورا با عظمت، انضباط و یکپارچگی بی‌سابقه‌ای صورت گرفت. این تظاهرات‌ها مخالفان رژیم را ذیل رهبری حضرت امام بیش از پیش متحد ساخت و از طرف دیگر شکست دولت نظامی و عدم ناتوانی آن را در اداره‌ی مملکت نمایان ساخت. در پایان راهپیمایی روز تاسوعا و عاشورا، قطعنامه‌ای صادر شد که مهر باطلی بود بر تمام برنامه‌های ساواک. در بند اول آن از امام به عنوان رهبر امت یاد شده بود و آمده بود: «حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی رهبر امت و خواسته‌های ایشان خواست عموم ملت است و این پیاده‌روی رأی اعتمادی است که از دل و جان برای چندمین بار به ایشان داده می‌شود و قدردانی صمیمانه‌ای است که ملت مسلمان و مبارز ایران از رهبری ارزشمند مراجع عالیقدر می‌نماید.»[58] در قسمتی دیگر از این قطعنامه چنین آمده بود:

«2- سقوط و برچیدن بساط شاه، رژیم سلطنتی استبداد و پایان یافتن همه‌گونه آثار استعمار خارجی که با استبداد داخلی پیوند بنیادی دارد و انتقال واقعی قدرت به مردم مسلمان و مبارز ایران.

3- برقراری حکومت عدل اسلامی براساس آرای مردم و پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی کشور و تأمین آزادی‌های فردی و اجتماعی با معیارها و ضوابط اسلامی.»[59]

 

دیگر راهبردهای ساواک در سال 57

براه انداختن گاه و بیگاه اعتصابات کارگری در کارخانه‌ها و کارگاه‌های تولیدی از دیگر راهبردهای ساواک برای مهار انقلاب بود. در جریان این اعتصابات، تلاش می‌شد وانمود شود که خواسته مخالفان و منتقدین حکومت، مطالبات مالی و مسائلی نظیر افزایش حقوق و دستمزد است. این‌گونه شگردها به‌ویژه در دوران نخست‌وزیری شریف امامی بیش از پیش به کار گرفته ‌شد.[60] از دیگر اقدامات تحت حمایت ساواک در دوره انقلاب اسلامی که با هدف مهار حرکت مردم صورت می‌گرفت، انتقادات کنترل شده و اعتراضات برخی محافل سیاسی و اداری وابسته به حکومت از کاستی‌ها، مشکلات، نارسایی‌ها و فساد حاکم بر کشور بود. در این میان سخنرانی‌های گاه و بیگاه برخی نمایندگان مجلس دوره 24 شورای ملی در سال 1357 که گاه بسیار تند بود و طی آن حملات شدیدی متوجه دستگاه‌ها و دوایر مختلف دولتی و حکومتی و حتی ساواک می‌شد، از مهمترین این طرح‌های نمایشی بود.[61]

طرح تصفیه ساواک از عناصر بدنام از دیگر راهبردهای ساواک برای کنترل اوضاع در سال 57 بود. متعاقب این طرح، ناصر مقدم فهرستی از چند ده نفر از افراد بدنام‌تر این سازمان را برای اخراج از ساواک در اختیار شاه و دولت قرار داد. مشهورترین این افراد پرویز ثابتی مدیرکل بدنام و بی‌رحم اداره کل سوم (امنیت داخلی) بود. پرویز ثابتی نهایتاً از کشور گریخت. با این احوال دامنه تغییر و تحول در ساواک در آن دوره چندان قابل اعتنا نبود و سرعت تحولات سیاسی و اجتماعی بسیار پرشتاب‌تر از آن بود که دولت و نیز ریاست ساواک، امکان، فرصت و نیز مجال جدی برای ایجاد تغییر و تحولات ساختاری در این سازمان بیابند. با این حال طرح مسائلی چون لزوم تصفیه ساواک از عناصر بدنام و ناباب و سرکوبگر و ایجاد تحولاتی در ساختار و تشکیلات آن، بیش از پیش موجبات تضعیف روحیه نیروهای این سازمان را فراهم ‌آورد و همزمان با آن، تهدیدات و خطرات بالفعلی که همه روزه از سوی مخالفان، متوجه نیروهای ساواک می‌شد، مشکلات روحی و روانی این نیروها را مضاعف می‌ساخت.[62]

به دنبال انتصاب ازهاری به نخست‌وزیری، ساواک طی بخشنامه‌ای خطاب به شعب و واحدهای مختلف خود ـ با اشاره به بحران کشور ـ به نیروهایش دستور ‌داد در سرکوب مخالفان و حمایت از دولت جدید از هیچ اقدامی فروگذار نکنند. با انتصاب ازهاری، اعتراضات گسترش یافت و به تبع آن ساواک بیش از پیش به خشونت روی آورد. از مهم‌ترین وقایع نخستین روز نخست‌وزیری ازهاری، اقدام شاه در ارسال پیام معروف «من صدای انقلاب شما را شنیدم» بود که گفته می‌شد ساواک در وادار ساختن شاه به صدور این پیام نقش داشته است. ساواک به سرعت متن پیام شاه را تکثیر کرده و برای بسیاری از علما و روحانیون در سراسر کشور ارسال کرد.[63]

 

انحلال ساواک

ساواک، نهادی که شاه آن را چشم و گوش خود می‌دانست با اوج‌گیری قیام اسلامی مردم ایران عملاً فلج شده و کارآیی خود را از دست داده بود. دیگر در میان مردم دیوار توهم و ترس از ساواک شکسته شده بود و از ساواک نیز کاری ساخته نبود. علی‌رغم این‌که ساواک در سال 57 با همه توان خود برای مهار انقلاب به میدان آمده بود، نتوانست کوچکترین خللی در خواست مردم ایجاد کند. رژیم که در مقابل مردم ناتوان شده بود، این بار طرح انحلال ساواک را پیش کشید. دولت شریف‌امامی، انحلال ساواک را در زمره‌ی اصلاحات و برنامه‌های خود قرار داده بود ولی وقتی یکی از وزرای دولت شریف‌امامی پیشنهاد انحلال ساواک را به شاه داد، شاه ضمن رد آن، از قدرت و عظمت ساواک سخن گفته بود. شاه ساواک را اختاپوسی می‌دانست که چند پا داشت. سیا، اینتلیجنس سرویس و موساد پایه‌های آن سازمان اختاپوسی را تشکیل می‌دادند. شاه گفته بود: «هر کس دست روی این اختاپوس بگذارد، با سر به داخل آن می‌رود حتی من پادشاه ایران.»[64]

انحلال ساواک مجدداً در دولت شاپور بختیار که سیاست فریب افکار عمومی را در پیش گرفته بود، مطرح شد. لذا شاپور بختیار در روز چهارم بهمن 1357 لایحه‌ی انحلال ساواک را به مجلس برد تا شاید به خیال خود بتواند کینه و نفرتی را که ساواک با 22 سال خیانت و خونریزی و به شهادت رسانیدن هزاران ایرانی مسلمان ایجاد کرده بود، یک شبه از دل ملت ایران بیرون ببرد. لایحه‌ی مذکور ظاهراً به تصویب مجلس شورای ملی و مجلس سنا رسید و ساواک منحل شد. در تاریخ 19 / 11 / 57 بودجه ساواک از بانکی به بانک دیگر توسط رئیس ساواک و شاپور بختیار منتقل شد و تا تاریخ 23 / 11 / 57 از ساواک گزارش موجود است. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در 22 بهمن، سرانجام ساواک را نیز مانند دیگر سازمان‌ها و نهادهای رژیم پهلوی از بین برد.

 

جمع‌بندی

ساواک در سال ۱۳۵۷ با درک عمق بحران پیش‌آمده، تمامی ابزارهای خود را برای مهار انقلاب اسلامی بکار گرفت. این اقدامات در سه سطح قابل طبقه‌بندی است:


    ● سرکوب فیزیکی: از جمله اقداماتی که در این سطح انجام شد می‌توان به بمب‌گذاری در منازل رهبران مخالف، آتش‌سوزی سینما رکس و اماکن عمومی، دستگیری‌های گسترده، برقراری حکومت نظامی و خونریزی در ۱۷ شهریور و تجهیز اوباش برای حمله به تظاهرکنندگان و... اشاره کرد.
    ● جنگ روانی و اطلاعاتی: که شامل پخش شایعات دستوری برای ایجاد وحشت، جعل اعلامیه به نام مراجع و روحانیون برای تفرقه‌افکنی، برگزاری تظاهرات نمایشی و ساختگی و سرکوب همزمان تظاهرات واقعی و... می‌شود.
    ● اقدامات فریبکارانه و اصلاح‌نمایانه: در این سطح نیز می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: آزادی نمایشی زندانیان سیاسی، دستگیری نمادین رجال فاسد رژیم مانند هویدا، طرح تصفیه ساواک از عناصر بدنام و در نهایت طرح انحلال ساواک در دولت بختیار.

با این حال، همه این راهبردها با شکست مواجه شد؛ چراکه:


    ● مردم ایران دیگر از ساواک نمی‌ترسیدند و دیوار وحشت شکسته شده بود.
    ● ماهیت مذهبی و رهبری واحد امام خمینی، تمام توطئه‌های تفرقه‌افکنانه را خنثی کرد.
    ● سرعت تحولات سیاسی چنان بود که هیچ طرحی فرصت اجرا و تأثیرگذاری نیافت.
    ● تحلیل‌های ساواک عمدتاً بر مشکلات اقتصادی متمرکز بود و ماهیت انقلابی و هویت اسلامی ـ مردمی نهضت را درک نکرده بود.

در نهایت، ساواک که روزگاری «چشم و گوش شاه» خوانده می‌شد، در عمل به سازمانی فلج و ناتوان تبدیل شد و با پیروزی انقلاب در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، مانند دیگر نهادهای رژیم پهلوی، برای همیشه از صحنه سیاسی ایران حذف گردید. شکست کامل ساواک نشان داد که اراده مردمی با پشتوانه ایمان و رهبری دینی، قدرتمندتر از هر دستگاه امنیتی و سرکوبگری است.

 

پی‌نوشت‌ها: 


[1]. نجاری‌راد، تقی، ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387، ص 274. ساواک نفوذ در مطبوعات و مجامع را گسترش داد تا آنجا که منابع ساواک از مرز 20 هزار نفر گذشت.

[2]. همان.

[3]. همان، ص 275.

[4]. شاهدی، مظفر، ساواک ـ سازمان اطلاعات و امنیت کشور(1357-1335)، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1386، ص 682.

[5]. البته باید توجه داشت که ساواک در تلاش بود تا مخالفان اصلی را جبهه ملی و شخصیت‌های ملی مطرح کند. راجی در ادامه می‌گوید: در نامه‌ای که به هویدا نوشتم، پس از تمجید از قدم‌های مؤثری که متعاقب اعلام فضای باز سیاسی در ایران برداشته شده خاطرنشان ساختم: «...خوشبختانه در سال‌های اخیر به دلیل اجرای انقلاب سفید شاهنشاه، مردم ایران از نظر اجتماعی و فرهنگی به‌قدری رشد یافته‌اند که دیگر لزومی به ادامه ضوابط سخت گذشته احساس نمی‌شود؛ ولی ضمناً باید متأسف بود که همزمان با هرگونه اصلاحات نسبی توسط رژیم، بعضی اقدامات افراطی هم صورت می‌گیرد که اثر مخربی در خارج از کشور بجا می‌گذارد و سبب می‌شود که حتی حامیان تند و تیز ما نیز دچار مشکل شوند و نتوانند آن‌طور که باید به دفاع برخیزند.» و بعد اضافه کردم: «...خبر ظهور سازمان‌هایی مثل کمیته انتقام ـ که به صورت گروهی چماقدار برای مقابله با چماقداران بوجود آمده ـ در خارج ایران به عنوان یک عکس‌العمل افراطی از سوی رژیم تلقی می‌شود که قصد از آن نیز چیزی جز سپردن قدرت اجرای نظم و قانون به دست یک مشت عناصر بی‌مسئولیت نیست و بدیهی است که این چنین اعمالی ضربات جبران‌ناپذیری به حیثیت رژیم وارد می‌آورد. در حالی که ما می‌توانیم برای بهره‌گیری مثبت از سیاست لیبرالیسم و امکان بوجود آوردن آزادی‌های موعود، خردمندانه‌تر عمل کنیم و با خونسردی و حوصله همراه با قاطعیت، نظارتی دقیق و مستمر بر جریان باز شدن سوپاپ داشته باشیم. ولی چنانچه بخواهیم برای کنترل اوضاع، به موازات ایجاد فضای باز سیاسی، کمیته انتقام ـ و یا حتی سازمان مقاومت ملی هم ـ تشکیل دهیم، مسلماً مواجه با عدم پذیرش برنامه‌هایمان توسط افکار عمومی جهان خواهیم شد و باید بدانیم که بی‌اعتنایی نسبت به این واقعیت نیز آن‌چنان ضربه‌ای به حیثیت ایران وارد خواهد کرد که نتیجه‌اش هزاربار بدتر از بازگشت به همان سیاست گذشته است...» راجی، پرویز، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه: ح.ا.مهران، انتشارات اطلاعات، چاپ اول: 1364، ص 173 ـ 175.

[6]. شاهدی، همان، 682.

[7]. سولیوان، ویلیام و آنتونی پارسونز، خاطرات دو سفیر، ترجمه‌ی محمود طلوعی، چ سوم، نشر انتشارات علم، 1375، ص 166.

[8]. شاهدی، همان، ص 681.

[9].همان.

[10]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1379، ج7، ص 98.

[11]. آیت‌الله العظمی سید محمدهادی میلانی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج2، 1388، ص 342.

[12]. ساواک هدف خود را از این اقدام چنین بیان کرد: «تحریکات اخیر روحانیون و تبلیغاتی که به‌طورکلی در سطح جامعه پیرامون انحراف دستگاه حکومتی ایران از اصول مذهبی صورت گرفته، موجب شده که در میان گروههای مختلف اجتماعی به‌تدریج این باور رسوخ کند که دولت ایران ضدمذهبی است و این به‌طور عمده از یک توطئه خدعه‌آمیز مایه می‌گیرد... برای مبارزه با چنین پدیده‌ای، ضرورت اقدامات همه‌جانبه احساس می‌گردد و در این مورد، ضمناً می‌توان برای خارج کردن بهانه‌های موجود به دو اقدام زیر تمسک جست و در افشای بخش عمده‌ای از زمینه‌های عوام‌فریبی برخی از آیات، اقدام نمود: 1ـ به‌طور غیرمستقیم از جانب دولت اعلام شود که مراجعت روح الله خمینی به ایران مانعی ندارد.

شکل اجرائی این نظر می‌تواند فی‌المثل بدین‌گونه باشد که یک‌نفر خبرنگار در خلال سؤالاتی پیرامون اوضاع جاری کشور، در مورد مراجعت خمینی به ایران از وزیر مشاور در امور اجرائی سؤالی طرح کند و وزیر مشاور در پاسخ بدون اشاره صریح، عنوان نماید که خمینی برخلاف آنچه گفته می‌شود تبعیدی نبوده و لذا هرگاه مایل باشد می‌تواند به ایران بیاید و در این مورد هیچ‌گونه منع قانونی خاصی وجود ندارد.

2ـ از جهت اینکه بتوان به جامعه نشان داد که خواسته‌های جامعه روحانیت چیست و بین مراجع روحانی وحدت نظر وجود ندارد، دولت طی یک نامه کلی یا به هر طریق مقتضی علنی دیگر به مراجع شیعه (آیات الله خوئی، خوانساری، شریعتمداری، گلپایگانی و نجفی مرعشی) اعلام نماید و این اعلام در جراید کشور درج گردد.

متن نامه یا عنوان مطلب به این صورت خواهد بود که بین دولت و روحانیت تفاهم لازم وجود دارد و آنچه تاکنون از سوی مراجع به دولت توصیه شده، مورد عمل قرار گرفته و تلاش گردیده که نظرات آنها در قالب مصالح ملی و مملکتی و دینی مرعی و مورد اجرا قرار گیرد؛ اما از آنجا که امکان دارد باز هم نظریاتی باشد که فرصت ابراز آن به دولت بدست نیامده، مجدداً از آیات درخواست می‌گردد که با تبادل و مشورت با یکدیگر و در نظر گرفتن شرایط حساس مملکت و براساس مصلحت دین و ملت، چنانچه نظراتی دارند، ظرف مدت معینی به‌طور کلی و یک‌جا ـ در حالی که به تأیید کلیه مراجع رسیده باشد، در اختیار دولت قرار دهند تا مورد توجه قرار گیرد.

این اقدام ضمن اینکه چهره دولت را در قبال مردم، مردمی و مذهبی نشان می‌دهد، آیات را در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد و از

آنجا که جاه‌طلبی و خودخواهی تنی چند از آنان، مانع رسیدن همگی آنان به یک توافق است، نخواهند توانست جواب واحدی ارائه دهند و چنانچه جوابی هم بدهند، معرف ماهیت فکری آنان خواهد بود که در صورت اقتضا در جراید درج می‌گردد. مراتب جهت استحضار خاطر خطیر ملوکانه از عرض گذشت. اوامر جهان‌مطاع ملوکانه را امر به ابلاغ فرمایند.

از شرف عرض پیشگاه مبارک شاهنشاه آریامهر گذشت. ملاحظه فرمودند. سپهبد مقدم» انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1381، ج 10، ص 517 ـ 518.

[13]. استاد سیدعلی اکبر پرورش به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1394، ص 225.

[14]. اتفاقات تاریخی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1386، ج 2، ص 193.

[15]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1386، ج 24، ص 145.

[16]. همان، ص 238.

[17]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1387، ج 25، ص 401.

[18]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 21، ص 306.

[19]. اسناد پایانی.

[20]. روزنامه اطلاعات، 14 / 6 / 1357، ش 15703، ص 1و 4.

[21]. طرح حکومت نظامی پیشنهاد کیسینجر بود.

[22]. باقی، عمادالدین، بررسی انقلاب ایران، چاپ اول، قم، نشر تفکر، 1370، ج 1، ص 254ـ 255. و عباس قره‌باغی، اعترافات ژنرال، خاطرات ارتشبد عباش قره‌باغی (مرداد ـ بهمن 57)، چاپ اول، تهران، نشر نی، 1364، ص 2 ـ 25.

[23]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «واقعه خونین 17 شهریور 1357 تهران»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.

[24]. شاهدی، همان، ص 695.

[25]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به: «نگاهی به نقش چماقداران در مقابله با انقلاب اسلامی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.

[26]. حسینیان، روح‌الله، یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385، ص 516. امام‌ خمینی‌ در 4 آبان در یک سخنرانی‌ در پاریس‌ در جمع‌ ایرانیان‌ فرمودند: «در کرمان‌ آن‌ فضاحت‌ را درآوردند. در مسجد ریختند مردم‌ را یک‌ دسته‌شان‌ خفه‌ کردند به‌ واسطه‌ی‌ گازها، یک‌ دسته‌ای‌ را کشتند. بچه‌، زن‌ و مرد و بزرگ‌ را، مسجد را همه‌‌چیزش‌ را آتش‌ زدند. بعد هم‌ ریختند توی‌ بازار و بازار را آتش‌ زدند و غارت‌ کردند. حالا تازه‌ می‌گویند که‌ بناست‌ بفرستیم‌ تحقیق‌ کنند که‌ کی‌ همچو کاری‌ را کرده‌... همانی‌ که‌ فرستادید تحقیق‌ کردند در آبادان‌ که‌ کی‌ همچو کاری‌ کرده‌؟ آن‌ ظالمی‌ که‌ این‌ کار را کرده‌اند، اعلیحضرت‌ می‌خواهند او را مجازات‌ کنند!! آن‌ آقا خودت‌ هستی.» صحیفه‌ امام، ج 4، ص 166. آیت‌الله محمد صدوقی نیز در پیامی به تاریخ 27 / 7 / 1357 اعلام کرد: «در برابر این همه رسوایی که رژیم تحمل می‌کند، شاید کسی توهم کند که رژیم هنوز به‌ این مسئله می‌اندیشد که افزایش خفقان و اعمال بیشتر قدرت سرنیزه و کشتار وسیعتر، موضع او را از سقوط حفظ خواهد کرد. این توهم کاملاً اشتباه است و حتی خود سردمداران سیاست ضدملی ایران خوب می‌دانند که هر گونه خفقان بیشتر و هر گلوله اضافی‌تر تسریع در مرگ و نابودی آنهاست. پس این سؤال پیش می‌آید که: با‌ این وصف افزایش صحنه‌های جنایت‌بار و کشتارهای بیرحمانه چه وجهی می‌تواند داشته باشد؟ جوابش در یک کلمه خلاصه می‌گردد: «انتقام» انتقام از ملت بیدار شده...» یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید آیت‌الله حاج شیخ محمد صدوقی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1377، ص 421 ـ 425.

[27]. روزنامه اطلاعات، چهارشنبه 27 دی 1357، ص 2.

[28]. روزنامه اطلاعات، یکشنبه 1 بهمن 1357، ص 3 و دوشنبه 9 بهمن 1357، ص 3. البته این وحشی‌گری اوباش بدون تلفات هم نبود؛ چنان‌‌که در 30 دی، در حمله اوباش به مردم قوچان جوانی 24 ساله شهید و 10 نفر مجروح شدند و یا در شیروان شخصی به نام رمضان‌علی خوش‌قامت به دست چماقداران به شهادت رسید. این سیاست طی روزهای بعدی نیز ادامه داشت.

[29]. صحیفه امام خمینی، همان، ج 5، ص 484.

[30]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 24، ص 25.

[31]. حسینیان، همان، ص 854.

[32]. روزنامه کیهان، یکشنبه 1 بهمن 1357، ص 2.

[33]. حال آنکه ساواک سال‌ها در جهت تفرقه‌افکنی و سرکوب جریانات مذهبی کوشیده بود.

[34]. به کارگیری احسان نراقی در همین راستا بود.

[35]. این در حالی بود که خود ساواک سال‌ها در از بین بردن معنویات و ترویج شاه‌دوستی کوشیده بود.

[36]. این خود اعترافی است در خصوص عدم کارایی سیاست سانسور ساواک.

[37]. غافل از اینکه خود ساواک عامل تشدید تشنجات دانشجویی بود.

[38]. در شرایطی که اعتصابات گسترده اقتصاد کشور را فلج کرده بود، این رهنمود بیشتر به نوش‌دارویی پس از مرگ سهراب بود.  

[39]. غافل از آنکه بازاریان خود، نقش کلیدی در پیشبرد نهضت داشتند.

[40]. در حالی که رژیم با برنامه‌هایی چون اصلاحات ارضی و توجه به صنعت مونتاژ، کشاورزی را فلج کرده بود.

[41]. نجاری‌راد، همان، ص 261-266.

[42]. احسان نراقی، از کاخ شاه تا زندان اوین، ترجمه سعید آذری، چاپ اول، تهران، رسا، 1372، ص 141ـ143. و انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، چاپ اول، تهران مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ج5، ص 250.

[43]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به: «بررسی کوتاهی از وضعیت زندانیان سیاسی و مراسم آزادی آنان در دوره پهلوی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.

[44]. شاهدی، همان، ص 701.

[45]. رجال عصر پهلوی؛ امیرعباس هویدا به روایت اسناد ساواک، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، چ 1، 1383، ج 2، ص 562.

[46]. داریوش همایون به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ص 265. قره‌باغی، عباس، اعترافات ژنرال (خاطرات ارتشبد عباس قره‌باغی)، تهران: نشرنی، 1368، ص 74.

[47]. قره‌باغی، همان، ص 74.

[48]. میلانی، عباس، معمای هویدا، تهران: اختران، ۱۳۸۷، ص 404 ـ 405.

[49]. اسناد پایانی.

[50]. فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک و آمریکا، همان، ص 223.

[51]. اسناد پایانی.

[52]. بخشنامه‌ی ساواک مرکز برای سرکوب تظاهرات ضد رژیم از این قرار است: «در موقعیت حساس کشور و در رابطه با جلوگیری از تظاهرات اخلالگرانه و اغتشاشات و اعتصاب‌ها، باید برخورد قاطع صورت گیرد تا از بروز و توسعه‌ی عملیات مزبور ممانعت بعمل آید. بدین‌منظور لازم است اقدامات در دو مرحله و با سرعت ظرف 24 ساعت آینده آغاز گردد. در مرحله‌ی اول در نقاطی که مقررات حکومت نظامی برقرار است، از فرمانداری نظامی و در سایر مناطق کشور، شورای تأمین استان و شهرستان فوراً عناصر محرک و عوامل گرداننده‌ی اعتصابات منطقه را که مورد شناسایی قرار گرفته‌اند به فرمانداری نظامی یا شورای تأمین استان و شهرستان احضار [کنند] و اگر حاضر نشدند، جلب نمایند. معتمدین و عناصر ذی‌نفع و مشخص منطقه نیز محترمانه به فرمانداری نظامی یا شورای تأمین استان و شهرستان دعوت شوند. در حالی‌ که دو گروه حضور دارند موارد تحریکات هر یک، وضع حساس مملکت و تحریکاتی که از طرف عوامل خارجی صورت می‌گیرد، تشریح گردد و به بیانیه‌ی تاریخی اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر خطاب به ملت ایران اشاره و موارد و اقدامات و تحریکات هر یک از عناصر محرک این افراد هستند و اضافه شود که مرحله‌ی یک، اخطار است، چنانچه توجه نکنند و ادامه دهند تصمیمات شدیدی اتخاذ خواهد شد. در مرحله‌ی دوم سازمان‌های نظامی و انتظامی دستور دارند که شدیداً و با قاطعیت با تظاهرات خشونت‌آمیز برخورد[کنند] و کنترل کامل [را] بعمل آورند. ضمناً تظاهرات ملی و میهنی... باید با نظم کامل و بدون هرگونه بی‌نظمی ـ به ترتیبی که قبلاً گفته شد ـ صورت گیرد در غیر این صورت، جلوگیری شود. در این مورد به وزارت کشور و سازمان‌های انتظامی شرح لازم اعلام شده و استانداران دستور لازم دریافت کرده‌اند. طباطبایی.» فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک و آمریکا، همان، صص 226ـ227.

[53]. مقدم طی نامه‌ای که در 8 آذر 1357 خطاب به ازهاری نوشت، با اشاره به شواهد و قراین اعلام کرد که در روزهای محرم و صفر، مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی در کشور گسترش خواهد یافت. وی در این باره پیشنهاد کرد: برای مقابله با مخالفان تمهیدات زیر به کار گرفته شود:

1ـ دستگاه‌های تبلیغاتی حکومت (رادیو و تلویزیون) به‌شدت تحت کنترل و مراقبت قرار گرفته و از نفوذ هرگونه عنصر و عامل ضدحکومتی در بخش‌های مختلف آن جلوگیری شود. 2ـ مراسم سینه‌زنی و نوحه‌خوانی در شهرهای مختلف کشور توسط دولت و حکومت برگزار شده و از این‌گونه مراسم هدایت‌شده بهره‌برداری شود. 3ـ از نقاط حساس و حیاتی تهران و سایر شهرها مراقبت شود. 4ـ از تأسیسات آب و برق حراست شود و از قطع احتمالی آب و برق در سطح شهرها که می‌تواند موجبات نارضایتی بیش از پیش مردم را فراهم آورد، جلوگیری گردد. 5ـ از تأسیسات نفتی مراقبت شود و از بروز ناامنی، بی‌نظمی و کم‌کاری و احیاناً اعتصابات کارگری در آن نواحی، جلوگیری شود. 6ـ از حرکت دسته‌های عزادار در خیابان‌ها که می‌تواند موجبات تجمع گسترده مردم و بروز ناآرامی‌ها را فراهم آورد، جلوگیری شود. 7ـ از برگزاری مراسم عزاداری در مساجد، تکایا و مکان‌های بسیار بزرگ که می‌تواند جمعیت زیادی در خود جای دهد، جلوگیری شود. 8ـ جمعیت‌های عزادار پس از پایان مراسم از مساجد و تکایا متفرق شوند. 9ـ از سخنرانی و وعظ علما، روحانیون و وعاظ ممنوع‌المنبر، جلوگیری شود. 10ـ تمام کسانی که در مجالس عزاداری، سخنان و رفتار تحریک‌آمیز سیاسی انجام می‌‌دهند، سریعاً دستگیر شوند. 11ـ نیروهای امنیتی در اکیپ‌ها و گروه‌های چندین نفره برای کنترل آسان‌تر اوضاع، حضور دایم داشته باشند. 12ـ از اجتماعات و گردهمایی‌های خیابانی جلوگیری شده و مقررات حکومت نظامی (در مناطق اعلام شده)، دقیقاً اجرا شود. 13ـ اعلامیه‌های هشدار دهنده در شهرهای مختلف از سوی مراجع حکومتی و انتظامی صادر شود. 14ـ برنامه‌های تبلیغاتی، هشدارآمیز و اثرگذار از طریق رادیو و تلویزیون پخش شود. 15ـ از توقف و پارک کردن اتومبیلها در خیابانها در روزهای برگزاری مراسم سوگواری ممانعت شود. 16ـ از آمد و شد دوچرخه، موتورسیکلت، وانت‌بار و اتومبیل‌های بارکش در روزهای برگزاری مراسم عزاداری جلوگیری شود. 17ـ مواد غذایی و سوختی مردم کشور، تأمین شود. 18ـ از احتمال حملات مسلحانه و چریکی گروههای مخالف حکومت در شهرهای مختلف کشور، مراقبت شود. 19ـ محرکین سیاسی مخالف حکومت در مراکز تجمع و حضور مردم سریعاً دستگیر شوند و از متولیان، بانیان و مسئولان مساجد و تکایا و دیگر محل‌های برگزاری سوگواری و نیز وعاظ و سخنرانان برای اجتناب از مخالفت با حکومت، تعهد اخذ شود. شاهدی، همان، ص 703.

[54]. فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک و آمریکا، همان، ص 262ـ263.

[55]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید آیت‌الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1377، ص 368 ـ 370.

[56]. اسناد پایانی.

[57]. فرازهایی از تاریخ انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک و آمریکا، همان، ص 273ـ 274.

[58]. مدنی، سید جلال‌‌الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، انتشارات اسلامی، 1370، ج 2، ص 403 ـ 404.

[59]. همان، ص 403.

[60]. شاهدی، همان، ص 694.

[61]. همان، ص 695.

[62]. همان، ص 700.

[63]. همان، ص 701.

[64]. نجاری‌راد، همان، ص 273.



نشر شایعات توسط ساواک.


تلاش ساواک برای ایجاد ترس و وحشت بین مردم با پخش شایعات دستوری در سال 1357.


تلاش ساواک برای تفرقه‌اندازی میان امام خمینی و مراجع.


انجام تظاهرات فرمایشی در برخی از خیابان‌های شهر تهران روز 22 آذر 57.


شایعه مراسم عزاداری روزهای تاسوعا و عاشورا توسط ساواک.


نعمت‌الله نصیری در حال دادن نشان به یک مقام ساواک.


ناصر مقدم آخرین رئیس ساواک.


پرویز ثابتی رئیس اداره سوم ساواک معروف به مقام امنیتی، درحال انجام یک گفت‌وگوی مطبوعاتی در محل کمیته مشترک ضد خرابکاری.


حسن پاکروان


 

تعداد مشاهده: 4


مطالب مرتبط

تقویم تاریخ

کانال‌های اطلاع‌رسانی در پیام‌رسان‌ها

       
@historydocuments
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.