سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی.

یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام بطور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و بدست خود ما این قصد شوم تحقق یابد. بخشی از بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت تحویل سال ۱۴۰۵ شمسی

مقالات با درج سند

دستگیری، سرکوب و خفقان در دوره فضای باز سیاسی رژیم پهلوی و حقوق بشری کارتر


تاریخ انتشار: 18 مهر 1405

شاه و کارتر

یکی از روایت‌هایی که بیشتر به افسانه شبیه است و بعضاً مطرح می‌شود و یکی از علل وقوع انقلاب اسلامی و به پیروزی رسیدن آن را به آن پیوند می‌زنند، گشایش فضای باز سیاسی در سال 1356 است. بر اساس این ادعا، رژیم شاه اقدامات فراوانی در جهت آزاد کردن مخالفان و انجام اصلاحات سیاسی در جامعه صورت داد. اما واقعیت این است که در سال 1356 شاه برای هماهنگی با سیاست‌های کلی ایالات متحده به‌منظور پیاده کردن حقوق بشر فقط شعار فضای باز سیاسی را داد[1] و عملاً تغییری در رویکرد دیکتاتورمآبانه و فضای امنیتی و پلیسی رژیم پهلوی ایجاد نشد. به عبارت دیگر، هرگاه استبداد و فشار اختناق رژیم پهلوی افزایش می‌یافت، حزب دموکرات‌ آمریکا برای حفظ ایران در بلوک غرب و البته منافعشان می‌کوشید سیاست‌های رژیم را متحول کند. کما این‌که در سال‌های 1341-1338 این حرکت صورت گرفت. با این حال، حرف و عمل آنها کاملاً متفاوت بود؛ چرا که در قبال فجایعی همچون قتل عام 15 خرداد 1342 هیچ واکنشی نشان نمی‌دادند. این رویه در سیاست خارجی آمریکا ادامه پیدا کرد تا اینکه در آغاز برنامه جدید کارتر، برخی زندانیان آزاد شدند، ولی دوباره بسیاری از فعالان و مبارزان سیاسی بازداشت شدند. در واقع با گذشت زمان بر شدت سرکوب رژیم پهلوی افزوده شد و اسناد برجای مانده گواه خشونت ساواک در ماه‌های پایانی سالهای 1355 و 1356 است. این مقاله بر آن است با بر پایه‌ی اسناد و شواهد متعدد ـ از دستگیری مبارزان سیاسی و بعضاً شکنجه آنان در طول این دوره ـ کذب بودن چنین ادعایی را اثبات کند.

اختناق دوره پهلوی: با وجودی که در طول تاریخ ایران، سلطنت به‌طور مکرر دست به دست شده، اما اساس آن هیچ‌گاه عوض نشد. ماهیت سیاسی و شکل حکومتی رژیم پهلوی نیز به‌گونه‌ای بود که علی‌رغم تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی، از نقطه نظر سیاسی کمترین تحولی در آن روی نداده بود و از این دیدگاه، ایران در دوره محمد‌رضا شاه با ایران در دوره شاهان مستبد قاجار تفاوتی نداشت. در هر دو رژیم امر و فرمان ظل‌الله و خدایگان و شاهنشاه بر امور ریز و درشت مملکتی حاکم بود. وزیر و وکیل، نخست‌وزیر، استاندار، سفیر، سناتور، فرماندهان نظامی و انتظامی و امرا براساس منویات ملوکانه عزل و نصب می‌شدند. شاه،‌ اول و آخر امور و حاکم مطلق بود و مابقی ایران، فقط گوش به فرمان؛ و وظیفه‌ای جز اطاعت از اوامر ملوکانه نداشتند.[2] از این رو هر تغییر و تحولی در شخص شاه به کل نظام سیاسی نیز تسری می‌یافت. با نگاهی به دوران 37 ساله حکومت محمدرضا پهلوی مشخص می‌شود که او با تثبیت جایگاه خود، در مقام پادشاهی، به سمت اقتدارگرایی و سرکوب مخالفان حرکت کرد و همه‌ی ابزارهای حکومتی را برای بسط و اعمال دیکتاتوری خود بکار گرفت. اساساً او معتقد بود تنها حرف خودش درست است و به همین دلیل باید همه آن را بی‌چون ‌و چرا بپذیرند. او در جایی می‌گوید:

«برای انجام کارها در ایران نیاز به مشورت با دیگران نیست. هیچ‌کس حق ندارد در تصمیمات ما دخالت نماید و در مقابل ما قد علم کند. در این کشور این منم که حرف آخر را می‌زنم. واقعیتی که فکر می‌کنم بیشتر مردم با خوشحالی می‌پذیرند... و اگر وزرایم دستورات را بی‌درنگ و بدون تأخیر انجام می‌دهند، فقط بدین علت است که متقاعد شده‌اند هرچه من می‌گویم درست است.»[3]

این نگاه سبب شد که او برای کسب هرچه بیشتر قدرت و اعمال سلطه خود بر مردم، هر صدای مخالفی را خاموش کند. البته به این نکته نیز باید توجه داشت که میزان اعمال قدرت و دیکتاتوری محمدرضا شاه در دوره‌های مختلف حکومتش، متفاوت بوده است. به همین دلیل هنگامی که شاه تحت فشارهای روانی ناشی از سیاست حقوق بشری کارتر اقدام به آزادسازی فضای سیاسی ایران نمود، تمام ارکان رژیم وی نیز تحت‌الشعاع سیاست فوق قرار گرفتند.[4]

 

سیاست جدید حقوق بشر آمریکا و فضای باز سیاسی در ایران

دو دوره جمهوری‌خواهان در آمریکا پیش از روی کار آمدن جیمی کارتر، با تقویت توان نظامی و تسلیحاتی رژیم‌های دیکتاتوری، عدم مداخله در سیاست‌های سرکوبگرانه‌ی این رژیم‌ها و گسترش فعالیت‌های جاسوسی سازمان سیا همراه بود که با احتساب جنگ ویتنام که از دوره جانسون آغاز شده بود، چهره‌ی مخدوشی از ایالات متحده آمریکا نزد افکار عمومی ایجاد کرده بود و اعتبار بین‌المللی این ابرقدرت را برابر بلوک شرق که تبلیغات گسترده‌ای را علیه آن در پیش گرفته بود، به‌شدت به خطر می‌انداخت.[5] چنین وضعیتی برای ملت آمریکا نیز بسیار ناگوار بود به‌ویژه بروز رسوایی واترگیت بر خشم آمریکاییان نسبت به مسببین اوضاع پیش آمده، یعنی جمهوری‌خواهان می‌افزود. از این‌رو، زمانه و زمزمه‌های تغییر در سیاست خارجی آمریکا از سوی سردمداران آن فرا رسیده بود. بنابراین آغاز به کار کارتر در دی ماه 1355، با اهمیت یافتن مسائلی چون حقوق بشر[6] و عدم فروش تسلیحات به رژیم‌های دیکتاتوری در سیاست‌های آمریکا مقارن شد.

فضای باز سیاسی در ایران: «فضای باز سیاسی» اصطلاحی است که به شرائط سیاسی ایران از زمستان 1355 تا سقوط رژیم شاهنشاهی اطلاق می‌شود. شاه که همواره درصدد جلب رضایت بیگانگان بود،‌ این بار نیز سعی کرد خود را با سیاست‌های جدید واشنگتن هماهنگ سازد. اگرچه در آغاز رژیم شاه به اشکال مختلف در برابر مسئله حقوق بشر مقاومت می‌کرد و با اشاره به خطر رخنه کمونیسم در ایران، سابقه 2500 ساله‌ شاهنشاهی و فرامین کوروش را به عنوان نخستین منشور حقوق بشر به رخ جهانیان و از جمله آمریکایی‌ها می‌کشید؛ اما در نهایت به دنبال تحولاتی که در سطح جهانی به وقوع پیوسته بود، رژیم ناچار به پذیرش و اعمال برخی از جنبه‌های حقوق بشر شد.[7]

محمدرضا پهلوی که با تکیه بر ارتش بزرگ و نیروی قهریه ساواک در مقابل فشارهای داخلی برای کاهش استبداد ایستادگی می‌کرد، در مقابل فشارهای خارجی علی‌الخصوص فشارهای آمریکا همواره کرنش می‌نمود؛ زیرا آنچه در نگاه محمد‌رضا پهلوی اهمیت داشت، کسب مشروعیت و مقبولیت خارجی بود. در واقع شاه بیش از آنکه خواستار مقبولیت از جانب مردم ایران باشد، در پی کسب محبوبیت در میان رهبران خارجی، به‌ویژه رؤسای جمهور آمریکا بود.[8] شاه که پیش‌تر تحت فشار ایالات متحده آمریکا به اصلاحات ارضی و انقلاب سفید مبادرت ورزیده بود ـ که نتیجه آن از میان رفتن کشاورزی و وابستگی بیشتر به غرب شد ـ بار دیگر ناچار شد تحت فشار واشنگتن تغییراتی در سیاست‌های خود بوجود آورد. وحشت شاه از انتخاب جیمی کارتر بدین سبب بود که وی در مبارزات انتخاباتی خود،‌ شعارهایی مبنی بر حمایت از گسترش حقوق بشر و‌ آزادی ملت‌ها را عنوان کرده بود؛ از این‌رو هنگامی که کارتر دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر رقیب جمهوری‌خواه خود پیروز شد، دستگاه حکومت جدید این احساس را در او بوجود آورد که گرچه ایالات متحده هنوز او را یک متحد مهم تلقی می‌کند، اما روزهای فروش نامحدود اسلحه و نادیده گرفتن شکنجه‌های ساواک در آمریکا سپری شده است.[9] بنابراین سیاست‌های دفاع از حقوق بشر کارتر به عنوان زنگ خطری برای دیکتاتوری‌‌های هم‌پیمان ایالات متحده علی‌الخصوص رژیم شاه در آمد. در 12 بهمن 1355 روزنامه‌ها خبر از ممنوعیت شکنجه در ایران دادند و دو روز بعد خبرها حکایت از باز بودن زندان‌ها برای دیدار افراد بی‌طرف داشتند. افزون بر این طی سال 1356 تعداد 561 زندانی سیاسی آزاد شدند و سازمان‌های بین‌المللی ناظر بر حقوق بشر پس از سال‌‌ها انتظار راهی ایران شدند. تغییر در شیوه دفاع از متهمین دادگاه‌های نظامی، کاهش اختناق و امکان نسبی اظهار نظر انتقادآمیز و درج اخبار برخی از فعالیت‌های مخالفان رژیم از جمله نمودهای عینی فضای تازه بود.[10]

با این حال، اگرچه فضای باز سیاسی پیامد سیاست‌‌های اعلانی حقوق بشر از سوی کارتر بود، اما به‌واقع آن سیاست‌ها هیچ‌گاه در قبال ایران به اجرا در نیامد و تنها تأثیر روانی خاص خود را بر اوضاع از هم گسیخته حکومت پهلوی گذاشت. دولت کارتر که در آغاز کار، تبلیغات بسیاری برای ارتقای حقوق بشر در سطح جهانی نموده بود، در نهایت در قبال ایران همان رهیافتی را در پیش گرفت که دولت‌های نیکسون و فورد اتخاذ کرده بودند. در واقع پیش از آنکه دولت کارتر بتواند یک استراتژی نوین جهانی را تنظیم کند، یا حتی یک رهیافت نوین درباره‌ ایران را در پیش گیرد، نخستین نشانه‌های انقلاب ایران نمایان شده بود.[11] سیاست فضای باز سیاسی در دو سال پایانی حکومت پهلوی یک ظاهرسازی دیرهنگام و «تلاش فریبنده دیگری بود شبیه مبارزه با فساد، انقلاب اداری و پیکار با بی‌سوادی که برای مقابله با بحران سیاسی اتخاذ شد، اما در نهایت تصمیم‌گیری در همه امور مملکتی در انحصار شاه باقی ماند.»[12] این مطلب را به وضوح می‌توان در سفر رسمی جیمی کارتر به ایران در دی ماه 1356 مشاهده نمود. این سفر یک استثنای مهم بود و افکار عمومی جهان، ایران را متحد بدون قید و شرط ایالات متحده می‌انگاشت. دیدار کارتر از تهران که ابتدا قرار بود کوتاه و تنها چند ساعت به طول انجامد، ‌عملاً تبدیل به سفری اساسی با هدف ستایش از پادشاه ایران شد. از این‌رو می‌توان این چنین بیان داشت که جیمی کارتر، با سخنان دوستانه و صمیمانه‌اش که حاوی ستایشی تأکید‌آمیز و استثنایی از شاه بود،‌ می‌خواست به او ثابت کند که یک رئیس‌جمهور دمکرات آمریکا نیز می‌تواند به اندازه‌ یک رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه، دوست راستین برای او باشد[13]و از روند سرکوب مخالفان حمایت کند. کارتر که می‌خواست اعتباری دوباره به شاه بدهد، ستایش خود از شاه را چنین آغاز کرد: «ایران،‌ با رهبری خردمندانه‌ی شاه، به جزیره‌ صلح و ثبات در یکی از پرتلاطم‌ترین مناطق جهان تبدیل شده است. هیچ کشور دیگری در جهان، از نظر امنیت نظامی، به اندازه‌ شما به ما نزدیک نیست. هیچ کشور دیگری در جهان وجود ندارد که ما در مورد مسائل منطقه‌ای که نگران‌مان می‌سازد، با آن مشورت‌هایی چنین دقیق کنیم. و هیچ رهبر دیگری نیست که من برای او احترامی عمیق‌تر و دوستی صمیمانه‌تر داشته باشم.»[14] بر اساس اسناد تاریخی، تعداد زندانیان سیاسی در آخرین دهه حیات رژیم از حدود ۱۰۰ زندانی در سال ۱۳۴۶ به حدود ۵۰۰۰ نفر در سال ۱۳۵۶ افزایش یافت. سرکوب مخالفان توسط رژیم به حدی بود که مارتین انالز، رئیس سازمان عفو بین‌الملل در سال ۱۳۵۴ در گزارشی رسمی اعلام کرد: «در هیچ کشوری از جهان وضع حقوق بشر اسفناک‌تر از ایران نیست.»[15] ساواک به عنوان بازوی اجرایی شاه با در پیش گرفتن سیاست یک گام به پس و دو گام به پیش، خشونت و سرکوب پیشین را ادامه داد. اسناد ساواک نشان می‌دهد رژیم پهلوی، بسیاری از چهره‌های انقلابی را در این سال‌ها زندانی و تبعید کرد. فشارها شامل ممنوع‌المنبر شدن و تبعید و شکنجه بود.[16] با این حال، انقلابیون به فعالیت خود ادامه دادند. بر اساس اسناد ساواک، شکنجه از زندانیان سیاسی برای گرفتن اعتراف از جمله وظایف مهم ساواک بود.

ارتشبد نعمت‌الله نصیری و دیگر چهره‌های امنیتی رژیم مانند ناصر مقدم، پرویز ثابتی، علی معتضد و... معتقد بودند که سرکوب آخرین راه کنترل اوضاع کشور است. به همین دلیل در طول ماه‌های منتهی به زمستان 1356 سرکوب منتقدان و مخالفان نظام، توسط ساواک افزایش یافت.[17] دستگیری و شکنجه تعداد زیادی از مبارزان انقلابی و همچنین سرکوب‌های خونین تظاهرات خیابانی نمونه‌هایی از فضای امنیتی و پلیسی حاکم بر ایران در طی سال 1356 می‌باشد که نمونه‌هایی از آن عبارتند از: آیت‌الله احمد جنتی به همراه حجت‌الاسلام محیی‌الدین فاضل هرندی دستگیر شد.[18] شهید باهنر تحت نظر قرار گرفته و سپس دستگیر شد.[19] محکومیت آیت‌الله طالقانی برای ده سال دیگر تمدید شد.[20] شاه از مذهبیون و روحانیون به عنوان ارتجاع سیاه نام برد. هیچ‌گونه انعطافی در مقابل مخالفان اصلی رژیم که امنیت حکومت شاه را مورد تهدید قرار داده بودند، نشان داده نشد.[21]

شاه پس از اعتراض‌هایی که در ماه‌های بهار و اوایل تابستان 1356 صورت گرفت، شروع به نشان دادن واکنش‌های مغشوش کرد و سیاست کج‌دار و مریز خود را این بار با انتقاد از طرح فضای باز سیاسی نشان داد؛ به‌صورتی که در یک مصاحبه مطبوعاتی موضع خود را در قبال حقوق بشر روشن کرد: «ما با دفاع از حقوق بشر کاملاً موافقیم، مشروط به آنکه در جهت منافع اکثریت باشد، اما اگر این قضیه ما را به سمت قانون جنگل و شکست هدایت کند، در آن صورت دیگر نمی‌توان آن را حقوق بشر نامید.»[22]

پس از این مصاحبه سرکوب‌ها آغاز شد. برای نمونه ساواک گزارش داد: «ساعت 10:15 روز جاری (12 /8 /2536[1356]) حدود 40 نفر که به نظر دانشجو و طلبه می‌رسیدند، از مسجد شاه تهران به بازار بزرگ وارد و ضمن دادن شعار «الله اکبر، مرگ بر حکومت یزیدی» تعدادی اعلامیه دست‌نویس به متون «روز 13 آبان سالروز تبعید خمینی را با فریادهای حق‌طلبانه خود ارج می نهمیم. شهادت مرموز حاج سید مصطفی خمینی فرزند مجاهد آیت‌الله خمینی را اعلام می‌داریم. خلق مسلمان ایران با پشتیبانی از خمینی خواستار بازگشت او به وطن و تشکیل حکومت اسلامی هستند. درودِ مردمِ تحت سلطه‌ی حکومت یزیدی بر امام برحق زمان، خمینی»، پخش نمودند که بلافاصله نسبت به دستگیری آنان اقدام و 5 نفر از آنان که چهار نفر دانشجو یک نفر کارمند می‌باشد دستگیر و بقیه با استفاده از تراکم جمعیت در بازار متواری گردیدند. دستگیرشدگان تحویل کمیته مشترک ضد خرابکاری شده و موضوع تحت رسیدگی قرار دارد.»[23]

در 25 آبان ماه همین سال مأموران امنیتی مانع ورود دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف (آریامهر سابق) به شب شعرخوانی انجمن گوته شدند و پس از اعتراض دانشجویان به خشونت متوسل شدند و 30 تن از آنها را بازداشت کردند و متعاقباً هما ناطق و محمود اعتمادزاده(به آذین) از اعضای کانون نویسندگان مضروب و بازداشت شدند.[24] همچنین شایع شده بود که در این تظاهرات یک دانشجو کشته و هفتاد نفر زخمی و بیش از یکصد نفر دستگیر شده‌اند.[25]

حاج آقا سید مصطفی خمینی، فرزند ارشد امام خمینی، از مجتهدان و مبارزان انقلاب اسلامی نیز در اول آبان ماه ۱۳۵۶ در نجف اشرف به طرز مشکوکی و به دلیل مسمومیت به شهادت رسید. او در تمام دوران مبارزه با رژیم پهلوی، یار و همراه پدرش بود و نقش مؤثری در هدایت و هماهنگی مبارزات داشت.[26] کمتر از دو ماه پس از این واقعه، در ۱۷ دی ماه ۱۳۵۶، روزنامه اطلاعات مقاله‌ای توهین‌آمیز با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم «احمد رشیدی مطلق» منتشر کرد. در این مقاله به روحانیت و به‌ویژه امام خمینی توهین و تهمت‌های ناروایی نسبت داده شده بود. انتشار این مقاله در کنار برگزاری مراسم اربعین شهادت آیت‌الله مصطفی خمینی، سبب شد تا حرکت انقلاب اسلامی شتاب بیشتری بگیرد و به عنوان یکی از جرقه‌های آغازین انقلاب ۱۳۵۷ شناخته ‌شود.[27]

قیام 19 دی 1356 مردم قم و متعاقب آن، خیزش مردم تبریز در 29 بهمن با این دستور شاه به ساواک ـ که در سرکوب مخالفان تردیدی به خود راه ندهید و از هر راه ممکن از گسترش ناآرامی‌ها جلوگیری کنید ـ به‌شدت سرکوب شد و عده کثیری از مردم به شهادت رسیده و جمع زیادی دستگیر و به دادگاه‌های نظامی تحویل داده شدند.[28] بعد از وقایع قم و تبریز در طول اسفند ماه 1356 در سراسر کشور به‌خصوص شهرهای بزرگ درگیری‌هایی بین مردم و نیروهای پلیس رخ داد که مهم‌ترین آنها در دانشگاه پلی‌تکنیک (امیرکبیر کنونی) تهران اتفاق افتاد که میان دانشجویان و نیروهای پلیس کار به زد و خورد کشید و تعدادی از دانشجویان بازداشت شدند.[29]

یکی از وحشتناک‌ترین و فجیع‌ترین حرکات در سال 1356 که ادعا می‌شد فضای جامعه باز شده و مخالفان آزادند، این بود که ساواک گروه‌هایی را در پوشش‌های مختلف و به‌ظاهر طرفدار شاه و رژیم پهلوی سازمان می‌داد تا با وسایلی چون چوب و چماق،‌ پنجه بوکس و چاقو ـ که از قبل مجهز شده بودند ـ به انقلابیون حمله کنند. این گروه‌ها از اواسط سال 1356 به راه می‌افتادند و در اوایل عمدتاً برخی از سرشناس‌ترین چهره‌های سیاسی، ‌فرهنگی و مذهبی مخالف حکومت را مورد ضرب و شتم قرار داده و با سردادن شعارهایی در حمایت از رژیم صحنه را ترک می‌کردند. این گروه‌ها در برخی شهرها مرتکب اقداماتی چون قتل، ‌تجاوز و سرقت شده و تعدادی از مخالفان را با چاقو، زنجیر و پنجه بوکس مضروب ساخته و تعدادی را نیز کشتند.[30] رویکرد دیگر ساواک برای عدم افزایش آمار زندانیان سیاسی این بود که می‌کوشید در درگیری با چریک‌ها و فعالان و مبارزان انقلابی، آنها را بکشد یا اگر دستگیرشان می‌کرد در جراید خبر مرگ آنها را در اثر درگیری و تیراندازی اعلام می‌کرد.[31] به این ترتیب رژیم در برابر سؤالات حقوق بشری مبنی بر کشته شدن مخالفان، آنان را تروریست معرفی می‌کردند. در حالی که برخی از آنها زنده و تحت بازجویی بودند.[32] علاوه بر دستگیری و شکنجه‌ها که توسط ساواک صورت می‌گرفت، تهدید به اخراج کارمندان دولتی شیوه دیگری بود که شعار فضای باز سیاسی شاه را زیر سؤال می‌برد. در اواخر همین سال ارسال نامه سـرگشاده نـویسندگان، خبرنگاران، گزارشگران و مترجمان‌ مطبوعات ایران‌ (27 / 12 / 1356) خطاب به نخست‌وزیر و اعتراض نسبت به اعمال شدید سانسور در‌ ‌کشور، مقامات‌ را بر آن داشت تا با ارعاب، تهدید و جعل طومارهای ساختگی و اخراج نویسندگان فضا را مدیریت کند. جواد طالعی‌، جلال سرافراز و بزرگ پورجعفر به جرم امضا‌ کردن‌ نامه‌ سرگشاده نویسندگان خطاب‌ به‌ نخست‌وزیـر، در تـاریخ 27 اسفند‌ 1356، در اعتراض بـه إعـمال سانسور شدید اخبار در ایران، از کار برکنار شدند.[33]

در اوایل سال 1357 همچنان تبعید انقلابیون ادامه داشت. در یکی از گزارش‌های ساواک به تبعید 5 نفر از روحانیون معروف قم همچون: حجج اسلام سید صادق روحانی، هادی خسروشاهیان، مرتضی پسندیده،[34] عباس ضیغمی و احمد کلانتر به مدت سه سال اقامت اجباری در شهرستان انارک نایین در 21 اردیبهشت 1357 اشاره شده است.[35]

با جابجایی ارتشبد ناصر مقدم به جای نعمت‌الله نصیری در خرداد 1357 رژیم ادعا کرد شکنجه را پایان داده است. شاه در مصاحبه با مارتین آنالزا دبیر کل عفو بین‌الملل ادعا کرد که شکنجه پایان یافته است؛ ولی گزارش‌های خبرنگاران از کذب این ادعا حکایت می‌کرد.[36] ناصر مقدم هنگامی‌که در 17 خرداد 1357 حکم ریاست ساواک را دریافت کرد، به‌رغم تمام سیاست‌هایی که بکار برد، نتوانست تغییری در روند حوادثی که به‌سرعت سقوط رژیم پهلوی را نشانه رفته بود، ایجاد کند. ناصر مقدم در دوره ریاست هشت‌ماهه‌ بر ساواک، ارتباط نزدیکی با شاه داشت.[37] مقدم، بنیان‌گذار کمیته مشترک ضدخرابکاری بود که طی مدت شش سال، تعداد 101 نفر از مبارزان در تعقیب و گریز با این کمیته کشته شده‌ یا به شهادت رسیدند. سیدعلی اندرزگو در تاریخ 2 شهریور 1357، مقارن با ریاست وی بر ساواک در تهران توسط کمیته مشترک ضدخرابکاری شناسایی و به شهادت رسید.[38]

همه اقشار تحت تعقیب و یا زندانی‌شدن بودند. یکی دیگر از اسناد به دستگیری 9 نفر روحانی در شهررضا اشاره دارد: «برابر گزارش گروهان شهرضا در ساعت 15:30 روز 22 ـ 9 ـ 57 گشتی‌های گروهان شهرضا در جاده مقصودبیگ به چند نفر واعظ که سوار بر دو دستگاه پیکان بودند، مشکوک و مظنون شدند و آنها را به مرکز گروهان، اعزام کرده، در تحقیقات معلوم شد شش نفر آنها به اسامی 1ـ محمدحسین وحدت فرزند محلعلی 2ـ علی‌اکبر مهاجر فرزند محمدباقر 3ـ نیازعلی نجفی فرزند غلامعلی 4ـ غلامرضا سلطانی 5ـ حسین جعفری 6ـ عبدالرحیم رحیمی فاقد مدرک خروج از قم و یا مأموریتی از طریق آیات عظام بوده‌اند و سه نفر دیگر به اسامی آقای عباس سلیمانی و عبدالحسین شاهرودی و محمدعلی امیری که دارای مدرک از آیت‌الله گلپایگانی برای روضه‌خوانی بوده‌اند. با تحقیقاتی که از طریق گروهان شده، معلوم گردیده نامبردگان به‌منظور تبلیغات ضد ملی و میهنی مسافرت نموده‌اند که برای شناسایی بیشتر، آنها را به ساواک اصفهان معرفی کرده‌اند.»[39] در 26 آذر نیز گزارش‌هایی از دستگیری‌های دسته جمعی وجود دارد. هفت نفر با مشاغل گوناگون در گچساران خوزستان دستگیر شدند.[40] گزارش دیگری اشاره به دستگیری افرادی در شیروان دارد.[41]

در روزهای پایانی منتهی به پیروزی انقلاب نیز دستگیری افراد ادامه داشت. برای نمونه در یکی از اسناد ساواک خراسان آمده است: «به دنبال دستگیری 7 نفر از عاملین و محرکین اغتشاش روز 30 /10 /1357 شیروان روز 3 /11 /1357 حدود 30 نفر زن که از بستگان دستگیرشدگان می‌باشند، در محل مخابرات آن شهر متحصن و خواستار آزادی دستگیرشدگان می‌باشند.»[42]

در آبان ماه 1357 شاه دست به عفو زندانیان سیاسی زد. این عفو شاهانه نه از روی صداقت یا حقوق بشر آمریکایی بلکه از روی عجز و ناتوانی شاه بود. کشور در پی ماه‌ها تظاهرات سراسری خواب را از چشمان شاه گرفته بود و او که پیش از این، همه‌گونه سرکوب و کشتار را بکار گرفته بود، این بار به دستاویز جدیدی چنگ زد و آن آزادی برخی زندانیان سیاسی بود تا از این طریق بتواند اعتراضات را مهار کند. یکی از زندانیان سیاسی در این باره می‌گوید: «مبارزات انقلابی مردم به‌گونه‌ای بود که شاه ناگزیر شد به مردم امتیاز بدهد و آزادی زندانیان سیاسی یکی از اقداماتی بود که به اجبار به آن تن دادند. ما هم همراه گروهی از زندانیان که آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری، مهندس سحابی و گروهی دیگر جزو آن‌ها بودند، از زندان آزاد شدیم.»[43] همان‌طور که از نام‌ها بر می‌آید، شخصیت‌های بزرگ و نامداری همچون آیت‌الله طالقانی و دیگران ماه‌ها بعد از اجرای سیاست حقوق بشری و فضای باز سیاسی کارتر در ایران در زندان بودند. دکتر محمد مفتح در آبان ماه[44] و آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی در 19 دی 1357 از زندان آزاد شدند.[45] همچنین آیات احمد جنتی و علی فیض مشکینی در 28 آذر دستوری مبنی بر رفع بازداشت دریافت کردند.[46] با این حال کسانی مثل حجت‌الاسلام مهدی شاه‌آبادی در اواخر آذر ماه همچنان در زندان بودند.[47]

هم‌زمان با طرح موضوع فضای باز سیاسی از سوی کارتر و تأکید او بر رعایت حقوق بشر در کشورهایی همچون ایران، امام خمینی(ره) به عنوان شاخص‌ترین چهره مخالف حکومت پهلوی، سال‌ها بود که در تبعید بسر می‌برد، در واکنش به این رویکرد جدید دولت آمریکا، در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ در بخشی از سخنرانی خود، به مناسبت چهلم شهدای قم در نجف، این‌گونه ادعای کارتر را رد و افشا نمودند: «یک مدتی مردم را گول زده بودند که اگر کارتر بیاید سرکار، چه خواهد کرد و چه خواهد کرد؛ [اما] او با صراحت گفت که این جاهایی که ما پایگاه نظامی داریم، دیگر بساط حقوق بشر نیست! در ایران چون ما پایگاه داریم، دیگر بحث از حقوق بشر نباید کرد. احترام حقوق بشر مال آنجاهایی است که ما در آنجا پایگاه نداریم!»[48] در ۲ اردیبهشت سال ۱۳۵۷ امام خمینی(ره) در گفت‌وگو با لوسین ژرژ، خبرنگار فرانسوی، نیز با اشاره به سفر چهار ماه پیش کارتر به ایران گفت: «اعلامیه راجع به احترام و رعایت حقوق بشر!؟ این مطلب چیزی جز حرف نیست؛ حرف! و من بدان باور ندارم. کافی است که ملاحظه بکنید کارتر، رئیس‌جمهور آمریکا، در جریان دیدارش در تهران پشتیبانی خود را از شاه تجدید کرد و پس از آن، عملاً این پشتیبانی مورد تکذیب قرار نگرفت.»[49] رهبر انقلاب در شهریورماه همان سال و در آخرین روزهای حضور در نجف نیز در گفت‌وگو با خبرنگاران رادیو و تلویزیون فرانسه عنوان کرد: «ادعای بشردوستی و طرفداری از حقوق بشر از طرف کسانی مطرح [شده] است که متجاوز به حقوق بشر هستند. قهرمان در این امر کسی است که تجاوزش از همه بیشتر است و آن در عصر حاضر، شخص کارتر است... [کارتر] شاه را که عامل تمام کشتارهای ایران است، مورد حمایت خود قرار داد و رؤسای کرملین هم مانند اینها هستند. آمریکا و سایر کشورهای استعمارگر، هدفی جز عقب نگه‌داشتن تمام کشورهای ضعیف در تمامی ابعاد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی ندارند.»[50]

ایشان پس از حضور در پاریس نیز با صراحت بیشتر، ایده شکست‌خورده اعطای آزادی از سوی حکومت پهلوی و حمایت کارتر از آن را مورد انتقاد قرار داد. ایشان در سخنرانی ۲۱ مهرماه خود در جمع دانشجویان و ایرانیان مقیم پاریس در این زمینه فرمودند: «آقای کارتر می‌فرمایند که شاه، آزادیِِ خوب می‌خواهد بدهد. آزادی مطلق می‌خواهد بدهد و می‌خواهد که یک مملکت مترقی درست کند و این مردم با آن مخالفند! نمی‌دانم این آقای کارتر فهمش این‌قدر است یا حقه‌بازی‌اش این‌قدر است؟! می‌خواهد چه کسی را اغفال کند؟ شمایی که می‌دانید در ایران چه خبر است یا مایی که می‌دانیم در ایران الآن چه خبر است؟ مردم چه می‌خواهد و اینها چه می‌گویند.»[51]

بنابراین نمی‌توان انقلاب اسلامی و پیروزی آن را وامدار فضای باز سیاسی و سیاست حقوق بشر کارتر دانست. اگرچه این فضا به حرکت‌های مخالفانه جنبه‌ عینی‌تری بخشید، اما در مجموع انقلاب دیر یا زود به وقوع می‌پیوست و عامل اصلی آن تضادهای درونی جامعه ایران بود و نه فضای باز سیاسی که در پی سیاست حقوق بشر کارتر بوجود آمده بود.[52] این مطلب را می‌توان در نارضایتی‌های رو به گسترش داخلی مشاهده نمود. نارضایتی‌های عمومی شرایط را به‌گونه‌ای تغییر داده بود که محمد‌رضا پهلوی که در طول سلطنت خود، مردم را موظف به اطاعت و سپاسگزاری از شخص اول مملکت می‌دانست و هرگونه مخالفت از سوی آنان را بر نمی‌تافت، به جای تأکید بر روی شعارهایی چون رسیدن به دروازه‌های تمدن بزرگ، انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و صنعتی شدن کشور، مجبور به شنیدن «صدای انقلاب مردم» گردید. اجرای طرح فضای باز سیاسی از جانب محمدرضاشاه، همچون دیگر سیاست‌های کلان او طرحی دوگانه بود. از یک طرف شاه به واسطه این طرح تمام تلاش خود را در عرصه بین‌الملل بکار می‌برد تا از خود چهره‌ای اصلاحگر در ارتباط با زندانیان سیاسی و فضای باز سیاسی در کشور نشان دهد و از طرف دیگر همان طرح را در اولین فرصتِ به‌وجود آمده، مورد انتقاد قرار می‌داد و اجرای آن را تحت فشار عرصه بین الملل می‌دانست.

 

پی‌نوشت‌ها: 


[1]. منصوری، جواد، سیر تکوینی انقلاب اسلامی، تهران،‌ 1375، وزارت امور خارجه، ص 301.

[2]. زیبا کلام، صادق، مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی، تهران، 1380، روزنه، ص 141.

[3]. عیوضی، محمد‌رحیم، «شاهی که می‌خواست خدایی کند (مطالعه تطبیقی سه مفهوم استبدادگرایی، اقتدارگرایی و نوسازی در عصر پهلوی)» نشریه زمانه، شماره 25، 1383، ص 34.

[4]. فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، تهران:‌ بی‌نا، 1368.

[5]. چمنی، فراز، سیاست حقوق بشر کارتر و انقلاب اسلامی، تهران: 1382، ‌مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 81.

[6]. مسئله حقوق بشر صرفاً ابزاری در دست سیاستمداران امریکا بود و آنان به هیچ‌وجه خود را پایبند به حقوق بشر نمی‌دانستند به‌طوری که با وجود هراس شاه از به قدرت رسیدن کارتر و شعارهای او، باید اشاره کرد که تعهد مطلق کارتر به حقوق بشر به خاطر اهمیت متناقض و گزینشی بود که او برای منافع سرمایه‌داری و جنگ سرد در نظر داشت؛ تا جایی که سایروس ونس، وزیر امور خارجه آمریکا، می‌گفت: «حقوق بشر تا جایی مورد توجه ماست که به امنیت ما لطمه نزند.»(منصوری، همان، ص 160).

[7]. عیوضی، همان، ص 30. در سال‌های 1341-1338 جان.اف.کندی طرح فضای باز سیاسی به همراه طرح دگرگونی ساختار مملکت و اصلاحات ارضی را به شاه داد.

[8]. زونیس، ماروین، شکست شاهانه‌، ترجمه عباس مخبر، تهران، 1370، انتشارات طرح نو، ص 123.

[9]. شوکراس، ویلیام، آخرین سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران، نشر 1369، البرز، ص 152.

[10]. زیبا کلام، همان، صص 219 ـ 224.

[11]. گازیوروسکی، مارک ج، سیاست خارجی آمریکا و شاه، ترجمه، جمشید زنگنه، تهران، 1373، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، صص 227ـ 228.

[12]. نجاتی، غلامرضا، روند شکل‌گیری انقلاب اسلامی (تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران از کودتا تا انقلاب)، تهران، 1379، رسا، ص 40.

[13]. نهاوندی، هوشنگ، آخرین روزها، پایان سلطنت و درگذشت شاه، ترجمه، مریم سیحون، لس‌آنجلس، شرکت کتاب، 1383، صص 47 و 66.

[14]. هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، 1380، نشر پیکان، صص 468ـ 469.

[15]. ماجرای آزادی 1126 زندانی سیاسی در عصر پهلوی، ر.ک:

https://www.isna.ir/news /99073022162

[16]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان هرمزگان، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 2، سند مورخ: 30 / 1 / 1357، شماره: 1 / 5 ـ 529.

[17]. استمپل، جان. دی، درون انقلاب ایران، ترجمه منوچهر شجاعی، تهران،‌ 1377، رسا، صص 386 ـ‌387؛ روزشمار انقلاب اسلامی، تهران، 1378، حوزه هنری تبلیغات اسلامی، ج 3، صص 101 ـ 103.

[18]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، آیت‌الله احمد جنتی، تهران، 1385، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 343.

[19]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، شهید حجت‌الاسلام سیدمحمدجواد باهنر، تهران، 1379، مرکز بررسی اسناد تاریخی، مقدمه و صص 671 و 72؛ میزبانی، ‌مهناز. «اسناد تاریخی:‌ شهید باهنر الگوی مبارزه و‌آموزش»، مجله پانزده خرداد، شماره 26 و 27، پاییز 1376، ص 102.

[20]. آیت‌الله طالقانی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1387، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 3، ص 577.

[21]. چمنی، همان، ص 99.

[22]. زونیس، همان، ص 203.

[23]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1384، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 10، ص 74.

[24]. نجاتی، همان، صص 585 ـ 586. کانون نویسندگان ایران به روایت اسناد ساواک، تهران، 1387، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 313.

[25]. آبراهامیان، یرواند، تاریخ ایران مدرن، ترجمه محمدابراهیم فتاحی، تهران، 1390، ‌نشر نی، ص 282.

[26]. شهید آیت‌الله حاج سید مصطفی خمینی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ص هفت مقدمه و 522.

[27]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1378، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 3، ص 245.

[28]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1378، ‌مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 4، ص 334؛ فرازهایی از تاریخ انقلاب به روایت اسناد ساواک و آمریکا، همان، صص 19 ـ 21.

[29]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1389، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 24، ص 103-106؛ اقدسی، مجیدرضا، انقلاب اسلامی ایران از دی 1356 تا بهمن 1357 ، تهران، 1389، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 76.

[30]. شاهدی، مظفر، ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور)، تهران، 1386، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، صص 691 ـ‌692.

[31]. خاطرات عزت شاهی، تدوین و تحقیق محسن کاظمی، تهران، 1385، ‌سوره مهر دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، ص 461.

[32] . همان، ص 462.

[33]. کانون نویسندگان ایران به روایت اسناد ساواک، همان، ص 456؛ مرادپور، معصومه، «روزهای حماسه و نور (گزارش‌های ساواک و شهربانی رژیم پهلوی)، مجله پانزده خرداد، شماره 15، بهار 1387، ص 360.

[34]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، آیت‌الله سید مرتضی پسندیده، تهران، 1380، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ص 420.

[35]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، 1388، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 5، ص 430.

[36]. برای مطالعه بیشتر بنگرید به مقاله: «ساواک در سال‌های پایانی حکومت پهلوی»، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی.

[37]. زندگی‌نامه رؤسای ساواک، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی.

[38]. یاران امام به روایت اسناد ساواک، سردار سرافراز شهید حجت‌الاسلام سیدعلی اندزگو، تهران، 1377، مرکز بررسی اسناد تاریخی، صفحه‌ی چهارده. بررسی اعدام رئیس ساواک در آغاز انقلاب اسلامی، مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 22 فروردین 1404. با بررسی کلیدواژه‌ای اسناد منتشر شده ساواک با موضوع دستگیری، طی بازه زمانی 25 بهمن 1355 تا انحلال ساواک در بهمن 1357، یعنی دوره‌ای که مقارن با شعار حقوق بشر کارتر و فضای باز سیاسی است، بیش از 2000 سند نمایان می‌شود.

[39]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 20، ص 126.

[40]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 21، ص 49.

[41]. همان، ص 68.

[42]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج 24، ص 274.

[43]. مصاحبه آفتاب نیوز با بهروز گرانپایه، 19 آبان 1391، به نشانی:

https://aftabnews.ir/fa/news /177440

[44]. ایشان یک روز پس از واقعه 17 شهریور مضروب و بازداشت شد. (شهید آیت‌الله دکتر محمد مفتح به روایت اسناد ساواک، تهران، 1389، مرکز بررسی اسناد تاریخی، مقدمه).

[45]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 23، ص 458.

[46]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 21، ص 182.

[47]. بدون شرح به روایت اسناد ساواک، ج اول، ص 471.

[48]. صحیفه امام خمینی، همان، ج 3، ص 345.

[49]. همان، صص 375 - 376.

[50]. همان، ص 470.

[51]. همان، ص 521.

[52]. محمدی، منوچهر، انقلاب اسلامی، زمینه‌ها و پیامدها، قم، 1380، دفتر نشر و پخش معارف، ص 139.



تلاش ساواک برای ایجاد ترس بین مردم با پخش شایعات دستوری در سال 1357


دستور ساواک برای مقابله با انقلابیون در شب قدر 1357


زندان کمیته مشترک(موزه عبرت کنونی)


 

تعداد مشاهده: 10


مطالب مرتبط

تقویم تاریخ

کانال‌های اطلاع‌رسانی در پیام‌رسان‌ها

       
@historydocuments
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.