دینستیزی خاندان پهلوی
بخش اول: دینستیزی رضاشاه پهلوی
تاریخ انتشار: 21 مهر 1405
اعلام رسمی کشف حجاب زنان با حضور رضاشاه در جشن دانشسرای مقدماتی تهرانمقدمه
نحوه مواجهه رضاخان با دین و مذهب، دو روی متفاوت داشت؛ او قبل از رسیدن به سلطنت، در تظاهر به دینداری و حفظ شعائر مذهبی میکوشید و پس از تکیه زدن بر تخت پادشاهی، به مقابله با دین و مظاهر آن پرداخت. بعد از کودتای سوم اسفند 1299، رضا خان با تمسک به دین و تظاهر به دینداری، تلاش کرد در مسیر قدرت گام بردارد. امام خمینی در اوج مبارزه با رژیم پهلوی در 30 آبان 1357، با یادآوری تاریخ، به این ظاهرسازی اشاره و فرمودند:
«اول که رضاخان آمد روی کار، با کودتا آمد و تهران را گرفت و همه کارهایی که رضاخان کرد، کارهای سرنیزهای بود. اصلاً به ملت کسی اعتنا نداشت؛ چنانکه حالا هم به ملت اینها اعتنا ندارند. از اول که او آمد روی کار... ابتدا هم خیلی اظهار دیانت و اظهار اسلامیت [کرد] و در ماه محرّم، در شبهای ماه محرّم گاهی میگفتند پابرهنه این طرف آن طرف میرود برای عزاداری. و همه این تکیههایی که در تهران برپا بود، ایشان میرفت [به] این تکیهها، و پیش صاحب تکیهها اظهار اسلامیت و اظهار ایمان میکرد. تا وقتی که پایش یک قدری مستقر شد. ابتدایش اینطور بود تا وقتی که حکومتش یک حکومت مستقری شد. آن وقت که حکومت مستقر شد، دست به نیزه و سرنیزه برد و کوبید همه اقشار ملت را.»[1]
امام در سخنرانی 22 اردیبهشت 1358 بار دیگر به ریاکاری رضا خان اشاره کرده و فرمودند:
«... من از همان زمان، از کودتای رضاخان تا امروز، شاهد همه مسائل بودهام. رضا خان آمد و ابتدا با چاپلوسی و اظهار دیانت و سینه زدن و روضه بپا کردن و از این تکیه به آن تکیه رفتن در ماه محرّم، مردم را اغفال کرد. پس از آنکه مستقر شد حکومتش، شروع کرد به مخالفت با اسلام و روحانیین، بهطوری که مجالس روضه ما هیچ امکان نداشت که منعقد بشود. اگر بعضی مجالس میخواست منعقد بشود، قبل از اذان صبح منعقد میشد که اول اذان تمام بشود. مأمورین دور میگردیدند برای اینکه نگذارند مجالسی باشد. روحانیین را در هر جا که بودند یا به حبس کشید و یا بعضی را تلف کرد، کُشت.»[2]
مقالهی پیش رو بر آن است تا نمونههای تاریخی مواجهه رضا شاه با دین و مذهبِ ملت ایران را بررسی کند. در مبحث نخست این مقاله، ظاهرسازی رضاخان و تظاهر او به دینداری بررسی شده و در مبحث دوم، نمونههایی از دینستیزی وی آمده است.
1. رضا خان و تظاهر به دینداری
تظاهر به دینداری یکی از حربههای رضا خان برای دستیابی به قدرت بود. وی که از جایگاه دین اسلام و مذهب تشیع در بین ایرانیان مطلع بود، پیش از رسیدن به سلطنت، با حضور در مراسم عزاداری، خود را مقید به دین و مذهب نشان میداد.
عبدالله مستوفی در کتاب «شرح زندگانی من» در این باره مینویسد: «در محرم سال ۱۳۴۱ قمری که با اواسط پاییز سال ۱۳۰۰ شمسی تصادف کرد، از اوایل دهه اول، در قزاقخانه چادر بسیار بزرگی برپا [کرده]، روضهخوانی مجللی راه انداختند... سردارسپه [رضا خان] و افسران قشون مانند صاحب مجلس از واردین پذیرایی میکردند... من تا این تاریخ عزاداری شام غریبان را هیچ ندیده بودم. در این سال بر حسب تصادف، شب ۱۱ محرم به مسجد شیخ عبدالحسین رفتم. دستهجات مختلفه محلات با شمعهای گچی که در دست داشتند هر یک آمده، نوحه شام غریبان خود را خوانده و میرفتند. یک مرتبه متوجه شدم که دستهای که افراد آن لباس خاکی قزاقی بر تن دارند وارد تکیه شدند. ابتدا تصور کردم دسته قزاق است. همین که جلوتر آمدم دیدم سردارسپه در پیش و عدهای پنجاه، شصت نفری از افسران قزاقخانه هستند... آقایان با بازوبندهای مشکی و سر برهنه و یک شمع گچی دست گرفته نوحه: «گلمیشوخ ای شیعهلر شامِ غریبانه بیز...» [نوحه ترکی است، یعنی: آمدهایم ای شیعیان برای عزای شام غریبان...] را افتان و خیزان خوانده و از مجلس خارج شدند.»[3]
رضاخان در این دوره، نسبت به علمای دین نیز اظهار ارادت میکرد و خود را حافظ مصالح اسلام میخواند. او میگفت: «یگانه مرام و مسلک شخصی من از اولین روز، حفظ و حراست عظمت اسلام و استقلال ایران و رعایت کامل مملکت بوده و هست... من و کلیه آحاد و افراد قشون از نخستین روز، محافظت و صیانت و ابهت اسلام را یکی از بزرگترین وظایف و نصبالعین خود میدانیم...»[4]
هنگامی که در اواسط 1301 موج اول هجرت علما از عراق به ایران با حضور شیخ محمد خالصیزاده و سیدمحمد صدر و بهار 1302 با حضور سـیدمـحمد فیروزآبادی، میرزا مهدی آیتاللهزاده خـراسانی و اخوی او میرزا احمد، شیخ عبدالکریم جزایری و شیخ جواد صاحب جواهر در اعتراض به معاهده عراق با انگلیس (مورخ 10 اکتبر 1922 برابر با 18 مهر 1301) صورت گرفت. رضا خان که وزیر جنگ بود، خود را حامی علما معرفی و در تلگرافی خطاب به ایشان، ورود آنها به کرمانشاه را خیرمقدم گفت: «به امیرلشکر غرب [عبداالله امیرطهماسبی] هم کـه ایـن دو روزه وارد و شرفیاب میشود دستور مؤکـد داده شـده اسـت کـه در اطاعـت فرمایـشات خودداری ننمایند.» علما در پاسخ نوشتند: «تلگراف محترم که متضمن تبریک ورود به کرمانـشاه و ضـمناً هـم مأموریـت امیرلشکر غرب بود، بر امتنان افزود. چقدر این موهبت عظیمـه الهیـه جلـت آلائـه شـایان تشکر و موجب مسرت است که بحمدالله تعالی و حسن تأییده، عساکر منصور اسـلامیه کـه تأمین بلاد و ترفیه عمومیه به وجود آقایان است به حـسن موقعیـت آن وجـود اشـرف در کمال انتظام و در هر نقطه به قدر حاجت حاضر فرمودهاند.»[5]
سردارسپه که از هر فرصتی برای تظاهر به دینداری استفاده میکرد، در خرداد 1303 به وزارت معارف دستور داد از درج مطالب خلاف شرع در روزنامهها جلوگیری کنند. در 11 شهریور 1304 پس از تصرف مکه و مدینه توسط وهابیان، رضاخان نسبت به این «فاجعه عظیمه» واکنش نشان داد و اعلام کرد: «برای ابراز احساسات و عمل به سوگواری و تعزیهداری، یک روز در تمام مملکت تعطیل عمومی میشود.»[6] رضاخان بهقدری در این ایام در تظاهر به دینداری افراط میکرد که مورد اعتراض همقطاران خود قرار گرفت. به گفته یحیی دولتآبادی «دوستان تجددخواه سردارسپه از او گله میکردند که چرا به روحانیان این درجه پر و بال میدهد؟ جواب میدهد: مصلحتی اقتضا کرده است این طور بشود و این یک رفتار موقتی است.»[7]
روز 9 آبان 1304، مجلس پنجم شورای ملی، با تصویب ماده واحدهای، انقراض سلسله قاجار را اعلام کرد و حکومت موقت را به رضا شاه پهلوی واگذار نمود. مجلس، تعیین تکلیف حکومت قطعی را به نظر مجلس مؤسسان موکول کرد.[8] دو روز بعد و در تاریخ 11 آبان، رضا شاه با صدور اطلاعیهای، با تظاهر به دینداری، «اجرای عملی احکام شرع مبین» را یکی از اهداف اصلی خود برشمرد و در همین راستا دستور داد «کلیه دکاکین مشروبفروشی و قمارخانهها در سرتاسر ایران مقفل و بسته بماند.»[9]
مجلس مؤسسان در 22 آذر 1304 سلطنت دائمی را به خاندان پهلوی منتقل کرد. تظاهر رضاشاه در این ایام موجب شد، برخی علما با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی همراهی نشان دهند. در 5 اردیبهشت 1305 رضا شاه در کاخ گلستان تاجگذاری کرد. در این مراسم نیز تعدادی از علما و روحانیون حضور داشتند. رضا شاه در مراسم تاجگذاری، در خطابهاش گفت: «توجه مخصوص من معطوف [به] حفظ اصول دیانت و تشیید [= استحکام] مبانی آن بوده و بعدها نیز خواهد بود؛ زیرا که یکی از وسایل مؤثره وحدت ملی و تقویت روح جامعه ایرانیت را تقویت کامل از اساس دیانت میدانم.»[10]
2. دینستیزی رضا شاه پهلوی
پس از اینکه رضا شاه پهلوی به تخت شاهی تکیه زد، چهره واقعی خود را نشان داد و به مقابله با مظاهر دینی پرداخت. یکی از مهمترین اهداف او در مبارزه با دین، تضعیف روحانیت بود. او که تمایل داشت با دیکتاتوری کشور را اداره کند، کوشید تا با تضعیف روحانیون، آنها را از سیاست دور نگه دارد. وی همچنین برای رسیدن به تجدد غربی مدنظر خویش، به مبارزه با مظاهر دینی همت گماشت. در ادامه نمونههایی از مبارزه رضاشاه با دین و دینداری آمده است.
1-2- ممنوعیت امر به معروف و نهی از منکر
دولت مخبرالسلطنه هدایت[11] به دستور رضاشاه برای کاهش نفوذ علما و روحانیت، طی ابلاغیهای که در شهریور 1306 در روزنامهها منتشر شد، به روحانیون آمر به معروف و ناهی از منکر تذکر داد: «از چندی به این طرف مشاهده میشود که اشخاص به نام حفظ دیانت و جلوگیری از منهیات داخل، یک سلسله عناوین و اظهاراتی میکنند. میخواهند به این وسیله اذهان عامه را مشوب ساخته و در جامعه القای نفاق و اختلاف کنند… محتاج به ذکر و توضیح نیست که دولت، به قائد توانای مملکت تأسی کرده و حفظ اصول و ترویج شعائر اسلامی را اولین وظیفه خود میشمارد، ولی درعین حال به کسی اجازه نخواهد داد که اندک رخنه هم در وحدت ملی ایجاد نموده و خودسرانه به صورت موعظه و نهی از منکرات و بهانه تبلیغات مذهبی، نیات مفسدتکارانه و ماجراجویانه خود را به جامعه وارد و در اذهان مردم تولید شبهه و نفاق نمایند.»[12] دولت در این ابلاغیه، روحانیون ناهی منکر و آمر به معروف را در ردیف مفسدین و خرابکاران قرار داد و بهصراحت آنها را تهدید کرد تا از دخالت در امور پرهیز کنند. این اولین مواجهه و موضعگیری صریح دولت رضا شاه علیه روحانیون بود.
2-2- کاستن از نقش قضایی روحانیت
از دیگر مظاهر مبارزه رضا شاه با دین و روحانیت، تغییر و تحول در دستگاه دادگستری و عدلیه بود. پیش از این دادگاههای شرع قضاوت در امور مربوط به احوال شخصیه و مدنی را بر عهده داشتند و دادگاههای عرفی نیز قضاوت در امور مربوط به حکومت را انجام میدادند. رضا شاه برای کاستن از قدرت و اختیارات روحانیون و هدایت کشور به سوی سکولاریسم، اقدام به انحلال سیستم قضایی سنتی ایران کرد. در اولین اقدام، علیاکبر داور[13] در بهمن 1305 به وزارت عدلیه منصوب شد. وی بهسرعت تشکیلات قضایی سنتی را در کل کشور منحل کرد و بستر را برای ایجاد یک نظام دادگستری نوین فراهم نمود. بدین ترتیب نظام قضایی در دوران سلطنت رضاشاه همانند سایر وجوه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور، تحت نفوذ و سیطره شخص شاه قرار گرفت و از حوزه تسلط روحانیون خارج شد.[14] در سال 1306 عدلیه جدید افتتاح شد. «در تشکیلات جدید قضات از بین روحانیون و تحصیلکردگان جدید که با مسائل حقوقی آشنا بودند، انتخاب میشدند. این امر باعث شد تا در اوایل سال 1306 تعداد کثیری از روحانیون شغل خود را از دست بدهند و کسانی که اغلب تحصیلات غربی داشتند، جای آنان را بگیرند. این روند باعث شد تا در سال 1307 قانون مدنی جدید به تصویب مجلس برسد که در عمل، سکولار ساختن دستگاههای شرع محسوب میشد.»[15] به نوشته جوزف.ام.آپتون: «جایگزینی قوانین غربی به جای قوانین مذهبی و تحدید تدریجی مرجعیت مذهبی ... تهدید بالقوهای برای آیین تشیع به عنوان یک نیروی مسلط اجتماعی بشمار میرفت.»[16]
3-2- محدود کردن مدارس دینی
یکی دیگر از اقدامات ضددینی رضا شاه تعطیلی مکتبخانهها بود. اداره این مکتبخانهها بر عهده روحانیون بود و مواد درسی آن، عموماً قرآن و کتابهای دینی بود. تعطیلی مکتبخانهها باعث شد تا روحانیون از چارچوب آموزش رسمی حذف شوند و تنها کسانی میتوانستند به تعلیم و تربیت بپردازند که از کسوت روحانیت خارج شده و ضوابط وزارت فرهنگ را میپذیرفتند. شاه همچنین به مقابله با مدارس دینی و حوزههای علمیه برخاست. سختگیری او علیه مدارس دینی موجب شد تعداد این مدارس که پیش از سلطنت رضاشاه 282 باب و محصلین آن 5984 نفر بودند، در پایان سلطنت او به ترتیب به 206 باب و 784 نفر تقلیل یابد.[17]
عبدالله مستوفی در خاطرات خود درباره مقابله رضاشاه با مدارس دینی مینویسد: «مدارس آخوندی قدیم که بعضی مثل دارالشفاء کلاً و برخی مثل صحن بقعه سید ناصرالدین بعضاً گرفتار خرابی شده است... من یقین دارم که در تبدیل باغ مروی به دبیرستان دختران، آقایان متولیان مدرسه مروی و طلاب آن خیلی عصبانی شدند...»[18]
4-2- هتک حرمت مکانهای مقدس
رضاشاه که احترامی برای مکانهای مقدس قائل نبود، از هتک حرمت این مراکز فروگذار نمیکرد. او در دوره سلطنتش، هم به حرم حضرت معصومه(س) در قم و هم به حرم حضرت رضا(ع) در مشهد اسائه ادب کرد.
در آخرین روز سال 1306 همسر و دختران رضا شاه و گروهی از زنان دربار، در حالی که بیحجاب بودند به حرم حضرت معصومه(س) در قم وارد شدند و در یکی از غرفههای طبقه فوقانی حضور پیدا کردند. مشاهده زنان بیحجاب در حرم حضرت معصومه(س) موجب رنجش مردم شد. مردم اعتراض خود را از این موضوع به شیخ محمدتقی بافقی[19] که آن روز در حرم حضور داشت، منتقل کردند و آیتالله، معترضِ زنان دربار شد.[20] همان روز خبر به رضا شاه رسید و بلافاصله او با تجهیزات نظامی به سمت قم حرکت کرد.[21]
نحوه حضور رضا شاه در حرم حضرت معصومه(س) سراسر وهن و توهین بود. آیتالله سیدحسین بُدَلا که شاهد عینی ورود شاه به حرم بود میگوید: «بعد از ماجراى زنهاى مکشفه، در همان حال که من در مسجد بالاسر حضرت معصومه(س) و در جوار حاج شیخ محمدتقى بسر مىبردم، ناگهان درهاى بین حرم و مسجد بالاسر بسته شد و اعلام گردید که قرار است اعلیحضرت به حرم تشریففرما شود. راه مسجد بالاسر به صحن طلا و مدرسه فیضیه آزاد بود و در عوض در صحن بزرگ که ایوان آینه و حوض بزرگى در وسط آن قرار دارد، مسدود شد. در این فاصله مردم را هم از حرم بیرون کردند. آقاى حاج شیخ محمدتقى هم در مسجد بالاسر مشغول دعا و وظایف شبهاى ماه رمضان بود. مأمورین کارى به ایشان نداشتند و ایشان هم گویا از اتفاقات دور و بر خود باخبر نبودند. دقایقى بعد، درِ میان حرم و مسجد بالاسر باز شد و تنى چند از افسران قوى جثه، با کیفیت رعبآورى وارد شدند. مرسوم این بود که وقتى شاه به حرم وارد مىشد، اگر همزمان با تدریس یا نماز یکى از بزرگان بود، به عالم مزبور اطلاع مىدادند که شاه به حرم وارد شده است. اگر بنا بود میان آن دو ملاقاتى رخ دهد، عالم یادشده از طریق درى که به حرم باز مىشد به درون حرم مىرفت و در آنجا ملاقات اتفاق مىافتاد. مأمورین روى همین روش، به سراغ حاج شیخ محمدتقى یزدى آمدند تا بگویند اگر قصد ملاقات با اعلیحضرت را دارید، الآن موقعیت آماده است. من در کنار حاج شیخ محمدتقى ایستاده و ناظر این صحنه بودم... در همین احوال خبر رسید که رضا خان از درِ صحن بزرگ وارد حرم شده و به ایوان آینه آمده است؛ اما کیفیت آمدنش نامطلوب و توهینآمیز بوده و با چکمه وارد حرم شده است. وقتى مأمورین به حاج شیخ محمدتقى بافقى اعلام کردند که زمینه براى ملاقات شما با اعلیحضرت فراهم است، ایشان برخلاف شیوه معمول، اعتنایى نکردند. مأمورین چون این صحنه را مشاهده کردند، دو نفر از عقب و دو تن از جلو، ایشان را کشان کشان بردند. سرانجام ایشان را از طریق مسجد بالاسر وارد حرم و قسمتى که ضریح قرار دارد نمودند.»[22] رضاشاه در همان حرم، اقدام به کتک زدن شیخ محمدتقی بافقی کرد. سپس او را دستگیر و روانه بازداشتگاه کردند.
هفت سال بعد از این ماجرا، رضا شاه این بار به حرم حضرت رضا(ع) در مشهد دستاندازی کرد. در تیر 1314 به دنبال بازداشت و حصر آیتالله حاج آقا حسین قمی به خاطر اعتراض به سیاستهای رضاشاه، مردم مشهد در مسجد گوهرشاد گرد آمدند. این گردهمایی با سخنان آتشین شیخ محمدتقی بهلول گنابادی[23]، به قیامی علیه دستگاه استبداد تبدیل شد. با اعلام خبر به تهران، رضاشاه به سرعت دستور به توپ بستن مسجد گوهرشاد را اعلام کرد. در بلندىهاى اطراف صحن، در فلکهها و محلهاى حساس مسلسل نصب شد و سربازان در نقاط مرتفع و مشرف به حرم موضع گرفتند. قبل از اذان صبحِ 13 تیر، شلیک گلوله به سمت مسجد آغاز شد. با شروع حمله، مردم حاضر در صحن به تکاپو افتادند و سربازان رضاشاه با دستور مرکز، حاضرین را به گلوله بستند. هرچند آماری از تعداد شهدای این واقعه خونین در دست نیست، اما قتلعام گوهرشاد بسیار گسترده بود.[24] حاضرین در مسجد گوهرشاد گمان نمیکردند شاه وقاحت را از حد بگذراند و به حاشیه حرم علیبنموسی(ع) جسارت کند، اما او این اقدام خشونتبار را انجام داد.[25]
5-2- رواج منهیات
رضا شاه در راستای مبارزه با دین، اقدام به رواج منهیات و فحشا نمود. هدف او هرچه غربیتر کردن فرهنگ ایرانیان بود. در این دوره کازینوها، رقاصخانهها، مشروبفروشیها و فحشاخانهها رونق گرفت و جشنهای متعدد با مسلک غربی در کشور برگزار شد. اشرف دختر رضاشاه میگوید: «پدرم کوشید برگزاری مجالس روضهخوانی و مراسم دیگر عزاداری مانند زنجیرزنی و سینهزنی را که از خصوصیات دین ماست محدود کند و در مقابل، جشنها و تعطیلات غیرمذهبی از قبیل جشن سال نو را بیشتر رونق بخشد».[26] کارناوال شادی که به مناسبت تولد رضاشاه در 24 اسفند حرکت میکرد، عدهای از فواحش و رقاصهها بر بالای کامیونها میزدند و میرقصیدند و لودگی میکردند. «در سال 1319 روز کارناوال مصادف با دهه اول ماه محرم و عاشورا بود و شب قتل، کارناوال مفصلی براه انداختند که در کامیونها عدهای عمله طرب و فواحش را جمعکرده بودند به پایکوبی و رقص میپرداختند.»[27] انتشار تصاویر زنان نیمهبرهنه در روزنامهها و جراید، انتشار مطالب و مقالات ضددینی در روزنامهها، رواج منکرات توسط دولت و ... از اقداماتی بود که حکومت رضا شاه در راستای مقابله با مظاهر دینی انجام داد. مخبرالسلطنه هدایت مینویسد: «در این دوره دکاکین مشروبفروشی رو به تزاید گذاشته... در ریاست مالیه، نصرتالدوله این رسومات را در قم دایر کرد. نوشتم در قم اقلاً رسمیت به خرید و فروش مشروبات ندهید [اما] اثری نکرد. کأنهُ در اشاعه مشروبات، عمدی [در کار] است.»[28]
6-2- میدان دادن به جریانهای ضد اسلامی
رضا شاه در راستای مقابله با دین اسلام، به دگراندیشان دینی و روشنفکران مخالف با مذهب فرصت داد تا به اشاعه دیدگاههای خود بپردازند. ازجمله این افراد احمد کسروی بود. او از حامیان حکومت رضا شاه محسوب میشد و زیر سایه دیکتاتوری او توانست به تبلیغ و ترویج دیدگاههای ضد اسلام و تشیع خود مبادرت ورزد. او در سال 1311 دیدگاههای خود را در کتابی با عنوان «آیین» منتشر کرد و در سال 1312 به نشر افکار خود در ماهنامه پیمان پرداخت. کسروی که خود مدارج دینی را گذرانده بود، با مبانی مذهبی مخالف بود و بسیاری از این شعائر را خرافه میخواند. او احادیث را غیرمعتبر میدانست و به علما و ائمه هدی(ع) میتاخت. وی به کتب ادعیه نیز بیاعتقاد بود و حتی جشن کتابسوزان در اول دی داشت که کتب عرفانی، فلسفی، اسلامی و... مفاتیحالجنان را آتش میزد. وی در اواخر دوره رضاشاه، «پاکدینی» خود را عرضه کرد و اسلام را برای جامعه آن روز، دینی کهنه خواند.[29] کسروی اسلام را ناتوان از اصلاح اجتماعی دانست و آن را به مجموعهای از مناسک تقلیل داد و با نفی خاتمیت، بیشترین نقد را متوجه مفهوم امامت و غیبت نمود. مواضع کسروی درباره اسلام موجب جبههگیری علما و مذهبیون شد. ازجمله در 16 اردیبهشت 1323 امام خمینی در پاسخ به القائات کسروی نامهای سرگشاده با نام «بخوانید و به کار بندید» نوشتند و در این نامه ضمن نقد کسروی و رضاخان، سرمنزل طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را «قیام برای خدا»، پیکار بر عادات و عقاید جاهلیت، نفی خودخواهی و منافع شخصی و برچیدن فحشا عنوان کردند. امام، کسروی را «یک نفر بیسروپا» که آیین اسلام را دستخوش ناسزا و جسارت نموده است، نامیدند.[30] سرانجام کسروی پس از سه جلسه بحث و مناظره با حجتالاسلام نواب صفوی و با حکم مراجع نجف بهخاطر دیدگاههای الحادیاش در 20 اسفند 1324 توسط جمعیت فدائیان اسلام به قتل رسید.
یکی دیگر از این دگراندیشان، محمدحسن شریعت سنگلجی بود. او با نگارش کتابهایی چون «اسلام و رجعت»، «محوالموهوم» و «کلید فهم قرآن» به مقابله با اسلام و مبانی اعتقادی آن پرداخت و به زعم خود با نگرشی عقلگرایانه با خرافات مبارزه کرد. سنگلجی با نقد مظاهر دینی و با نگارش کتاب «اسلام و رجعت»، منکر رجعت شد. وی با نقد احادیث و اخبار مربوط به غیبت و ظهور حضرت مهدی(عج)، با یکی از مهمترین ارکان شیعه یعنی مسئله ظهور به مبارزه برخاست. شریعت سنگلجی از روحانیون مجاز به فعالیت فرهنگی در دوره رضاخان بود که نظراتش در چارچوب «اسلام مترقی» توجیه میشد. رژیم رضا خان با توسعه دیدگاههای شریعت سنگلجی، در مقابل منتقدین وی موضع گرفت و حتی مانع از انتشار دیدگاههای ناقدان او شد.[31] آزادی عمل شریعت سنگلجی و روحانیان مدافع او در وضعیتی بود که امام خمینی درباره سختیِ تبلیغات دینی در آن عصر فرمودهاند: مجالس تبلیغی روحانیت در آن زمان، در حکم قاچاق یا بدتر از آن بود. اما در میان روحانیان چند «آخوند قاچاق که از علم و تقوا یا دستکم تقوا عاری بودند به نام روحانیت ترویج میکردند. با نام اصلاحات برخلاف دین، آنها را به نوشتن و گفتن وادار کردند.» آنگونه که امام خمینی گفتهاند، حتی کتابهای این گروه بهراحتی چاپ میشدند؛ مانند کتاب: «اسلام و رجعت» سنگلجی، اما کتابهای ردیه بر آن مثل: «ایمان و رجعت» اجازه انتشار نمییافتند.»[32]
7-2- قانون لباس متحدالشکل
پیادهسازی سیاست تغییر لباس از سوی رضاشاه، از دیگر نشانههای دینستیزی وی است. او برای اینکه کشور ایران را در ظاهر به فرهنگ غرب نزدیک کند، ابتدا در تاریخ 10 دی 1307 قانونی را با 4 ماده به تصویب مجلس شورای ملی رساند که طبق آن همه مردم موظف به پوشیدن لباس متحدالشکل شدند. مجازات متخلفان به جزای نقدی و حبس مشخص شد و 1 فروردین 1308 وقت اجرای آن اعلام شد. در ماده 2 این قانون، مراجع تقلید، مراجع امور شرعی دهات در صورت موفق شدن در امتحان، فقیهان اهل سنت، امامان جماعت دارای محراب، محدثین که از طرف دو نفر مجتهد اجازه روایت داشته باشند، طلاب شاغل به تحصیل که از عهده امتحان برآیند، مدرسین فقه و اصول و حکمت الهی و روحانیان ایرانی غیر مسلمان از پوشیدن این لباس استثنا شدند.[33] طبق نظامنامهای که دولت برای قانون لباس متحدالشکل نوشت، وزارت معارف مسئول امتحان از طلاب و نظمیه مسئول اجرا و صدور گواهی برای روحانیون شد. به گفته مخبرالسلطنه یکی از اهداف اجرای این قانون «از بین بردن لباس اهل علم بود و پیامدهای آن عبارت بود از اینکه برسر عمامه زد وخوردها شد. مقرر گشت امتحان در کار بیاید...»[34] این قانون به ابزاری برای فشار به روحانیون و معممین بدل شد و رژیم رضاشاه به اشکال مختلف از صدور جواز برای روحانیون خودداری میکرد.
اجرای قانون تغییر لباس در سه کشور ترکیه، افغانستان و ایران بهطور همزمان نشان میدهد که دشمن غربی برای از بین بردن فرهنگ بومی و دینی این کشورها برنامهریزی کرده بود. به تعبیر روحالله حسینیان «اگر همزمانی تغییر لباس در ایران و تغییر کلاه در ترکیه و افغانستان را مورد مطالعه قرار دهیم باید به این نتیجه برسیم که تغییر لباس برنامهای حسابشده بود که برکشورهای اسلامی تحمیل شد. نمیتوان باور کرد تغییر لباس در سه کشور اسلامی، ایران، ترکیه و افغانستان، سه کار نابخردانه، تصادفی و همزمان صورت گرفته است. چه اینکه سران هر سه کشور تلاش میکردند که مردم خود را به سوی غربی شدن هدایت کنند و «لباس» یکی از مظاهر فرهنگ هر ملّتی است و تغییر آن موجب پذیرش سایر عناصر فرهنگی تمدن غالب خواهد شد. به همین دلیل اسلام روی استقلال و ناهمانندی با البسه کفّار تأکید میورزد و همانندی با لباس کفّار را برای مسلمانان منع کرده است.»[35]
مریت هاکس سیاح انگلیسی که در همان سالها به ایران سفر کرد، این سیاست را اقدامی ضد اسلامی خوانده و معتقد است: «در ایران پدیده عجیب اسلامی ـ دولتی دیده میشود؛ بهطوری که دولت در ظاهر در فکر تعدیل و شاید اصلاح دین و در واقع در فکر تباه ساختن دین از درون است.»[36]
8-2- کشف حجاب
اجرای سیاست کشف حجاب توسط رضاشاه در سال 1314 یکی از مهمترین اقدامات او برای دینزدایی بود. البته این سیاست اهداف دیگری نیز داشت که همان غربی کردن ایران بود. طبق این قانون[37] به دستور شاه «امر شد که از اوّل فروردین 1314 مردها کلاه فرنگی بر سر بگذارند و زنها چادر را ترک کنند. کلاه اجنبی، ملیت را از بین برد و برداشتن چادر، عفت را».[38] برنامه کشف حجاب در چهار مرحله اجرا شد: 1ـ حمایت پلیس از بیحجابها. 2ـ برقراری جلسات کشف حجاب در مدارس. 3ـ تشویق و ترغیب مسئولان دولتی به کشف حجاب بانوانشان. 4ـ زور و اجبار در مقابل کسانی که میخواستند با حجاب باشند.
وزیر کشور وقت، محمود جم طی بخشنامهای در تاریخ 27 / 9 / 1314 به ایالات نوشت: «در مرتبه اوّل باید دبستانها و مدارس دخترانه شروع و مأمورین دولتی اقدام و مجالسی با خانوادههای محترم و تربیتشده تشکیل داده با نهایت متانت، با دادن کنفرانسها و مذاکرات مفید اخلاقی راجع به عفت و پاکیزگی و صحت عمل و سادگی در لباس، مقصود خود را پیش ببرند.»[39]
رضاشاه برای اینکه در امر بیحجابی تسریع کند، خود و خانوادهاش در یکی از این جشنها که به تاریخ 17 دی 1314 در دانشسرای عالی برگزار شد، شرکت کرد و زن و دخترانش بدون حجاب در این مراسم حاضر شدند. هرچند مردم ایران و بهویژه زنان با این سیاست ضد دینی و ضد فرهنگی مقابله کردند، اما با سختگیریهایی که در سراسر کشور بعمل آمد، فرایند زدودن حجاب زنان با قدرت دنبال شد.
یکی از سیاستهای ضد اسلامی رژیم رضاشاه در امر کشف حجاب این بود که زنان معلومالحال و بدکاره را مجبور میکرد که چادر بر سر بگذارند و از کشف حجاب آنها جلوگیری میشد تا بدین نحو، داشتن چادر را بیعفتی جلوه کند. در این باره در سندی میخوانیم:
وزارت جنگ
مورخه 8 /11 /1314
محرمانه، مستقیم، فوری
در ضمن دستور و تعلیمات صادره راجع به رفع حجاب، زنهای معروفه حق ندارند خود را داخل در مجامع نسوان و خانوادههای نجیب نموده و در صورت رفع حجاب جلوگیری بعمل میآید. طبق راپرتهای شهربانی خوزستان با اینکه بعضی از زنهای معروفه که به اتکای افسران، ترک چادر نموده بودند، از طرف شهربانی جلوگیری بعمل آمده. معذلک نصرت نام معروفه به اتفاق نایب اول شاهرخی افسر ارتش، بدون حجاب به سینما رفته است. متمنی است امر فرمایند در این خصوص تعلیمات لازمه صادر گردد.
کفیل اداره کل شهربانی.»[40]
از دی 1314 تا شهریور 1320 که رضا شاه سقوط کرد، کشف حجاب با شدت و جدیت از سوی دستگاه پهلوی در کشور پیگیری شد. چه بسیار زنان که در کوچه و خیابان اسیر دست مأموران ستمشاهی شدند و چادر از سر آنها برداشته شد و چه بسیار زنان که خود را در خانه زندانی کردند تا مبادا در کوچه به دست دژخیمان رضاشاه افتاده و حجاب از سر آنها برداشته شود.
9-2- محدودیت برای مراسم عزاداری ائمه(ع)
وجه دیگری از مبارزه رضاشاه با دین، در سختگیری او نسبت به عزاداری ماه محرم نمود پیدا کرد. یک سیاح که در سال 1311 از ایران بازدید میکرد، درباره مراسم ماه محرم آن سال نوشته است: «امسال شاه روزهای تعطیل را از چهار روز (چهار روز آخر دهه اول محرم) به سه روز تقلیل داده و از کارهای فرعی و قدیمی مرسوم در دسـتههـا، جلوگیری شـده است. محدودیتهای شهربانی در نقاط مختلف کشور برحسب آنکه مردمش متجـدد یا متعصب باشند، متفاوت است. هدف کلی آن است که بـه جـای اقـدامات حـاد و فوری، روشهای سنتی را گام به گام تعدیل کنند... برخی تصور میکنند و بعضی امیدوارند که رسم دسته انداختن کم کم بهطور کلی از بین برود.»[41]
گزارش کاردار آمریکا در ایران در سال 1314 نیز حاکی از اعمال محدودیتهای مراسم عزاداری است. در گزارش جی. ریوز چایلدز آمده است: «از قرار معلوم امسال پلیس راه افتادن دستههای عزاداری در خیابانها به شیوه سالهای گذشته را ممنوع کرده بود. میگویند که چند روز قبل از فرا رسیدن عاشورا ـ که امسال به ۱۴ آوریل (24 فروردین 1314) افتاده بود ـ برخی ملاها مستقیماً به شاه تلگرام زدند و از او خواستند که محدودیتهای فوق را بردارد. میگویند ملاهایی را که در کرمانشاه و تهران دست به اقداماتی زده بودند، فوراً بازداشت کردند و تا فردای عاشورا در حبس نگاه داشتند. به همین ترتیب در بابل ـ که میگویند بیشترین ناآرامیها را داشته ـ ظاهراً ملاّها از مقامات شهر خواسته بودند که اجازه راه افتادن دستههای عزاداری در خیابانها را بدهند، ولی مقامات از دادن اجازه خودداری کردند و از قضا شب ۱۳ آوریل در بابل زلزله آمد. در نتیجه مردم خشمگین بابل که حالا باید برای واقعهای ملموستر از شهادت [امام] حسین در هزار سال پیش عزاداری میکردند، به خیابانها ریختند و با نادیده گرفتن حکم دولت، دستههای عزاداری براه انداختند. مأمورانی که قصد متفرق ساختن عزاداران را داشتند، با مردم درگیر شدند و میگویند که در این معرکه حداقل دو مأمور پلیس کشته شدند. میگویند ناآرامیهای کوچکتری هم در برخی نقاط دیگر کشور روی داده است؛ از جمله مشهد، قم، کرمان و یزد.»[42]
در سال ۱۳۱۶ وزارت داخله حکومت پهلوی طی بخشنامه محرمانهای به استانداریها و فرمانداریهـا اعـلام کرد: «... جلوگیری از روضهخوانی و خارج کردن خرافات از سر مردم و آشنا نمودن به اصول تمدن، امروزه رسالت اساسی داخلی دولت است و به هیچ عنوان نباید در اجرای منویات دولت تعلل و تسامح نمود.»[43] با فشار حکومت، روضهخوانی و عزاداری از سوی مردم در خفا انجام میشد. آیتالله حسین بدلا بهخاطر میآورد: «در عصر اختناقِ رضاخانی، روضهخوانیها هم در خفا انجام میشد. بسیاری از مردمِ مشتاق، ناچار بودند مراسم عزاداری را در ساعات غیرعادی که توجه مأمورین را جلب نکند، برگزار نمایند. آنها در واقع میخواستند به هر وسیله ممکن، نام سیدالشهداء را زنده نگه دارند. بنابراین در بسیاری از مواقع، وقت سحر و مابینالطلوعین را برای عزاداری انتخاب میکردند. هرگاه میخواستیم در مدرسه فیضیه یا دارالشفاء، مراسم روضه برپا کنیم، با مشکل مواجه بودیم و به ما اجازه نمیدادند. بناچار در خانهای که در حال حاضر به مسجد آقای بروجردی (مسجد اعظم) ملحق شده است، برنامههایمان را اجرا میکردیم.»[44]
10-2- حبس، تبعید و قتل علما
رضاشاه در راستای مبارزه با دین اسلام، به قتل و دستگیری و بازداشت علما و روحانیون مبادرت ورزید. ازجمله روحانیونی که پیش از قدرتگیری رضاشاه در برابر او ایستاد آیتالله سید حسن مدرس بود. او هم در مقابل جمهوریخواهی رضاخان موضعگیری کرد و هم در هنگام به سلطنت رسیدن او مخالفت خود را ابراز داشت. سرانجام این نماینده با سابقه مجلس شورای ملی به خاطر مخالفت و مبارزه با رضاشاه در 16 مهر 1307 دستگیر و به خواف تبعید شد و در آذر 1316 پس از نه سال زندان و تبعید در کاشمر با نوشاندن سم و سپس خفه کردن به شهادت رسید.
رضا شاه از اهانت به روحانیون ابایی نداشت. در ماجرای شیخ محمدتقی بافقی، شاه به کتک زدن و تبعید او دست زد و سپس در زندان دستور داد وی را شکنجه کنند. آیتالله سیدمحمود طالقانی به یاد میآورد: «چکمهپوشان رضاخانی که با توپ و تانک حمله کردند به این مرقد مطهر، ما در میانشان بودیم، کتک خوردیم، سرنیزه خوردیم. وقتی به مدرسه فیضیه آمدم ببینم کسی هست حق را یاری کند، طلاب همه فرار کرده بودند. حجرهها خاموش، همه وحشت زده، رضا خان چی را میخواست بکوبد؟ مکتب امامت را... بعد از یک سال که [مرحوم بافقی] از زندان بیرون آمد، و به حضرت عبدالعظیم تبعید شد، من دیدنش رفتم. بازوهایش را نشان داد. هنوز جای تازیانه رضا خان بود.»[45] بازداشت و حصر آیتالله حاج آقا حسین قمی و سرکوبی قیام حاج آقا نورالله نجفی از دیگر اقدامات رضاشاه در مواجهه با روحانیون و علما بود.
جمعبندی
رضا شاه پهلوی که با طرح بیگانگان و مشخصاً انگلیسیها به قدرت رسیده بود، به عنوان دستنشانده آنها عمل میکرد. هرچند خود او روحیهای ضددینی داشت ـ و این روحیه، در شدتعمل وی در مواجهه با دین و مظاهر دینی نمود پیدا کرد ـ اربابان رضاشاه نیز او را در مقابله با دین تهییج میکردند. بیگانگان در راستای مطامع و منافع استعماری خویش در ایران، تضعیف ساختار دینی کشور را هدف قرار داده بودند. جاسوسان انگلیس در کشورهای اسلامی بر این عقیده بودند که اسلام سد محکمی در برابر نفوذ آنهاست؛ لذا بر ضرورت مبارزه با مبانی و ارزشهای دینی تأکید میکردند.[46] قائد شهید انقلاب اسلامی حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای، در سخنرانی خود به تاریخ 11 دی 1369، به این موضوع اشاره کرده و میفرمایند:
«وقتی استعمارگران، نقشههای فتوحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را طراحی میکردند، به یک مانع عمده برخورد کردند و آن، اعتقادات دینی ملتها بود. البته اعتقادات دینی، همهجا مزاحم تجاوزطلبی استعمارگران نیست. آن دین تحریفشده، دینی که ساخته دست قدرتها باشد، بهطور طبیعی با قدرتها معارضهای ندارد. اسلام مصداق تام و تمام آن دینی بود که با حمله و یورش همهجانبه و متجاوزانه دول استعماری به مناطق اسلامی، حقیقتاً معارضه میکرد. استعمارگران در مطالعات خودشان، این را فهمیدند.»[47]
ایشان در جای دیگر، راجع به مبارزه بیگانگان با دین اسلام فرمودهاند:
«این قضیه [مخالفت قدرتهای استعماری با اسلام]، یکبار دیگر هم در یک برهه تاریخی دیگر اتفاق افتاده است و آن، هنگامی بود که امپراتوری قبلی انگلیس یک قرن قبل یا کمی بیشتر سرپرستی دنیا را از آن خود میدانست. انگلیسیها، آن زمان، در همه دنیا دست و پای خودشان را باز کرده بودند و هرجا که از اسلام خبری بود، نسبت به آن حساستر بودند. من بیست، سی سال پیش از اینکه در باب مسائل شبه قاره هند مطالعه میکردم و مینوشتم، متوجه شدم در میان گروههای استقلالطلب هندوستان که علیه انگلیسیها مبارزه میکردند و میان آنها، هم مسلمان بود هم هندو و هم سیک، انگلیسیها نسبت به مسلمانان حساسیت خاصی داشتند. آنها با هندوها و سیکها کنار میآمدند، ولی با مسلمانان آبشان به یک جوی نمیرفت! لذا در وهله اول به سراغ مسلمانان میرفتند تا آنها را سرکوب کنند. یک لرد انگلیسی در همان روزگار گفته بود: «ما وقتی به تجربههای زمان خود مینگریم، احساس میکنیم اسلام با ما ذاتاً دشمن است!» انگلیسیها آن روز به این نتیجه رسیده بودند و بر این اساس عمل میکردند. در افغانستان همین کار را کردند، در هند همین کار را کردند و در ایران نیز همین کار را کردند.»[48]
یکی از ابزارهای بیگانگان در راستای اسلامستیزی در ایران، رضا شاه بود. او با شدت عمل و از طریق اجرای برنامهها و طرحهای متعدد، به ضدیت با دین مبادرت ورزید و خواستِ اربابانش را پیش برد. پس از وی نیز فرزند و جانشینش محمدرضا پهلوی این طرح را ادامه داد. اهداف رضا شاه در مبارزه با دین را میتوان در چند محور خلاصه کرد: 1. جدایی دین از سیاست. 2. تضعیف قدرت روحانیون. 3. محدود کردن قدرت رهبران مذهبی در جامعه. 4. سوق دادن جامعه به سوی تجدد و غربگرایی با الگو قرار دادن ترکیه. 5. ترویج فرهنگ غربگرایی و رواج سکولاریزم در جامعه. 6. حمله به ارزشهای اسلامی جهت رسیدن به فرهنگ و تمدن جدید غرب و 7. تعطیل حوزههای علمیه که این حوزهها را کانون خطرناکی علیه نظام و اهداف خود میدانست.
[1]. صحیفه امام خمینی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، نسخه الکترونیک، ج 5، ص 61.
[2]. همان، ج 7، ص 249.
[3]. مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران: زوار، 1343، ص ۴۶۱ و ۴۶۲.
[4]. بصیرتمنش، حمید، علما و رژیم رضا شاه، تهران: عروج، 1385، ص 111.
[5]. فلاح توتکار، یحیی؛ و محسن پرویش، مهاجرت علمای عتبات به ایران: بازتاب و پیامدهای آن، فصلنامه مطالعات تاریخ فرهنگی، سال 4، ش 14، زمستان 1391، ص 86.
[6]. بصیرتمنش، حمید، همان، ص 112 ـ 114.
[7]. دولتآبادی، یحیی، حیات یحیی، تهران: عطار، 1371، ج 4، ص 364.
[8]. قانون اعلام انقراض سلطنت قاجاریه و تفویض حکومت موقتی به شخص آقای رضاخان پهلوی، سایت مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی.
[9]. پهلوی اول و دوم و تظاهر به دینداری، منتشر شده در سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، تاریخ انتشار: 20 تیر 1401.
[10]. پرویش، محسن، علما و انقراض قاجاریه، منتشر شده در سایت مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، تاریخ انتشار: 1 آبان 1400
[11]. درباره مهدیقلیخان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه و آشنایی با دولت او به مقاله «مهدیقلی هدایت (مخبرالسلطنه) و نگاهی به کارنامه دولت او» مندرج در همین سایت مراجعه کنید.
[12]. روزنامه اطلاعات، سال دوم، شماره 290، 1 شهریور 1306.
[13]. علیاکبر داور متولد 1264ش در تهران، یکی از حامیان و عضو اصلی حلقه مشاوران رضاشاه، در تلاش برای اصلاح و غربی کردن ایران بود که همراه وزرای مقتدری چون نصرتالدوله فیروز و عبدالحسین تیمورتاش نقش تعیینکنندهای در سیر رضاخانی به رضاشاهی و تغییرات تجددگرانه آمرانه پهلوی داشت. او دانشآموخته دارالفنون و فارغالتحصیل حقوق از دانشگاه ژنو بود و در جوانی وزیر عدلیه شد. نام اولیهاش میرزا علیاکبرخان بود. او پس از کودتای 1299 رئیس کل معارف شد. داور در سال 1301 با پشتیبانی رضاخان سردارسپه در دوره چهارم مجلس شورای ملی به نمایندگی خوار و ورامین برگزیده شد. روزنامه «مرد آزاد» را منتشر و ایدههای نظری خویش را حول محور تجدد مطرح کرد. پس از زاویه پیداکردن رضاشاه با حامیانش، داور با مشاهده فرجام تلخ تیمورتاش، وزیر دربار رضاشاه، در ۲۱ بهمن ۱۳۱۵ در منزل شخصیاش خودکشی کرد.
[14]. چیتسازیان، محمد، عدالت قضایی در زمان رضا شاه چگونه بود؟، منتشر شده در سایت پژوهشکده تاریخ معاصر، تاریخ انتشار: 7 خرداد 1400.
[15]. سرحدی، رضا، چرا رضا شاه در بیانیههای خود بر مذهب تأکید میکرد؟، منتشر شده در سایت پژوهشکده تاریخ معاصر، تاریخ انتشار: 30 آبان 1396.
[16]. آپتون، جوزف. ام، نگرشی بر تاریخ نوین ایران، ترجمه یعقوب آژند، تهران: نیلوفر، 1359، ص 94.
[17]. ایوانف، میخاییل سرگیویچ، تاریخ نوین ایران، ترجمه هوشنگ تیزابی و حسن قائمپناه، تهران: اسلوج، 1356، ص 87
[18]. مستوفی، عبدالله، همان، ج 3، ص 248.
[19]. برای آشنایی با روحانی مبارز، حاج شیخ محمدتقی بافقی مراجعه کنید به: حیات سیاسی و اجتماعی آیتالله محمدتقی بافقی، منتشر شده در سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، تاریخ انتشار: 11 مرداد 1404.
[20]. هفتاد سال خاطره از آیتالله سید حسین بُدَلا، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378، ص 122-123.
[21]. حکمت، علی اصغر، سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی، تهران: انتشارات وحید، 1353، ص 203.
[22]. هفتاد سال خاطره از آیتالله سید حسین بُدَلا، همان، ص 123-124.
[23]. برای آشنایی بیشتر با بهلول بنگرید به مقاله: نگاهی به حیات سیاسی و اجتماعی حجتالاسلام شیخ محمدتقی بهلول گنابادی، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، تاریخ انتشار: 6 مرداد 1404.
[24]. حسینیان، روحالله، چهارده قرن تلاش شیعه برای ماندن و توسعه، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1391، ص 632-640.
[25]. برای آشنایی بیشتر با جنایت رضا شاه و واقعه کشتار مسجد گوهرشاد بنگرید به مقاله: جنایات رضاشاه در مسجد گوهرشاد، 20 و 21 تیرماه 1314، سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، تاریخ انتشار: 21 تیر 1404.
[26]. پهلوی، اشرف، من و برادرم، به کوشش محمود طلوعی، تهران: علم، 1375، ص 86.
[27]. مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران، تهران: علمی، 1374، ج1، ص 435.
[28]. هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات: توشهای از تاریخ شش پادشاه و گوشهای از دوره زندگی من، تهران: شرکت چاپ رنگین، 1329، ص 488.
[29]. بصیرت منش، حمید، همان، ص 162 و 163.
[30]. منیری، سید هاشم، پاسخ به مدعیانی که دست کم یکمرتبه قرآن نخوانده بودند، منتشر شده در سایت پژوهشکده تاریخ معاصر، تاریخ انتشار: 25 تیر 1402.
[31]. بصیرت منش، حمید، همان، ص 158.
[32]. حسینی، سید مرتضی، مُعممی که رضاخان با او مخالفتی نداشت، منتشر شده در سایت پژوهشکده تاریخ معاصر، تاریخ انتشار: 3 بهمن 1399.
[33]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1378، ص 10.
[34]. حسینیان، روحالله، همان، ص 617.
[35]. حسینیان، روحالله، همان، ص 620.
[36]. هاکس، مریت، ایران افسانه و واقعیت، ترجمه محمدحسین نظرینژاد و محمدتقی اکبری، مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1372، ص 195.
[37]. در مقدمه کتاب قانون اساسی مشروطه آمده است که تمامی قوانین باید براساس اسلام و مبانی شیعه اثنیعشری باشد.
[38]. هدایت، مهدیقلی، همان، ص 407.
[39]. جعفری، مرتضی و دیگران، واقعه کشف حجاب (اسناد منتشر شده از واقعه کشف حجاب)، تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1371، ص 96.
[40]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، همان، ص 221.
[41]. هاکس، مریت، همان، ص ۱۹۱.
[42]. مجد، محمدقلی، رضاشاه و بریتانیا (بر اساس اسناد وزارت خارجه آمریکا)، ترجمه مصطفی امیری، تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، 1402، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۶.
[43]. هویت ملی در دوره پهلوی اول، منتشر شده در سایت مرکز بررسی اسناد تاریخی، تاریخ انتشار: 29 اسفند 1399.
[44]. هفتاد سال خاطره از آیتالله سیدحسین بُدَلا، همان، ص 96-95.
[45]. ملایی توانی، علیرضا، زندگینامه سیاسی آیتالله سیدمحمود طالقانی، نشر نی، 1389، ص 39.
[46]. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، همان، ص 73.
[47]. بیانات حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در دیدار اعضاى شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى و مسئولان ستاد برگزارى دههى فجر انقلاب اسلامى، 11 دی 1369.
[48]. بیانات حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای در دیدار زائرین و مجاورین حرم مطهر رضوی، 15 فروردین 1371.

جلوگیری از کشف حجاب زنان بدکاره

دستور اجرای قانون لباس متحدالشکل

دستور کنترل مراسم عزاداری محرم

ممانعت از برگزاری مراسم محرم در سال 1320
تعداد مشاهده: 14










