سال اقتصاد مقاومتی در سایه وحدت ملی و امنیت ملی.

یک مسیر دشمن، عملیات رسانه‌ای او است که در این ایام بطور خاص با نشانه‌گیری ذهن و روان آحادی از مردم قصد خدشه در وحدت ملی و به تبع در امنیت ملی را دارد. ما باید مواظب باشیم تا مبادا در اثر سهل‌انگاری و بدست خود ما این قصد شوم تحقق یابد. بخشی از بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت تحویل سال ۱۴۰۵ شمسی

مقالات با درج سند

سیاست مهار انقلاب در خراسان

دو قطبی سازی موافقین و مخالفین حکومت


تاریخ انتشار: 13 آبان 1405


چکیده

از جمله سیاست‌هایی که ساواک خراسان در طی نهضت امام خمینی(ره) پیگیری کرد، ایجاد اختلاف و تفرقه و دو قطبی‌سازی بین موافقان و مخالفان حکومت بود. این سیاست پیامدهای سوئی از جمله ایجاد شورش و ناامنی در سطح شهرها و روستاها به دنبال داشت و به این علت برخی از نهادهای نظامی در خراسان با آن مخالف بودند، اما ساواک که دست برتر را در استان داشت، سیاست حمایت از موافقان حکومتی را دنبال کرد. ساواک حتی این سیاست را به سیاست تفرقه مذهبی بین اهل سنت و شیعه کشاند و با قرار دادن اهل سنت در جرگه موافقان حکومت، تلاش کرد آنها را در شهرهای سنی‌نشین در برابر شیعیان قرار دهد. در این مقاله تلاش شده است با تکیه بر اسناد ساواک، سیاست‌ مهار انقلاب در این استان مورد کنکاش قرار گیرد. اسناد گواه آن است که هرچند ساواک در برخی از مواقع از دو قطبی‌سازی نهایت بهره را برد، اما در نهایت به دلیل بلواهای خیابانی بین موافقان و مخالفان از اقدام خود پشیمان شد.

واژگان کلیدی: انقلاب اسلامی ایران، حامیان رژیم، تظاهرات، چماق به‌دستان، مهار انقلاب

 

مقدمه

از شگردهای ساواک در طی نهضت انقلاب اسلامی مردمی ایران، ایجاد اختلاف و تفرقه بین گروه‌های سیاسی و مبارز مخالفِ حکومت بود. سیاستی که بارها و در زمان‌های مختلف از سوی مسئولان بلندپایه حکومتی و نظامی مورد تأکید قرار گرفته بود. ایجاد اختلاف در مورد مبارزان و حتی مذاهب و اقوام نیز اجرا می‌شد. در یکی از اسناد در تاریخ دهم تیرماه 1357ش، پرویز ثابتی، رئیس اداره کل سوم ساواک دستور ایجاد اختلاف میان امام خمینی و آیت الله قمی را صادر و با صراحت بیان کرد: «نامه‌ای برای آیت‌الله قمی ارسال و در آن نوشته شود که خمینی روحانیت و مرجعیت‌ تو را به رسمیت نمی‌شناسد، ولی پسر تو در بین اهل علم به‌نفع خمینی تبلیغ می‌کند».[1] ساواک می‌کوشید تا از هر موقعیت و فرصتی از حربه اختلاف برای پیش‌برد طرح‌هایش استفاده کند. در شهرهای خراسان از جمله در تربت جام که ساکنانش اغلب از اهل تسنن بودند، با رواج شایعه طرفداری اهل سنت از حکومت، آنها را در مقابل اهل تشیع قرار می‌داد.[2] همچنان که در تلاش بود تا بین ترک و فارس هم تفرقه ایجاد کند. پرویز ثابتی در تاریخ 28 / 12 / 1356ش به سازمان اطلاعات و امنیت قم دستور داد تا بین فارسها و ترک زبانها اختلاف ایجاد کنند.[3]

انقلابیون اغلب این توطئه‌ها را خنثی می‌کردند. اعلامیـه «مسلمانان مبارز اهل تسنن شرق» نمونه‌ای از این هوشیاری است:

«در این اواخر نیروهای مبارزان ضد امنیت (ساواک) با همکاری ژاندارمری و شهربانی هر محل به مردم شریف اما ناآگاه ما چنین وانمود کرده‌اند که تنها شیعیان دست به آشوب زده و در صورت پیروزی، سنی‌ها را از خانه و کاشانه‌شان بیرون می‌کنند و به هر حال این مبارزه، یک جنگ شیعه و سنی قلمداد می‌شود و با همین شیوه نیروهای خودفروخته ژاندارمری به سرکردگی سرگرد رضوی فرمانده هنگ ژاندارمری تایباد برادران ناآگاه ما را از دهات مختلف تربت‌جام و تایباد علیه کسانی که در شهرها طرفدار امام خمینی هستند تحریک کرده و باعث نابودی اموال آنها گشته‌اند... این خودفروشان در غرب مملکت، در سنندج، برادران سنُی را می‌کشند و در شرق حامیان ما می‌شوند و مایه ننگ ما می‌گردند. ما به همه برادران و خواهران اهل تسنن خود هشدار می‌دهیم گول این دسیسه‌ها را نخورده و همواره از برادران اهل تشیع مبارز طرفدار امام خمینی برای نابودی دشمن مردم ایران حمایت کنند.»[4]

 

دسته‌بندی مردم به موافقان، مخالفان و بی‌طرفان

اولین سند از مجموعه اسناد انقلاب اسلامی در خراسان که حاوی دو واژه‌ «موافقین» و «مخالفین» است، در تاریخ 4 / 11 / 1341ش و در جریان اعتراض مردم به انقلاب سفید و مفاد ششگانه آن تهیه شده است. در این روز مأمورین مخفی که در اطراف بیت آیت‌الله سیدحسن طباطبایی قمی مشغول مراقبت از رفت و آمد افراد به داخل بیت ایشان بودند، به مقامات مافوق گزارش دادند که جمعی از مخالفان انقلاب مردم و شاه در منزل آیت‌الله تجمع و سخنرانان برای آنها سخنرانی کردند. این در حالی است که جمعیت موافقِ حکومت در بیرون بیت آیت‌الله تجمع و با سر دادن شعارهایی از نهاد سلطنت حمایت می‌کردند. موافقان شامل قشرهایی از دهقانان و کارگران بودند. مأمورین شهربانی مشهد در ادامه با پیش‌بینی احتمال درگیری بین دو گروه، از ریاست شهربانی درخواست تمهیدات لازم در این زمینه را کرد. آنها با بیان این‌که موافقین از مجموعه اقدامات مخالفین بسیار خشمناک هستند، بیان کردند که احتمال می‌رود با ورود آنها به داخل بیت آیت‌الله قمی درگیری شدیدی بین آنها ایجاد گردد.[5] مأمورین شهربانی روز 5 / 11 / 1341 مجدداً در گزارشی، نسبت به احتمال درگیری بین موافقین و مخالفین هشدار دادند. آنچه در گزارش دوم نسبت به گزارش اول اضافه شده بود، قرائت متن اعلامیه آیت‌الله قمی در مخالفت با انقلاب سفید از سوی سخنرانان بود. همچنین به جای واژه «دهقانان» از واژه «زارعین» استفاده شده بود.[6] این گزارش در روزهای دیگر هم تکرار شد.[7] نکته حائز اهمیتی که از سه گزارش می‌توان استنباط کرد این است که نیروهای امنیتی اعمّ از نیروهای شهربانی و ساواک در اغلب شهرها با سوء استفاده از غفلت برخی از افراد، از آنان برای سرکوب انقلابیون بهره می‌‌بردند. نکته حائز اهمیت در سه گزارش فوق، این است که نیروهای مخفی شهربانی با هشدار راجع به درگیری فیزیکی بین دو گروه، قصد حمایت از موافقین برای یورش به داخل بیوت علما و مراجع مشهد را داشته‌اند. هدف از این اقدامات، ایجاد محدودیت برای صاحبان بیوت علما و توده‌های مردمی بود که در مواقع اضطرار به بیوت آنان پناه می‌بردند.

با گذشت زمان در اسناد ساواک شاهد افزوده شدن دسته سومی تحت عنوان «افراد بی‌طرف» هستیم. در یکی از گزارش‌های ارسال شده از سوی لشکر 77 خراسان برای ساواک استان، سرتیپ جعفری با طرح پرسشی مبنی بر این‌که در هر شهرستان چند نفر امام جمعه، واعظ و آیت‌الله حضور دارند؟ این سؤال را مطرح کرد که تعداد مخالفین، موافقین و افراد بی‌طرف مشخص و برای وی ارسال گردد.[8] این تفکیک بعدها هم رعایت شد. بهرامی، رئیس ساواک خراسان هم در تاریخ 31 / 2 / 1346ش از تمام شهربانی‌های استان خواست تا مشخصات کاملی از وعاظ، علما، آیت‌الله‌ها، پیشنمازها، طلاب و ... را به تفکیک موافق و مخالف برایش ارسال نمایند. پیرو این دستور شهربانی خراسان دو لیست مجزا با عنوان «صورت اسامی روحـانیون و وعـاظ شهرسـتان‌هـای تابعـه» و «صـورت اسـامی روحانیونی که از شهرستان‌ها در شرفیابی به حضور ملوکانه به مشهد نیامده‌اند» را به ساواک ارسال کرد.[9] هدف از این کار حمایت از موافقین و در مقابل تضعیف مخالفین بود.[10]

 

برچسب زدن ساواک به مخالفان حکومت

یکی از نقش‌هایی که مخالفان حکومت و دولت می‌توانستند برعهده گیرند و آن را راهبری نمایند، نقش الگودهی و الگوگیری دیگران از آنها بود. حکومت متوجه این مسئله بود و تلاش داشت این موضوع را منتفی کند و یا حداقل میزان تأثیرگذاری آن را کاهش دهد. شاید روحانیون مخالف، اولین نقش را در این موضوع برعهده داشتند و ساواک هم به‌شدت از این مسئله رنج می‌برد.[11] راهکار ساواک برای کاستن از موقعیت مخالفان، برچسب زدن به آنان بود. از جمله صفاتی که به آنان در اسناد نسبت داده شده است، صفت «منافقین» است.[12] معمولاً در اسناد به همراه صفت مخالف، صفت «متعصب» هم قید شده است.[13] «ماجراجو»[14]، «ناراحت»،[15] «دارای افکار انحرافی»[16] «خرابکار»، [17] «اخلالگر و اخلالگران»،[18] «افراطی، افراطیون مذهبی»[19] از جمله صفاتی است که در اسناد ساواک به مخالفان حکومت داده شده است.

 

دو قطبی‌سازی میان موافقان و مخالفان

بهره‌برداری رژیم از همراهی و همیاری موافقان با حکومت، سیاستی بود که تا آخرین روزهای سلطنت پهلوی مورد بهره‌برداری قرار گرفت. در مورخ 12 / 1 / 1343ش سرتیپ بهرامی، رئیس وقت سازمان اطلاعات و امنیت خراسان، با نگارش نامه‌ای مفصل برای اداره کل سوم ساواک، مجموعه‌ای از پیشنهادها را با هدف مقابله با انقلابیون مطرح کرد. با نزدیک شدن به ماه‌های محرم و صفر و با تجربه‌ای که نیروهای امنیتی از تحرک نیروهای انقلابی مشهد در ماه مبارک رمضان داشتند، برآیند کلّی از مجموعه پیشنهادهای ارائه شده، دستمایه قرار دادن دو ترفند تحبیب و تهدید بود.[20] طبق این گزارش، برخی از روحانیون، موافقِ حکومت معرفی شده و برخی دیگر، از روحانیون منتقد دانسته شده‌اند که با هیچ حربه‌ای نمی‌توان آنها را جذب کرد. نمونه این دسته از روحانیون، آیت‌الله سیدمحمدهادی میلانی است که بایستی از حربه قدرت و فشار حداکثری برای مقابله با فعالیت‌های ایشان بهره برد.

در این گزارش، ساواک خراسان بحث شورش‌های ساختگی در بیوت مراجع مشهد را مطرح کرد.[21] در بند پنجم از مجموعه‌ پیشنهادها آمده است:

«چون در منزل آیت‌الله قمی هرساله روضه‌خوانی برقرار می‌شود، تعـداد قابـل ملاحظـه‌ای از افـراد وابسته به این سازمان و از طبقه ورزشکاران مورد اعتماد انتخاب شده‌اند که قبل از مخـالفین در آن محل حاضر و جاها را اشغال نمایند و چنانچه روضه‌خوانی گفتار برخلافی ایراد نمـود، بـا فرسـتادن صلوات گفتار وی را قطع کنند. برای این منظور در حدود 500 نفر از هم‌اکنون در اختیـار هسـتند که در منزل قمی و میلانی حضور خواهند یافت. (در ماه رمضان هم عمل شد و نتیجه بسیار خـوب بود)»[22]

اسناد بعدی بیانگر آن است که ترفند استفاده از فشار و تهدید لااقل درباره آیت‌الله میلانی جواب نداده است، لذا نیروهای امنیتی از ایجاد تفرقه و اختلاف‌افکنی در بین بیوت مراجع در مشهد و به خصوص فرزندان آنها استفاده کردند. در یکی از اسناد با موضوع «روحانیون مشهد»، که اوایل خردادماه 1343 تهیه شـده، بـه یکی از طـرح‌های ساواک در خراسان اشاره گردیده است. از مهم‌ترین مفاد این طرح، ایجاد اختلاف بین بیوت مراجع مشهد به این شرح بود:

«ایجاد اختلاف و دو دستگی بین روحانیون مخالف و ایادی وابسته به قمی و میلانی در مشهد با انتشار اعلامیه‌های مجعول بر طرفداری از قمی و بی‌اعتنـایی بـه میلانـی و بالعکس»[23]

آنها رویه فشار و تهدید را درباره آیت‌‍‌الله قمی و فرزندان او هم بکار بردند. از آنجا که آیت‌الله قمی همچون آیت‌الله میلانی هیچ‌گاه تغییر رویه نداد و همچنان بر مخالفت با حکومت اصرار داشت، ساواک خراسان تصمیم گرفت با بازداشت سید محمود قمی ـ فرزند ایشان ـ که ارتباط نزدیک و عاطفی با پدر داشت، به ایشان فشار بیشتری وارد سازند. در سال 1344ش سید محمود قمی دستگیر شد. در این رابطه بالغ بر 10 اتهام برای فرزند آیت‌الله قمی ساخته شد. نعمت‌الله نصیری که موافق با این رویه بود و گفته بود:

«اگر واقعاً می‌شود به این وسیله برای همیشه پدرش را بکوبید که دیگر حیثیتـی در اجتماع نداشته باشد، چرا عملی نمی‌کنید.»[24]

در گزارشی دیگر بهرامی، رئیس ساواک خراسان چند روز پس از بازداشت سیدمحمود قمی، بـه مرکـز نوشت:

«موقعی که پیشنهاد دستگیری سیدمحمود قمی شد، به این علت بود که خود و پدرش تصور می‌کردند که نسبت به آنها مدارا می‌شود و به این جهت میدان را برای فعالیت مضره آماده می‌دیدند. برای اینکه به آنها فهمانده شود که ساواک به هیچ‌وجه اجـازه عمل خلاف مصالح کشور به کسی نخواهد داد، اقدام به بازداشت سـیدمحمود شـد و در نتیجه عالی‌ترین بهره که عبارت از تخفیف قمی و میلانی و سایر روحانیون مخالف بود، بدست آمد و این ضرب شست حتی در قم و سایر نقاط کشور هم اثـرش هویـدا گردید.»[25]

طبق این سند، هدف اصلی ساواک تنزل جایگاه آیات میلانی و قمی در مشهد و تمام کشور بود. بعد از موافقت نعمت‌الله نصیری اصطلاح «خفه کردن صداهای مخالفین» در مکاتبات ساواک خراسان رواج یافت.[26]

 

نسبت صفات غیرواقعی به مخالفان رژیم

اصطلاح «چماق به دست» از اصطلاحات پر تکرار در مجموعه اسناد ساواک است. در این اسناد، سازمان اطلاعات و امنیت کشور با هدف فرافکنی و به‌اصطلاح فرار رو به جلو، اصطلاح فوق را برای مجموعه‌ فعالیت‌های نیروهای انقلابی مطرح و در اغلب گزارش‌های امنیتی آن را تکرار کرد. چنانکه این سازمان در مقابل، از حامیان حکومت پهلوی با عنوان «نیروهای موافق» یاد کرد. اولین سند در مجموعه اسناد استان خراسان رضوی، که حاوی واژه «چماق و چماق به دست» می‌باشد، متعلّق به سندی در تاریخ 1356ش است. در مورخ 14 / 9 / 1356ش شهربانی مشهد از قول فرزند یکی از نیروهای بازنشسته خود، اعلام کرد که حدود 15 جوان در صورتی که دارای کلاه کشی و چماق به دست بودند و در حالی که الله الله می‌گفتند، اعلامیه‌های مذهبی را در خیابان‌های این شهر توزیع و شیشه‌های بانک صادرات واقع در خیابان فردوسی را شکستند. آنها سپس به سمت بیمارستان سینا و در ادامه بازار سرشور حرکت کردند.[27]

از نظر نیروهای وابسته به حکومت پهلوی، چماق به دستان کسانی بودند که به دنبال دردسر و ایجاد بلوا و شورش بودند.[28] در یکی از همین مجموعه اسناد، احمد شیخان، ریاست وقت ساواک به ریاست شهربانی استان خراسان در تاریخ 19 / 1 / 1357ش نوشته است: «عده‌ای حدود 50 نفـر بـا چـوب و چمـاق و بـا چوب‌هایی که وسط آن زنجیر دارد، از خیابان نادری به طرف حرم در حرکت می‌باشند. در نظر دارنـد در مدخل حرم یا یکی از صـحنین و مسـجد گوهرشـاد مبـادرت بـه تظـاهرات بر علیـه پلـیس بنماینـد تـا موجبات تیراندازی در داخل حرم را فـراهم نماینـد.»[29] وی در جایی دیگر می‌نویسد: «ساعت 12:35 عدّه‌ای حدود 100نفر با چوب و چماق در خیابان نادری به طرف حـرم حرکت نموده و شعارهایی به نفع خمینی می‌داده‌اند. ساعت 12:50 عده‌ای حـدود 100 نفر در خیابان شاهرضا و نادری ضمن دادن شعار زنده باد خمینی بـه طـرف ماشـین کلانتری سنگ پرتاب کرده، بلافاصله مراتب به شهربانی اعلام و نفربر زرهی در محل مستقر و متفرق گردیده‌اند.»[30]

از محتوای گزارش دوم برمی‌آید که مخالفان با حرکت در خیابان‌های مشهد و حرکت به سمت حرم رضوی ضمن سر دادن شعار، به سمت ماشین‌های کلانتری سنگ پرتاب کرده‌اند. تأکید بر این‌که آنها افرادی شورشگر و طغیانگر هستند، مجوزی برای سرکوب آنها توسط قوای نظامی بود. ضمن این‌که نسبت دادن این صفات به افراد انقلابی باعث می‌شد تا اگر چنانچه تیراندازی از سوی مأمورین به سمت مردم انجام شد، برای برقرار نمودن دوباره آرامش وانمود گردد.[31] در راستای این سیاست، ساواک و دیگر نیروهای دولتی آغاز کننده اکثر درگیری‌ها را از ناحیه مخالفان حکومت معرفی می‌کنند.[32] نمونه‌ی آن گزارشی است که فرماندار کاشمر ـ بعد از آن که دو نفر از اهالی شهرستان به ضرب گلوله مجروح شدند ـ به استانداری خراسان ارسال کرد.[33]

اولین سند مربوط به اعلامیه‌ای است که در تابلو اعلانات مسجد عسکری مشهد نصب شد. عنوان اعلامیه «حملــه وحشــیانه مــأموران چماقـ‌ـدار» و مخاطب اعلامیه، زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنها بودند.[34] اعلامیه مزبور در خیابـان نـادری و مقابـل کوچـه نـور مشهد هم توزیع شد.[35]

 

اختلاف نیروهای حکومتی در استفاده از چماق‌داران

در نیمه دوم سال 1357ش نیروهای امنیتی در خراسان تصمیم گرفتند با راه‌اندازی تظاهرات ساختگی، به مقابله با سیل عظیم مخالفان شاه بپردازند. پیاده نظام گروه‌های موافق را اغلب اراذل و اوباش و همچنین افراد ناآگاه در روستاها و عشایر و گاه افراد غافل شهری تشکیل می‌دادند. ساواک از این رویارویی ساختگی با عنوان «تظاهرات عشایر و مردم شاهدوست و وطـن‌پرسـت» یاد می‌کرد. برای ترغیب این نیروهای غفلت‌زده، نیاز بود که احساسات دینی و ملی آنها تحریک شود. در این راستا عنوان «بیگانه‌های کمونیست» به نیروهای مبارز و انقلابی نسبت داده شد. ژاندارمری کل کشور هم مجموعه راهبردهایی را برای محقق ساختن این موضوع از مدت‌ها قبل انجام داده بود؛ به عنوان نمونه تعیین شده بود که محتوای سخنان و شعارها در تظاهرات و اجتماعات موافقان باید حاوی این مشخصات باشد: «سخنرانی‌هایی درباره قانون اساسی، تجلیل از شاهنشاه و انقلاب شاه و ملت، احترام به شعائر مذهبی و دیانت اسلام، تقبیح عملیات بیگانه‌پرستان و عاملین کمونیست، احساسات وطن پرستی»[36] البته که اجرای این ترفند با اختلاف نظری که بین فرمانده نظامی مشهد، یعنی سرتیپ جعفری و ریاست وقت ساواک خراسان وجود داشت، اندکی سست گردید. سرتیپ جعفری با استناد به سخنان شخص شاه، مبنی بر این‌که فرمانداری نظامی موظّف است از هرگونه تظاهرات و تجمع ـ چه موافق و چه مخالف با دولت شاهنشاهی ـ بنابر قانون فرمانداری نظامی جلوگیری نماید، به‌گونه‌ای مخالفتش را با اجرایی کردن تظاهرات ساختگی موافقان اعلام کرد.[37] با این وجود، ساواک مشهد مصمم بود که با اجرای این تاکتیک، بتواند از نیروهای انقلاب انتقام بگیرد. این اختلاف در روز سوم آبان سال 1357ش خودش را نشان داد. در این روز تعدادی دانش‌آموز در چهارراه خواجه ربیع مشهد، در حمایت از سلطنت و خاندان پهلوی شروع به شعار دادن کردند.[38] موضوعی که فرماندهی نظامی مشهد را به شدت نگران و برآشفته کرد. او به فرمانده ناحیه ژاندارمری خراسان نوشت تا زمانی که حکومت نظامی در شهر در حال اجراست، هر گونه اجتماع در هر یکی از مکان‌های شهر کاری نابجا و نادرست است و بایستی با آن برخورد قانونی انجام گیرد. بالا گرفتن اختلافات بین نیروهای وابسته به حکومت باعث شد تا اداره کل سوم ساواک به عنوان یکی از بانیان واقعی حمایت از موافقان، رسماً وارد میدان شود. پرویز ثابتی، ریاست این اداره کل با صدور بخشنامه‌ای آن هم با درجه آنی و سرّی تلاش کرد به این اختلافات پایان دهد. او با تأکید بر جنبه‌های حماسی و ملی‌گرایانه تظاهرات موافقین چنین دستور داد: «طبعاً در قبال توطئه‌های خائنان، عناصر میهن‌پرست از نشان دادن واکنش در این رابطه بر اثر تبلیغات منفی نسبت به بعضی از بنیادهای مقدس ملی حساسیت‌هایی بروز کرده و لذا باید در زمینه برنامه‌های ملی و میهنی حساسیت‌های مزبور ملحوظ باشد؛ هرگاه آمادگی در گروه‌های ملی مشاهده شود، بدون دخالت مستقیم و اینکه آثاری از دخالت دیده شود، گردانندگان راهنمایی شوند که از حمل تمثال‌های خاندان منظور و معظم له و گرانبهای آیات موجه خودداری و پرچم ایران و تمثال مولا علی(ع) به عنوان پلاکارد حمل و از شعارهای پاینده ایران، مرگ بر منافقین، مرگ بر تجزیه‌طلبان اسلام، مرگ بر دشمن اسلام، مرگ بر کمونیست، فریب دشمنان دین را ـ که به لباس دین درآمده‌اند ـ نخورید. ضرر و زیان رساندن در اسلام حرام است. برای پاسداری از ایران متحد شوید. برای دفاع از میهن به ما بپیوندید. اسلام و قرآن وسیله منافقین قرار گرفته. دریغ از ایران که ویران شود و شعارهایی از این دست که بیشتر جنبه حماسی و ملی داشته و با شرایط منطقه منطبق باشد، استفاده نمایند.»[39] با صدور این بخشنامه، ساواک خراسان اجرای ترفند سودجویی از موافقان را راهی عملیاتی و کم‌هزینه برشمرد، به شرط این‌که نیروهای نظامی در مشهد قبلاً توجیه شده باشند. با این وجود، فرمانداری نظامی مشهد با اجرای این طرح موافق نبود. او که با بیوت علما و مراجع در مشهد ارتباط داشت، از نیروهای موافق با عنوان «لاابالی» نام برد و با تماس تلفنی با سید محمدرضا شیرازی ـ فرزند آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی ـ نوشت: چون امکان دارد گروه‌های نفهمِ موافق، علیه شما شعارهایی سر بدهند، برای ممانعت از بی‌ادبی به حضرتعالی، خویشتن‌داری کرده و حداقل یک نفر آنها را متفرق سازد.[40] پاسخ شیرازی به درخواست فرماندار نظامی مشهد بسیار کوبنده و البته هشدار دهنده بود. «خوب است شماها قدری تجدید نظر کنید و این تانکها و سربازها را که برای ترساندن مردم روشن گذاشته‌اید بردارید. به هر حال ما سعی می‌کنیم این دفعه را ندیده بگیریم و مردم را آرام کنیم. شما آن عده‌ای را که می‌دانید از کجا مأمور شده‌اند سرکوب کنید و نگذارید خدای ناکرده اتفاق ناگواری رخ دهد.»[41]

فرماندار نظامی مشهد که متوجه شد قادر نیست ساواک را از خیالی که در سر داشت منصرف کند، کم بودن تعداد موافقین در برابر کثرت نیروهای مخالفین را دلیلی بر مخالفتش با این راهبرد عنوان کرد. فرماندار نظامی مشهد زمانی که تعدادی از موتورسواران موافق را متفرق کرد، برای این‌که خودش را مبرا و بی‌گناه نشان دهد، در گزارش‌های نوبه‌ای خود نوشت:

«تلاش شبانه‌روزی فرمانداری نظامی مشهد و حومه بر این است که جلوگیری از بی‌نظمی و تظاهرات بدون خونریزی در شهر مقدس مشهد انجام گردد و این بی‌نظمی‌ها موجب شده که تعدادی از مردم از این وضعیت خسته و به فرمانداری نظامی و مأمورین مربوطه پیشنهاد نموده‌اند در صورت امکان اجازه فرمایند ما خودمان جواب این متظاهرین [را بدهیم. آنها] اظهار می‌دارند ما از این وضع خسته شده‌ایم و خواستار مجازات فوری عاملین اصلی و آسایش در زندگی و کار خود هستیم، ولی با توجه به کثرت قابل توجه مخالفین و متعصبین مذهبی و قلّت موافقین و همچنین فرمان مبارک ملوکانه مبنی بر اینکه جلوی موافق و مخالف بایستی گرفته شود که فرمانداری نظامی مشهد به همین منوال عمل می‌نماید.»[42]

افزایش اختلاف بین فرماندار نظامی مشهد و ریاست ساواک خراسان کار را به شورای تأمین استان کشاند. در این جلسه استاندار، فرماندار نظامی و فرمانده ژاندارمری از مخالفینِ استفاده از موافقان و میدان‌داریِ آنها در سطح شهر بودند. کم بودن تعداد موافقان، ایجاد تصادم بین طرفین و... از جمله علل مخالفین بود. اما ساواک همچنان حضور موافقان در خیابانها و سر دادن شعار در حمایت از شاه توسط آنها را مفید ارزیابی می‌کرد. ساواک مشهد برای اجرایی شدن طرح استفاده از موافقان در مقابله با نیروهای انقلاب، پیشنهاد داد: فرماندار نظامی مشهد که دارای تعصبات مذهبی و با بیوت علما ارتباط دارد، باید از منصبش عزل گردد. رئیس ساواک در نامه‌ای با هدف تخریب چهره فرماندار نظامی این‌طور گزارش داد:

«تیمسار جعفری در بین روحانیون و طلاب مخالف به امام جعفری و مجاهد کبیر شهرت یافته؛ گویا عکس وی را به قطع بزرگ تهیه و در منزل شیرازی نصب و در ذیل آن نوشته شده مجاهد کبیر»[43]

 

دو قطبی‌سازی بین شیعه و سنی در شهرهای اهل سنت‌نشین خراسان

بعد از این‌که اختلافات بین قوای نظامی (ساواک و فرمانداری نظامی) درباره طرح استفاده از نیروهای موافق بالا گرفت، این موضوع از حالت محرمانگی خارج و باعث گردید تا نیروهای انقلابی هم از قضایای پشت پرده اطلاع پیدا کنند. در همان ابتدا روحانیون انقلابی مشهد واکنش نشان دادند. آیت‌الله خامنه‌ای از روحانیان مبارز و انقلابی مشهد، در تماس تلفنی با یکی از فرزندان آیت‌الله قمی، مقامات دولتی و به‌ویژه فرمانداری نظامی مشهد را تهدید کرد که در صورتی که بخواهند از طرفداران رژیم علیه راهپیمایان کمک بگیرند، دست به اقدامات حادتری خواهند زد.[44] همچنین روحانیون مبارز مشهد با احساس خطر از سوی گروه موافقان حکومت، تصمیم گرفتند با ایجاد تشکلی از روحانیون و جلسات همفکری درباره نحوه مقابله با این سیاست، هم‌اندیشی کنند.[45] در مورخ 11 / 8 / 1357ش اعلامیه‌ای در بیت آیت‌الله شیرازی روی دیوار نصب شد که محتوای آن این بود که ساواک نیروی بالغ بر چهار هزار نفر چاقوکش و قداره بند و چماق به دست را از سایر شهرستانها به مشهد آورده و لذا باید در برابر آنها هوشیار و آگاه بود.[46]

اما این تهدیدات هم پاسخ نداد. ساواک خراسان که دست برتر را در استان داشت؛ بر اجرای سیاست تظاهرات خیابانی از سوی موافقان در استان خراسان تأکید و این سیاست را در چند شهرستان خراسان اجرایی کرد.[47] اداره اطلاعات و امنیت مشهد همچنین طی اقدامی در شهرهای سنی‌نشین، اهل سنت را جزو موافقین حکومت بشمار آورد[48] و با ایجاد تفرقه و اختلاف بین نیروهای مذهبی، تلاش کرد اهل سنت را در برابر نیروهای انقلابی که اغلب شیعه بودند قرار دهد. ایجاد جنگ مذهبی ابعاد و زوایای آن بسیار خطرناکتر بود. از جمله شهرهایی که این ترفند در آن اجرایی شد، تایباد بود که اغلب ساکنین آن را اهل سنت تشکیل می‌دادند. در یکی از گزارش‌های شهرستان تایباد به مقامات بالاتر آمده است:

«در شهرستان تایباد عدّه‌ای در حدود هزار نفر از اهالی و حومه، ضمن حمل تمثال‌های شاهنشاه آریامهر و شهبانو و ولیعهد، در حالی که تعدادی وسایط نقلیه مختلف با سرنشین آنها را اسکورت می‌نمود، در خیابان‌های شهر حرکت و ضمن دادن شعارهای ملی به سمت ساختمان فرمانداری حرکت و خواسته روز گذشته خود را که برکناری شهردار است عنوان نموده‌اند.»[49]

در تربت جام از دیگر شهرهای سنی‌نشین خراسان هم اولین تظاهرات گروه‌های موافق در تاریخ 15 / 8 / 1357ش و با هدف مقابله با اعتصاب فرهنگیان شروع شد:

«[در این روز] عده‌ای موافق در تربت جام با در دست داشتن تمثال‌های اعلیحضرتین، شعار جاویدشاه می‌دادند و قصد داشته‌اند داخل دبیرستانی که فرهنگیان در آنجا جمع شده بودند، شوند که وسیله پلیس با گاز اشک‌آور متفرق شده‌اند.»[50]

تظاهرات موافقان حکومت در روز 18 آبان هم تکرار شد. برپایی تظاهرات و حمایت از حامیان حکومت هرچند مورد استقبال و توجه ساواک مشهد قرار داشت و چنانکه قبلاً گفته شد به عنوان یک راهبرد مهم مطرح و پیگیری گردید، اما مأمور عملیات ساواک تایباد ضمن ارسال گزارش‌هایی در این زمینه درباره ایجاد اختلاف بین شیعه و سنی در شهرهای سنی‌نشین هشدار هم داد. او این نکته را گوشزد کرد که کوبیدن بر طبل تفرقه و اختلاف بین شیعه و سنی باعث ایجاد تشنج و پیامدهای نامطلوب در نقاط مرزنشین خواهد شد و شاید در کوتاه مدت به نفع باشد، اما یقیناً در بلند مدت به مصلحت کشور نیست.

با اجرای این دسیسه از سوی ساواک، روحانیت آگاه شیعه تلاش کرد اقدامات دشمنان را در نطفه خفه نماید. برای خنثی نمودن ترفند درگیری بین شیعه و سنی، طلاب شیعه با دستور مراجع عظام مشهد به مناطق اهل سنت استان سفر کردند. به عنوان نمونه، طلبه‌ای به نام شیخ عباس از طلبه‌های مدرسه نواب به شهرستان خواف سفر کرد و در مدرسه علوم دینی این شهرستان با برادران اهل سنت گفتگو و ضمن شرح ماجرا، از آنها تقاضای همکاری کرد.[51] زمانی که در شهرستان تربت حیدریه شنیده شد که قرار است فرماندار، نیروهای موافق را از سایر شهرهای استان به این شهر بیاورد و قرار است به مناسبت روز چهارم آبان در دفاع از نظام سلطنت شعار بدهند، نامه‌ای سرگشاده از سوی گروهی موسوم به «مجاهدین اسلام» و خطاب به فرماندار تربت حیدریه صادر شد. متن نامه بسیار تند و انذاردهنده بود. در بخشی از آن چنین آمده بود:

«جناب آقای فرماندار شهرستان تربت حیدریه، مثل این‌که زمزمه‌ای شنیده می‌شود که می‌خواهید روز چهارم آبان (عدّه‌ای را) از بیرون بیاورید به شهر و شعار بدهند. ما نمی‌خواهیم شما را تهدید کنیم. این را بدانید از نزاکت خارج شوند، شما ـ فکر کنیم ـ به سرهنگ مشهدی ملحق خواهید شد...به خودتان بهتر است رحم کنید؛ چون که این شهر مذهبی است، حرف تمام.»[52]

گویا گوش فرماندار نسبت به این تهدید چندان بدهکار نبود. در هفتم آبان ماه صدقیانی، فرماندار وقت تلاش کرد که رؤسای ادارات دولتی شهرستان را به آشوب و بلوا دعوت نماید، او که موفقیت خودش را در روستاها می‌دید، در روستای ساق از توابع باخرز تلاش کرد مردم ناآگاه و کم اطلاع روستا را وارد میدان مبارزه با نیروهای انقلابی نماید.[53] در شب هشتم آبان 1357ش بازنشستگان ارتشی شعارهایی مبنی بر «درود بر آیت‌الله خویی»، «مرگ بر خائنین وطن» و «مرگ بر افرادی که فرزندان ما را به راهپیمایی و تظاهرات می‌کشانند»، در سطح شهرستان تربت حیدریه توزیع شد.[54]

 

تداوم بهره‌برداری از موافقان حکومت

حکومت در سال 1357ش برنامه حمایت از موافقان را همچنان به عنوان یک راهبرد ثابت در دستور کارش قرار داد. در این راهبرد هرگونه اقدام موافقان از سوی حکومت مورد تأیید و حمایت قرار می‌گرفت. اولین سند در مجموعه خراسان به روایت اسناد ساواک، مربوط به فروردین ماه 1357ش است. زمانی که چند تراکت از سوی موافقان در خیابان نادری مشهد به دست مأمورین ساواک افتاد. محتوای تراکت‌ها، تأکید بر مجازات افراد مزدور و آشوبگر و نابودی آنها شده بود.[55] ساواک نه تنها صاحبان اعلامیه‌های موافق را آزاد می‌کرد، بلکه در یازدهم فروردین همین سال، پیشنهاد کرد جهت ترویج تفکر حمایت از سلطنت و خاندان پهلوی، اعلامیه‌ها در سطحی گسترده منتشر گردد.[56] ساواک مشهد تلاش کرد اعلامیه‌هایی با مضمون مخالفت با علما را به صورت گسترده و از زبان موافقان در سطح خیابانهای شهر مشهد توزیع نماید.[57]

لذا تظاهرات نیروهای موافق حکومت در اغلب شهرهای استان خراسان با حمایت‌های نیروهای حکومتی انجام شد. ساواک مشهد در گزارشی که پیرامون برخوردهای موافقین و مخالفین در شهرستان سبزوار، برای اداره کل سوم ساواک نوشت، چنین آورد که در اثر این درگیری‌ها یک نفر معلم و یک نفر دانش‌آموز مجروح و در بیمارستان فوت کرده‌اند.[58]

در شهرستان فریمان هم در تاریخ 13 / 8 / 1357ش برای مقابله با تظاهرات فرهنگیان و دانش‌آموزان، قوای موافق سازماندهی گردید.[59] در شهرستان درگز در روز 13 / 8 / 1357 بعد از آن‌که نیروهای انقلابی دست به تظاهرات زدند، «در بعدازظهر همان روز عـدّه‌ای در حـدود سـه هـزار نفـر از کشاورزان شاهدوست اطراف شهر درگز به‌منظور اثبات وفاداری خود به شاهنشاه آریامهر در حـالی کـه پرچم سه رنگ و تمثال شاهنشاه را به همراه داشته به مدخل شهر وارد و ضمن انجام تظـاهرات ملـی و میهنی به مغازه و خانه‌های عدّه‌ای از مخالفین حمله و خساراتی به بار آوردنـد...»[60] بعد از آن‌که به دستور مقامات قضایی شهرستان تعدادی از موافقین به طور موقت بازداشت شدند، در گزارش ساواک چنین وانمود شد که «دستگیرشدگان افراد بی‌بضاعتی بوده که به جـز خـدا و شـاه پشـتیبانی ندارنـد و بـه نظـر می‌رسد بازداشت آنان به خاطر ارعاب دیگر میهن‌پرستان باشد کـه ممکـن اسـت در آینـده اقـدام بـه تظاهرات ملی و میهنی بنمایند و از طرفی به دادخواست افرادی که علیه مخالفین به دادگاه احاله شـده توجهی نگردیده است.»[61]

اگر حمایت‌های حکومت نبود، آنها هیچ‌گاه نمی‌توانستند روز بعد هم در درگز تمثال‌هایی از شاه را نمایش بدهند و یا منازل افراد را آتش زده، شیشه‌های 11 مغازه را بشکنند.[62] آنها حتی با یورش وحشیانه در مورخ 15 / 8 / 1357 به دانش‌آموزان دانشسرای مقدماتی پسران، آنها را مورد ضرب و شتم قرار دادند؛ به‌طوری که تعدادی از معلمین شهرستان مذکور، درگز را به مقصد مشهد ترک کردند.[63]

هرچند در برخی از شهرهای استان، راهپیمایی گروه‌های موافق منجر به حادثه نشد، اما در شهرستان قوچان قضیه بسیار متفاوت بود و حمایت از موافقین منجر به فاجعه‌ای بزرگ گردید. حادثه زمانی آغاز شد که نیروهای انقلابی در مسجد جامع این شهرستان تجمع کردند. در این زمان و با حمایت قوای نظامی و امنیتی، تعدادی از اهالی شهرستان با سر دادن شعارهایی در حمایت از حکومت، مسجد را محاصره کردند. آنها همچنین درختان داخل خیابان را شکسته و آتش زدند. زمانی که آنها قصد حمله به داخل مسجد را داشتند، در مسیر حرکتشان به ماشین‌ میهمانانی که از مشهد به قوچان آمده بودند، حمله و شیشه و چراغ‌های اتومبیل‌ها را شکستند.[64] نیروهای خرابکار که از حمایت‌های نیروهای امنیتی برخوردار بودند، با تحریک و تشجیع از سوی نیروهای حکومتی، به مقابله با فرهنگیانی که در دبیرستان امیرکبیر تحصن کرده بودند، پرداختند. آنها با محاصره دبیرستان چون قصد ورود و درگیری با فرهنگیان را داشتند، در ظاهر توسط نیروهای شهربانی و ژاندارمری متفرق شدند؛ این در حالی بود که همچنان محل را ترک نکرده بودند. بالا گرفتن تشنج در شهرستان کوچک قوچان باعث شد تا در بعد از ظهر این روز به اجبار تحصن فرهنگیان شهرستان پایان یابد. با این وجود موافقین همچنان بر درگیری با مخالفین اصرار داشتند. آنها بعد از پایان تحصن فرهنگیان، به بیت سه تن از روحانیون شهرستان حمله کردند، «بعد از ظهر روز 16 / 8 / 57 عده‌‌ای از تظاهرکنندگان موافق قوچان به منازل سه نفر از معممین قوچان به نام‌های شیخ رضا دلیری، شیخ صاحب‌الزمانی، شیخ نمازی ـ که مشهور نمی‌باشند و در تظاهرات مخالفین چند روز گذشته شرکت داشتند ـ هجوم برده و شیشه منازل آنان را شکسته‌اند.»[65] این موضوع در سطح خراسان بسیار نادر بود و در هیچ کجا تکرار نشد. موافقین که هر روز جری‌تر می‌شدند روز هفدهم آبان بعد از هماهنگی و ورود به شهر، شیشه‌های مغازه‌هایی را که عکس امام خمینی(ره) را نصب کرده بودند شکستند. طی این حملات وحشیانه، شیشه‌های حداقل پانزده مغازه شکسته شد. حمایت‌های پشت پرده نیروهای دولتی از اغتشاشگران کار را به جایی رساند که تعدادی از آنها به منزل شیخ جلالی یورش برده و اثاثیه منزل را غارت کردند.[66] در بیانیه‌ای که از سوی گروهی با نام «جامعه مسلمان قوچان» صادر شد، با اشاره به کیفیت و چگونگی وقوع این حادثه‌ی فاجعه‌آمیز، به اطلاعات جزئی‌تری از آنچه در این روزها در قوچان رخ داد، پرداخته شده است. تخریب خانه معلم، حمله به منازل برخی از روحانیون، به آتش کشیدن اتومبیل‌های متعلّق به مخالفین حکومتی، عبور دادن کامیونها از روی موتورسیکلت و دوچرخه‌های متحصنین، غارت مغازه‌ها، حمله به کتابفروشی اسلامی پیام و پَرت کردن قرآن و کتب مذهبی به داخل خیابان، حمله به دبیرستان جوینی و از بین بردن کتابخانه و پرونده‌های دانش‌آموزان، خوشحالی و سرور و شادی در روز شهادت امام محمد باقر(ع)، حمله به حمام‌های زنانه مرمر و شازده خانم و وحشت زنان که باعث سقط جنین دو زن شد. اهانت به مراجع شیعه... تنها بخشی از جنایات ریز و درشت موافقین و البته حامیان آنها در شهرستان قوچان بود.[67]

در تاریخ 28 آبان مصادف با روز عید غدیر، جمعی از بازاریان و کسبه شهرستان نیشابور تصمیم گرفتند مغازه خود را تعطیل و در مراسم این روز شرکت کنند. این در حالی بود که نیروهای انقلابی نیشابور تصمیم داشتند در روز عید علیه حکومت تظاهرات نمایند. در نتیجه این اقدام، شهربانی استان خراسان در نامه‌ای به استانداری این استان از آنها درخواست کرد که قوای نظامی در شهرستان نیشابور تقویت گردد.[68] همزمان هم سازماندهی گروه‌های فشار و چماق بدست موافق رژیم در دستور قرار گرفت تا بتوانند با سوء استفاده از توان آنها به مقابله با نیروهای انقلابی شهرستان برخیزند. گزارشی که فرماندار نیشابور بعداً درباره رخدادهای روز غدیر ارسال کرد، بیانگر حمایت نیروهای امنیتی از موافقین در برابر مخالفین بود. در بخشی از این گزارش آمده است:

«پیرو صورت جلسات شورای تأمین استان که قبلاً ارسال شده است، ساعت نه صبح روز جاری بنا به دعوت روحانیون بخصوص سید احمد موسوی‌فر واعظ و سایر روحانیون از شهر و روستاهای اطراف، جمعیت زیادی در مسجد جامع جمع [شده] و با سخنرانی‌های تحریک‌آمیز به‌وسیله شیخ مجد و دادن شعارهای ضد ملی، [از]جمعیت [که] کاملاً مسلح به انواع سلاحهای گرم و سرد بودند، دعوت به خروج از مسجد و حمله به مأمورین [می‌شود] که به‌منظور جلوگیری از برخورد شدید مخالفین با موافقین دولت ـ که در همین موقع در خیابانهای اصلی و فرعی شهر در حرکت بودند و سدی برای آنها ایجاد نموده بودند ـ ابتدا مأمورین با بلندگو و استفاده از اتومبیل‌های آتش‌نشانی و استعمال نارنجک‌های اشک‌آور سعی می‌کنند که از حمله و عملیات اخلالگران جلوگیری نمایند، لیکن مخالفین توجهی ننموده و شروع به تخریب و آتش‌سوزی بانکها و حمله به پیکره اعلیحضرت همایونی نموده و عده دیگری از آنها با تیراندازی به طرف مأمورین هجوم [آورده]، مأمورین انتظامی نیز با تیراندازی هوایی با فشنگ‌های مشقی پلاستیکی عملیات آنها را متوقف [کرده] و در نتیجه‌ی تیراندازیِ مخالفین و تیراندازی هواییِ مأمورین انتظامی 17نفر مجروح و سه نفر آنها به مشهد و سبزوار اعزام و 14 نفر دیگر که جراحات آنها سطحی بوده، در بیمارستان این شهرستان بستری شده‌اند. ضمناً از مأمورین انتظامی کسی صدمه‌ای ندیده است. چنانچه رهبران محرکین و اخلالگران دستگیر نشوند، احتمال دارد که روزهای آینده مخالفین مجدداً مبادرت به تخریب و درگیری با مأمورین بشوند [بکنند].»[69]

چنان‌که در گزارش هم آمده، فرماندار نیشابور سعی کرده در این گزارش، مخالفان را در موضع اتهام قرار دهد و با بیان این‌که آنها به پیکره شاه و بانکها حمله کرده و ابتدائاً آنها به‌سوی مأمورین، تیراندازی کرده‌اند، مخالفان را متهم و از سوی دیگر نیروهای نظامی را از کشتن و مجروح کردن افراد، مبرا اعلام نماید.

ساواک سرخس دو قطبی‌سازی بین شیعه و سنی را حتی به دانش‌آموزان دبیرستانی هم کشاند و نوشت که « بین محصلین دبیرستان دولتی ابوشکور شهرسـتان سـرخس دودسـتگی ایجـاد [شده] و عده‌ای موافق دولت (اهل تسنّن) با عده‌ای دیگر مخـالف دولـت (شـیعه) در تـاریخ 27 / 8 / 1357 مبادرت به زد و خورد کرده‌اند.»[70] روال در دیگر شهرهای خراسان هم همین‌گونه بود.[71]

 

الف: ایجاد محدودیت برای روحانیون مخالف

همان‌گونه که بیان شد، یکی از سیاست‌های حکومت پهلوی به خصوص با آغاز نهضت امام خمینی(ره)، حمایت بی‌چون و چرا از روحانیون موافق حکومت و در مقابل تضعیف جایگاه روحانیت مخالف بود. اداره کل سوم ساواک در تاریخ 22 / 7 / 1343ش دستورالعمل ویژه‌ای را برای ساواک استان نهم (خراسان) ارسال نمود تا طبق آن عمل و اجرا گردد. در این دستورالعمل با صراحت قید شده بود که بایستی تا حدّ ممکن روحانیون مخالف را به لحاظ مالی تضعیف کرد. سیاستی که درباره کسبه و قشر بازاری هم اعمال شد. حکومت مجموعه‌ای از سیاست‌ها مانند تحریک اراذل و اوباش برای شکستن مغازه‌ کسبه انقلابی را انجام داد. در گزارش‌های ساواک موارد زیادی از شکستن شیشه‌ مغازه‌های افراد انقلابی در مشهد و شهرهای مختلف آن ذکر شده است. در نیشابور پس از راهپیمایی‌های گسترده مردم در روزهای تاسوعا و عاشورای سال 1357، گروهی از اشرار برای حمله به آنها سازماندهی شدند تـا در روز بیسـت و سـوم آذرماه، بـه تخریـب و آتش‌سوزی مغازه‌ها مبادرت کنند.[72] در این بین یورش به مغازه‌هایی که عکس حضرت امام را نصب کرده بودند، در اولویت قرار داشت.[73] ساواک پی برده بود که روحانیون انقلابی بعد از آزادی از زندان، مورد استقبال توده‌های مردمی قرار گرفته و حتی در زمان نبودن آنها، به خانواده‌های آنها رسیدگی و کمک مالی انجام می‌گردد. در حالی که روحانیون موافق با سلطنت همواره منفور بوده و از آنها در مجالس وعظ و خطابه هم دعوت به عمل نمی‌آید. با توجه به این موضوع تصمیم گرفته شد جلوی کمک‌ به روحانیون مبارز گرفته شود. اولین گام این بود که افراد بازاری که تأمین‌کننده منابع مالی بودند، شناسایی و مبالغی که آنها صرف این امور می‌کردند مشخص و احصاء گردد تا در مرحله بعدی «بـا دقـت هرچه تمامتر و به‌طـور نامحسـوس بایـد درآمـدهای حقیقی این طبقه که از آن به میزان زیاد بـه طبقـه روحانیون مخالف پرداخت می‌نمایند، برای سازمان‌های وصـول مالیـاتی تعیـین و سـپس رؤسـای [اداره] دارایی و شهرداری محل را وادار نمود که در اخذ مالیات و عوارض شهرداری به خصوص مالیات‌های معوقه از آنان، شدت عمل به خرج دهند. چنانچه در اماکنی کـه متعلِّـق بـه شـهرداری و یـا سـایر مؤسسات دولتی است، سُکنی دارند و یا محل کسب ایشان در آنجاست برای تخلیه محـل بـه آنـان فشار وارد سازند و خلاصه به طرق مختلف ولی در نهایت اختفا که به ماهیت موضـوع پـی نبـرده و مستمسک دیگری برای تبلیغ علیه دولت به دست مخالفین نیفتد، در مضیقه مالی قرارشان دهند.»[74]

یکی دیگر از راه‌های ایجاد محدودیت برای روحانیون انقلابی این بود که کمک‌های مالی به آنها قطع شود. از جمله منابع درآمدی روحانیون، برپایی و شرکت در مجالس روضه بود که دستور داده شد تا این مجالس محدود و برپایی آن منوط به اجازه شهربانی شود. محدودیت‌هایی که برای این موضوع پیش‌بینی شده بود چنان دشوار و پیچیده بود که صاحب مراسم عزاداری را در موقعیت بسیار سختی قرار می‌داد. از آنجا که لو رفتن این طرح عواقب ناخوشایندی برای نهادهای امنیتی داشت، توصیه موکّد شده بود که «البته باید توجه شود که روحانیون موافق به‌طور آشکار مـورد حمایـت سـاواک واقع نشوند، بلکه به‌طور غیرمحسوس به آنان کمک گردد.»[75]

بی‌اعتنایی به روحانیون مخالف حکومت از دیگر ترفندها و سیاست‌های ایجاد محدودیت برای روحانیون انقلابی خراسان بود. از آنجا که یکی از اقدامات روحانیون مخالف حکومت، مبارزه منفی علیه سیاست‌های نظام سلطنت بود، این نوع مبارزه به دلیل خفقان بیش از حدّ در جامعه کارکردهای مثبتی در پی داشت و در مقابل خطر ریسک آن نسبت به انواع دیگر مبارزات پایین‌ بود. نمونه این نوع مبارزه را می‌‌توان در خراسان و در عدم حضور روحانیون مخالف و در جشن‌های دولتی و یا مراسم استقبال و بدرقه شاه و خاندان او در زمان حضورشان در مشهد مشاهده کرد. به عنوان مثال در مهرماه سال 1352ش که فرزند محمدرضاشاه سفری به مشهد داشت، با این‌که از سوی اوقاف، آستان قدس رضوی و دیگر نهادهای وابسته از علما دعوت شده بود تا در زمان شرفیابی نامبرده در حرم مطهر رضوی حضور پیدا کنند، اما هفده نفر از روحانیون سرشناس از پذیرفتن این مسئله خودداری [کردند] و در جلسه غایب بودند.[76] حضور تعداد اندکی روحانی در مراسم استقبال از فرزند شاه باعث شد تا مردم نسبت به آنها بدبین گردند و جایگاه مردمی آنها از بین برود. در ادامه وقوع این حادثه بود که ساواک خراسان به موضوع ورود پیدا کرد. راهکار دم دستی که به ذهن آنها رسید این بود که مستمری دو نفر از روحانیون غایب ـ میرزا محمدنقی فقاهتی و شیخ محمد نصراللهی ـ را که از آستان قدس پول دریافت می‌کردند، قطع کردند. ضمن این‌که تصمیم گرفته شد تا بعد از این، از دعوت روحانیون غایب در مراسم‌های استقبال و بدرقه خاندان شاهنشاه خودداری گردد.[77] عدم شرکت روحانیون در مراسم دولتی به میزانی تأثیرگذار بود کـه اداره کـل سـوم را وادار بـه صدور بخشنامه‌‌ای به شرح ذیل کرد:

«خواهشمند است دستور فرمایید قبل از اینکه از روحانیون مورد بحث برای شرکت در مراسم ملی و میهنی دعـوت بـعمـل آیـد، سـابقه و وضـعیت آنهـا را بررسـی و در صورتی که در زمره روحانیون افراطی و مخالف قرار دارند و یـا آن‌کـه بـرای حفـظ موقعیت خود در بین متعصبین مذهبی حاضر به شرکت در این‌گونه مراسم نمی‌باشند، از دعوت و ارسال کارت برای آنان خودداری بعمل آید و موضوع بدین نحـو تلقـی گردد که روحانیون مذکور شایستگی حضور در این‌گونه مراسـم را ندارنـد. ضـمناً در فرصت‌های مناسب برای روحانیون مورد بحث به انحای مختلف محدودیت‌هایی در نظر گرفته شود.»[78]

این نوع مبارزه علیه حکومت به سرعت گسترش یافت. در شهرستان کاشمر در زمان ورود فرح پهلوی، پنج نفر از علمای شهرستان با این‌که دعوت شده بودند، از حضور اجتناب کردند.[79] در شهرستان سبزوار هم دقیقاً این مسئله تکرار شد و علمای طراز اول از حضور در مراسم استقبال همسر شاه خودداری و بیان کردند که کارهای حکومت و دولت اغلب ظاهرسازی و عوام فریبانه است.[80]

 

ب: حمایت حکومت از مجمع مبلغین

از جمله راهکارهای حکومت برای حمایت از موافقان، راه‌اندازی و ساخت تشکیلات دینی و مذهبی برای آنها بود. از جمله تشکیلاتی که برای روحانیون موافق در مشهد تأسیس شد، تشکیل «مجمع مبلغین» در سال 1343ش بود.[81] در مورخ 17 / 1 / 1345ش ساواک خراسان همچون روال سال‌های قبل که پیشنهادهایی راجع به ایجاد محدودیت برای مخالفان ارائه می‌کرد، در ابتدای این سال هم مجموعه‌ای از نظرات و پیشنهادهایش را ارائه کرد. از جمله بندهای ارائه شده، ایجاد «مجمع مبلغین» با حضور جمعی از علمای موافق و تقویت آنها در مقابل روحانیون انقلابی بود. علمایی که در این مجمع عضو بودند، مورد حمایت مادی و معنوی ساواک قرار داشتند و بعد از ایام سوگواری، از آنها بابت همراهی‌شان تقدیر می‌شد. در بند ششم از پیشنهادهای کذایی آمده بود که بایستی تا حدّ ممکن روحانیت موافق را تقویت و مورد تحبیب قرار داد.[82] در یکی از اسناد درباره هدف از تأسیس مجمع چنین آمده است:

«هدف از تشکیل مجمـع مبلغـین دفـاع از حقـوق بــه اصــطلاح صــنفی (روضــه‌خــوانی) و همکــاری و معاضدت اعضا با یکدیگر است.»[83]

یکی دیگر از وجوه راه‌اندازی مجمع مبلغین این بود که مجمع مذکور در مقابله با «مجمع محدثین»[84] که علمای مخالف در آن گردهم آمده بودند، شکل گرفت. ساواک در مجمع مبلغین نفوذ مستقیم داشت و در واقع آن را هدایت و راهبری می‌کرد.[85] ساواک با ایجاد اختلاف بین این دو مجمع سعی کرد به نفع خود بهره‌برداری کند. از جمله این‌که چون آیت‌الله میلانی به اعضای مجمع محدثین کمک مالی می‌کرد، ساواک با تحریک برخی از اعضای مجمع مبلغین، آنها را وادار ساخت تا آنها هم از آیت‌الله میلانی کمک مالی دریافت کنند و چون آیت‌الله از پرداخت کمک مالی خودداری می‌کرد ـ همان‌طور که ساواک از قبل این موضوع را پیش‌بینی کرده بود ـ آنها را تحریک کرد تا علیه وی شبنامه صادر کنند. در همین راستا و با هدف تخریب شخصیت آیت‌الله میلانی، برخی از اعضای مجمع مبلغین صورت اسامی دویست نفر را جهـت آیـت‌‌الله سیدمحسـن حکیم به نجف ارسال و ضمن توهین به آیت‌الله میلانی، ایشان را عامل شکست حوزه علمیه مشهد قلمداد کردند و حتی تهمت‌هایی به فرزندان وی نسبت دادند.[86]ایجاد اختلاف بین مرجعیت و روحانیون خراسان از شگردهای ساواک برای فروکاستن نقش بیوت در جریان نهضت و انقلاب اسلامی بود. ساواک حتی تلاش کرد تا بین اعضای مجمع محدثین هم تفرقه ایجاد کند.[87]

 

ج: تلاش جهت افزایش تعداد موافقانِ رژیم

از جمله شیوه‌های حکومت و نهادهای امنیتی کشور این بود که تعداد موافقان حکومتی را افزایش و با تحبیب یا تهدید مخالفان را جذب و وارد جرگه موافقان سازند. این روش می‌توانست در برهه‌های خاص و البته حسّاس بسیار کارآرایی داشته باشد. چنانچه اشاره شد رویارو کردن این دو طیف و به جان هم انداختن آنها می‌توانست باعث فرسایش توان نیروهای انقلابی و مخالفان حکومت گردد. این سیاست دو جنبه داشت: یکی این‌که تا حد ممکن بر تعداد موافقان افزوده گردد و دیگر این‌که تلاش شود تا حداقل تعداد موافقان کمتر نشود. در وجه نخست آن، حکومت سعی کرد که با جذب اقشار مختلف برای گسترده کردن تعداد موافقان بهره ببرد. از جمله این اقشار بانوان بودند. بعد از تصویب لایحه حمایت از خانواده[88] در اثر مخالفت صریح برخی از بندهای قانون با قوانین اسلام، روحانیون و از جمله در مشهد، آیات عظام میلانی[89] و سیدحسن طباطبایی قمی علم مخالفت با آن را بلند کردند. در همین ارتباط آیت‌الله قمی در مورخ 10 / 1 / 1346ش بازداشت و به ساواک زاهدان تحویل داده شد تا به خاش تبعید گردد. حکومت، در مشهد هم‌راستا با سیاست‌های سلبی از جمله بازداشت و تبعید مخالفانِ قانون، تلاش کرد تا با براه انداختن تظاهرات ساختگی زنان موافق در خیابانهای مشهد، اقدامات مخالفان را خنثی سازد.[90]

اما در خصوص وجه دوم، یعنی عدم تمایل و گرایش موافقان به سمت و سوی مخالفان، باید اشاره کرد که این موضوع همواره از دغدغه‌های حکومت بود. یکی از پیشنهادها این بود که از فشار بر مجالس روضه و عزاداری تا حدودی کاسته شود.[91] نظر استاندار خراسان این بود که افزایش فشار بیش از حدّ به هیئت‌های دینی مخالف، به ویژه در ماه محرم باعث می‌شود «که موافقین نیـز بـه طـرف مخالفین کشانیده شوند.»[92] نظر او این بود که چنانچه وعاظ از شبیه‌سازی در سخنان خود استفاده کردند و به عنوان مثال و در لفّافه شاه را به یزید تشبیه و زمانه را به زمان قیام اباعبدالله(ع) تشبیه کردند، مخالفتی با آنها ـ حداقل در شهر مشهد ـ صورت نگیرد.

جالب است که تمایل موافقان به سمت مخالفان حکومتی در بین روحانیون هم امری رایج بود. این مسئله معمایی برای اداره کل سوم ساواک بود و کوشید تا علت را ردیابی و برای آن راهکار بیندیشد. در تاریخ 6 / 6 / 1354ش از اداره کل سوم ساواک به ساواک تهران نامه‌ای با عنوان «تأیید نظریات روحانیون مخالف از طرف روحانیون موافق و همکاری بین این دو جناح از روحانیون» نوشته شد، رونوشت نامه برای ساواک خراسان هم ارسال شد تا آنها هم در جریان قرار گیرند. پرویز ثابتی در این نامه از همفکری علمای موافق با مخالفین هم صنفشان ابراز تعجب کرده بود. او از این‌که این دو گروه پنهانی با یکدیگر ارتباط دارند و روحانیون موافق حکومت در آرا و اندیشه‌هایشان از مخالفین پیروی می‌کنند را امری مهم و خطیر تلقی کرد که امکان دارد تا پذیرش کامل نظریات مخالفین حکومت پیشروی کند.[93]

 

نتیجه‌گیری

با گسترش روزافزون نهضت مردمی انقلاب اسلامی در شهرهای خراسان که در اثر اقدامات روحانیون مبارز و دیگر اقشار انقلابی اتفاق افتاد، نهادهای نظامی و امنیتی خراسان با هدف مواجه با مخالفان حکومت بحث دو قطبی‌سازی بین موافقان و مخالفان نظام سلطنت را طرح‌ریزی و اجرا کردند. آنها جهت تقویت این دوقطبی‌سازی، سیاست‌ها و برنامه‌هایی را برای تقویت نیروهای موافق و در مقابل، تضعیف نقش و جایگاه مخالفان اجرایی کردند. عمده نیروهای موافق سلطنت طبق اسناد ساواک مردم روستانشین، عشایر و برخی از اقشار ناآگاه نسبت به اوضاع سیاسی زمانه بودند. موافقان با حمایت بی‌شائبه و با تحریک و تشویق نهادهای امنیتی و نظامی استان و با چوب و چماق در تظاهراتهای خیابانی شرکت می‌کردند. حضور آنها باعث ایجاد آشوب و بلوا بین طرفداران و مخالفان نظام سلطنت و در نهایت مجروح و کشته شدن تعدادی از طرفهای درگیر نزاع می‌‌شد. دو قطبی‌سازی در شهرهای مرزنشین که اغلب تعداد اهل سنت نسبت به شیعیان بیشتر بود، نمود و جلوه بیشتری داشت. علت را باید در ترفند نامطلوب نهاد امنیتی کشور جستجو کرد. آنها اهل سنت را موافق با رژیم برشمرده و می‌کوشیدند در مقابل شیعیان ـ که عمدتاً جزو مخالفان بودند ـ قرار دهند.

اختلافات مذهبی و قومیتی بی‌شّک پیامدهای بیشتری به دنبال داشت. نمونه آن را در درگیری بین موافقان و مخالفان حکومت در قوچان شاهد بودیم که به مجروح و کشته شدن برخی از افراد انجامید. اولین پیامد ملموس این اختلاف افکنی، ایجاد درگیری بین مردم در سطح خیابان‌ها بود. بی‌نظمی و قانون‌شکنی، دیگر پیامد این رویه خطرناک بود؛ به‌طوری که فرماندار نظامی مشهد آشکارا مخالفت خود را با استفاده از این رویه به صورت گسترده بیان کرد. اعتراف صریح شیخان، رئیس ساواک خراسان به این موضوع گواه روشنی بر سیاست‌های غلط و نادرست نهاد امنیتی استان در دو قطبی‌سازی‌های انجام شده است.

 

پی‌نوشت‌ها: 

[1]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران: 1379، ج7، ص98.

[2]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان خراسان رضوی، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران: 1400، ج 16، ص 461.

[3].https: / / www.psri.ir

[4]. همان، ج 21، صص 160 و 161.

[5]. همان، ج1، ص 234.

[6]. همان، ج1، ص 238.

[7]. همان، ج1، ص 225.

[8]. همان، ج 15، ص 382.

[9]. همان، ج 5، ص 299.

[10]. در مجموعه اسناد ساواک خراسان، بخش مستقلی راجع به فعالیت‌های موافقین می‌‌باشد. جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به همان منبع، ج 18، ص 132.

[11]. همان، ج 5، ص 39

[12]. همان، ج 8، ص 19.

[13]. همان، ج 8، صص 124 و 282.

[14]. همان، ج 8، ص 370.

[15]. همان، ج 9، ص 182.

[16]. همان، ج 9، ص 214.

[17]. همان، ج 9، ص 423.

[18]. همان، ج 11، ص 267.

[19]. همان، ج 13، ص 24.

[20]. همان، ج 4، ص 9.

[21]. ساختگی بودن این شورش‌ها و حمایت از نیروهای موافق رژیم، سیاستی بود که در خفا انجام می‌شد. در تاریخ 25 / 8 / 1357 طباطبائی، رئیس اداره یکم ساواک به تمامی سازمان‌های اطلاعات و امنیت کشور و نهادهای نظامی و انتظامی چنین دستور داد: «ژاندارمری کشـور شاهنشـاهی اقـدامات لازم ـ بـه‌منظور ترتیب تظاهرات از سـوی گـروههـای موافـق دولـت ـ معمول [گردد]؛ لـذا دسـتور فرماییـد ضـمن انجـام همکاری‌های لازم، ترتیبی اتخاذ [شود] تـا تظـاهرات فـارغ از هرگونه جنبه تصنعی و درگیری‌های غیرضروری انجام گردد.» (همان، ج17، ص 200)

[22]. همان، ج 4، ص 9.

[23]. همان، ج 4، ص 181.

[24]. همان، ج 5، ص 44.

[25]. همان، ج5، ص 49.

[26]. جهت اطلاع بیشتر در این موضوع رجوع کنید به همان منبع، ج 5، صص 306 و 400.

[27]. همان، ج9، ص 88.

[28]. بنابر اسناد مندرج در مجموعه 21 جلدی خراسان به روایت اسناد ساواک و همچنین اسناد مربوط به خراسان جنوبی و خراسان شمالی؛ اصطلاح «چماق به‌دست» ابتدا از سوی نیروهای نظامی وابسته به حکومت، به نیروهای انقلابی نسبت داده شد. با گذشت زمان و در اثر حمایت‌های بی‌دریغ حکومت از اوباش و اراذل و در اثر ضرب و شتمی که آنها نسبت به مردم روا می‌داشتند، این اصطلاح از سوی نیروهای انقلاب به طرفداران حکومت نسبت داده شد.

[29]. همان، ج10، ص 204.

[30]. همان، ج10، ص نوزده مقدمه.

[31]. همان، ج 14، ص 46، 69، 108.

[32]. همان، ج14، ص 209.

[33]. همان، ج 14، ص69.

[34]. همان، ج12، ص 66.

[35]. همان، ج12، ص 95.

[36]. همان، ج 16، ص 60.

[37]. همان، ج16، ص 66.

[38]. همان، ج16، ص 73.

[39]. همان، ج16، ص 152.

[40]. همان، ج16، ص 216.

[41]. همان.

[42]. همان، ج16، ص 241.

[43]. همان، ج 16، ص 269.

[44]. همان، ج 16، ص 248.

[45]. همان، ج 19، ص 239.

[46]. همان، ج 16، ص 279.

[47]. هر چند این سیاست در ابتدا از منظر نیروهای امنیتی مفید واقع شد، اما در بلند مدت و با ایجاد آشوب‌های خیابانی و سوء استفاده دیگر گروههای سیاسی از جمله جریان چپ، این آشوب و بلواها به ضد خودش تبدیل شد؛ به‌گونه‌ای که شیخان ریاست وقت ساواک خراسان را هم به واکنش واداشت. وی در تاریخ 5 / 10 / 1357در گزارشی به ریاست ساواک تشریح کرد که موافقین در برخی از شهرها از جمله در اصفهان و اراک با چوب و چماق به سمت مخالفین حمله و آنها را مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند و نتیجه این درگیری ایجاد شکاف بیشتر بین مردم و سوء استفاده کمونیست‌ها شده است. (همان منبع، ج 20، ص 382.)

[48]. همان، ج 19، صص 198، 203، 360 و...

[49]. همان، ج 16، ص 416.

[50]. همان، ج 16، ص چهل و سه مقدمه.

[51]. همان، ج 16، ص 154.

[52]. همان، ج16، ص 70.

[53]. همان، ج16، ص 235.

[54]. همان، ج16، ص 375.

[55]. همان، ج11، ص 266.

[56]. همان، ج11، ص 267.

[57]. همان، ج11، ص 287.

[58]. همان، ج 16، ص 397.

[59]. همان، ج 16، ص 312.

[60]. همان، ج17، ص 360.

[61]. همان.

[62]. همان، ج 16، ص 461.

[63]. همان، ج 16، ص 384.

[64]. همان، ج 16، ص 153.

[65]. همان، ج 16، ص 54 (مقدمه).

[66]. همان، ج 16، ص 444.

[67]. همان، ج 16، صص 442 و 443.

[68]. همان، ج 17، ص 255.

[69]. همان، ج 17، صص 273 و 274.

[70]. همان، ج 18، ص 258.

[71]. جهت اطلاع از رویارو قرار دادن موافقین و مخالفین در شهرستان چناران رجوع کنید به همان منبع، ج 19، ص 283.

[72]. همان، ج 19، ص 341؛ نیز همان، ج 20 ، ص 338.

[73]. همان، ج 19، ص 286 و 236 ـ 237 و ج 20، ص 43.

[74]. همان، ج 4، ص 353.

[75]. همان، ج 4، ص 354.

[76]. روحانیونی که در مراسم استقبال از ولیعهد در تاریخ 13  / 7  / 52 شرکت نکردند، عبارت بودند از: آیت‌الله سیدمحمدعلی میلانی، شریعتی کرمانی، سیدحسین انوار (مقیم کاشان)، میرزا محمدنقی فقاهتی، محمدصادق سعیدی، سخندان، جواد عارفی، سیدحسین عندلیب، شیخ احمد روحانی، حاج سیدجواد فقیه سبزواری، سیدمحمدباقر فقیه سبزواری، فیض گنابادی، سیدحسن آیت‌الله‌زاده اردبیلی، ضیاءالواعظین، شیخ رضا نوغانی، شیخ محمد نصراللهی و شیخ اسماعیل نمازی (همان، ج8، ص 17).

[77]. همان، ج 8، ص 16.

[78]. همان، ص 94.

[79]. همان، ج 8، ص 246.

[80]. همان، ج 8، ص 255.

[81]. از میان اعضای انجمن مبلغین و یا مجمع مبلغین در مشهد، می‌توان به آقایان: امیر مجاهدی، دستغیبی، حاجی ضـابطی، ایمانی افتخار، سید عسگری و رئیسی، واعظـی و محمدعلی ابوالحسن اشاره کرد. (آیت‌الله العظمی حاج سیدمحمدرضا گلپایگانی به روایت اسناد ساواک، ج اول، ص 182؛ انقلاب اسلامی در خراسان رضوی به روایت اسناد ساواک، ج 5، ص4) در سندی دیگر از آقایان عبادی، نقیبی، محمود رئیسی، سید عسکری، سید محمدی و حسینی و یامانی، رضا افتخاری، ازغندی اورعی، محمدی، پورشریفه، ترابی، بیانی، شاملو، شریفی، واعظ‌زاده [و] حمیدی به عنوان اعضای مجمع یاد شده که در منزل سید عسکری جلسه برگزار کردند.(همان، ج4، ص433).

[82]. انقلاب اسلامی در خراسان رضوی به روایت اسناد ساواک، همان، ج 5، ص 174.

[83]. همان، ج 5، ص 118.

[84]. مجمع محدثین همچون انجمن پیروان قرآن، انجمن تعلیمات اسـلامی، انجمـن تبلیغـات اسـلامی جزو مجامع دینی و مذهبی مشهد بود. این مجمع از سوی آیت‌الله میلانی مورد حمایت مادی و معنوی قرار داشت. در واقع انجمن‌های دینی که از آنها نام برد شد، با حمایت مراجع مشهد (آیات میلانی و قمی) توانستند موجودیت خود را حفظ کنند. (همان منبع، ج 5، ص 113). در یکی از اسناد درباره اعضای مجمع آمده است: «مجمع محدثین مشهد که اعضای آن از وعاظ مبرز و معروف مشهد و از طرفداران و مجری نیات میلانی هستند...» (همان، ج5، ص 234) در سندی دیگر آمده که اعضای مجمع «که از وعاظ درجه یک خراسان تشکیل شده...»(همان، ج6، ص363) از روحانیون شهیر این مجمع می‌توان به شهید سیدعبدالکریم هاشمی‌‌نژاد، شیخ علی فصیحی، محمدحسین شریعتی کرمانی کوهبنانی، حاج ضیاء، سیدعبدالحسین ضیاء، شیخ ابوالفضل محقق، سیدابوالحسن نقیبی، حاجی نوغانی، حاجی وثوق، سیدعباس رئیس‌الساداتی، سیدحسین نبوی، سیدجعفر طباطبایی (همان، ج1، ص 255، همان، ج2، ص 114؛ همان، ج4، صص 25 و 206، 481)

[85]. همان، ج 5، ص 109.

[86]. همان، ج 5، ص 93.

[87]. شهید حجت‌الاسلام سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد به روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد تاریخی، تهران، 1377، ص 59.

[88]. تصویب این قانون در سال 1346ش و تحت سیاستها و فشار سازمان زنان زیر نظر اشرف پهلوی به تصویب رسید. در این قانون تغییرات عمده‌ای درباره خانواده و ازدواج انجام شد. طبق این قانون این تنها مردها نبودند که حق طلاق همسر خود را داشتند، بلکه زنان هم از این حق برخوردار شدند. همچنان که برای زنان و مردان حقوقی مشابه در نظر گرفته شده بود. زنان هم می‌توانستند بدون اجازه شوهرانشان در بیرون از خانه کار کنند. همچنین حضانت طفل که قبل از رسیدن به سنّ معیّنی به مرد واگذار می‌شد، طبق این قانون جدید از آن پس در دادگاه و بر حسب صلاحیت‌های زن و مرد تعیین می‌شد. (جهت اطلاع بیشتر رجوع کنید به: حسن شمس‌آبادی، نقش علمای مشهد در انقلاب اسلامی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1389، ص 206).

[89]. آیت‌الله العظمی سید محمدهادی میلانی، تهران، 1380، مرکز بررسی اسناد تاریخی، ج 3، ص 34.

[90]. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، استان خراسان رضوی، همان، ج 5، ص 269.

[91]. اسناد گواه آن است که هیئت‌های مذهبی موافق، مشکلی برای برپایی جلسات عزاداری نداشتند. محرم سال 1357ش محرمی متفاوت با سال‌های قبل بود. امام در اعلامیه‌ای به مسئولین هیئت‌های دینی و مذهبی اعلام کرد که برای برپایی مجالس به مراکز نظامی مراجعه نکنند و در صورت ممانعت از سوی نهادهای امنیتی، در خیابان‌ها و میادین اقامه عزا نمایند. (صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ج 5، ص 7) در تقابل با این موضوع، شورای تأمین استان خراسان مجموعه تمهیداتی را برای ماه محرم برنامه‌ریزی کرد. از جمله برنامه‌ها این بود که «به رؤسای هیئت‌های مذهبی موافق دستور داده شـد بـه محـض صـدور اعلامیـه فرماندار نظامی، فوراً برای اخذ اجازه مراجعه و مجالس خود را در مناطق مختلف تشکیل دهند.» (همان، ج18، ص 38).

[92]. همان، ج 4، ص 134.

[93]. همان، ج8، ص 387.



ارائه پیشنهادات ساواک خراسان(سرتیپ بهرامی) به اداره کل سوم ساواک، در خصوص چگونگی برخورد با روحانیت در ماه مبارک رمضان


ارائه پیشنهادات ساواک خراسان(سرتیپ بهرامی) به اداره کل سوم ساواک، در خصوص چگونگی برخورد با روحانیت در ماه مبارک رمضان


گزارش احمد شیخان، ریاست ساواک خراسان به شهربانی آن استان، درباره فعالیت‌های افراد چماق به دست در حرم رضوی


نصب اعلامیه‌ای با عنوان «حمله وحشیانه مامورین چماقدار» روی اعلانات مدرسه عسگریه مشهد


اعلان سرتیپ جعفری، فرمانده لشکر 77 خراسان به تیمسار فرماندهی ناحیه ژاندارمری خراسان درباره ممنوعیت از برپایی هرگونه تظاهرات چه موافق و چه مخالف بنابر فرمان شاهنشاه


بخشنامه پرویز ثابتی، ریاست اداره کل سوم ساواک در خصوص نحوه کاستن از اثرات منفی تبلیغات برای خاندان پهلوی و استفاده از زمینه های حماسی و ملی‌گرایانه توسط عناصر میهن‌پرست


دو قطبی سازی ساواک در بین اهل تسنن و تشیع و اعلام تظاهرات ملی و میهنی از سوی اهل سنت تربت جام


گزارش شیخان، ریاست ساواک خراسان درباره شرکت پانزده هزار نفر از اهالی تربت‌جام و قراء اطراف در تظاهرات ملی و میهنی


نامه‌ سرگشاده گروهی موسوم به «مجاهدین اسلام» در تربت حیدریه، خطاب به فرماندار راجع به تحریک موافقین و تظاهرات آنها به مناسبت چهارم آبان‌ماه


انتشار بیانیه‌ای از سوی جامعه مسلمان قوچان راجع به جنایات انجام شده توسط گروه‌های موافق در آن شهرستان


گزارش پرویز ثابتی به ریاست اداره ساواک تهران در خصوص تأیید نظریات روحانیون مخالف از طرف روحانیون موافق و همکاری بین این دو جناح از روحانیون


پیشنهادات اداره کل سوم به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت درباره تثبیت وجهه انسانی و مردمی ساواک در اذهان مردم و حمایت از وطن‌پرستان


پیشنهادات اداره کل سوم به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت درباره تثبیت وجهه انسانی و مردمی ساواک در اذهان مردم و حمایت از وطن‌پرستان


پیشنهادات اداره کل سوم به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت درباره تثبیت وجهه انسانی و مردمی ساواک در اذهان مردم و حمایت از وطن‌پرستان


پیشنهادات اداره کل سوم به ریاست سازمان اطلاعات و امنیت درباره تثبیت وجهه انسانی و مردمی ساواک در اذهان مردم و حمایت از وطن‌پرستان


 

تعداد مشاهده: 16


مطالب مرتبط

تقویم تاریخ

کانال‌های اطلاع‌رسانی در پیام‌رسان‌ها

       
@historydocuments
کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.