سال 1400، تولید، پشتیبانی‌ها، مانع‌زدایی‌ها *** امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) فرمودند: توجه به امور و وقایع گذشته جهت خبردادن به امور آینده، و نیز عبرت‌ گرفتن و پندپذیری، آنچه را که گذشتگان تجربه کرده‌اند از برای خردمندان بسنده و کافی است. شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید، جلد 20، صفحه 274، به نقل از آثارالصادقین، آیت‌الله احسان‌بخش.***تاریخ، روشنگر نسل‌های آینده است. امام خمینی(قدس سره)، صحیفه امام، ج 3، ص 434.

مقالات با درج سند

دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری



چکیده

 پس از شکست پی در پی نخست وزیران انتصابی محمد رضا پهلوی برای فریب یا سرکوب نهضت اسلامی مردم ایران، رژیم شاه پس از مشورت و کسب تکلیف از مقامات آمریکائی، ارتشبد ازهاری را به نخست وزیری منصوب کرد و او نیز دولت نظامی خود را برای ارعاب و سرکوب هرچه بیشتر مردم و ایجاد تزلزل در ادامه مسیر توفنده انقلاب اسلامی در روز 15 آبان 1357 به مجلس معرفی نمود. ازهاری مانند دولت‌های پیش از خود ترفندهایی برای آرام نمودن اوضاع در پیش گرفت و در همین حال بر شدت سرکوب مردم افزود ولی با روشن بینی و وحدت اقشار مختلف جامعه و یکپارچگی آنها در پیروی از رهبر کبیر انقلاب اسلامی و رهبری روشن بینانه حضرت امام خمینی(ره) کاری از پیش نبرد و اربابان خود را از بهبود اوضاع به سود شاه و اربابان او ناامید کرد و در روز 11 دی 1357 استعفا داده و جای خود را به شاپور بختیار سپرد.

مقاله زیر نگاهی به زمامداری ارتشبد ازهاری و زمانه و وقایع حساس و سرنوشت‌ساز آن دوره دارد.

 

ازهاری از تولد تا ریاست ستاد ارتش

غلامرضا ازهاری در سال 1291 ه.ش در شیراز متولد شد.[1] پدرش در کنسولگری انگلیس در شیراز مستخدم بود. وی پس از انجام تحصیلات ابتدایی در مدرسه "نمازی"، وارد دبیرستان نظامی "شاپور" شیراز شد و در سال 1312 دیپلم گرفت و سپس وارد دانشکدهء افسری شد. پس از پایان دورهء دو سالهء دانشکدهء افسری در سال 1314 با درجه ستوان دومی مأمور خدمت در لشگر فارس گردید و فرماندهی دسته و گروهان را طی کرد. در سال 1324 بعد از ده سال خدمت در لشگر فارس، به تهران آمد و درجهء سرگردی گرفت و در سال 1327 سرهنگ دوم و وارد دانشگاه جنگ شد و دورهء مزبور را پایان داد. سپس برای طی دورهء ستاد فرماندهی به امریکا اعزام شد و در آن جا نیز با موفقیت دورهء فرماندهی را طی کرده و به زبان انگلیسی تسلط یافت و به ایران بازگشت و در دانشگاه جنگ مدیر دروس شد. در این سمت با مستشاران امریکایی دانشگاه جنگ نزدیکی و رفاقت پیدا کرد و مورد توجه آن‌ها قرارگرفت.[2] چند دورهء کوتاه مدت نیز به امریکا فرستاده شد و دوره‌های ستاد و اطلاعات را در آن کشور پشت سر نهاد و چندی هم در ادارهء مستشاری خدمت کرد.[3] او یکی از افسرانی بود که امریکایی ها وی را برای حفظ منافع خود درایران ذخیره کرده بودند. ازهاری در سال 1335 درجهء سرتیپی گرفت و فرمانده لشگر کرمان شد. پس از آن فرمانده لشگر جدیدالتأسیس سبزوار شد و درجهء سرلشگری گرفت (سال 1338). وی مدتی فرمانده دانشگاه جنگ تهران (سال 1339)، آجودان نظامی افتخاری محمدرضا شاه پهلوی (سال 1340)، ریاست ستاد فرماندهی نیروی زمینی (سال 1341)، فرماندهی ارتش یکم (1345-1343) و نمایندهء نظامی ایران در گروه نمایندگان پیمان نظامی سنتو (سال 1345) بود.[4] ازهاری سپس با درجهء سپهبدی به فرماندهی لشگر غرب (کرمانشاه) منصوب شد. بعد از مدتی به معاونت ستاد مشترک ارتش رسید و بعد قائم مقام آن سازمان شد (سال 1349)؛ ولی در اواخر دورهء ریاست ستاد کل فریدون جم، خود را بازنشسته کرد. در 28 تیر 1350 که جم از ریاست ستاد مشترک برکنار شد، ازهاری دعوت به کار شد و با درجهء ارتشبدی ریاست ستاد ارتش (ستاد بزرگ ارتشتاران) را به عهده دار گرفت و تا 13 دی ماه 1357 (یک روز قبل از خروجش از کشور در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی) این سمت را در حدود 7 سال دارا بود.[5] علت دوام ازهاری در این سمت، اطاعت محض وی از شاه و به عبارت واضح تر، بی خطر بودن او برای شاه بود.[6] وی در هر مورد دستور می گرفت و هر چیزی را به شاه گزارش می داد.[7] نام‌برده با مستشاران امریکایی خیلی خوب رفتار می‌کرد و همیشه نظر مساعد آن‌ها را به خود جلب می‌نمود.[8] و در واقع تحت سرپرستی آن‌ها عمل کرد. ازهاری در طول خدمت نظامی، مدال‌های متعددی مانند نشان درجهء یک و دو همایون، نشان لیاقت، افتخار، خدمت، کوشش، ورزش، سپاس، پاس و بیست و هشت مرداد و یک نشان از سنتو دریافت کرد.[9]

 

نخست وزیری ازهاری (15 آبان 1357 11 دی 1357)

با شکست دولت های متعدد در مقابله با انقلاب و در عین اعطای امتیازات به مخالفان مانند آزادی زندانیان سیاسی[10]، شاه و مشاوران آمریکائی او چاره را در این پنداشتند تا به سیاست ارعاب و سرکوب علیه مخالفان وسعت بیشتری بدهند و با انتصاب یک نظامی به ریاست دولت، جریان انقلاب را متوقف کنند.[11] به همین منظور شاه بعد از برکناری شریف امامی، ارتشبد ازهاری را که رئیس ستاد ارتش بود به نخست وزیری منصوب نمود.[12] روی کارآمدن کابینهء نظامی ازهاری که دو ماه قبل از خروج شاه از کشور و سه ماه پیش از سقوط حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت، حاصل مشورت شاه با ویلیام سولیوان - سفیر امریکا- و آنتونی پارسونز - سفیر انگلیس- و اصرار آن‌ها به روی کارآمدن یک دولت نظامی بود.[13] برژینسکی - مشاور امنیتی جیمی کارتر رئیس جمهور امریکا- در تماسی تلفنی به شاه، حمایت کامل دولت متبوع خود را از وی اعلام کرد. این تماس متعاقب جلسه ای که در کاخ سفید و در ارتباط با گزارش سولیوان برگزارگردیده بود، گرفته شد. در آن گزارش، سولیوان به وضعیت متزلزل شاه و به روند رو به گسترش انقلاب اسلامی ایران اشاره کرده بود. برژینسکی در خاطرات خود چنین می‌نویسد: «من به شاه گفتم که ایالات متحده امریکا در بحران کنونی به طور تام و تمام و بدون هیچ‌گونه قید و شرطی از شما حمایت می کند؛ شما از حمایت کامل ما برخوردار هستید؛ ثانیاً ما از تصمیم شما چه راجع به شکل و چه راجع به ترکیب حکومت مورد نظرتان حمایت خواهیم کرد؛ و ثالثاً ما شما را به هیچ‌گونه راه حل خاصی تشویق و ترغیب نمی کنیم. خطاب به او افزودم که امیدوارم روشن کرده باشم و به سفیرمان نیز دستور داده شده تا این نکته را روشن کند که ما شما را برای درپیش گرفتن جهت خاصی نصیحت یا ترغیب نمی کنیم ... به نظر من مشکل شما این است که باید دست به یک سلسله اقدامات خاصی بزنید که اقتدار شما را به نحو مؤثر نشان دهد. شاه به سادگی پاسخ داد: چشم.»[14]

توصیه برژینسکی به شاه مقدمهء تشکیل دولت نظامی شد و برای تشکیل یک دولت نظامی، فردی مطمئن‌تر و مطیع‌تر از ارتشبد ازهاری که دارای عالی ترین شغل نظامی (ریاست ستاد ارتش) بود و امتحان خود را در سرسپردگی به شاه و آمریکا بارها پیش از این به اثبات رسانده بود، وجود نداشت. بعد از ظهر 14 آبان 1357، ازهاری به کاخ نیاوران احضار شد و پس از مذاکرات مختصری، شاه به وی تکلیف نخست وزیری نمود و او نیز این مأموریت را پذیرفت.[15]

 

نطق شاه در رادیو تلویزیون

اگرچه انتخاب ازهاری به منظور برقراری حکومت نظامی در سراسر کشور و تشدید فضای رعب و وحشت و با هدف مهار قیام فراگیر مردم انجام گرفت، ولی شاه در بدو کار دولت جدید، در روز 15 آبان در صحنهء تلویزیون حاضر شد و نطقی استرحام آمیز ایراد نمود که نشان‌گر کامل ضعف و زبونی او بود. شاه در این نطق ضمن اعتراف به گناهان و خطاهای رژیم در گذشته، ابراز داشت که دولت نظامی را برگزیده است تا دوباره نظم و قانون را برقرارسازد.[16] او در این نطق گفت: «ملت عزیز ایران؛ در فضای باز سیاسی که از دو سال پیش به تدریج ایجاد می شد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد به پاخاستید ... انقلاب ملت ایران نمی تواند مورد تأیید من به عنوان پادشاه ایران و به عنوان یک فرد ایرانی نباشد. متأسفانه در کنار این انقلاب دسیسه و سوءاستفاده دیگران از احساسات و خشم شما، آشوب و هرج و مرج و شورش نیز به بار آورد. موج اعتصاب ها نیز که بسیاری از آن‌ها برحق بوده، اخیراً تغییر ماهیت و جهت یافت تا چرخ‌های اقتصاد مملکت و زندگی روزمرهء مردم فلج شود و حتی جریان نفت که زندگی مملکت به آن بستگی دارد، قطع گردد ... در پی استعفای دولت[17] و برای جلوگیری از اضمحلال مملکت و از بین رفتن وحدت ملی؛ برای جلوگیری از سقوط در هرج و مرج و آشوب و کشتار و به منظور برقراری حکومت قانون و ایجاد نظم و آرامش، تمام کوشش خود را در تشکیل یک دولت ائتلافی مبذول داشتم؛ و فقط هنگامی که معلوم شد که امکان انجام این ائتلاف نیست، به ناچار یک دولت موقت[18] را تعیین کردیم. من آگاهم که به نام جلوگیری از آشوب و هرج و مرج این امکان وجود دارد که اشتباه‌های گذشته و فشار و اختناق تکرارشود. من آگاهم که ممکن است بعضی احساس کنند که به نام مصالح ملی و پیشرفت مملکت و با ایجاد فشار این خطر وجود دارد که سازش نامقدس فساد مالی و فساد سیاسی تکرارشود؛ اما من به نام پادشاه شما که سوگند خورده‌ام که تمامیت ارضی مملکت، وحدت ملی و مذهب شیعهء اثنی عشری را حفظ کنم، بار دیگر دربرابر ملت ایران سوگند خود را تکرار می‌کنم و متعهد می­شوم که خطاهای گذشته و بی قانونی و ظلم و فساد دیگر تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت جبران نیز گردد ... من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم. من حافظ سلطنت مشروطه که موهبتی است الهی که از طرف ملت به پادشاه تفویض شده است هستم و آن چه را که شما برای به دست آوردنش قربانی داده‌اید، تضمین می­کنم ... من در این جا از آیات عظام و علمای اعلام که رهبران روحانی و مذهبی جامعه و پاسداران اسلام و به خصوص مذهب شیعه هستند، تقاضا دارم تا با راهنمایی های خود و دعوت مردم به آرامش و نظم برای حفظ تنها کشور شیعهء جهان بکوشند ...».[19]

دربارهء تهیهء این نطق و ملزم ساختن شاه به قرائت آن در صدا و سیمای ایران، اقوال مختلفی وجود دارد. بعضی عقیده دارند که فکر مربوط به شخص محمدرضا پهلوی بوده است؛ ولی هم اکنون سندی در مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران وجود دارد که نشان می دهد این نطق به خط عبدالرضا قطبی -رئیس صدا و سیما- در صفحه ای از کاغذ با مارک صدا و سیما نوشته شده است؛ احتمال این وجود دارد که متن نطق مربوط به محمود جعفریان - معاون سیاسی صدا و سیما- بوده و قطبی آن را پاکنویس نموده و در اختیار شاه قرارداده است.

در بامداد روز پانزدهم آبان ماه، علی دشتی و عماد تربتی (هر دو نفر از سناتورهای مجلس و رجال وابسته به بیگانگان) به دربار احضار می‌شوند و شاه نطق را در اختیار آنان قرار می‌دهد که اظهار نظر نمایند. دشتی با تندی می‌گوید: به هیچ وجه انتشار آن صحیح نیست. شاه می‌گوید: انتشار این نطق قطعی است و شما فقط تصحیح ادبی بکنید و دشتی هم دو سه کلمه ای را تغییرمی دهد.[20]

 

نطق غلامرضا ازهاری در رادیو تلویزیون

بلافاصله پس از نطق شاه، ارتشبد ازهاری در صفحه تلویزیون حاضر شده، آغاز کار دولت نظامی و موقت خود را جهت برقراری نظم و آرامش در کشور این چنین بیان می کند: «هموطنان عزیزم؛ در این ساعات بسیار حساس و دقایق تاریخی تاریکی که بر شما ملت شریف ایران و بر وطن عزیزمان می گذرد، سرنوشت چنین بوده که بنا به اراده ذات مبارک شاهانه، مسئولیت ادارهء امور مملکت برای مدتی محدود برعهده ام واگذارشود؛ تا در پرتو عنایات ذات لایزال خداوندی و در کنف حمایت دین مبین اسلام و خاندان عصمت و طهارت و با تکیه به همکاری و محبت هموطنان عزیز، اوضاع آشفتهء کنونی خاتمه یابد و افراد ملت زندگی آرام و سالمی را از سر گیرند.»

 

کابینه ازهاری

ازهاری روز 15 آبان، کابینه نیم بندی شامل 9 نفر که 4 نفر از آنان (عباس قره باغی، امیرخسرو افشار قاسملو، رضا عظیمی و محمدرضا امین) وزیران دولت شریف امامی بودند و بقیه را فرماندهان نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی تشکیل می دادند، به شاه معرفی کرد و به تدریج آن را تکمیل نمود و بعد از تأیید شاه، رأی اعتماد مجلس بیست و چهارم شورای ملی را نیز در 27 آبان به دست آورد.[21]

اعضای کابینه او عبارت بودند از:

1- ارتشبد عباس قره باغی (وزیر کشور)

2- امیرخسرو افشار قاسملو (وزیر امور خارجه)

3-  دکتر حسین نجفی (وزیر دادگستری)

4-  ارتشبد عباس قره باغی؛ سپس حسنعلی مهران (وزیر امور اقتصادی و دارایی)

5-  ارتشبد رضا عظیمی (وزیر جنگ)

6-  دریاسالار کمال الدین میرحبیب اللهی؛ سپس دکتر محمدرضا عاملی تهرانی (وزیر آموزش و پرورش)

7- مهندس کریم معتمدی (وزیر پست، تلگراف و تلفن)

8-  مهندس حسن شالچیان (وزیر راه)

9- دریاسالار کمال الدین میرحبیب اللهی؛ سپس مهندس محسن فروغی (وزیر فرهنگ و هنر)

10- مهندس امیرحسین امیرپرویز (وزیر کشاورزی و عمران روستایی)

11- محمدحسن مرشد (وزیر بهداری)

12- ارتشبد غلامعلی اویسی؛ سپس سپهبد باقر کاتوزیان (وزیر کار و امور اجتماعی)

13- سپهبد خلبان امیرحسین ربیعی؛ سپس منوچهر بهروان (وزیر مسکن و شهرسازی)

14- سپهبد دکتر ابوالحسن سعادتمند (وزیر اطلاعات و جهانگردی)

15- سپهبد ایرج مقدم (وزیر نیرو)

16-  دریاسالار کمال الدین میرحبیب اللهی؛ سپس دکتر شمس الدین مفیدی (وزیر علوم و آموزش عالی)

17- دکتر محمدرضا امین (وزیر صنایع و معادن)

18- دکتر احمد معمارزاده (وزیر بازرگانی)

19-  دکتر عزت الله همایون‌فر؛ سپس دکتر مصطفی پایدار (وزیر مشاور در امور اجرایی)

20-  احمد ناظمی (وزیر مشاور در امور پارلمانی)

21- دکتر مرتضی صالحی (وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه و بودجه)

22- دکتر علینقی کنی؛ سپس محسن شریعتمداری ( وزیر مشاور و سرپرست اوقاف)

23- علی فرداد (معاون نخست وزیر)[22]

 

واکنش امام خمینی (ره)

امام خمینی پس از آگاهی از روی کارآمدن دولت نظامی، بلافاصله موضعشان را اعلام کردند. اولین واکنش امام خمینی در مصاحبه با تلویزیون سی بی اس امریکا در روز دوشنبه 15 آبان 1357 بود. امام خمینی در پاسخ خبرنگاران که از ایشان در مورد واکنششان دربارهء تغییر دولت و سخنرانی شاه پرسیده بودند، فرمودند: «تغییر دولت ها، تأثیری در نهضت عمومی ایران ندارد؛ دولت چه دولت نظامی باشد و چه دولت های دیگر، نمی توانند مسائل را حل کنند؛ یعنی قیامی که از مردم صادرشده، این قیام را بشکنند.»[23]

همان روز امام خمینی در مصاحبهء دیگری با کانال 2 رادیو تلویزیون آلمان فرمودند: «با این حکومت نظامی، مردم همان رفتار را می‌کنند که با حکومت های دیگر کردند. و این دست و پا کردن ها در ایران، دیگر هیچ رنگی ندارد و فایده ای برای شاه ندارد. شاه باید برود و چاره‌ای جز این نیست.»[24]

امام خمینی در مصاحبهء دیگری که با خبرنگاران داشت، در مورد سخنرانی شاه و دولت نظامی فرمودند: «کار شاه جز فریب و نیرنگ نیست و گمان کرده است به صرف اعتراف، ملت از او دست برخواهد داشت. دیگر این که اگر مجرمی به گناه خود اعتراف کند، برحسب اعترافش باید محاکمه و مجازات شود. دلیل دیگر این که به دروغ می‌گوید پیام انقلاب شما را شنیدم. اگر شنیده است، که حتماً شنیده، پیام ملت این است که شاه و همه خاندانش باید کنار بروند.»[25]

همچنین روز شانزدهم آبان ماه امام خمینی به مناسبت روی کارآمدن دولت نظامی و کشتار 13 آبان دانشگاه تهران، طی پیامی فرمودند: «من از جنایاتی که اخیراً با فرزندان اسلام در دانشگاه‌ها نموده‌اند در سوگم. من از دانشجویان عزیز که در راه اسلام و کشور فدایی داده‌اند و در مقابل شاه با مشتی گره کرده ایستاده‌اند و او را محکوم کرده‌اند، تشکر می‌کنم. عزیزان من؛ از این هیاهوی نظامی نهراسید، که نمی‌هراسید. شما ملت شجاع ثابت کردید که این تانک‌ها و مسلسل‌ها و سرنیزه‌ها زنگ زده است و با اراده آهنین ملت نمی‌تواند مقابله کند ... ملت هوشمند ایران نه از چماق و سرنیزه هراس دارد و نه از این خدعه و نیرنگ و فریب.»[26]

امام خمینی همچنین در سخنانی برای گروهی از ایرانیان در نوفل لوشاتو فرمودند: «... مردم حکومت نظامی را دیده‌اند. دیگر چیز عجیبی نیست که حالا به چشم مردم عجیب بیاید و بترسند ... دیگر عادی مردم است. کسی خیال نکند حکومت نظامی راه حل است؛ یا امریکا مثلاً خیال نکند به این که کودتای نظامی بشود، رژیم را می­‌برد و نظامیان را سرکار می آورد. مگر می‌شود؟!»[27]

 

اقدامات، حوادث و اتفاقات دورهء نخست وزیری ازهاری

نظامیان همان شب نخست زمامداری ازهاری (15 آبان)، با یورش به دفتر روزنامه‌های اطلاعات، کیهان و آیندگان، آن‌ها را تعطیل کردند و به دنبال آن مطبوعات سراسر کشور در اعتصابی فرورفتند که به زودی در بین گروه‌های دیگر نیز تسری یافت.[28] در رادیو و تلویزیون، نظامیان با روی کارآوردن تورج فرازمند - مفسر و مترجم معروف- به عنوان مدیرعامل و به جای دکتر شاه حسینی که با تشکیل دولت نظامی استعفا داده بود، کوشیدند با یک جمع 200 نفری و با کمک متخصصان فنی ارتش، به پخش برنامه‌ها ادامه دهند. چند روز بعد، کارکنان اعتصابی سازمان برق با اعلام خاموشی سه ساعته هم‌زمان با پخش اخبار شبکه‌های اول و دوم تلویزیون، امکان استفاده از این رسانه را از حکومت گرفتند.[29]

دولت نظامی ازهاری از نیروی ارتش برای بازگردانیدن کارگران صنعت نفت که اعتصاب کرده بودند بهره جست، اما این اقدامات سودی نبخشید. اگرچه کارگران پس از تحمل تلفات سنگین در محل کار خود حاضر شدند، اما از انجام کار خودداری ورزیدند؛ درنتیجه تولید نفت از 6 میلیون بشکه در روز به 750 هزار بشکه کاهش یافت و اقتصاد کشور دچار بحران فزاینده‌ای گردید.[30]

تشکیل کمیتهء "بحران" یکی دیگر از اقدامات ازهاری بود. ازهاری در نخستین روزهای زمامداری خود به علت مخالفت بعضی از وزرا با گشودن آتش بروی مردم، کمیته ای به نام بحران تشکیل داد و ریاست آن را به ارتشبد عظیمی -وزیر جنگ- سپرد. در این کمیته امیرخسرو افشار قاسملو - وزیر امور خارجه-، دکتر عاملی تهرانی - وزیر آموزش و پرورش و عضو کمیته مرکزی پان ایرانیست-، ارتشبد قره باغی - وزیر کشور-، سپهبد دکتر ابوالحسن سعادتمند - وزیر اطلاعات و جهانگردی-، سپهبد مقدم - رئیس ساواک-، سپهبد صمدیانپور - رئیس شهربانی کل کشور-، سپهبد محققی - فرمانده ژاندارمری کل کشور- و ارتشبد اویسی - فرمانده نیروی زمینی و فرماندار نظامی تهران- عضویت داشتند. وظیفهء این کمیته اخذ تصمیم دربارهء جنگ-های خیابانی بود. ازهاری غیر از تشکیل این کمیته، به تغییر استانداران نیز اقدام کرد و اکثر استان-های کشور (از جمله خراسان، آذربایجان غربی و کرمانشاه) را به نظامیان سپرد.[31]

دراثر تعیین دولت نظامی، تظاهرات مردم در تهران و شهرستان‌ها اوج گرفت و بازار تهران و بازا‌رهای شهرهای قم، مشهد، شیراز، اصفهان، قزوین و ساری به حالت تعطیل درآمدند و به علت نبودن برق و نفت و بنزین، مردم شب و روز در خیابان‌ها گرد آمده، دست به تظاهرات می زدند. به دنبال اعتصاب آموزگاران و دبیران، کلیهء شاگردان مدارس تهران نیز به اعتصاب کنندگان پیوستند و شهر تهران و سایر شهرها یکپارچه هیجان گردید؛ زد و خورد ماموران نظامی و انتظامی با مردم و کشتار آن‌ها در اماکن و خیابان‌ها شدت بیشتری گرفت و در چند شهرستان، مأمورین ساواک و فرمانداری نظامی نیز به دست مردم خشمگین کشته شدند.[32]

دولت ازهاری برای آرام کردن مخالفان سیاسی، عده‌ای از رجال گذشته، بلندپایگان و مقامات عالی رتبه دولت هویدا را که در ده سال اخیر عهده‌دار مشاغل مهم و حساس بودند، طبق مادهء پنج حکومت نظامی بازداشت نمود و همچنین در ظاهر به اجرای سیاست مبارزه علیه فساد شتاب بیشتری بخشید. البته خانواده پهلوی از این امر مستثنی شدند! کسانی که دستگیر شدند، عبارت بودند از: امیرعباس هویدا (نخست وزیر 13 سالهء اسبق و وزیر دربار سابق)، دکتر منوچهر آزمون (وزیر سابق مشاور در امور اجرایی، وزیر اسبق کار و امور اجتماعی و سرپرست اسبق سازمان اوقاف)، دکتر داریوش همایون (وزیر اسبق اطلاعات و جهانگردی)، مهندس منصور روحانی (وزیر اسبق کشاورزی و آب و برق)، ارتشبد نعمت الله نصیری (رئیس سابق ساواک)، دکتر غلامرضا نیک‌پی (شهردار سابق تهران)، سپهبد جعفرقلی صدری (رئیس سابق شهربانی کل کشور)، دکتر فریدون مهدوی (وزیر اسبق بازرگانی)، دکتر عبدالعظیم ولیان (استاندار سابق خراسان، وزیر اسبق تعاون و امور روستاها و وزیر اسبق اصلاحات ارضی)، دکتر سید شجاع الدین شیخ الاسلام زاده (وزیر سابق بهداری و وزیر اسبق رفاه اجتماعی)، نیلی آرام (معاون سابق وزارت بهداری)، دکتر منوچهر تسلیمی، رضا صدقیانی، دکتر ایرج وحیدی، جمشید بزرگ‌مهر، حسن رسولی، حسین فولادی، سپهبد علی محمد خادمی (مدیرعامل و رئیس هیئت مدیره هواپیمایی ملی ایران) که به هنگام بازداشت خودکشی کرد، هژبر یزدانی و ...[33]. ازهاری از سرگرد انصاری - وابسته نظامی ایران در پاکستان- دعوت کرد تا برای بازجویی از افراد فوق به ایران بازگردد. در پی این اقدام، بسیاری از سرمایه داران بزرگ، مقامات ارشد دولتی و برخی از نظامیان عالی رتبه، کشور را ترک نمودند.[34] هم‌زمان با این مسئله، بیش از دو میلیارد دلار سرمایه از کشور به خارج انتقال یافت؛ اما این بازداشت‌­ها نه تنها کم‌ترین تأثیری در تسکین افکار عمومی نداشت، به عکس رسوایی رژیم را بیشتر کرد و سوژهء مناسبی برای مطبوعات شد که دربارهء فساد گذشته بحث و انتقاد نمایند.[35]

در نقطهء مقابلِ اقدامات دولت و ارتش در جهت سرکوب مردم، روز بیست و ششم آبان، از طرف امام خمینی به عنوان روز ارتش اعلام گردید. در حالی که در این روز واحدهایی از کماندوهای گارد و نیروهای ویژه آماده شده بودند تا قدرت نمایی کنند، مردم از صبح با سبد گل از خانه‌ها بیرون آمدند و شاخه شاخه گل‌های خود را بر نوک تفنگ های سربازان گذاشتند، همین حرکت زیبا که در پیام‌های امام خمینی(ره) بر آن سفارش شده بود، باعث پیوستن عده ای از ارتشیان به مردم شد.[36]

ازهاری که در ابتدای نخست وزیری راهپیمایی ها را ممنوع کرده بود، ناگزیر شد در آغاز محرم (10 آذر) راهپیمایی های آرام مذهبی و عزاداری در این ماه را آزاد اعلام کند. شب اول محرم ناگهان حادثه ای رخ داد که پیش از آن به طور پراکنده جریان داشت، ولی در این شب ابعادی گسترده تر و باورنکردنی گرفت. ساعتی پس از آغاز زمان منع عبور و مرور، طبق یک طرح حساب شده از گوشه و کنار خیابان شهر فریاد "الله اکبر، مرگ بر شاه، زنده باد خمینی" برخاست که به تمام کشور سرایت کرد.[37] در این راستا ارتشبد ازهاری - نخست وزیر نظامی- در روز 15 آذر در مجلس هفتم سنا نطقی ایراد کرد و گفت: «تظاهرات شبانه و بانگ الله اکبر، صدای ضبط شده بر روی نوار است!» چنین گفتاری ناشی از این بود که ازهاری همچون دیگر رجال پهلوی نمی‌خواست یا نمی‌توانست انقلاب را باورداشته باشد. این اظهار او را مردم در تظاهرات بعدی با این شعار پاسخ دادند: «ازهاری بیچاره، بازم میگی نواره، نوار که پا نداره!» راهپیمایی‌های عظیم تاسوعا و عاشورا (19 و 20 آذر) که به دعوت آیت الله طالقانی، جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر و با تأیید امام خمینی صورت گرفت، باعث همبستگی بین گروه های ملی و مذهبی و حضور گستردهء مردم شد.[38] در روز تاسوعا (19 آذر)، راهپیمایی قریب 3 میلیون نفر تهرانی و در دیگر نقاط کشور بدون هیچ‌گونه زد و خورد و درگیری انجام شد. راهپیمایی روز عاشورا (20 آذر) نیز در تهران و دیگر شهرها با شور و هیجان زیادی و با حضور میلیونی مردم انجام گرفت.[39] در تظاهرات عظیم تاسوعا و عاشورا، محمدرضا پهلوی و ازهاری با هلیکوپتر تمام سطح شهر را بازدید کردند. محمدرضا خطاب به ازهاری گفت: «همه خیابان مملو از جمعیت است، پس موافقین من کجا هستند؟» و ازهاری پاسخ داد: «در خانه هایشان!» آخرین امید محمدرضا به یأس بدل شد و گفت: «پس فایده ماندن من در این مملکت چیست؟!» و ازهاری پاسخ داد: «این بسته به نظر خودتان است!»[40] سرانجام قطعنامه ای در 17 ماده تنظیم و در میدان شهیاد (آزادی) قرائت گردید. رئوس قطع‌نامه عبارت بود از: سقوط و برچیده شدن بساط شاه، برقراری حکومت عدل اسلامی، استثمار و استعمار بیگانه باید ریشه کن شود، حقوق اجتماعی و سیاسی کلیهء افراد جامعه باید محفوظ گردد، آزادی واقعی و حیثیت و شرف و کرامت زنان باید تأمین شود، آزادی کلیهء زندانیان سیاسی و... [41]فردای آن روز (21 آذر) پیام امام خمینی در تشکر و سپاس از مردم شجاع ایران منتشر شد.[42] روز عاشورا علاوه بر خونریزی و کشت و کشتار در شهرها، در تهران حادثهء مهم و تکان دهنده ای اتفاق افتاد، آن هم در کنار خانهء شاه و در میان افسران وفادارش. ساعت 13:30 بعد از ظهر روز عاشورا (20 آذر) یک افسر با دو درجه دار و چهار سرباز مسلح به ناهارخوری افسران ارشدِ پادگان لویزان حمله کردند و با رگبار مسلسل، هفتاد و دو نفر از افسران ارشد و درجه داران پادگان لویزان و هوانیروز را کشتند. اعلامیه غیررسمی حاکی از این بود که در این حمله 27 افسر و 41 درجه دار و 4 سرباز کشته شده اند. حمله کنندگان به جز یک سروان هوانیروز که دستگیرشد، بقیه کشته شدند.[43] بعداً گفته شد که در اجلاس لویزان، نظامیان سرگرم تدارک نقشه برای قتل عام دسته جمعی مردم تهران بودند. حادثه لویزان روحیهء نظامیان و افسران بلندپایهء حکومت شاه را به شدت متزلزل کرد.[44]

در میان این تحولات، شاه همچنان درحال مذاکره برای تشکیل یک دولت ائتلافی بود تا کمی از فشارها را کم کند که افرادی ازقبیل: عبدالله انتظام، دکتر علی امینی، دکتر کریم سنجابی، سروری و دکتر غلامحسین صدیقی تشکیل دولت ائتلافی را قبول نکردند، یا با شاه به توافق نرسیدند.[45]

 

سرانجام دولت ازهاری

فشارها سرانجام نتیجه داد و ازهاری در 3 دی 1357 دچار حمله قلبی شد و سکته کرد و بستری گردید و عملاً کارها متوقف و امور مختل شد. فردوست در این باره می گوید: «به هرحال، روزی نخست وزیر جسور در جلسه هیئت دولت ناراحتی قلبی پیدا کرد و به زمین افتاد و او را به طبقهء بالای نخست وزیری بردند و خواباندند و دکتر یوسفی ملاقات با او را منع کرد. به نظر من غش ازهاری، غش سیاسی بود و چون جرئت آن را نداشت که خواسته محمدرضا را انجام دهد و با مشاهدات و اطلاعات خود به خوبی می فهمید که هیچ دولتی قادر به جلوگیری از انقلاب مردمی در آن برهه از زمان نیست، بهترین راه را غش کردن و تمارض تشخیص داد.»[46]

ازهاری که یک هفته از مجموع 55 روز عمر کابینه اش بیمار بود، در روز 11 دی 1357 استعفا داد. در این روز خبرگزاری پارس و رادیو لندن از استعفای ازهاری خبرداده و اعلام کردند: «شب گذشته، ارتشبد ازهاری استعفای خود را به پیشگاه شاهنشاه آریامهر تقدیم کرد. گفته شد که به علت کسالت ارتشبد ازهاری یکی از معاونان ایشان، تا تشکیل دولت آینده، امور کشور را اداره خواهد کرد.» هم‌زمان شاپور بختیار اعلام کرد که سرگرم مطالعه تشکیل یک دولت غیرنظامی است. وی 5 روز بعد (16 دی) به عنوان نخست وزیر جدید معرفی شد و کابینه خود را در حضور شاه در کاخ نیاوران معرفی کرد.

ازهاری در 14 دی 1357 (سه روز پس از استعفا) به همراه غلامعلی اویسی از کشور خارج شد و برای درمان به امریکا رفت. او برخلاف اویسی در خارج از کشور فعالیت سیاسی نداشت؛ اما با هژبر یزدانی در تأسیس یک بانک در کاستاریکا همکاری نمود و سرانجام در 14 آبان 1380 در امریکا (شهرستان فرفکس، ایالت ویرجینیا) در آستانهء نود سالگی درگذشت.[47]

 

درباره شخصیت و زندگی خصوصی غلامرضا ازهاری

ارتشبد حسین فردوست در کتاب خاطرات خود با عنوان "ظهور و سقوط سلطنت پهلوی" توصیفات جالبی در مورد شخصیت و خصوصیات ازهاری ارائه می دهد:

«ازهاری را اولین بار زمانی که از طرف ستاد ارتش به عنوان دانشجوی دانشگاه جنگ برای طی دوره معرفی شدم، در دانشگاه جنگ دیدم. او در آن موقع سرهنگ و رئیس شعبه دروس بود که پس از رئیس دانشگاه مهم‌ترین پست به شمار می‌رفت. فردی بسیار ملایم و خوش‌برخورد و مؤدب بود ... اصولاً در ارتش افسرانی که به زبان انگلیسی تسلط داشتند، مورد توجه هیئت مستشاری واقع می‌شدند و به علت سفارشات امریکایی‌ها به محمدرضا زود ترقی می‌کردند. ازهاری هم یکی از این‌ها بود که تا درجه ارتشبدی و ریاست ستاد ارتش رسید. ازهاری افسر جسور و مصمم و قاطع نبود و می‌توان به صراحت گفت که فقط یک افسر ستاد دارای معلومات خوب نظامی بود و نه یک فرمانده. اهل بحث در مسائل نظامی و سیاسی بود و بی‌مایه هم نبود، ولی زود تسلیم طرف مقابل می‌شد و چون اهل مخالفت کردن نبود، فردی انعطاف پذیر و دوست داشتنی به نظر می رسید که می‌توانست با هر دوستی کنار بیاید و لذا از این زاویه من او را بر (فریدون) جم ترجیح می‌دادم. این خصوصیات را در همان درجه سرهنگی کاملاً در او تشخیص دادم و علت رضایت فوق العاده محمدرضا از او نیز در همین خصوصیات بود؛ زیرا ازهاری را افسر خطرناکی برای خود تشخیص نمی‌داد و به علت دارا بودن معلومات نظامی می توانست یک رئیس ستاد کاملاً مورد اعتماد محمدرضا باشد. در بحبوحه انقلاب نیز محمدرضا به همین دلیل دولت نظامی را به ازهاری سپرد؛ زیرا علاوه براین که مورد قبول کامل امریکایی‌ها بود، از ناحیه وی خطری سلطنت محمدرضا را تهدید نمی‌کرد.»[48]

اظهارات فردوست درباره خصوصیات ازهاری نشات گرفته از طرز رفتار ازهاری با بالا دستانی مانند اوست ولی چهره واقعی او وقتی نمایان‌تر شد که به نخست وزیری منصوب شد و با نهایت قساوت نسبت به کشتار مردم در سراسر کشور اقدام نمود. بخش کوچکی از اسناد سرکوب، اختناق و جنایات دوره نخست وزیری ازهاری در جلد 19 تا 23 کتاب انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، از انتشارات این مرکز آمده است.

 

پی‌نوشت‌ها:


[1] در گذرنامه سیاسی وی موجود در اداره اسناد وزارت امور خارجه، تاریخ تولد او 1288 نوشته شده است.

[2] عاقلی، باقر؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، تهران، گفتار و علمی، 1380، چاپ اول، جلد اول، ص 87 – 88

[3] علی بابایی، داوود؛ 25 سال در ایران چه گذشت، تهران، چاپ اول، جلد اول، ص 91

[4] معاونت خدمات و مدیریت و اطلاع رسانی ادارهء کل آرشیو، اسناد و موزه؛ دولت های ایران از میرزا نصرالله خان مشیرالدوله تا میرحسین موسوی، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378، چاپ اول، ص 365 – 366

[5] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 88 و الموتی، مصطفی؛ بازیگران سیاسی مشروطیت تا سال 1357، لندن، بی نا، 1375، چاپ اول، جلد سوم، ص 210

[6] معاونت خدمات و مدیریت و اطلاع رسانی ادارهء کل آرشیو، اسناد و موزه؛ پیشین، ص 366

[7] سند ستاد بزرگ ارتشتاران، تنظیم شده در 1354، برگرفته از آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی

[8] عاقلی، باقر؛ نخست وزیران ایران، تهران، جاویدان، 1374، چاپ اول، ص 850

[9] برگرفته از سایت مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، بخش مربوط به رجال، غلامرضا ازهاری

[10] امجد، محمد؛ ایران از دیکتاتوری سلطنتی تا دین سالاری، ترجمهء حسین مفتخری، تهران، مرکز بازشناسی اسلام در ایران، 1380، چاپ اول، ص 205

[11] هویدا، فریدون؛ سقوط شاه، ترجمهء ح مهران، تهران، اطلاعات، 1365، چاپ اول، ص 169 – 171

[12] سولیوان، ویلیام؛ و پارسونز، آنتونی؛ خاطرات دو سفیر، ترجمهء محمود طلوعی، تهران، مرکز بازشناسی اسلام در ایران، 1380، چاپ اول، ص 205

[13] دهمرده، برات؛ دولت بختیار و تحولات انقلاب اسلامی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1383، چاپ اول، ص 32

[14] مرکز بررسی اسناد تاریخی، انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، تهران، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1383، چاپ اول، ص 74 و برژینسکی، زبیگنیو؛ اسرار سقوط شاه و گروگان گیری، خاطرات برژینسکی، ترجمهء حمید احمدی، تهران، جامی، 1362، چاپ اول، ص 150

[15] عاقلی، باقر؛ شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، پیشین، ص 88

[16] دهمرده، برات؛ پیشین، ص 33

[17] منظور از دولت، دولت آشتی ملی جعفر شریف امامی است

[18] منظور از دولت موقت، دولت نظامی ارتشبد غلامرضا ازهاری است

[19] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 88 – 89 و بهنود، مسعود؛ دولت های ایران از اسفند 1299 تا بهمن 1357، از سید ضیاء تا بختیار، تهران، جاویدان، 1370، چاپ پنجم، ص 821

[20] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 90

[21] نجمی، ناصر؛ دولت های ایران از سید ضیاء تا بازرگان، تهران، گلشایی، 1370، چاپ اول، جلد دوم، ص 1782

[22] ملکی، حسین؛ دولت ها و دولتمردان ایران در عصر مشروطیت و ساختار نهادها، تهران، اشاره، 1389، چاپ دوم، جلد اول، ص 453 – 454

[23] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام؛ کوثر، مجموعهء سخنرانی های امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1370، چاپ اول، جلد دوم، ص 173

[24] همان، ص 174

[25] بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 824

[26] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 91

[27] بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 824

[28] مدنی، سید جلال الدین؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361، چاپ اول، جلد دوم، ص 295

[29] بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 824

[30] دهمرده، برات؛ پیشین، ص 33 – 34 و سندی سری از شرکت ملی نفت ایران

[31] سولیوان، ویلیام؛ و پارسونز، آنتونی؛ پیشین، ص 151

[32] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 91

[33] روبین، باری؛ جنگ قدرت ها در ایران، ترجمهء محمود مشرقی، تهران، آشتیانی، 1363، چاپ اول، ص 162

[34] امینی، علیرضا؛ تحولات سیاسی و اجتماعی ایران در دوران پهلوی، تهران، صدای معاصر، 1381، چاپ اول، ص 342

[35] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 92

[36] بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 831

[37] نظرپور، مهدی؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، رمز هدایت، 1388، چاپ چهارم، ص 166 و مدنی، سید جلال الدین؛ پیشین، ص 296

[38] بهنود، مسعود؛ پیشین، ص 831

[39] نجاتی، غلامرضا؛ تاریخ سیاسی بیست و پنج سالهء ایران (از کودتا تا انقلاب)، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1373، چاپ اول، جلد دوم، ص 142 – 150

[40] فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، 1395، چاپ سی و سوم، جلد اول، ص 590

[41] مدنی، سید جلال الدین؛ پیشین، ص 301 – 302

[42] همان، ص 303 – 304

[43] قره باغی، عباس؛ اعترافات ژنرال: خاطرات ارتشبد عباس قره باغی، تهران، نشر نی، 1365، چاپ اول، ص 73.

[44] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 93

[45] مازندی، یوسف؛ ایران ابرقدرت قرن، تهران، البرز، 1373، چاپ اول، ص 616 – 633 و یزدی، ابراهیم؛ آخرین تلاش ها در آخرین روزها، تهران، قلم، 1368، چاپ اول، ص 61 – 62 و دهمرده، برات؛ پیشین، ص 35 – 40

[46] فردوست، حسین؛ پیشین، ص 590

[47] عاقلی، باقر؛ پیشین، ص 93 و سایت ویکی پدیا، دانشنامهء آزاد، غلامرضا ازهاری

[48] فردوست، حسین؛ پیشین، ص 588 – 589. در روزنامه کیهان، شماره 19420، به تاریخ 5 / 5 / 1388، صفحه 8، اطلاعات شخصی ازهاری به صورت زیر درج گردیده است:

 متولد 1909 م (1288 ش)، شیراز، ایران. دارای روحیه عالی نظامی، سرسخت و لجوج، با موهای جوگندمی و چشمان سیاه که به علت داشتن بیماری فتوفوبیا (ناراحتی از نور زیاد) از عینک دودی و رنگی استفاده می کند. افسر فعال و شایسته، خوش‌مشرب و خونگرم و به زندگی خانوادگی شدیداً پایبند است. ساده زندگی می‌کند و ظاهراً از مزایای شغلی استفاده چندانی نمی‌برد. گه‌گاهی سیگار می‌کشد و مشروب می‌نوشد و تا حدی پرخور است. از ماهیگیری لذت می‌برد. در 1951 م (1330 ش) از همسر اولش جدا شده و سپس با عفت شجاع الاسدی ازدواج کرده است. سه دخترش عبارتند از: گلنار (که در ریچموند – ویرجینیا زندگی می‌کند)، رعنا و لیلا؛ احتمالاً فرزند چهارمی هم دارد. وی به زبان‌های فارسی و انگلیسی مسلط می‌باشد و فرانسه را به خوبی صحبت می‌کند





















































 

تعداد مشاهده: 6223

نظر شما

 
نام:
ایمیل:
نظر:

تقویم تاریخ

کلیه حقوق این پایگاه برای مرکز بررسی اسناد تاریخی محفوظ است. استفاده از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است.